زندگى زن در امتهاى پیشرفته قبل از اسلام‏
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زندگى زن در امتهاى پیشرفته

منظور ما از امتهاى متمدن و پیشرفته آن روز، آن امت‏هایى است که تحت رسوم ملى و عادات محفوظ و موروثى زندگى مى‏کرده‏اند بدون اینکه رسوم و عاداتشان مستند به کتابى یا مجلس قانونى باشد، مانند مردم چین و هند و مصر قدیم و ایران و نظائر اینها.
آنچه در این باب در بین تمامى این امتها مشترک بوده، این بود که زن در نظر این اقوام هیچگونه استقلال و حریت و آزادى نداشته، نه در اراده‏اش و نه در اعمالش، بلکه در همه شؤون زندگى‏اش تحت قیمومت و سرپرستى و ولایت بوده، هیچ کارى را از پیش خود منجز و قطعى نمى‏کرده، و حق مداخله در هیچ شانى از شؤون اجتماعى را نداشته است (نه در حکومت، نه در قضاوت، و نه در هیچ شانى دیگر).                       
 حال ببینیم با نداشتن هیچ حقى از حقوق، چه وظائفى به عهده داشته است؟ اولا تمامى آن وظائفى که به عهده مرد بوده به عهده او نیز بوده است، حتى کسب کردن و زراعت و هیزم‏شکنى و غیر آن، و ثانیا علاوه بر آن کارها، اداره امور خانه و فرزند هم به عهده او بوده، و نیز موظف بود که از مرد در آنچه مى‏گوید و مى‏خواهد اطاعت کند.
البته زن در اینگونه اقوام، زندگى مرفه‏ترى نسبت به اقوام غیر متمدن داشته است، چون اینان دیگر مانند آن اقوام به خود اجازه نمى‏دادند زنى را بکشند، و گوشتشان را بخورند، و بطور کلى از مالکیت محرومشان نمى‏دانستند، بلکه زن فى الجمله مى‏توانست مالک باشد، مثلا ارث ببرد، و اختیار ازدواج داشته باشد، گو اینکه ملکیت و اختیاراتش در اینگونه موارد هم، به استقلال خود او نبود.
در این جوامع مرد مى‏توانست زنان متعدد بگیرد، بدون اینکه حد معینى داشته باشد، و مى‏توانست هر یک از آنان را که دلش خواست طلاق دهد، و شوهر بعد از مرگ زنش مى‏توانست بدون فاصله، زن بگیرد، ولى زن بعد از مرگ شوهرش نمى‏توانست شوهر کند، و از معاشرت با دیگران در خارج منزل، غالبا ممنوع بود.
و براى هر یک از این امت‏ها بر حسب اقتضاى مناطق و اوضاع خاص به خود، احکام و رسوم خاصى بود، مثلا امتیاز طبقاتى که در ایران وجود داشت چه بسا باعث مى‏شد زنان از طبقه بالا حق مداخله در ملک و حکومت و حتى رسیدن به سلطنت و امثال آن را داشته باشند، و یا مثلا بتوانند با محرم خود چون پسر و برادر ازدواج کنند، ولى دیگران که در طبقه پائین اجتماع بودند چنین حقى را نداشته باشند.
و مثلا در چین از آنجا که ازدواج نوعى خودفروشى و مملوکیت بود، و زن در این معامله خود را یکباره مى‏فروخت، قهرا دیگر معقول نبود که اختیارات یک زن ایرانى را داشته باشد، و همین طور هم بود یک زن چینى از ارث محروم بود، و حق آن را نداشت که با مردان و حتى با پسران خود سر یک سفره بنشیند، و مردان مى‏توانستند دو نفرى و یا چند نفرى یک زن بگیرند، و در بهره‏گیرى از او، و استفاده از کار او با هم شریک باشند، آن وقت اگر بچه‏دار مى‏شد غالبا فرزند از آن مردى بود که کودک به او بیشتر شباهت داشت.
و مثلا در هند، از آنجایى که معتقد بودند زن پیرو مرد و مانند یکى از اعضاى بدن او است دیگر معقول نبود که بعد از شوهر، ازدواج براى او حلال و مشروع باشد، بلکه تا ابد باید بى شوهر زندگى کند و بلکه اصلا نباید زنده بماند، چون گفتیم زن را به منزله عضوى از شوهر مى‏دانستند، و در نتیجه همانطور که بر حسب رسوم خود مردگان را مى‏سوزاندند، زن زنده را هم  با شوهر مرده‏اش آتش مى‏زدند، و یا اگر زمانى زنده مى‏ماندند، در کمال ذلت و خوارى زندگى مى‏کردند.
زنان هند قدیم در ایام حیض، نجس و پلید بودند، و دورى کردن از آنان لازم بود، و حتى لباسهایشان و هر چیزى که با دست یا جاى دیگر بدنشان تماس مى‏گرفت، نجس و خبیث بود.
و مى‏توان وضع زنان در این امتها را اینطور خلاصه کرد که: نه انسان بودند و نه حیوان، بلکه برزخى بین این دو موجود به حساب مى‏آمدند، به این معنا که از زن، به عنوان یک انسان متوسط و ضعیف استفاده مى‏کردند، انسانى که هیچگونه حقى ندارد، مگر اینکه به انسانهاى دیگر در امور زندگى کمک کند، مثل فرزند صغیر که حد وسطى است بین حیوان و انسان کامل، به سایر انسانها کمک مى‏کند، اما خودش مستقلا حقى ندارد، و تحت سرپرستى و ولایت پدر یا سایر اولیاى خویش است، بله بین فرزند صغیر و زن، این فرق بود که فرزند بعد از بلوغش از تحت سرپرستى خارج مى‏شد، ولى زن تا ابد تحت سرپرستى دیگران بود.
                      ترجمه المیزان، ج‏2، ص:397 -  398