زندگى زن در ملت‏هاى عقب مانده‏
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زندگى زن در ملت‏هاى عقب مانده‏

زندگى زن در امتها و قبائل وحشى، از قبیل ساکنین افریقا و استرالیا و جزائر مسکون در اقیانوسیه و امریکاى قدیم و غیر اینها نسبت به زندگى مردان نظیر زندگى حیوانات اهلى بود، آن نظرى که مردان نسبت به حیوانات اهلى داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند، و به زنان با همان دید مى‏نگریستند.
به این معنا که انسان به خاطر طبع استخدامى که در او هست همانطور که این معنا را حق خود مى‏شمرد، که مالک گاو و گوسفند و شتر و سایر حیوانات اهلى خود باشد، و در آن حیوانات هر نوع تصرفى که مى‏خواهد بکند، و در هر حاجتى که برایش پیش مى‏آید به کار ببندد، از مو و کرک و گوشت و استخوان و خون و پوست و شیر آن استفاده کند، و به همین منظور براى حیوان طویله مى‏ساخت، و حفظش مى‏کرد، و نر و ماده آنها را به هم مى‏کشانید تا از نتائج آنها هم استفاده کند، بار خود را به پشت آنها مى‏گذاشت، و در کار شخم زمین و کوبیدن خرمن و شکار، آنها را به کار مى‏گرفت، و به طرق مختلف براى کارهاى دیگر، که نمى‏توان شمرد، حیوانات را استخدام مى‏کرد.
و این حیوانات بى زبان از بهره‏هاى زندگى و آنچه که دلهایشان آرزو مى‏کرد از خوردنى و نوشیدنى و مسکن و جفت‏گیرى و استراحت آن مقدار را دارا بودند که مالکش در اختیارش بگذارد، و انسان هم آن مقدار در اختیار حیوانات مى‏گذاشت که مزاحم و منافى با اغراضش نباشد، او این حیوانات را تسخیر کرد، تا به زندگى او سود رساند، نه اینکه مزاحم زندگى او باشد.
و به همین جهت بسیار مى‏شد که بهره‏کشى از آن زبان‏بسته‏ها، مستلزم رفتارى مى‏شد که از نظر خود آن حیوانات بسیار ظالمانه بود، و اگر حیوان زبان مى‏داشت و خودش ناظر در سرنوشت خود بود فریادش از این زورگویى‏هاى عجیب بلند مى‏شد، چه بسیار حیوانى که بدون داشتن هیچ جرمى مظلوم واقع مى‏شد، و چه بسیار حیوان ستم‏کشى که از ظلم صاحبش به استغاثه در مى‏آمد و امروز هم در مى‏آید، و کسى نیست که به دادش برسد، و چه بسیار ستمکارى که بدون هیچ مانعى به ظلم خود ادامه مى‏دهد، چه بسیار حیواناتى که بدون داشتن هیچگونه استحقاق، زندگى لذت‏بخشى دارند، و تنها به خاطر اینکه سگ خوش قواره‏اى است از کاخ‏ها و بهترین ماشین‏ها و بهترین غذاها برخوردار باشند، و فلان اسب فقط به خاطر اینکه نژاد خوبى دارد در ناز و نعمت بسر برده و در مساله تخم‏گیرى از او استفاده کنند.
و بر عکس چه بسیار حیواناتى که بدون هیچ تقصیرى، در سخت‏ترین شرایط زندگى کنند، و مانند الاغ باربر و اسب عصارى، دائما در زحمت و سختى باشند.
حیوان براى خودش هیچ حقى از حقوق زندگى ندارد، و در سایه حقوقى که صاحبش براى خودش قائل است زندگى مى‏کند، اگر کسى پاى سگى و یا اسبى را بشکند از این نظر تعقیب نمى‏شود که چرا حیوان بى زبان را آزردى، و حق او را پایمال ساختى؟، بلکه از این نظر تعقیب مى‏شود که چرا به صاحب حیوان ضرر رساندى، و حیوان قیمتى او را از قیمت انداختى، همه اینها براى این است که انسان، زندگى و هستى حیوانات را دنباله‏رو زندگى خود و فرع هستى خود مى‏داند، و ارزش جایگاه آنها را طفیلى ارزش وجودى خود مى‏شمارد.
در این امت‏ها و قبائل زندگى زنان نیز در نظر مردان چنین زندگى‏یى بود، یعنى مردان زندگى زنان را پیرو زندگى خود مى‏دانستند، و معتقد بودند که زنان براى خاطر مردان خلق شده‏اند، و بطور اجمال و سربسته و بدون اینکه فکر کنند چه مى‏گویند، مى‏گفتند: هستى و وجود زنان و زندگیشان تابع هستى و زندگى مردان است، و عینا مانند حیوانات هیچ استقلالى در زندگى و هیچ حقى ندارند و زن، ما دام که شوهر نکرده تحت سرپرستى و ولایت پدر است، و بعد از ازدواج تحت ولایت شوهر است، آن هم ولایت بدون قید و شرط و بدون حد و مرز.
در این امتها مرد مى‏توانست زن خود را به هر کس که بخواهد بفروشد، و یا ببخشد و یا او را مانند یک کالا قرض دهد تا از او کام بگیرند، بچه‏دار شوند، یا به خدمت بگیرند و یا بهره‏هایى دیگر بکشند، و مرد حق داشت او را تنبیه و مجازات کند، کتک بزند، زندان کند، و حتى به قتل برساند، و یا او را گرسنه و تشنه رها کند، حال او بمیرد یا زنده بماند، و نیز حق داشت او را مخصوصا در مواقع قحطى و یا جشن‏ها مانند گوسفند چاق بکشد، و گوشتش را بخورد، و آنچه را که از مال مربوط به زن بود، مال خودش مى‏دانست، حق زن را هم، حق خود مى‏شمرد، مخصوصا از جهت دادوستد و سایر معاملاتى که پیش مى‏آمد خود را صاحب اختیار مى‏دانست.
و بر زن لازم بود که از مرد (پدرش باشد یا شوهرش) در آنچه امر و دستور مى‏دادند کورکورانه اطاعت کند، چه بخواهد و چه نخواهد و باز به عهده زن بود که امور خانه و اولاد و تمامى ما یحتاج زندگى مرد را در خانه فراهم نماید، و باز به عهده او بود که حتى سخت‏ترین کارها را تحمل کند، بارهاى سنگین را به دوش بکشد، گل کارى و امثال این کارها را بکند، و در قسمت حرفه و صنعت پست‏ترین حرفه را بپذیرد.
و این رفتار عجیب، در بین بعضى از قبائل به حدى رسیده بود که وقتى یک زن حامله بچه خود را به دنیا مى‏آورد بلا فاصله باید دامن به کمر بزند و به کارهاى خانه بپردازد. در حالى که شوهرش با نداشتن هیچ کسالتى خود را به بیمارى بزند، و در رختخواب بخوابد و زن بدبختش به پرستارى او بپردازد، اینها کلیاتى بود از حقوقى که زن در جامعه عقب مانده داشت، و از بهره‏هایى که از زندگى‏اش مى‏برد، که البته اهل هر قرن از قرنها بربریت و وحشیگرى و خصلت‏ها و خصوصیتهاى مخصوص به خود داشته، سنت‏ها و آداب قومى با اختلاف عادات موروثیشان و اختلاف مناطق زندگى و جوى که بر آن زندگى احاطه داشت، مختلف مى‏شد که هر کس به کتب تالیف شده در این باب مراجعه کند، از آن عادات و رسوم آگاه مى‏شود.
                            ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 395 – 396