تقاضاى عجیب!
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: تقاضاى عجیب! ،هفتاد نفر ،سران بنى اسرائیل ،صاعقه

در سوره البقرة  آیات 55 تا 56 ، یکى دیگر از نعمتهاى بزرگ خدا را به بنى اسرائیل یادآور مى‏شود، و نشان مى‏دهد چگونه آنها مردمى لجوج و بهانه‏گیر بودند و چگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت ولى بعد از آن باز لطف خدا شامل حالشان شد.

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (55) ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (56  )

آیه نخست مى‏گوید" به خاطر بیاورید هنگامى را که گفتید اى موسى ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا با چشم خود ببینیم" (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً)

این در خواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست، حتى مى‏خواهند خدا را با چشم خود ببینند.

و یا به خاطر لجاجت و بهانه‏جویى بوده است که یکى از ویژگیهاى این قوم بوده.

به هر حال آنها صریحا به موسى گفتند: تا خدا را بالعین و با همین چشم نبینیم هرگز ایمان نخواهیم آورد!.

در اینجا چاره‏اى جز این نبود که یکى از مخلوقات خدا که آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتى بسیارى از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسد به ذات پاک پروردگار: صاعقه‏اى فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره‏کننده و صداى رعب‏انگیز و زلزله‏اى که همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد که بى‏جان به روى زمین افتادند.

چنان که قرآن در دنبال جمله فوق مى‏گوید:" سپس در همین حال صاعقه شما را گرفت در حالى که نگاه مى‏کردید" (فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. )

موسى از این ماجرا سخت ناراحت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمى بدست ماجراجویان بنى اسرائیل مى‏داد که زندگى را بر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى کرد، و این تقاضاى او پذیرفته شد، چنان که قرآن در آیه بعد مى‏گوید:

" سپس شما را بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید" (ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. )

                       تفسیر نمونه، ج‏1، ص:258 -  260