برخی از معجزات حضرت رسول ( ص ) ...
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: معجزات

(اول) از آنها شق القمر است که حقتعالى فرموده است‏ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ یعنى نزدیک شد قیامت و شکافته شد ماه و اکثر مفسران گفته‏اند که این آیه وقتى نازل شد که قریش از آن حضرت معجزه طلب کردند حضرت با انگشت اشاره بماه کرد بقدرت الهى بدونیم شد و باز بهم پیوست چون از اهل بلاد دیگر پرسیدند ایشان نیز خبر دادند که نیمى بر پشت خانه کعبه افتاد و نیمى بر کوه ابو قبیس


(دویم) بر گردانیدن آفتابست خاصه و عامه بسندهائى که زیاده از حد و احصاست از اسماء بنت عمیس و غیر او روایت کرده‏اند که روزى حضرت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را که براى کارى فرستاده بود و بعد از آنکه حضرت رسول (ص) از نماز فارغ شد و حضرت امیر المؤمنین (ع) مراجعت نمود حضرت رسول سر مبارک خود را بر دامن آن حضرت گذاشت و خوابید و بر آن حال وحى بر آن جناب نازل شد تا آنکه نزدیک شد که غروب کند چون وحى منقطع شد حضرت فرمود که یا على نماز کرده اى عرض کرد نه یا رسول اللّه نتوانستم سر مبارک ترا بر زمین گذارم پس حضرت دعا کرد که خداوندا على در طاعت تو و طاعت رسول تو بود آفتاب را بر گردان اسماء گفت و اللّه دیدم که آفتاب برگشت و بلند شد و بجائى رسید که بر زمینها تابید و وقت فضیلت عصر برگشت و حضرت نماز کرد پس باز آفتاب بیک دفعه فرو رفت و مثل این معجزه از براى امیر المؤمنین (ع) بعد از وفات حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم واقع شد

(سیم) ریختن ستارگان و بسیارى شهب در هنگام ولادت با سعادت آن حضرت چنانچه مذکور شد

(چهارم) نازل شدن مائده براى اهل بیت از آسمان (پنجم) صواعق و عقوباتى که بر بعضى از دشمنان آن حضرت نازل شد

(ششم) اطاعت جمادات و نباتات آن حضرت را و سایر آنچه از آن حضرت ظاهر شد از معجزات مانند ناله کردن چوب خرمائى که حضرت بر آن پشت میداد چون منبر را ساختند از مفارقت آن حضرت و طلبیدن آن حضرت درخت را و اجابت کردن و آمدن بسوى آن حضرت و بر رو افتادن بتها باشاره آن حضرت و سبز شدن و میوه دادن درخت خشک در یک ساعت و سلام کردن درخت و سنگ بر آن جناب و کشتن درخت خرما براى مسلمانان و در ساعت بلند شدن و میوه دادن و فرو بردن زمین پاهاى اسب سراقه را و این قسم از معجزات زیاده از حد و عد و احصاست‏

( هفتم )سخن گفتن حیواناتست با آن حضرت‏ مانند سخن گفتن آهوان و شیر و گرگ و سوسمار و بزغاله بریان و ناقه آن حضرت در شب عقبة دلالت کردن شیر سفینه مولاى آن حضرت را بر راه و گواهى دادن انواع حیوانات بر رسالت آن جناب و از این نوع بسیار است.

(هشتم) مستجاب شدن دعاى آن حضرت است‏ در زنده شدن مردگان و بینا شدن کوران و شفا یافتن بیماران و این نوع زیاده از آنست که حصر توان کرد.

(نهم) استیلاء آن جناب است بر دشمنان‏ و دفع شر ایشان و نازل شدن ملائکه از آسمان و یارى نمودن آن جناب را چنانکه در جنگ بدر واحد و غیره شد و آثارش بر مردم ظاهر گشت.

(دهم) استیلاء آن جنابست بر شیاطین‏ و ایمان آوردن جنیان بر آن جناب چنانچه قرآن مجید بر آن ناطق است و در احادیث بسیار وارد است و منع شیاطین از آسمان و دفع ایشان بشهب در کلام مجید مذکور است.

(یازدهم) خبر دادن از امور پنهان و امور آینده است‏ مانند خبر دادن از دولت بنى امیه و آنکه هزار ماه ایشان پادشاهى خواهند کرد و از دولت بنى عباس و مظلوم شدن اهل بیت رسالت علیهم السلام و شهید شدن جناب امیر المؤمنین علیه السّلام و حسنین علیهما السلام و کیفیت شهادت هر یک و انقراض ملک پادشاهان عجم و بقاء دولت نصارى و خبر دادن از شهادت حضرت امام رضا علیه السّلام و مدفون شدن او در خراسان و خبر دادن از شهادت عمار و دیگران و کیفیت آنها و جنگ کردن امیر المؤمنین علیه السّلام با عایشه و طلحه و زبیر و با معاویه و با خوارج و خبر دادن از مظلوم شدن ابو ذر و بیرون نمودن او از مدینه طیبه بلکه آنچه که بر اکثر اهل بیت و صحابه واقع شد و خبر دادن از وفات نجاشى پادشاه حبشه در ساعت فوت او و از شهادت جعفر طیار و زید و عبد اللّه بن رواحه در ساعت شهادت ایشان در جنگ تبوک و از شهادت حبیب بن عدى و از مالى که عباس در مکه پنهان کرده بود و خبر دادن آن حضرت از آنچه منافقان در خانه خود مى‏گفتند و آنچه صحابه در خانه‏هاى خود مى‏کردند و اکثر مردمى که بنزد آن حضرت مى‏آمدند پیش از آنکه سخن بگویند حاجت ایشان را مى‏فرمود و کم سخنى از آن جناب صادر مى‏شد که از معجزه خالى باشد و کسى که تفاصیل این معجزات را بخواهد بکتاب حیوة القلوب رجوع نماید.

(دوازدهم) در بیان معجزات معراج حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است‏ و نصوص صریحه قرآن مجید بر آن دلالت کرده است و از جمله ضروریات دین اسلام است و منکر آن کافر است و خلافى که بعضى از قاصران در خصوصیات آن کرده‏اند ناشى از عدم تتبع است یا قلت تدبر زیرا که بعضى از عامه خلاف کرده‏اند که در خواب بود یا بیدارى یا جسم بود یا روح تنها بود یا ببدن با روح با هم و یا تا مسجد اقصى بود یا تا آسمان و بعضى از متأخرین و متکلمین شیعه در ذکر بعضى از این خلافها متابعت ایشان کرده‏اند که بیکى از دو جهت مذکور شد و آنچه را آیات کریمه و احادیث متواتره خاصه و عامه ظاهر مى‏شود آنست که حقتعالى رسول را در یک شب از مکه معظمه بسوى مسجد اقصى که در شام است برد و از آنجا بآسمانها تا بسدرة المنتهى و عرش اعلا سیر فرمود و عجایب خلق سماوات را بآن حضرت نمود و رازهاى نهانى و معارف نامتناهى بر آن حضرت القا نمود و آن حضرت در بیت المعمور و تحت عرش الهى بعبادت حقتعالى قیام نمود و با ارواح انبیاء با اجساد ایشان ملاقات کرد و داخل بهشت عنبر سرشت شد و منازل اهل بهشت را مشاهده کرد و احادیث متواتره خاصه و عامه دلالت میکند بر آنکه عروج آن حضرت ببدن بود نه بروح بى‏بدن و به بیدارى بود نه بخواب و در میان قدماى علماء شیعه در این معانى خلاف نبوده چنانچه ابن بابویه و شیخ طوسى و غیر ایشان تصریح کرده‏اند باین مراتب و اتفاقیست که معراج مشهور پیش از هجرت واقع شد و محتملست که بعد از هجرت بمدینه طیبه نیز واقع شده باشد چنانکه جمعى قائل شده‏اند که معراج مکرر واقع شد ابن بابویه و صفار و دیگران بسندهاى معتبر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده‏اند که حقتعالى حضرت رسول را صد و بیست و چهار مرتبه بآسمان برد و در هر مرتبه آن حضرت را در باب ولایت و امامت امیر المؤمنین علیه السّلام و سایر ائمه طاهرین (ع) زیاده از سایر فرائض تأکید و مبالغه کرد و از حضرت صادق علیه السّلام منقولست که از ما نیست کسى که یکى از چهار چیز را قبول نکند معراج و سؤال قبر و مخلوق شدن بهشت و دوزخ و شفاعت و از حضرت امام رضا علیه السّلام منقولست که هر که ایمان نیاورد بمعراج تکذیب کرده است حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را.

(سیزدهم) در بیان قلیلى از فضایل و مناقب آن حضرت- باید دانست که آن حضرت مبعوث بود بر کافه بشر از عرب و عجم و جمیع آدمیان و ایضا مبعوث بود بر جنیان بنص قرآن و دین او ناسخ ادیان جمیع پیغمبران و بعد از او پیغمبرى نخواهد بود و آن حضرت اشرفست از جمیع مخلوقات از ملائکه و جن و انس و از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام و سائر ائمه افضل بود و آنچه بعضى از غلات میگویند که امیر المؤمنین علیه السّلام افضل از آن جناب بود کفر است و آن حضرت مستجمع جمیع صفات کمالیه بشرى بود و یکى از معجزات آن حضرت آن بود که در میان گروهى نشو و نما کرد که از جمیع اخلاق حسنه عارى بودند و مدار ایشان بر عصبیت و عناد و فساد و نزاع و تغایر و تحاسد بود و در حج مانند حیوانات عریان میشدند و بر دور کعبه دست بر هم میزدند و صفیر مى‏کشیدند و بر میجستند عبادت ایشان چنین بود از این معلوم است که سایر اطوار ایشان چه خواهد بود و الحال که زیاده از هزار سال از بعثت آن حضرت گذشته است و شریعت مقدسه ایشان را طوعا و کرها به اصلاح آورده است کسى که در صحراى مکه ایشان را مشاهده میکند میداند که به مراتب شتى از انعام بدترند در میان چنین گروهى آن جناب بهم‏رسید با جمیع اخلاق حسنه و اطوار حمیده از علم و حلم و کرم و عفت و سخاوت و شجاعت و مروت و سایر صفات کمال که علماء خاصه و عامه کتابها در این باب نوشته‏اند و عشرى از اعشار آن را احصا نکرده‏اند و بعجز اعتراف نموده‏اند و قلیلى از آن را در حیوة القلوب ایراد نموده‏ام ایضا اجماع امامیه منعقد است بر آنکه پدران بزرگوار رسول خدا و ائمه هدى ص همه مسلمان بوده‏اند تا آدم بلکه همه انبیاء و اوصیاء بوده‏اند و هیچ یک کافر نبوده‏اند و آزر که کافر بود پدر حضرت ابراهیم نبود بلکه عموى او بود چون او را تربیت کرده بود او را پدر میگفت بلکه تاریخ پدرش بود و احادیثى که دلالت بر خلاف این میکند محمول بر تقیه است و عبد اللَّه و آمنه هر دو مسلمان بودند و عبد المطلب از اوصیاء حضرت ابراهیم بود و همچنین پدرانش تا اسماعیل همه اوصیاء بودند و ابو طالب (ع) پدر امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از عبد المطلب وصى بود و هرگز بت نپرستیده بود و کافر نبود و لیکن ایمان خود را براى مصلحت از قوم خود مخفى میداشت که رعایت حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بهتر بتواند بکند و اعانت آن جناب بیشتر تواند کرد و وصایا و ودایع و کتب ابراهیم و اسماعیل و سایر انبیاء و اوصیاء نزد او بود و بحضرت رسول در وقت مردن تسلیم کرد و در آن وقت اظهار اسلام نمود لهذا در احادیث وارد شده است که او مثل اصحاب کهف بود که ایمان را پنهان داشتند و کفر را ظاهر کردند براى تقیه پس حقتعالى ثواب ایشان را مضاعف گردانید و بر این مضامین احادیث متواتره از اهل بیت وارد شده است و اسلام ابو طالب و آباء و اجداد آن حضرت از ضروریات دین شیعه است و در احادیث معتبره وارد شده است که شیعه ما نیست هر که باسلام ابو طالب قائل نباشد باید اعتقاد کرد که جدات آن جناب و مادران ائمه همه عفایف و نجیبات مکرمات بوده‏اند و آلوده بتهمتى نبوده‏اند در هنگامى که نطفه ایشان یا آباء ایشان در رحم آنها قرار گرفته مسلمان بوده‏اند اما لازم نیست که همیشه مسلمان بوده باشند مانند شهربانویه مادر على بن الحسین علیه السّلام و مادرهاى اکثر ائمه که کنیزان بوده‏اند زیرا که در وقت کفر نطفه ایشان در رحم آنها نبوده بخلاف پدران و اجداد ایشان چون پیوسته نطفه‏هاى کریمه در صلب ایشان بود باید که هرگز کافر نبوده باشند و این مضامین از ادله عقلیه و نقلیه ظاهر و مبرهن است اما اکثر متفطن و متعرض نشده‏اند و اللَّه الموفق.

(چهاردهم) اختلاف است که آیا آن حضرت بر ملائکه مبعوث بود یا نه‏ و توقف اولیست اما از احادیث بسیار ظاهر میشود که میثاق ولایت آن جناب و اوصیاء او را از جمیع ملائکه گرفتند و جمیع ملائکه مطیع و منقاد ایشانند و ملائکه از انوار مقدسه ایشان تنزیه و تقدیس و تسبیح حق تعالى را آموختند و هیچ ملکى براى امرى بر زمین نمى‏آید مگر آنکه اول بخدمت امام علیه السلام مى‏آید و بعد از آن پى آن کار میرود و جبرئیل ع بى‏رخصت داخل خانه حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نمیشد و چون داخل میشد مانند بندگان به ادب بخدمت او مى‏نشست.

(پانزدهم) اختلاف است  که حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم پیش از بعثت آیا بشریعتى عمل میکرد یا نه‏

 بعضى بر آنند که بشریعتى متعبد نبود و بعضى گفته‏اند بود و بعضى توقف کرده‏اند و بعضى گفته‏اند بشرع نوح (ع) عمل میکرد و بعضى گفته‏اند بشریعت ابراهیم (ع) و بعضى بشرع موسى (ع) و بعضى بشرع عیسى (ع) و بعضى بهمه شرایع و حق در نزد حقیر آنست که بعد از بعثت آن جناب تعبد به هیچ شرعى غیر شرع خود نمینمود و شریعت آن جناب ناسخ جمیع شرایع بود و لهذا آنچه از آن جناب سؤال میکرد تا وحى نازل نمیشد جواب نمیفرمود و هرگز در هیچ امر متمسک بکتب سابقه نمی  کرد و در حکم سنگسار زناکار که خبر از توریة داد براى اتمام حجت بر یهود و تکذیب قول ایشان بود و اظهار علم خود بکتب ایشان و آیاتى که اشعارى بر متابعت انبیاء دارد محمول بر اصول دین است که متفق علیه جمیع ادیانست و بر موافقت ایشان در تبلیغ رسالت و تحمل و صبر در امور شاقه است و اما پیش از بعثت مدلول اخبار و ادله عقلیه بسیار است که آن جناب اهتمام در عبادات و تتبع در مکارم اخلاق و اجتناب از محرمات و مساوى آداب زیاده از همه کس میفرمود چون تواند که سایر خلق در حداثت سن مکلف بشرایع باشند و عبادت حقتعالى کنند و اشرف مخلوقات تا چهل سال مطلقا مکلف بعبادتى نبوده باشد و راه دین خود را نداند با آنکه متفق است که آن حضرت انواع عبادت میکرد و بیست و پنج حج پیش از هجرت پنهان بجا آورد و آداب حسنه از تسبیح و تحمید و تسلیم و ترک محرمات و مکروهات و روزه و انواع عبادات از آن جناب صادر میشد و نمیتواند بود که اینها به متابعت شریعت دیگران باشد

حق الیقین، علامه مجلسی ،  ص: 33