بعضى از معجزات بدن شریف حضرت رسول ( ص ) ....
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: معجـزه ،حضرت رسول ( ص )

 (معجزه اول) آنکه پیوسته نور از جبین نورانیش ساطع بود و چون ماه شعاع جبین آن معدن انوار بر در و دیوار میتابید و گاه دست مبارک را بلند میکرد انگشتان مبارکش مانند ده شمع روشنى میداد

(معجزه دویم) بوى خوش آن جناب بود چنانکه هر وقت آن جناب از راهى میرفتند تا دو روز و زیاده هر که از آن راه میرفت میدانست حضرت از آن راه رفته است از عطر او و از عرق آن جناب جمع مى‏کردند بهترین عطرها بود و داخل عطرهاى دیگر مى‏کردند و دلو آبى طلبید بنزد آن حضرت آوردند و کف آبى در دهان مبارک کرد و مضمضه کرد و در دلو ریخت آب از مشک خوشبوتر شد


(معجزه سیم) آنکه چون در آفتاب مى‏ایستاد یا راه رفت او را سایه نبود

(معجزه چهارم) آنکه هر که با آن حضرت راه میرفت هر چند او بلندتر بود حضرت یک سر و گردن از او بلندتر مى‏نمود

 (معجزه پنجم) آنکه ابر پیوسته در آفتاب سایه بر سرش مى‏افکند و با او حرکت مى‏کرد

(معجزه ششم) آنکه مرغى از بالاى سر مبارکش پرواز نمیکرد و جانورى مانند مگس و پشه و غیر اینها بر آن حضرت نمى‏نشست‏

(معجزه هفتم) آنکه از عقب میدید چنانچه از پیش رو میدید

(معجزه هشتم) آنکه خواب و بیدارى او یکسان بود و خواب قواى او را از ادراک معطل نمى‏کرد و سخن ملائکه را مى‏شنید و دیگران نمى‏شنیدند و ملائکه را میدید و دیگران نمى‏دیدند و هر چه در خاطرها میگذشت میدانست‏

(معجزه نهم) آنکه هرگز بوى بد به مشام آن حضرت نرسیده‏

(معجزه دهم) آنکه آب دهان بهر چاهى که مى‏افکند در آن برکت بهم میرسید و پرآب میشد و بهر صاحب دردى که میمالید شفا مى‏یافت و دست مبارک او بهر طعامى که میرسید با برکت میشد و از طعام قلیل جماعت کثیر را سیر مى‏کرد چنانچه از بزغاله و یک صالح جو جابر هفتصد نفر را سیر کرد

 (معجزه یازدهم) آنکه جمیع لغتها را میفهمید و بجمیع لغتها سخن مى‏گفت

‏ (معجزه دوازدهم) آنکه در محاسن شریفش هفده موى سفید بهم‏رسیده بود که مانند آفتاب میدرخشید

(معجزه سیزدهم) مهر نبوت بر پشت مبارکش جا گرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زیادتى مى‏کرد

(معجزه چهاردهم) آنکه آب از میان انگشتان مبارکش جارى شد بقدرى که جماعت کثیر سیراب شدند

(معجزه پانزدهم) آنکه باشاره انگشت ماه را بدونیم کرد

(معجزه شانزدهم) آنکه سنگریزه در دستش تسبیح میگفت و مردم مى‏شنیدند

(معجزه هفدهم) آنکه ختنه کرده و ناف بریده و پاک از آلایش خون و غیره متولد شد و در وقت ولادت از پا بزیر آمد نه از سر و چون بزمین آمد بوئى بهتر از بوى مشک از اولایح و فایح گردید و جهان را معطر کرد- پس روى به کعبه بسجده افتاد چون سر از سجده برداشت دست بسوى آسمان بلند کرد و اقرار نمود بوحدانیت خدا و برسالت خود پس نورى از او ساطع گردید که مشرق و مغرب عالم را روشن نمود

(معجزه هیجدهم) آنکه هرگز محتلم نشد و خواب شیطانى ندید

(معجزه نوزدهم) آنکه فضله که فضله که از آن حضرت جدا میشد بوى مشک از آن مى‏آمد و کسى آن را نمیدید بلکه زمین مأمور بود که آن را فرو میبرد

(معجزه بیستم) آنکه هر چارپائى که آن حضرت بر آن سوار میشد را هوار میشد و پیر نمى‏شد

(معجزه بیست و یکم) آنکه در قوت کسى با او مقاومت نمیتوانست کرد

(معجزه بیست و دوم) آنکه جمیع مخلوقات رعایت حرمت آن حضرت مى‏کردند و بر سنگ و درخت که میگذشت خم میشدند از براى تعظیم و بر آن حضرت سلام مى‏کردند و در طفولیت ماه گهواره آن حضرت را میجنبانید

(معجزه بیست و سیم) آنکه بر زمین نرم که راه میرفت جاى پایش نمیماند و گاه که بر سنگ سخت راه میرفت اثر پایش میماند.

(معجزه بیست و چهارم) آنکه حقتعالى از آن حضرت مهابتى در دلها افکنده بود که با آن تواضع و شکستگى و شفقت و مرحمت که داشت کسى بر روى مبارکش درست نگاه نمیتوانست کرد و هر کافر و منافقى که آن حضرت را میدید از بیم بر خود میلرزید و از دو ماه راه رعب او در دلهاى کافران اثر میکرد.

حق الیقین، ص: 27