میهمان یا میزبان؟
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: میهمان یا میزبان؟

دم در زمان نشسته بود، چشم دوخته به آینده.

گفتم: براى پذیرایى از میهمان، چه آماده کرده‏اى؟

گفت: کدام میهمان؟

گفتم: همین میهمانى که چند روز دیگر از راه مى‏رسد؛ با کلى سوغات و ارمغان که همراه دارد.

گفت: نمى‏دانم از کدام میهمان سخن مى‏گویى؟


گفتم: پس همین است که آماده نیستى؛ چون منتظرش نیستى! منظورم ماه رمضان است؛ همین که چند روز دیگر از راه مى‏رسد و با خودش رحمت و مغفرت مى‏آورد و میهمان خانه‏هاى ماست تا یک ماه تمام. شاید هم ما میهمان آن باشیم!

گفت: وضع میهمان و صاحب خانه فرق مى‏کند. بالاخره ما میهمانیم یا میزبان؟

گفتم: هر دو. از اینکه ماه رمضان مدت یک ماه وارد خانه‏ها، مساجد، ادارات، مدارس و ... مى‏شود، پس ما میزبانیم. البته نحوه برخورد ما با آن هم نشان مى‏دهد که از آمدنش خوشحالیم یا ناراحت.

گفت: بعضى‏ها دنبال بهانه مى‏گردند تا به نحوى از زیر بار روزه فرار کنند. حتى گاهى دنبال فتاوایى مى‏گردند که به نحوى به آنان اجازه دهد تا روزه نگیرند.

گفتم: آنان مثل کسانى‏اند که از آمدن میهمان فرارى‏اند. مخفى مى‏شوند؛ در را باز نمى‏کنند؛ روى خوش نشان نمى‏دهند؛ پذیرایى خوب انجام نمى‏دهند؛ اخم و تخم مى‏کنند تا میهمان را هر چه زودتر بدرقه کنند؛ اما بعضى هم هستند که خودشان میهمان دعوت مى‏کنند؛ تدارک مى‏بینند؛ خانه را مرتب مى‏سازند؛ غذا و میوه و وسایل پذیرایى آماده مى‏کنند؛ دم در مى‏نشینند و چشم به راهند و منتظر.

گفت: به هر حال، ما میهمانیم یا میزبان؟

گفتم: به یک معنا هم میهمانیم و میزبان، خداست. در ماه رمضان همه ما میهمان ضیافت خداییم. پیامبرمان هم فرمود: ماه خدا دارد مى‏آید؛ ماهى که شما به «ضیافت خدا» دعوت شده‏اید و در این ماه از اهل کرامت به شمار آمده‏اید.

گفت: این چه میهمانى و ضیافتى است که پذیرایى آن، «امساک» و نخوردن و نیاشامیدن است؟

گفتم: میهمانى از «نوع دیگر» است.

گفت: پس لابد پذیرایى‏اش هم «از نوع دیگر» است.

گفتم: دقیقاً همین طور است. خوردن، غذاى جسم است و امساک، غذاى جان.

حرف سعدى را یاد دارى که گفته است:

اندرون از طعام خالى دار

 

تا در آن نور معرفت بینى‏

     

همیشه که سفره، سفره مادى نیست تا میهمان هم به فکر پر کردن شکم از خوردنى‏ها و آشامیدنى‏ها باشد.

گفت: در ضیافت‏هاى معمولى، بدن رشد مى‏کند و تغذیه جسمى به سلامت تن مى‏انجامد. در پذیرایى با امساک، چه بهره‏اى مى‏بریم؟

گفتم: همه ساله، برنامه‏هاى رادیو و تلویزیون، هنگام افطار، اشعارى از مولانا پخش مى‏کند که جواب توست. زمزمه دلنشین غروب‏هاى رمضان را به یاد آور که طنین این آواز روح بخش، بر گوش جان مى‏نشیند که:

     این دهان بستى، دهانى باز شد

 

کو خورنده لقمه‏هاى راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب‏

 

سوى خوان آسمانى کن شتاب‏

گر تو این انبان، زِ نان خالى کنى‏

 

پر ز گوهرهاى اجلالى کنى‏

چند خوردى چرب و شیرین از طعام‏

 

امتحان کن چند روزى از صیام‏

چند شب‏ها خواب را گشتى اسیر

 

یک شبى بیدار شو، دولت بگیر

     

 

گفت: عجب! چه مضامین بلندى! من تا کنون به معناى این اشعار دقت نکرده بودم و فقط از آهنگ و آواز آن لذت مى‏بردم.

گفتم: همیشه ما این طوریم؛ یعنى گاهى ظاهر، ما را از باطن غافل مى‏سازد. گاهى اسیر الفاظ مى‏شویم و از محتوا غفلت مى‏کنیم. گاهى آواز نمى‏گذارد شعر را بفهمیم. وقتى امساک مى‏کنیم، طعم گرسنگى را مى‏چشیم و بر خواسته‏هاى نفس خود، «نه» مى‏گوییم و از آنچه حلال است نیز، به خاطر فرمان خدا پرهیز مى‏کنیم، چشمه‏هاى دیگرى از درون ما مى‏جوشد و روحمان تغذیه‏اى دارد، از «نوع دیگر». این که گفته‏اند: «آب کم جو، تشنگى آور به دست، تا بجوشد آبت از بالا و پست»، بیان دیگرى از همین حقیقت است.

گفت: آیا ما هم به این میهمانى دعوت شده‏ایم، یا ضیافت، ویژه است؟

گفتم: دعوت که عمومى است. هلال رمضان که در افق دیده مى‏شود، کارت دعوتى است که به همه نشان داده مى‏شود.

«هلال، پیک خداست،

خبر ز آمدن فصل تازه‏اى دارد،

به جمع خلوتیان حضور، مژده دهید

که خوان سبز ضیافت، گشوده در رمضان‏

خبر دهید به مستان باده سحرى‏

شبانه چهره جان را

به آب دیده بشویند و پاکدل گردند ...».

گفت: تو که خود را دعوت شده به این بزم و میهمانى مى‏دانى، چه احساسى دارى؟

گفتم: احساس همراهى و همخونى با همه موحدان عالم، در طول تاریخ.

گفت: چطور این حس به تو دست مى‏دهد؟

گفتم: آیه‏اى از قرآن مى‏گوید: «روزه براى شما واجب شده، همچنان که بر امت‏هاى پیشین واجب شده بود».( بقره، آیه 183.)یعنى این برنامه‏اى مخصوص ما مسلمان‏ها هم نیست. در هر دوره، هر دینى و هر پیامبرى که از سوى‏

خداوند بوده و شریعت و مذهبى براى مردم آورده، روزه، یکى از برنامه‏هاى او بوده است. پس من که روزه مى‏گیرم، گویا همپاى همه پیامبران، امامان، صالحان و عارفان در طول تاریخ، این راه نورانى را مى‏پیمایم.

گفت: بالاخره معلوم شد که میهمانیم یا میزبان؟

گفتم: هم میهمان خداییم، بر سر این سفره «ضیافت الله»؛ هم سعى مى‏کنیم میزبان خوب و مشتاقى باشیم براى «ماه رمضان» که میهمان یک ماهه خانه‏هاى ماست.

و چه خوب است هم میهمان بودن، هم میزبان بودن!

گفتم گفت (نشر معارف)، ص:70 -  73