هشدارها در باب شناخت‏ از منظر نهج البلاغه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: هشدارها در باب شناخت‏

یک. استعانت در حوزه معرفت‏

امدادهاى ویژه خداوند در عرصه‏هاى مختلف، خود را مى‏نمایاند که یکى از آنها «حوزه معرفت» است. بى‏تردید همه تلاش‏هاى بشرى زمینه‏ساز جلب لطف و حمایت ویژه خداوندى است. البته ناگفته پیداست که «غرور بى‏جا» و «احساس موفقیت بدون در نظر گرفتن امدادها» نیز مانع تداوم فیض الهى است. امام (ع) مى‏فرماید:

وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بالِاسْتِعَانَةِ بإِلَهکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ‏.


و قبل از دقت در آن‏[/ گام نهادن در طریق آگاهى‏] از خدایت کمک بخواه و در جلب توفیق در این راه، رغبت و میل نشان بده.( همان، نامه 31)

در این آیه دقت کنید:

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بالْعِبَادِ.

 و تمام کارهایم را به‏خدا مى‏سپارم و خداوند آگاه به بندگان است.( غافر( 40): 44)

یکى از مهم‏ترین مصداق‏هاى «أَمر» (/ کار)، رسیدن به معرفت راستین است و رهایى از دام جهل مرکب (ندانستن (قدس سره) عدم‏آگاهى از ندانستن). اصولًا فیض‏هاى ویژه خداوند، به خواستن و اراده جدى آدمى (براى فیض‏گیرى) بستگى دارد. این تقاضاى معرفت در چند قالب صورت مى‏پذیرد که یکى از آنها، تقاضاى جدى در دعاهاى صبحگاهى و شامگاهى است؛ مانند این دعا:

الّلهم عَرّفنی نَفْسَک .... مفاتیح الجنان، دعاى« در غیبت امام زمان( عج)».

خدایا! خودت را به‏من معرفى کن که اگر تو را نشناسم، رسولت را هم نخواهم شناخت. خدایا! رسولت را هم به‏من بشناسان که اگر او را نشناسم، حجّت بعد از او را نخواهم شناخت؛ او [/ حجت‏] را هم معرفى کن که اگر او را نشناسم، از دینم دور مى‏افتم.

دو. سنجیده سخن گفتن و کم‏گویی‏

همواره سخنان ما در شکل‏گیرى بینش‏هاى دیگران اثرگذار است. وقتى سخنى گفته مى‏شود و سپس به شکلى تأیید مى‏گردد، به‏تدریج تا بدانجا پیش مى‏رود که به‏صورت یک اصل درمى‏آید. از سویى، هنگامى که فردى پرسشى مى‏کند، باید به‏دقت بدو پاسخ داد، مگر آنجا که نسبت به مسئله ناآگاهیم که در این صورت باید از پاسخ اعراض کرد. این موضوع آن‏هنگام اهمیتى دوچندان مى‏یابد که فرد پاسخ‏دهنده، اهل دانش باشد؛ چراکه بى‏شک پاسخ‏ او را ملاک یک موضوع خاص قرار مى‏دهند.

پیام امام على (ع) دراین‏باره چنین است:

وَ دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لا تَعْرِفُ وَ الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ‏

سخن گفتن را در زمینه‏اى که بدان آگاه و عارف نیستى رها کن و در بابى که تکلیف ندارى، با کسى سخن مگو.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

 وجاهت آدمى، بسته به دانایى، گزیده‏گویى و کم‏گویى اوست. امام (ع) در یکى از حکمت‏ها، پایان زیاده‏گویى را بد فرجام مى‏داند:

مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ. آن‏کس که زیاد سخن مى‏گوید، زیاد اشتباه مى‏کند.( نهج البلاغه، حکمت 349)

سه. فهم ژرف‏

حسرت فهم درست و رسیدن به ژرفاى معارف و راه‏هاى وصول به آنها، هماره در دل آدمیانِ حق‏خواه شعله‏ور است. خصلت تأمل را- اگر واجد نیستیم- بیابیم که قرآن‏کریم به بى‏تأملان نهیب زده است. َ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا.( محمد( 47): 24) امام (ع) نیز مى‏فرماید:

وَ تَفَقُّهِ فِی الدِّیْن.

 در دین تفقه‏[/ فهم عمیق‏] کن.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لا بتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ‏

باید پى‏جویى آن، با طلب فهم و یادگیرى عمیق همراه باشد، نه با فرورفتن در ورطه شبهه و علقه‏هاى خصومت. ( نهج‏البلاغه، نامه 31)

یافتن حقیقت، همان روح بلند موفقیت‏طلبى است که دامنه‏ها را به امید قله‏هاى بلند، طى مى‏کند. طالب حقیقت باید روح پاک حق‏طلبى را در خود زنده نگاه دارد تا مشمول امدادهاى‏ ویژه خداوند گردد. نکته ضرورى دیگر، آزادى روح از قالب‏هاى پیش‏ساخته شبهه‏سازان و رهایى از وابستگى‏هاى نفسانى است؛ دو آفتى که براى سالک حقیقت، جدى‏تر از آفات دیگراست.

چهار. گردنه‏های احتیاط

خطرهایى که ما را در آزمودن‏ها احاطه مى‏کنند، دو دسته‏اند: برخى آن‏سان خطربارند که به هیچ‏روى نباید بى‏محاسبه در آنها وارد شد، اما برخى دیگر چنین نیستند و گاه حتى ارزش خطرکردن دارند.

مسئله راه رسیدن به مقصود و طى مراحل کمال از ظرائف و دقایقى برخوردار است که نباید بدون تأمل و مشورت کردن بدان وارد شد، به‏ویژه اگر بیم گمراهى در انتخاب آن مسیربرود.

طى این مرحله بى‏همراهى خضر مکن‏

 

ظلمات است بترس از خطر گمراهى‏

     

 

امام على (ع) مى‏فرماید:

وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیقٍ إِذَا خِفْتَ ضَلالَتَهُ فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَةِ الضَّلالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الأهْوَالِ‏

از راهى که ترسانِ گمراهى آن هستى، مرو؛ زیرا بازایستادن به‏هنگام حیرت گمراهى، بهتر از هول سوارى‏[ و خطر کردن‏] است. .( نهج‏البلاغه، نامه 31)

عالمان پارسا و دین آشنا به‏هنگام توقف و نرفتن در راهى که از گمراهى آن مى‏هراسیم، ما را تجهیز مى‏کنند و خطر انتخاب خاص و گردنه‏هاى مسیر معرفت را به ما مى‏نمایانند. قبل‏از هر حرکتى، شناخت لازم است و اگر معرفت ما کافى نبود، حرکت را نیز مى‏بایست متوقف سازیم.

چنان‏که قرآن مى‏فرماید: وَ لا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ. ( 1). اسراء( 17): 36.

پنج. ورطه اختلاف‏

گاه سرچشمه اختلاف، اندیشه است و برداشت‏ها و سلایق، اما گاه اختلاف از سر هواى نفس است. نوع اول، خطرش بسیار کمتر و شاید طبیعى باشد و حتى عده‏اى روایت معروف‏

«اختلاف امّتی رحمة»

میزان الحکمه، ج 3، ص 76

را چنین تفسیر کرده و افزوده‏اند که برداشت‏هاى مختلف اگر از روى هواى نفس نباشد، تقابل اندیشه‏ها موجب زایش اندیشه‏هاى جدید مى‏گردد.

تفرقه غیر از اختلاف است؛ تفرقه بدین معناست که گروهى خود را از گروه دیگر جدا کند و گاه نیز به تقابل خصمانه روى آورد. در این باب امام على (ع) مى‏فرماید:

مَا فَرَّقَ بَیْنَکُمْ إِلّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ.

 آنچه میان شما تفرقه ایجاد کرده، ناپاکى نهان‏ها و بدى ضمیرهاست.( نهج‏البلاغه، خطبه 113)

اما در عرف ما بعضاً واژه اختلاف را معادل افتراق و تفرقه به‏کار مى‏گیرند؛ به‏ویژه در لسان سیاسى. توصیه امام على (ع) به امام حسن (ع) چنین است:

ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبسَ عَلَیْکَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهمْ وَ آرَائِهمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهمْ‏

آنگاه هراسان شدم که مبادا آنچه باعث اختلاف ناشى از هوس‏ها و آراى مردم شده است، بر تو مشتبه شود؛ همان‏گونه که امر را بر آنان مشتبه ساخت.( نهج البلاغه، نامه 31)

امام (ع) در جایى دیگر مى‏فرماید: «شبهه را از آن جهت شبهه نامیده‏اند که مشابه حق است.» .( نهج البلاغه، نامه 38) شبهه نیز اختلاف و تفرقه ایجاد مى‏کند. شبهه شبه حق است؛ ازاین‏رو کسانى که در آغاز راه هستند به مراقبت بیشترى نیاز دارند.

تردستان شبهه‏آفرین، آن‏سان شبهات را با پوششى از حقیقت پنهان مى‏کنند که به‏راحتى به بدلى بودن این فلز طلانما پى نبریم. از این‏رو، کارشناسان دینى و فهم ژرف حقیقت مى‏تواند مانع به خطر افتادن شود.

شش. مجهولات شمارش‏ناپذیر

آنچه از جهان بیرون از وجود خود (آفاق) یافته و آنچه از دنیاى پیچیده درون خود (انفس) ادراک کرده و آنچه از دین جامع دریافته و آنچه در سیر الهى، در حد ظرف محدود خود، شهود نموده‏ایم، بیانگر ارتباط ارگانیک (اندام‏وار) حاکم بر جهان و هماهنگى نیازهاى درون با بیرون و همسویى بعثت و فطرت است. اما دامنه مجهولات، گسترده است؛ آن‏گونه که به تعبیر اندیشمندان آنچه فهمیده‏ایم، در برابر آنچه درک نکرده‏ایم، بسیار محدود است.

امام (ع) در هشدارى معرفتى مى‏فرماید:

فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْ‏ءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ فَإِنَّکَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بهِ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الأمْر.

 اگر[ فهم‏] چیزى از آن‏[ حقایق که گفتم‏]، برایت دشوار شد، حمل بر جهالت خود کن؛ زیرا تو در آغاز، جاهلْ به دنیا آمدى و آنگاه آموخته شدى و چه بسیار است آنچه از امور[ عالم‏] که نمى‏دانى!(نهج البلاغه، نامه 31)

هفت. اولْ دانایی و سپس گفتار

هیچ عضوى مانند زبان در سعادت و شقاوت آدمى نقش ندارد ازاین‏رو باید در کنترل آن بیشتر بکوشیم. آنچه در «گفتن‏ها» نقش اساسى دارد، دانایى است. گاه نیز گفتنِ «نمى‏دانم» تا حد زیادى موجب جلوگیرى از بروز خطاها مى‏شود. امام على (ع) بارها بر این ضرورت تأکید داشته است.

مثلًا مى‏خوانیم:

«وَ لا تَقُلْ مَا لا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ».

آنچه نمى‏دانى مگو، هرچند آنچه مى‏دانى، کم باشد(نهج البلاغه، نامه 31)

هشت. خیرجویی مدام‏

خیرطلبى در ضمیر ما توسط خداوند نهاده شده است. اما گاهى در تعیین مصداق خیر دچار مشکل مى‏شویم که خداوند ما را یارى مى‏رساند.

خیرجویى از خداوند، در قالب رجوع به قرآن‏کریم، نمازگزاردن‏ (واستعینوا بالصّبر و الصّلاة) و دعا (... استجب لکم) تحقق مى‏یابد. مراجعه به رسول خاتم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) و عالمان مهذب ربانى، شکل دیگرى از استمدادِ باواسطه از خداست که خداوند بدان فرمان داده است. در آیه‏اى مى‏خوانیم: «عَسَی أَن تَکرَهُوأْ شَیئًا وَ هُوَ خَیرٌ لَّکمْ». بسا چیزى را خوش ندارید، درحالى‏که آن براى شما نیکوست.( بقره( 2): 216)

از آنجاکه ما انسان‏ها گاهى توهم مى‏کنیم که هرچه را دوست داریم، خیر ما نیز در آن است- و قرآن نیز در این باب هشدار داده است- پس باید روح طلب خیر و دعا براى تشخیص خیر را حفظ کنیم. چنان‏که امام على (ع) مى‏فرماید:

«وَ أکْثَرِ الإسْتِخَارَةَ».

 بسیار طلب خیر کن.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

استخاره هم روحیه طلب خیر و هم طالب مصداق خیر بودن را شامل مى‏شود و از سویى، هم خیر معرفتى و اعتقادى و هم خیر اخلاقى و رفتارى را دربرمى‏گیرد.

نُه. سخن از رفتگان‏

تاریخ، عبرتگاه و آموزشگاه بزرگى است و به همین رو قرآن‏کریم هشدار مى‏دهد که از این منبع شناخت غافل نمانید و از آن درس گیرید. بنگرید به سوره‏هاى: یوسف( 12): 109؛ حج( 22): 46؛ روم( 30): 9؛ آل‏عمران( 3): 137.هویت تاریخ انسان، همان هویت رفتار آدمیان است. به همین دلیل، امام على (ع) مى‏فرماید:

وَ اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ذَکِّرْهُ بمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الأوَّلینَ وَ سِرْ فِی دیَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّکَ تَجدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الأحِبَّةِ وَ حَلُّوا دیَارَ الْغُرْبَةِ وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ‏

و خبرهاى رفتگان را بر جان خود عرضه کن و آنچه انسان‏هاى پیش از تو بدان گرفتار آمدند، به‏یاد خودت آور. در سرزمین‏ها و آثارشان سیر کن و در آنچه کردند و از جایى که جابه‏جا شدند، تأمل نما و در آنجا که فرود آمدند و پیاده شدند، فکر کن.[ پس از این‏] مى‏یابى که آنها از دوستانشان بریدند و دیار غربت گزیدند و گویا به‏زودى تو نیز مانند یکى از آنها خواهى شد.( یوسف( 12): 109؛ حج( 22): 46؛ روم( 30): 9؛ آل‏عمران( 3): 137.)

بى‏تردید در لابه‏لاى ورق‏هاى تاریخ، سنت‏هایى است که به‏شکلى نمادگونه خودنمایى مى‏کند. از همین روى، تا فصل نشاط جوانى پایان نیافته، باید حادثه‏هاى تلخ و شیرین را شناخت و از آنها عبرت گرفت.

 

تفسیر موضوعى نهج البلاغه(رهبر اسلامى، على)، ص: 161