آفت‏های شناخت‏ از منظر نهج البلاغه ( سیاسیون بگوش )
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آفت‏های شناخت‏ ،حق و باطل ،خوره عُجب‏ ،آفت‏های خاص‏

یک. درآمیختگی حق و باطل‏

«دین‏ طلبى» چه مقدمه‏هایى مى‏طلبد؟ طالب خدا و جویاى دین خدا چه باید بکند؟ راه و رسم رسیدن به حقیقت دین چیست؟

خداوند پیراسته و پاک است و منزه از همه کاستى‏ها. قرآنِ نازل‏شده نیز پاک است:

لا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه.


 باطل از پیش‏روى آن و نه از پشت‏سر، به سویش نمى‏آید.( فصلت( 41): 42)

دین او نیز پاک است:

ألا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ.

 دین خالص متعلق به خداست.( زمر( 39): 3)

از این‏رو، طالب دین پاک نیز باید از «خَبط و خَلط» به‏دور باشد:

وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الإمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ‏

آن‏کسى که به آشفتگى فکر و خلط و درآمیختن حق و باطل روى کند، طالب دین نیست و خوددارى از چنین طلبى نیکوتر است.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

خبط و خلط را گوناگون تفسیر کرده‏اند که به نظرم، این ترجمه نیکوتر است.بنابراین معرفت و یافتن دین، پیش‏درآمدى دارد و آن دورى از التقاط و پرهیز از آمیختن روش صواب و ناصواب است.

دو. خوره عُجب‏

واقع‏گرایى و در دام تخیل نیفتادن، همه‏جا سالک را یارى مى‏دهد تا منزل به منزل پیش رود. گاه نفس مسوله، بنگرید بهسوره  یوسف آیه 83.

 واقعیت را واژگونه مى‏نمایاند و ما نیز براساس این تصویر نادرست رفتار مى‏کنیم.

غرور و عُجب مصداقى بارز در این باره است که موجب مى‏گردد:

1. حرکت سالک متوقف شود و میان خود و دیگران فاصله چشمگیرى را تخیل کند؛ یعنى با خود زمزمه کند که خوشا بر احوال من که رقیبان را پشت‏سر نهاده‏ام!

2. برترى‏طلبى در رفتارهاى او پایگاهى مى‏یابد که این خود منشأ تباهى‏ها و نابسامانى‏هاى بسیارى است.

تِلْک الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأَرْضِ وَ لا فَسَاداً.

آن سراى آخرت است؛ ویژه کسانى قرار مى‏دهیم که برترى‏طلبى در زمین و فساد را طالب نباشند.( قصص( 28): 83)

نکته ظریف آیه این است که برترى‏طلبى سبب فساد و بى‏سامانى مى‏گردد. اینکه انسانى بخواهد در زندگى فردى یا جمعى همواره یک سروگردن از دیگران بالاتر باشد، بى‏شک تعادل جامعه را برهم خواهد زد.

اگر انسان توهم کند که از هرجهت یا یک‏جهت ممتاز است و هماره نیز به این امتیاز بیندیشد، این فرد در شناسایى خود فریب خورده است. عجب و غرور مانع بزرگى براى فتح قله‏هاى اندیشه است؛ چنان‏که امیرمؤمنان (ع) فرمود: وَ اعْلَمْ أَنَّ الإعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَةُ الألْبَابِ‏  

بدان که« عجب» در ستیز با درستى و آفت اندیشه‏ورزى است.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

 بنابراین عجب، حجاب واقع‏گرایى و مانع تعقل درست است.

سه. آفت‏های خاص‏

هرچه پدیده‏ها ارزشمندتر باشند، آفت‏هاى بیشترى دارند. در حوزه روایات اخلاقى بحث «آفات» به‏کرّات دیده مى‏شود؛ چراکه آدمى به‏ویژه در جوانى، سخت متأثر از غریزه‏هاى گوناگون است. به‏جز آفت‏هاى پیش‏گفته، با آفات دیگرى نیز روبه‏روییم که در کلامى از مولا (ع) این‏گونه باز آمده:

أَوْ یَسْبقَنی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَ فِتَنِ الدُّنْیَا ... فَبَادَرْتُکَ بالأدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ.

 [ چون به‏سن بالایى رسیده‏ام، مى‏ترسم‏] برخى از هواها بر من پیشى گیرند و به سراغ‏[ سرزمین دل‏] تو بیایند و نیز بعضى از فتنه‏هاى دنیا[ و بازى‏هاى روزگار] ... پس شتاب به آراستن تو کردم، پیش از آنکه قلبت را قساوت بگیرد و اندیشه تو اشتغال‏[ دیگرى‏] بیابد.( نهج‏البلاغه، نامه 31)

بدین‏سان، ایشان به چهار آفت اشاره مى‏کند: غلبه هوا، فتنه‏هاى روزگار، قساوت و اشتغال‏اندیشه.

 

تفسیر موضوعى نهج البلاغه(رهبر اسلامى، على)، ص: 154