سیاست و اخلاق سیاسی‏ از منظر نهج البلاغه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سیاست ،اخلاق سیاسی

همان‏گونه که سیاست و دیانت یگانگى دارند، اخلاق و دیانت نیز درهم تنیده‏اند. بنابراین از آن‏رو که اخلاق جزء دیانت است، مى‏توان گفت سیاست و اخلاق نیز اتحاد دارند و از یکدیگر جداناپذیرند. در نهج‏البلاغه، اندرزهاى سیاسى- اخلاقى بسیارى آمده است که به بخشى از آن نظر مى‏افکنیم.

یک. پارسایی، وسیله پاسداری‏

امیرمؤمنان (ع) در آغاز بیعت مردم با ایشان، سخنانى فرمود که چراغ راه امروز ماست:

ذِمَّتِی بمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ‏ .


تعهد خویش را وامدار سخنانى که مى‏گویم، مى‏دانم و ضمانت تحقق آن را برعهده مى‏گیرم: کسى که اندرزها و عبرت‏ها، کیفرهاى پیش‏روى را بر وى آشکار سازد، تقوایش وى را از[ افتادن در دام‏] شبهه‏ها بازمى‏دارد.( نهج‏البلاغه، خطبه 16)

«شبهه» را به‏دلیل تشابه به حق شبهه مى‏گویند.[1] هیچ‏گاه تردستان دنیاطلب، باطل را عریان عرضه نمى‏کنند؛ زیرا پذیرش باطل با فطرت حقیقت‏طلب آدمیان ناسازگارى دارد. اینان بخشى از حق و بخشى از باطل را درمى‏آمیزند و معجون خاصى مى‏سازند تا با حاکم کردن آن، اهل باطل یکدیگر را بیابند و شیطان بر یاران خود استیلا یابد.[2] تقواپیشگى سبب مى‏گردد که سالک صراط مستقیم در گرداب شبهه‏ها فرو نیفتد. از سویى هرچه عقل‏هاى بشرى، بالنده و آگاهى‏هاى هر نسل عمیق‏تر گردد، امکان فریفته شدنِ طالبان حقیقت، کمتر مى‏شود. گاه «صورت مسئله‏ها» به‏گونه‏اى تنظیم مى‏شود که دستیابى به راه‏حل در نظر آگاهان آسان و براى عده‏اى ناپخته، دشوار مى‏شود، به‏گونه‏اى که تفهیم غلط بودن آن و بر هم زدن این باور دروغین، کار آسانى به‏نظر نمى‏رسد. در اینجاست که پاسداران اندیشه- به حکم رسالتى که خداوند بر عهده آنها نهاده- باید وارد عمل شوند و با منطق و نرمش و صلابت اندیشه، جامعه را به سمت بهترین انتخاب‏ها رهبرى کنند.

دو. پرهیز از طمع‏ورزی‏

چنان‏که پیش‏تر گذشت، امام (ع) مى‏فرماید: فرمان خدا را بر پاى نمى‏دارند، مگر کسانى که سازش نکنند و تشبه به اهل باطل نداشته باشند و پیگیر طمع‏ها نباشند.[3] طمع‏ها در حقیقت همان پیروى از نفسانیات است که به‏کرّات در قرآن‏کریم،« یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَةً فِى الأَرْضِ فَاحْکم بَینَ النَّاسِ بالْحَقِّ وَ لا تَتَّبعِ الْهَوَى فَیضِلَّک عَن سَبیلِ اللَّهِ: اى داوود! تو را خلیفه در زمین نهادیم. میان مردم به حق حکم کن و هوا را پیگیرى مکن که تو را از راه خدا گمراه مى‏کند.»( ص( 38): 26)

 روایات و به‏خصوص نهج‏البلاغه به ستیز با آن اشارت رفته است.

«طمع» در روایات ما عمدتاً به‏معناى «طمع نفسانى» به‏کار مى‏رود و گاه نیز در معناى «طمع معقول».

اهمیت ندادن به کرامتى که خداوند به بنى‏آدم عطا کرده است و نرسیدن به لذت کرنش در برابر خدا، موجب مى‏شود انسان به کارهایى نظیر طمع ورزیدن و تلاش براى تشبه به اهل باطل دست بزند. اگر انسان کرامت خویش را باور کند، لزومى به تقلید کورکورانه نمى‏بیند و او خویش را داراى جایگاهى متعال مى‏بیند. شرط رسیدن به این تعالى، دورى‏گزیدن از رذائلى چون طمع است.

سه. از خود راضی‏ها

امام (ع) فرمودند:

«مَنْ رَضیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ.»

 هرکسى که از خود خشنود و راضى باشد، ناخشنودان او بسیار شوند.( نهج‏البلاغه، حکمت 6)

انسان خودش را بسیار دوست دارد و هر کس خودش یا چیزى را بسیار دوست بدارد، عیب‏هاى آن را نمى‏بیند. در روایات بسیارى ازجمله در خطبه معروف پارسایان امام على (ع) آمده است که تقواپیشگان هماره با دیده گمان‏آلود به خود مى‏نگرند: «فَهُمْ لأَنفُسِهمْ مُتَّهمُونَ.» این از آن روست که «کلاه‏گذارى» هاى نفس آدمى، بسیار پنهان و پیچیده است.

انتظار «نقد» از دیگران و صادقانه در اندیشه اصلاح بودن، آینه خوبى براى دیدن عیب‏هاست. هیچ گروه یا حزب یا شخصى نمى‏تواند ادعا نماید که از عیوب مبراست و حتى کسانى که این روحیه ناپسند را دارند، این نکته را انکار نمى‏کنند.

اما غفلت و فراموشى، گاه سبب مى‏گردد که آنان به‏گونه‏اى با نقدها برخورد کنند که گویى هیچ عیبى در آنها نیست. البته نقد نیز ظرافت‏هاى بسیار دارد که این نیز مورد غفلت قرار مى‏گیرد.

 

یکى از نشانه‏هاى حیات معنوى در انسان‏ها، تصدیق نقدهاى درست دیگران است و اعتراف به اشتباه. این ویژگى، خشم دیگران را مهار و آن را به مهر بدل مى‏کند؛ مگر در آنجا که اعتراف به خطا یا اقرار به موفق نبودن یک موضع‏گیرى، دستاویز دشمنان گردد.

چهار. باور کردن دیگران‏

حضرت مى‏فرماید:

مَنِ اسْتَبَدَّ برَأْیهِ هَلَکَ، وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا . هرکس که استبداد به‏رأى داشته باشد، تباه مى‏شود و کسى که با مردان‏[ بزرگ‏] مشورت کند، در عقل‏هایشان شریک شده است.( همان، حکمت 161)

با ریشه‏یابى واژه «استبداد» ظرافت‏هاى سخن امام (ع) آشکارتر مى‏شود: «بُد» که در تعبیر معروف «لابد» مى‏آید، «جدایى و بُعد» را گویند.[4] «استبداد» نیز برگرفته از همین معناست؛ یعنى فرد «خودرأى» اصرار دارد که آنچه باید اتفاق افتد و تفرق و تفکیک در آن راه ندارد، رفتار یا اندیشه من است.

آنچه انسان بدان معتقد است، «رأى» نام دارد؛[5] حال چه مطابق با واقع باشد و چه نباشد. بنابراین برداشت‏ها را «رأى» مى‏گویند، نه آنچه از یقینیات مکتب وحى دریافت مى‏کنیم.

مشورت با صاحبان اندیشه، موجب مشارکت در عقل‏هاى آنان مى‏شود. نقطه مقابل این خصیصه، «خودرأیى» و «استبداد به‏رأى» است. افراد خودرأى به دو گروه تقسیم مى‏شوند: دسته‏اى که به‏دلیل جمود یا جهل مرکب، رأى خود را درست‏ترینِ آرا مى‏دانند و گروهى که به‏دلیل هماهنگى خواسته‏ها و منافعشان با رأى خاصى، بر آن پاى مى‏فشرند.

درمان گروه اول، شکستن دیوار جهل و جمود است که درمورد پاره‏اى از انسان‏ها به‏سهولت اجرا مى‏شود و درمان دسته دوم، ایجاد تحول در اراده آنهاست که کارى است‏ بس‏دشوار.

امروزه مشاوره در تمام زمینه‏ها نیاز آدمیان است و بیش از پیش رخ نموده؛ آن‏گونه که توجه بسیارى را برانگیخته است. از همین رو، شایسته است که در حرکت‏هاى سیاسى نیز این روش را بگسترانیم.

پنج. شناخت نیرنگ‏ها

وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَةُ بأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَولا کَرَاهِیَةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَکِنْ کُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ کُلُّ فُجَرَةٍ کُفَرَةٌ وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یُعْرَفُ بهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بالْمَکِیدَةِ وَ لا أُسْتَغْمَزُ بالشَّدِیدَةِ به خداوند سوگند که معاویه از من سیاستمدارتر و زیرک‏تر نیست. او به نیرنگ و فجور دست مى‏زند. اگر نیرنگ را ناخوش نداشتم، از زیرک‏ترین مردم بودم. هر نیرنگى، فجور و گناه محسوب مى‏شود و فجور به کفر مى‏انجامد.« در روز قیامت، هر حیله‏گرى پرچمى ویژه دارد که با آن شناخته مى‏شود.» به خدا سوگند! من با حیله‏گرى دیگران اغفال، و در رویارویى با سختى‏ها ناتوان نمى‏شوم.( نهج‏البلاغه، کلام 200)

 در سیاست علوى- که برخاسته از وحى است- جایى براى سیاست «ماکیاولیسمى» نیست. مقدس بودن هدف متعالى، ایجاب مى‏کند که از راه‏ها و ابزارهاى مقدس براى رسیدن به آن استفاده شود. در اسلام، هم مقصد مقدس است و هم راه‏هاى رسیدن به آن.

همین سیاست در تمام برخوردهاى سیاسى امامان معصوم (علیهم السلام) به‏عنوان اصلى ثابت مطمح‏نظر بوده است. فرمان‏هاى مؤکد نبى‏اکرم (ص) در آغاز جنگ‏ها مانند عدم‏تخریب مزارع، آلوده نکردن آب‏ها و نکشتن کودکان و ناتوانان و زنان، شاهد دیگرى بر این مدعاست.

جعل حدیث، افترا، ایجاد کینه در دل‏ها و به‏طورکلى بهره‏گیرى از هر روش ممکن براى رسیدن به هدف، ازجمله سیاست‏هاى پایدار معاویه در رویارویى با امام على (ع) بوده است. در ماجراى تسلط معاویه بر فرات در جنگ صفین و محروم کردن نیروهاى امام (ع)، برخى به حضرت پیشنهاد دادند همان‏گونه که آنها ما را از آب محروم کردند، شما نیز چنین کنید. پیشواى عادل در پاسخ فرمود:

کارى که جاهلان کردند، هرگز انجام نمى‏دهم! قرآن را بر آنان عرضه مى‏کنم، اگر پذیرفتند، که مطلوب ماست، وگرنه با آنان نبرد خواهم کرد.[6] بى‏تردید گروه‏ها و تشکل‏ها با اتکا به این اصل ثابت و تکیه بر صداقت و یکرنگى، قادر خواهند بود دل‏هاى بسیارى را به‏سوى حقیقت فراخوانند.

شش. حمل بر صحت سخنانِ به‏ظاهر سوء

لا تَظُنَّنَّ بکَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مُحْتَمَلا هر کلمه‏اى که از دهان کسى خارج مى‏شود، تا آنجا که راهى براى احتمال خیر مى‏دهى، بر بدى حمل مکن.( نهج‏البلاغه، حکمت 360)

کلمه‏ها و جمله‏هاى صادرشونده را مى‏توان بنابر احتمالات گوناگون، تفسیر و تحلیل کرد. ما در زندگى از همین راه‏هاى تفهیم و تفهم مى‏گذریم. بدین‏روى، بایدها و نبایدهاى اخلاقى و وجدانى، ما را در بهترین نوع فهم‏ها و ادراک‏ها یارى مى‏کنند.

بهترین راه براى تعامل با دیگران این است که در گامى بنیادین، روحیه «حقیقت‏گرایى» و «واقع‏یابى» را در خود تقویت نماییم.

در روایات توصیه شده است که اگر بیشتر مردم زمانه، ایمان‏دار و اهل پاکى بودند، کارها و گفتارهاى مردم را حمل بر صحت کن، اما در جامعه‏اى که بیشتر مردم دغل‏اند، حمل بر صحت جایگاهى ندارد.

هفت. خوبی‏ها و بدی‏های عاریه‏ای‏

إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَیْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ‏ . هرگاه دنیا به کسى روى کند، خوبى‏هاى دیگران را به‏حساب او مى‏گذارد و چون پشت کند، خوبى‏هاى او را از او مى‏گیرد.( همان، حکمت 9)

امام (ع) نمى‏خواهد این نگرش بغض‏آلود ناصواب را به «ذات دنیا» بازگرداند. این تعبیر و نظایر آن، حاکى از برخورد مردم زمانه و دنیاگرایان است. حضرت در جایى دیگر نگاه نادرست کسى را که مى‏پنداشت دنیا ذاتاً موجودى پست و نامبارک است، تصحیح کرد[7] و سپس امکانات تکامل‏آور و عزت‏مند دنیا را ستود.

این هشدار بزرگ امیرمؤمنان (ع) به خیل ایمان‏داران است که مبادا تا زمانى که کسى توانایى دارد، از روى چاپلوسى یا محبت افراطى، خوبى‏هاى دیگران را به‏حساب او بگذارید و از این سو کسى را که این‏گونه نیست، خوبى‏هایش را نادیده انگارید؛ چنان‏که شاعرى مى‏گوید: «چشم عاشق از دیدن عیب‏ها ناتوان است و چشم غضب‏زده و ناخشنود، تنها بدى‏ها را برملا مى‏کند.»[8]

هشت. پرهیز از دشمن‏سازی‏

مَنْ ضَیَّعَهُ الأقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الأبْعَدُ. کسى که نزدیکان تباهش کنند، آنها که دور هستند، پناهش مى‏دهند.( نهج‏البلاغه، حکمت 14) فیض‏الاسلام در ذیل این حکمت، شرحى داده است که با معناى ما منافات دارد. او مى‏نویسد: کسى را که نزدیکان رها کنند، خداوند افراد دورترى را مى‏گمارد که او را عهده‏دار شوند.

 خداوند مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ آمَنُوأْ وَ لَمْ یهَاجرُوا مَا لَکم مِن وَلایتِهم مِن شَی‏ءٍ حَتَّى یُهَاجرُوا. آنان‏که ایمان آورده، ولى مهاجرت نکرده‏اند، با شما پیوند ولایتى و دوستى ندارند، تا اینکه هجرت کنند.( انفال( 8): 72)

 آرى، ادعاى ایمان به‏تنهایى پذیرفته نیست و آنان‏که به‏هنگام ضرورت، به هجرت تن نداده‏اند، از سلک ایمان‏داران راستین بیرون‏اند. در فرهنگ قرآنى، مخالفان (آنها که منطق اهل ایمان را باور ندارند) به دو گروه تقسیم‏مى‏شوند: یکى کسانى که به‏دلیل غلبه خواسته‏هاى حیوانى به عناد و ستیز و سنگربندى روى مى‏آورند و دسته دیگر نیز مخالفانى که غیرمعاندند. در سوره ممتحنه به‏صراحت آمده است:

لا ینْهَاکمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکم مِن دِیارِکمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهم‏. خداوند، نیکى و عدالت‏ورزى را در حق کسانى که در دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏اند، نهى نمى‏کند ....( ممتحنه( 60): 8)

امام على (ع) در فرمان معروف مالک‏اشتر مى‏فرماید:

وَ لا تَکُونَنَّ عَلَیْهمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ‏. بر آنان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارى؛ زیرا آنان دو گروه‏اند: یا برادر دینى توأند[/ مسلمان‏اند]، یا در خلق مانند توأند[/ انسان هستند].( نهج‏البلاغه، نامه 53)

بنابراین از مجموعه آنچه از قرآن و نهج‏البلاغه نقل شد، به این نتیجه مى‏رسیم که ما با سه گروه روبه‏روییم: 1. خودى‏هاى معتقد به ارزش‏ها؛ 2. غیرخودى‏هاى غیرمعاند؛ 3. غیرخودى‏هاى ستیزه‏گر.

در زمینه برخوردهاى مناسب با هر گروه، دستورهاى فراوانى در متون دینى، رساله‏هاى عملیه و کتب اخلاقى آمده است. سه گروه در این جهت با هم مشترک‏اند که از برخورد انسانى ایمان‏داران، برخوردار مى‏شوند. دو گروه اول در این جهت نیز همسان‏اند که با آنها ستیز نخواهد شد. گروه سوم نیز در شرایط خاصى با آنها برخورد و فتنه آنان خنثى مى‏شود.

حفظ نیروهاى خودى، تغذیه فکرى و اخلاقى آنان و نرنجانیدشان، اهمیتى بسزا دارد. درست نیست که انسان به‏خاطر جذب نیروهاى جدید، خودى‏هاى موجود را از دست بدهد. درواقع پس از رسیدگى به خودى‏ها باید به جذب دیگران پرداخت.

در حکمت چهاردهم هشدار داده شده که مراقب باشید نیروهاى خودى ضایع نشوند. چه‏بسا به‏دلیل بى‏اعتنایى، این نیروها به‏راحتى به دشمن ملحق شوند. از این سو نیز روشن است که کوتاه آمدن در زمینه ارزش‏ها براى حفظ نیروى خودى، بسیار نکوهیده است، گرچه طلحه‏ها و زبیرها به دشمن ملحق شوند.

نُه. بسیاری راوی‏ها و اندکی راعی‏ها (اهل رعایت)

اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَةٍ لا عَقْلَ رِوَایَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ. هرگاه خبرى را شنیدید، آن‏گونه که سزاوار ژرف‏نگرى است، در آن تدبر کنید، نه روایت کردن سطحى؛ زیرا روایت‏گرانِ علم فراوان‏اند و رعایت‏گران آن اندک.( همان، حکمت 98)

واژگان و جمله‏ها ممکن است معانى گوناگونى داشته باشند که در این میان، شنوندگان همان ظاهر را درمى‏یابند و ملاک قرار مى‏دهند. امام (ع) هشدار مى‏دهد که گوش شما- بخواهید یا نخواهید- همواره خبر مى‏شنود. از این‏رو باید خبرهاى دریافتى را در اتاق انتظار تعقل نگاه دارید.

در این بین، شایعه‏سازى جایگاه ویژه‏اى دارد. در سنجش خبرها همواره باید بین خبر دریافتى و خبرهاى دیگر و شناختى که احیاناً از خبرساز داریم، پیوند ایجاد کنیم و پس از تحلیل به قضاوت بنشینیم.

اما اگر مقصود از «خبر»، روایت و حدیث باشد، باید به‏گونه‏اى دیگر آن را تحلیل کنیم. امام (ع) در تحلیل این موضوع مى‏فرماید: راویان علم فراوان‏اند و راعیان آن قلیل. بسا حامل دانشى که آن را به کسانى تحویل مى‏دهد که از او بیشتر مى‏فهمند (مضمون روایت). بى‏شک رعایت‏گران و اهل تدبیر، خواص‏اند و اندک.

تفسیر موضوعى نهج البلاغه(رهبر اسلامى، على)، ص:132 -  140

 

 



[1] . نهج‏البلاغه، خطبه 38.

[2] . بنگرید به: همان، خطبه 50.

[3]  همان، حکمت 110.

[4] . ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 1، ص 176، واژه« بد»؛ نیز بنگرید به: بندر ریگى، ترجمه منجد الطلاب، واژه« بدّ».

[5] . همان، ج 2، واژه« رأى»؛ نیز بنگرید به: بندر ریگى، همان، واژه« رأى».

[6] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 331.

[7] . همان، حکمت 131.

[8] . و عین الرّضا عن کل عیب کلیله: و لکن عین السخط تبدى المساویا.