به سمت فرصت‏ها بشتاب!
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: به سمت فرصت‏ها بشتاب! ،فرزندم! ،سفارشهای پدری ،پسرم

 

فرزندم!

1 دور و بر خوبان بگرد تا از آنان شوى‏

2 از اهل شر فاصله بگیر، تا از آنان جدا باشى.

3 مال حرام، بد لقمه‏اى است‏

4 و زشت‏ترین ظلم، ظلم به ناتوان است ....


5 خیلى داروها، خودشان دردند و خیلى دردها، دارو و مداوایند.

6 خیلى وقت‏ها، یکى که انتظار ندارى ناصح و خیرخواه باشد، نصیحت خوبى مى‏کند؛

7 ولى یکى که ناصح حسابش مى‏کنى، خیانت مى‏کند.

8 نکند به آرزوها تکیه کنى که آرزو، سرمایه آدم‏هاى احمق است.

9 عقل، حفظ و به خاطر سپردن تجربه‏هاست‏

10 و بهترین آنها، تجربه‏اى است که تو را پندى مى‏دهد.

11 به سمت فرصت‏ها بشتاب؛ قبل از این که از دست روند و به اندوه مبدل شوند.

12 این طور نیست که هرکس چیزى مى‏خواهد، به آن برسد یا آن چه نیست، باز گردد.

13 این که توشه‏ات را ضایع و آخرتت را خراب کنى، یک جور تبهکارى است.

14 هر کارى، عاقبتى دارد.

15 همین امروز و فرداست که تقدیر تو فرا برسد.

16 بازرگان، در خطر است.

17 خیلى دارایى‏هاى کم هستند که از دارایى بسیار هم برکت بیشترى دارند.

18 یار و یاور پَست و دوست متهم، فایده‏اى به حال آدم ندارند.

19 تا روزگار در برابرت رام است و از آن بهره مى‏برى، آسان بگیر،

و به امید چیزهاى بیشتر، خطر نکن.

20 نکند بگذارى مرکب لجاجتت چموشى کند و تو را با خود ببرد.

21 با دوست، خودت را وادار که این گونه باشى:

22 از تو برید، وصل باش.

23 از تو رو گرداند، به او رو کن.

24 با تو بخیل بود، بخشش کن.

25 از تو دور شد، نزدیک برو.

26 با تو تندى کرد، نرم باش.

27 بدى کرد، عذرش را بپذیر.

28 انگار بنده اویى و دوست، ولى‏نعمت توست.

29 نکند این نرمى و وصل را در حق آن که شایسته نیست، یا جایى غیر جاى خودش، انجام دهى.

30 با دشمن دوستت، دوست نشو که این، دشمنى در حق دوست است.

31 دوست در هر موردى که با تو مشورت مى‏کند، خوب یا بد، صادقانه خیر او را بخواه.

32 جرعه جرعه، خشم خود را فرو ده. من شربتى با پایانى این همه شیرین و ته مزه‏اى این همه گوارا، ندیده‏ام.

33 با آن کس که با تو تندى مى‏کند، نرمى کن که خیلى زود، با تو نرم خواهد شد.

34 نسبت به دشمن، با گذشت و فضیلت رفتار کن‏

که این، از هر دو نوع پیروزى، شیرین‏تر است.

35 اگر از دوستت جدا مى‏شوى، رشته‏اى از دوستى را بگذار بماند؛ تا اگر روزى خواست، با همان رشته، به دوستى برگردد.

36 اگر کسى به تو خوش‏بین است، تو کارى کن تا واقعاً خیالش درست از کار درآید.

37 حق دوستت را روى حساب رفاقتى که بینتان است، ضایع نکن.

38 کسى که حقش را ضایع مى‏کنى، دیگر دوستت حساب نمى‏شود.

39 نباید به فامیل و خانواده‏ات، کمتر از آدم‏هاى دیگر توجه کنى.

40 به کسى که هیچ از تو خوشش نمى‏آید علاقه‏مند نشو.

41 جورى نباشد که هر اندازه دلت مى‏خواهد، دوستى ادامه پیدا کند؛ پیش از آن که دوستت بخواهد دوستى‏تان تمام شود.

42 جورى نباشد او در بدى کردن، تواناتر از تو در خوبى کردن باشد.

43 ظلم هر که به تو ظلم مى‏کند، به نظرت بزرگ نیاید؛

44 چون او دارد به سود تو و به ضرر خودش کار مى‏کند.

45 پاداش یکى که تو را خوشحال کرده، بدى کردن نیست. [1]

 

به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، ص:58 -  61

 

 



[1] شهیدى، فاطمه، به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: چهارم، 1390.