همان که مى‏آفریند، مى‏میراند
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: همان که مى‏آفریند، مى‏میراند ،پسرم! ،سفارشهای پدری

 

پسرم!

1 به وصیت من خوب فکر کن‏

2 و بدان، مرگ در اختیار کسى است که زندگى در اختیار اوست؛

3 همان که مى‏آفریند، مى‏میراند؛

4 همان که نیست مى‏کند؛ باز مى‏گرداند؛

5 همان که گرفتار مى‏کند، آسایش مى‏بخشد.


6 بى‏تردید، دنیا، جز با نظام خداوندى، برقرار نمى‏ماند: نعمت‏ها، سختى‏ها، سزاى روز جزا و امورى که قرار داده و ما درک نمى‏کنیم.

7 درک بعضى سنت‏هاى خداوندى، اگر برایت مشکل شد، بگذار به حساب این که به حکمت‏هاى آن نادانى؛

8 چون تو در اول آفرینش، نادان بودى و بعد دانایت کردند.

9 زیاد پیش آمده که چیزهایى را نمى‏دانى؛ امورى فکرت را سرگردان مى‏کنند و بصیرتت، راهى براى فهم آنها نمى‏یابد؛ اما بعدها درکشان مى‏کنى؛

10 پس به آن که تو را آفریده، روزى داده و خلقتى متعادل بخشیده، پناه ببر!

11 بندگى‏ات براى او باشد؛ شوقت به او و هراست از او.

فرزندم، بدان!

12 کسى از خدا خبرى نیاورده، آن جور که پیامبر خبر آورد؛

پس بگذار او پیشواى تو باشد.

13 او تو را تا نجات، راه ببرد.

14 من در نصیحت کردن تو، هیچ کوتاهى نکردم.

15 تو بخواهى خودت را بشناسى، سعى هم بکنى، باز به آن حدى که من تو را مى‏شناسم و درک مى‏کنم، نمى‏رسى.

فرزندم، بدان!

16 اگر خدایت شریکى داشت، رسولان آن شریک، سراغت مى‏آمدند؛

17 آثار پادشاهى او را مى‏دیدى؛

18 از کارها و اوصافش باخبر مى‏شدى؛

19 ولى او خداى یگانه‏اى است؛ همان جور که خودش، خودش را وصف مى‏کند.

20 کسى با حکومتش در تضاد نیست؛

21 بوده و نابود، نمى‏شود؛

22 پیش از همه چیز است و آغاز و ابتدایى ندارد؛

23 بعد از همه چیز است و آخر و انتهایى ندارد

24 بزرگ‏تر از آن که دلى یا دیده‏اى، تمام ربوبیت او را دریابد.

25 حالا که این حقیقت را دریافتى،

رفتارت، رفتار کسى باشد که شأنى حقیر دارد؛

26 قدرتى ناچیز،

27 ضعفى زیاد،

28 و حجم بزرگى نیاز؛

29 نیاز به توفیق فرمان‏برى، هراس از انتقام و ترس از خشم او؛

30 چون که بى‏تردید، او جز به زیبایى‏ها، فرمان نداده‏

31 و جز از زشتى‏ها دورتان نکرده.

پسرم!

32 تو را از دنیا و حالتش، نیست شدن و دست به دست گشتن‏اش، خبر کردم؛

33 از آخرت هم خبرت کردم؛ از آن چه که آن جا براى اهلش آماده کرده‏اند.

34 براى هر دو جهان هم مثال‏هایى زدم؛ تا عبرت بگیرى و قدم‏هایت را با توجه به آن بردارى.

35 مردمى که دنیا را آزموده و شناخته‏اند، مثل مسافرانى‏اند که از منزل‏گاهى بى‏آب و گیاه، عزم جایى را کرده‏اند، وسیع و آباد.

36 آنان، رنج راه و دورى دوست، سختى سفر و غذاى ناگوار، همه را تاب مى‏آورند؛

37 تا به خانه وسیع و منزل‏گاه امن و آرامشان برسند.

38 از این سختى‏ها، دردى احساس نمى‏کنند؛

39 هزینه‏هاى سفر را ضرر حساب نمى‏کنند

40 دوست داشتنى‏تر از آن چه به منزل و محله موعود، نزدیکشان مى‏کند، چیزى نیست‏

41 و مردمى که دنیا فریبشان داده، مثل مسافرانى‏اند که از جایى وسیع و آباد، مى‏روند به منزل‏گاهى بى‏آب و گیاه؛

42 و برایشان ناخوشایندتر و دشوارتر از این کوچ، از این رفتن به جانب ناآباد، چیزى نیست. [1]

 

به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، ص:30 -  33

 



[1] شهیدى، فاطمه، به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: چهارم، 1390.