آن که به بیراهه نمى‏رود
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آن که به بیراهه نمى‏رود ،فرزندم! ،سفارشهای پدری ،سن و سال من

 فرزندم!

1 سن و سال من، بالا رفته و ناتوانى مرا فرا مى‏گیرد؛

2 گفتم پیش از این که اجلم شتابان از راه رسد، این سفارش‏ها را بنویسم و این اوصاف را براى تو ثبت کنم؛

3 نکند دیگر نتوانم آن چه در درون دارم، به تو برسانم؛

4 نکند جسمم که ناتوان مى‏شود، اندیشه و فکرم هم نقص پیدا کند؛


5 نکند بعضى وسوسه‏هاى درون و برون، زودتر از من، به قلب تو برسند و دلت را سخت و رمیده کنند.

6 بى‏تردید، دل جوان، زمین خالى از کشت‏وکارى است که هر بذرى در آن بپاشند، مى‏پذیرد و مى‏رویاند؛

7 به همین خاطر، پیش از این که دلت سخت شود و فکرت مشغول هزارجا گردد، تربیت تو را شروع کردم؛

8 تا با اندیشه و اراده‏اى مصمم، سراغ حقایقى بیایى که اهل تجربه، پیش از تو، زحمت گشتن و یافتن آنها را کشیده‏اند؛ حقایقى که لازم نیست براى جُستجوى آنها رنجى ببرى و دوباره تجربه‏شان کنى.

9 با دریافت این حقایق، به همان آثارى مى‏رسى که ما رسیدیم،

یا شاید نکاتى که براى ما نامعلوم و تاریک بود، برایت روشن شود.

فرزندم!

10 من به اندازه همه پیشینیان عمر نکرده‏ام؛

11 اما به آن چه کردند، دقت کردم.

12 به حکایت‏هایى که از روز و روزگارشان مانده، فکر کردم.

13 در نشانه‏ها و یادگارهایشان گشتم‏

14 شدم مِثل یکى از آنها

15 حتى بالاتر. من از سرگذشت همه آنها خبر داشتم؛ گویى با همه آنها، از اولین تا آخرین نفر، زندگى کرده‏ام.

16 زلالى و تیرگى، سود و زیان امور را فهمیدم.

17 بعد، از هر چیزى، براى تو، زلال و زیبایش را انتخاب کردم و مبهم و شبهه‏ناکش را کنار زدم.

18 مِثل هر پدر دل‏سوزى، نگران تو بودم.

19 تصمیم گرفتم (بر اساس این تجربه‏ها) تربیت تو را آغاز کنم؛ درست همین حالا، که تو در اوج زندگى هستى و در آستانه رویارویى با جهان؛

20 همین حالا که نیتت سالم است و درونت صاف و پاک.

21 تصمیم گرفتم تربیتت را با کتاب خدا و تفسیرش شروع کنم؛ با احکام اسلام و حلال و حرام‏ها. خواستم چیزى غیر اینها نگویم.

22 بعد ترسیدم مکتب‏ها و شبهاتى که براى مردم، به خاطر هواهاى نفسانى و اندیشه‏هاى باطلشان پیش آمده، حقیقت را از چشم تو هم مثل همان مردم، بپوشاند؛

23 پس برخلاف میل قلبى‏ام، تو را از اندیشه‏ها ى دیگر هم آگاه مى‏کنم؛ چون به یقین رسیدنت را بیش از این دوست دارم که تسلیم امرى شوى که در آن، از مهلکه‏ها و شبهه‏ها در امان نیستى.

24 به این امیدم که در مسیر این تجربه‏ها، خدا، تو را به رشد برساند.

25 و تا مسیر معتدل و راست، راه ببرد.

26 اینک، این سفارش‏هاى من؛ از تو مى‏خواهم به آنها عمل کنى:

پسرم!

27 بدان! خوشایندترین چیزى که دلم مى‏خواهد از وصیت من بگیرى، پرواى خداست؛

28 اکتفا به هر چه مقرر اوست و راه افتادنت در همان مسیرى‏ که پدران و نیکویان خاندانت طى کردند؛

29 چون آنها مدام دل و روحشان را مى‏پائیدند؛ همان جور که تو مى‏پائى.

30 به خود فکر مى‏کردند؛ چون تو که اهل فکر و مراقبه‏اى.

31 سرانجام، این مراقبه‏ها آنها را رساند به این که، باید به حقایقى که مى‏شناسند، عمل کنند

32 و هرچه تکلیفشان نیست، وا گذارند.

33 اگر قلب تو، این دستاورد نیاکانت را نمى‏پذیرد،

اگر مى‏خواهد خودش حقیقت را بداند،

همان‏طور که آنها دانستند،

پس مراقب باش. خواستن و جست‏وجویت، براى دانستن و فهمیدن باشد؛

34 نه غوطه در شبهه‏ها و تشدید جدل‏ها.

35 قبل از آغاز جست‏وجو، از خدا کمک بخواه،

36 به او با شوق، رو کن تا توفیقت دهد.

37 هرچه تو را به شبهه و دودلى مى‏اندازد، کنار بگذار!

38 دلت که یک‏رنگ شد و سر فرود آورد،

39 رأى و نظرت که از پریشانى درآمد و کامل شد،

40 آن گاه، به حقایق این وصیت، دقت کن.

41 اگر دلت یک‏رنگ نشد،

42 و فکر و خیالت، آرام و آسوده نشد،

43 پس بدان! چون شترى شب‏کور به بیراهه مى‏روى،

44 و در تاریکى‏ها، غوطه‏ور مى‏شوى.

45 آن که در جست‏وجوى دین است، به بیراهه‏ها نمى‏رود و تاریکى و روشنى را به هم نمى‏آمیزد.

46 در این آمیختگى‏ها، ایستادن، بهتر از رفتن است. [1]

 

به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، ص:21 -  24

 



[1] شهیدى، فاطمه، به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: چهارم، 1390.