سفارش‏هاى پدرى که زندگى‏اش رو به پایان است‏
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سفارش‏هاى پدرى ،پسرم

 

1 این سفارش‏هاى پدرى است که مى‏رود؛

2 پدرى که مى‏داند لحظه‏ها مى‏گذرند؛

3 مى‏داند زندگى‏اش رو به پایان است؛

4 پدرى تسلیم نظام روزگار، از دنیا بیزار؛

5 ساکن خانه‏هاى گذشتگان که مى‏داند نوبت اوست که خانه‏ها را بگذارد و برود.

6 این سفارش‏هاى پدرى است به فرزندش. فرزندان، آرزوهاى درازى دارند که به آنها نمى‏رسند؛


7 در راهى مى‏روند که به نابودى مى‏رسد.

8 فرزندان انسان، نشانه‏گاه تیر دردها،

9 اسیران روزگار،

10 تیررس رنج‏ها،

11 بندگان دنیا،

12 معامله‏گران هیچ و پوچ‏

13 و برنده‏هاى رقابت فنا و زوال‏اند.

14 فرزندان انسان، در بند مرگ،

15 ناگزیر از رنج،

16 همدم اندوه،

17 آماج بلا،

18 شکست خورده شهوت‏

19 و جانشین مردگان‏اند.

فرزندم!

20 این روزها که مى‏بینم دنیا پشت کرده، روزگار سرکش از من مى‏گریزد

21 و آخرت، نزدیک مى‏شود.

22 از فکر و ذکر دیگران، رها شده‏ام.

23 به بیرون از خود، اعتنایى ندارم.

24 نگاهم از مردم، به درونم برگشته، به خود مى‏اندیشم.

25 نزدیک شدن مرگ، از فکرها و خواهش‏ها هم مرا منصرف کرده،

26 و حقیقت وجودم را عریان، پیش چشمم نهاده،

27 مرا مشغول امورى جدى کرده که شوخى برنمى‏دارند

28 و به حقایقى کشانده که عین واقعیت‏اند.

29 (این روزها از فکر دیگران بیرون آمده‏ام؛

ولى به تو فکر مى‏کنم) چون تو پاره وجود منى،

30 نه، بالاتر از این، تو، خود منى!

31 رنجى به تو برسد، به من رسیده؛

32 مرگ اگر سراغت بیاید، سراغ من آمده؛

33 حال و احوال تو، حال و احوال من است‏

34 به همین خاطر، این نامه را مى‏نویسم.

35 مى‏نویسم تا پشت و پناه تو باشد؛ چه من زنده بمانم، چه نمانم.

پسرم!

36 سفارشت مى‏کنم از خدا پروا کن و پیوسته به فرمان او باش‏

37 و با پیاپى به خاطر آوردنش، دلت را آباد کن‏

38 به ریسمان او بیاویز.

39 کدام رشته، محکم‏تر از رشته بین تو و خداست؟

- اگر، اگر آن را بگیرى!-

40 دلت را زنده نگه‏دار؛ با یادآورى،

41 هوایش را بمیران؛ با پارسایى،

42 توانایش کن؛ با باور،

43 روشنایى‏اش ده؛ با اندیشه،

44 حقیرش کن؛ با فکر مرگ،

45 وادارش کن اقرار کند دنیا رفتنى است؛

46 وادارش کن با چشم باز، ناگوارى‏هاى دنیا را ببیند؛

47 وادارش کن واهمه کند از هیبت روزگار؛ از تغییر حال و احوال؛ از روزها و شب‏هاى تلخى که شاید در راه باشند.

48 داستان رفتگان را برایش بگو!

49 بگو بر سر آنها که پیش از او بودند، چه آمده!

50 دیار و یادگار رفتگان را نشان او بده!

51 «ببین چه‏ها کردند؟

52 از کجا کوچ کردند؟ بعد کجا فرود آمدند و ماندنى شدند؟

53 از کنار رفیقان، به دیار ناآشنایى رفتند

54 و همین امروز و فرداست که تو هم از آنها شوى»

فرزندم!

55 آخر راه را آباد کن.

56 آن دنیا را با این دنیا عوض نکن‏

57 درباره آن‏چه نمى‏دانى، گفتگو نکن‏

و آن جا که لازم نیست حرفى بزنى، نزن‏

58 اگر مى‏ترسى در راهى گم شوى، همان اول راه، پا، پَس بکش؛

59 چون، در آستانه سرگردانى، بازایستادن و تأمل، بهتر است از این که بگذارى حوادث هول‏ناک، تو را بر پشت خود بنشانند و هرجا ببرند.

60 به خوبى‏ها بخوان و اهل خوبى باش!

61 با دست و زبان، بدى را بران!

62 تمام سعى‏ات را بکن تا از اهل بدى، دور بمانى!

63 آن طور که شاید و باید، در راه خدا جهاد کن و نگذار تا ملامت هیچ ملامت‏گرى، تو را نگه دارد.

64 در جست‏وجوى حقیقت، هر جا که هست، در اعماق سختى‏ها و در انبوه حوادث، غوطه‏ور شو.

65 و پِىِ فهم حقیقت دین باش!

66 خودت را عادت بده به صبورى و تحمل ناگوارى‏ها!

67 چه اخلاق خوبى است این صبورى و این شکیبایى در مسیر حق!

68 در همه احوال، وجودت را به خدایت بسپار!

69 پیش او باشى، پناهت امن است و نگهبانت قوى.

70 هرچه مى‏خواهى، تنها از او بخواه‏

71 که دادن و ندادن، دست اوست.

72 مدام از او تقدیرهاى خوب بخواه!

73 فرزندم، به این سفارش‏ها دقت کن و به این نامه، پشت نکن. [1]

 

به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، ص:8 -  14

 

 



[1] شهیدى، فاطمه، به پسرم( ترجمه نامه سى و یکم نهج البلاغه)، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: چهارم، 1390.