به رنگ و بوى گل‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: به رنگ و بوى گل‏

در «راه زندگى»، نیازمند همراهیم.

دوستان، مى‏توانند بعضى از همراهان ما باشند و «دوستى» مى‏تواند کمکى براى بهتر پیمودن این مسیر باشد، چه در زمینه دانشجویى و علم آموزى، چه زندگى و معیشت، چه بُعد فکرى، روحى و اخلاقى.

آنان که نمى‏توانند با کسى «طرح دوستى» بریزند و دیگران دوست ندارند با آنان همدم و همنشین و همراه شوند، اغلب به نقطه ضعف‏ها و خصلت‏هاى اخلاقى ایشان برمى‏گردد که عامل گریز یانفرت یا جذب نشدن دیگران است. شاید نوع رفتار و اخلاق خوب یابد، یکى از این عوامل باشد.

از قدیم گفته‏اند که دکانِ عسل فروش بداخلاق، خلوت و بى‏مشترى است و دکانِ سرکه فروش خوش اخلاق، پرمشترى. یعنى فقط نوع کالاى مورد عرضه نیست که عامل جذب یا دفع است، بلکه کیفیت عرضه و نوع برخورد و اخلاق هم مؤثر است.

چه قدر شیرین است این سخن حکیمانه مولا على علیه السلام که فرمود:


«اعجزُ الناسِ مَن عَجَزَ عَن اکتسابِ الإخوانِ وَ اعْجَزُ مِنهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَبهِ مِنهم؛ ناتوان‏ترین مردم کسى است که از دوست‏یابى ناتوان باشد و ناتوان‏تر از او کسى است که دوستانش رانتواند نگه دارد.»[1]

و چقدر زیبا سعدى این مفهوم را چنین بازگو کرده است که: «دوستى را که به عمرى فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.»[2]

پس، هم یافتن دوست و داشتن روحیه جمعى و همکارى و همراهى و همدلى و همدردى مهم است و یک «هنر» محسوب مى‏شود، هم حفظ دوستان و دوستى‏ها و تحکیم رابطه‏ها و تقویت پیوندها. به خصوص، دوستان خوب و با کمال دوران دانشجویى را نباید به این سادگى فراموش کرد و از دست داد.

این هم از حرف‏هاى کهنه و در عین حال نو و به روز است که دوستى با هر کس نشاید و دوستى با بدان نباید و دوستى‏هاى بر سر هوس نپاید و این که دوستِ خوب و بد داریم و:

همنشین تو از تو به باید

 

تا تو را عقل و دین بیفزاید

     

ضرورى است که «دوست» را از «دوست نما» بشناسیم و از آنان که اهل تملّق و ریا و دورویى و نقش بازى کردن و چاپلوسى و اهل بردنِ دل و دین‏اند، بپرهیزیم و به دوستى تکیه و اعتماد کنیم که بتواند تکیه‏گاه ما باشد، نه آن که خودش هم بى‏ریشه و پوک و سست و بسته به جاى دیگر باشد!

دوست، همدم تنهایى‏هاى انسانى و شریک غم‏ها و شادى‏هاى او و بازوى یارى رسان در نیازمندى‏ها و تکیه گاهى مناسب در مشکلات و گرفتارى‏ها و مشاورى خیرخواه در لحظاتِ تردید و ابهام است، و در واقع، یک «سرمایه معنوى» است، نامش دوست.

و اگر چنین نبود، دوست نیست، رهزنى در نقاب دوست است.

چه کسى شایسته عنوان قشنگ و دوست داشتنىِ «دوست» است؟

چه ملاک‏هایى مى‏تواند مورد نظر در انتخاب دوست یا ادامه یک دوستى باشد؟

چه بخواهیم چه نخواهیم، از دوستان و همنشینانمان رنگ و اثر مى‏پذیریم و خصلتهاى ما به شکل خُلق و خوى آنان در مى‏آید، گاهى هم (البته اگر ما قوى‏تر و اثرگذارتر باشیم) مى‏توانیم خصلت‏هاى دوستان خود را تغییر دهیم.

باز هم یک حرف قدیمى، امّا همیشه تازه:

تو اول بگو با کیان زیستى‏

 

پس آنگه بگویم که تو کیستى‏

     

 

این، یعنى این که معیار دیگران در قضاوت نسبت به ما، دوستانمانند،

یعنى این که خوبى و بدى و صلاح و فساد ما را از دوستان و معاشرانمان مى‏شناسند،

سخنى زیبا از پیامبر خوبى‏ها و زیبایى‏ها، حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم:

مَثَلِ همنشین خوب و شایسته، مثل عطّار است، که اگر از عطر خودش هم به تو ندهد، ولى از بوى خوش او به تو مى‏رسد و معطّر مى‏شوى. و مثل همنشین بد، همچون کوره آهنگرى است، که اگر لباس تو را هم نسوزاند و جرقه‏هاى آتش بر جامه‏ات نیفتد، بوى کوره و دود و دم آهنگرى تو را هم مى‏گیرد.[3]

و چه خوب این نکته حکیمانه در کلام سعدى و در شعر «گِلى خوشبوى در حمام، روزى ...» انعکاس یافته و گِل ناچیز، در اثر همنشینى با گُل، خوشبو مى‏شود و دیگران را از بوى دلاویز خویش سرمست مى‏کند و سبب آن را هم مصاحبت چند روزه با گُل معرفى مى‏کند.

تمثیل زیباى دیگرى در اثر گذارى دوست یا تأثیرپذیرى از دوست، کلام مولا على «ع» است که مى‏فرماید:

«همنشینى با نیکان، براى انسان نیکى به همراه مى‏آورد، مثل بادى که بر بوستان معطر مى‏گذرد، با خودش بوى خوش به همراه مى‏برد. همنشینى با بدان، براى انسان شرّ و بدى مى‏آورد، مثل بادى که بر لجنزار و فضاى متعفّن مى‏گذرد، با خودش عفونت و بوى بد مى‏برد.»[4]

شگفت از برخى ساده لوحان است که مغرورانه مى‏پندارند خود ساخته‏اند و خطر از آنان گذشته و اگر با هر کس و هر گروه و جمعى رفاقت و همنشینى کنند، رنگ نمى‏گیرند. شاید هم از تعبیر «ساده لوح» برآشوبند و برنجند، ولى رنجش آنان واقعیت را تغییر نمى‏دهد.

چه بسیار کسانى که به قصد نجاتِ غریق رفته‏اند، اما خودشان طعمه امواج شده‏اند. چه بسیار کسانى که به قصد اصلاح یک معتاد، جلو رفته‏اند، ولى خودشان هم دچار اعتیاد شده‏اند.

وسوسه‏هاى ابلیس، بسیار رنگارنگ و جذاب است.

بعضى هم دوست دارند هر چیز را «تجربه» کنند و گاهى همین تجربه‏ها آنان را از هستى ساقط مى‏کند و گرفتار ندامت جبران‏ناپذیر مى‏شوند. مگر مى‏شود «زهر» را خورد، به انگیزه این که «ببینیم چه مى‏شود»؟

نگاه به اطراف و دوروبرى‏ها سازنده و مفید است، ارزیابى دوستان هم لازم.

یک دم به خود آ و ببین چه کسى؟

به که بسته دل و به که همنفسى؟

حال که از «دوستى» گفتیم و از دوستان، چند نکته سودمند هم از سالکان و رهپویان و راهنمایان بشنویم و بخوانیم:

- از هر چیز تازه‏اش را انتخاب کن و از دوست، قدیمى‏اش را.

- از نشانه‏هاى بزرگوارى انسان، حفظ دوستان قدیمى است.

- دوست خود را زیاد عتاب و سرزنش نکنید، که «کینه» مى‏آورد.

- دوست واقعى کسى است که عیب دوست خود را در نهان و به خود او بگوید، نه آشکارا و نزد دیگران.

- خداوند، تداوم دوستى‏ها را دوست دارد، پس بر دوستى‏هاى خود استمرار بخشید.

- محبت و دوستى خود را بى‏جا و بى‏مورد مصرف نکنید، که این‏گونه دوستى‏ها در معرض گسستن است.

- حق دوستان خود را به بهانه دوستى و رفاقت، ضایع نکنید.

- افراد را بیازمایید، آن‏گاه از آنان دوست برگزینید.

- حسن خلق، موجب افزایش دوستان مى‏شود و بداخلاقى انسان را تنها مى‏سازد.

- با فرومایگان دوست نشوید، چون بر خوشیها و نعمت‏هاى شما حسد مى‏ورزند و در گرفتارى‏ها زبان به ملامت مى‏گشایند.

- همنشینى و دوستى با احمق، عذاب روح است.

- از دوستى با کسى که فکرش خوب، ولى عملش بد است بپرهیز، چرا که انسان را با همنشین مى‏شناسند.

- کسى که به فرومایگان و شروران و بدان نزدیک شود، مورد اتّهام قرار مى‏گیرد.

همه این نکته‏هاى نغز و رهنمودهاى کاربردى، از سخنان امام سالکان، حضرت على علیه السلام است.

بارى ... ناگفته نماند که همه این دوستى‏ها و رفاقت‏ها وقتى ارزشمند است و قابل تحسین و تقدیس، که مبناى صحیح و عقلایى و دینى داشته باشد و آلوده به گناه و بیرون از دایره آیین وحى و رضاى خدا نباشد و تا هست، چنین باد! [5]

 

سلوک دانشجویى، ص:43 -  46

 

 



[1] ( 1). نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 11.

[2] ( 2). گلستان سعدى، باب هشتم.

[3] ( 1). میزان الحکمة، ج 9، ص 50.

[4] ( 1). غررالحکم، ج 4، ص 202 و 205.

[5] محدثى، جواد، سلوک دانشجویى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: نهم، 1388.