با این ریشه بیگانه نباشیم‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: با این ریشه بیگانه نباشیم‏

 اگر کسى ما را «وابسته» و «طُفیلى» معرفى کند بدمان مى‏آید. درست هم هست، چون استقلال و شخصیت و هویت، ارزشى دوست داشتنى است و نشان مى‏دهد که ریشه ما به جایى وصل است و همان «جا»، هویت ما راشکل مى‏دهد و به ما اعتبار مى‏بخشد.


اما یادمان نرود که زمانه ما «عصر طوفان‏ها» ست و جریان‏هاى قوى و پیدا و پنهان که گاهى یک نسل، یک تاریخ، یک جامعه و یک فرهنگ را در هم مى‏پیچد و با خود مى‏برد، از شرق گرفته تا غرب، از جریان‏هاى سیاسى گرفته تاگرایش‏هاى فلسفى، فکرى، توفان‏هایى در «جغرافیاى اندیشه‏ها» و در دشت باورها و اذهان مى‏وزد و بسیارى از قرار و مدارها را در هم مى‏ریزد.

«موج‏هاى سهمگین مى‏خیزد از دریا

بادهاى سخت و سنگین مى‏وزد در راه‏

«کوه» اگر باشى، توانى ماند،

روى در روى هزاران موج‏

سینه اندر سینه هر باد، هر طوفان‏

«کاه» اگر باشى چه؟ مى‏دانى؟

خرمنى را در مسیر بادها بنگر،

آنچه مانَد، «گندم» است و آنچه بادش مى‏رباید، «کاه»![1]

این «گندم»، همان هویت وفکر و باور و شخصیت فرهنگى و «خودى» است که در چنین توفان‏ها، مى‏ماند و سود مى‏بخشد و نگه مى‏دارد. و «کاه»، بى هویّت‏ها و بى شخصیت هایى اند که نه باورهاى روشن و ریشه دار دارند، نه با ریشه‏هاى فرهنگى خویش آشنایند، نه برخوردار از اعتماد به نفس و احساس شخصیت و عظمت در رابطه با سنن و آداب خویشند، نتیجه‏اش هم ملعبه پنجه بادها گشتن و به این سو و آن سو در نوسان و چرخش بودن است.

چگونه مى‏توان به این ریشه‏ها رسید؟

و چگونه مى‏توان این ریشه‏هارا تقویت کرد؟

واقعیت این است که هر قوم و جامعه‏اى، به اندیشه‏ها و معارف مکتبى خویش مى‏نازند، همچنین به شخصیّت‏هاى علمى و ادبى و هنرى، یابه تمدّن باستانى و پیشینه کشور و میهن شان، یا به فرهنگ و آثار و کتب و کتابخانه‏ها و میراث‏هاى علمى نسل‏هاى گذشته که به دست آنان رسیده و مایه سربلندى و اعتبارشان گشته است.

اینهاست ریشه‏هاى هر ملّت، که هر چه عمیق‏تر، کهن‏تر و قوى‏تر و بى آفت‏تر باشد، دیر پایى و صلابت آن ملّت و نستوهى و استوارى آن قوم، تضمین شده‏تر است.

بعضى‏ها با مفاخر و مآثر و پیشینه فرهنگ غنى خویش آشنا و مرتبط اند، در نتیجه نسبت به آن، پاى بند و وفادار و حسّاس.

بعضى هم یا از آن «بى خبر» ند، یا به آن «غیرمعتقد» ند، یا برترى و اصالت آن را نسبت به آثار و فرهنگ و شخصیت‏ها و اندیشه‏هاى «بیگانه» نشناخته‏اند.

اینان، روشن است که خیلى زود، رنگ مى‏بازند و رنگ فرهنگ بیگانه را به خود مى‏گیرند و بازیچه مى‏شوند، آنان هم طبیعى است که غیرتمندانه و آگاهانه بر سر آنچه که دارند پافشارى کنند و بایستند و به آن افتخار کنندو «آنچه خود داشت، زبیگانه تمنا» نکنند!

دانشجو با ورود جدّى‏تر به عرصه دانش و فرهنگ و اندیشه، بر سر این چند راهى‏ها قرار مى‏گیردو گاهى نسنجیده انتخابى مى‏کند که «آینده» او را براى همیشه تاریک مى‏سازد.

بازنگرى عمیق به «فرهنگ خودى»، سبب مصونیت و مقاومت در برابر این هجوم‏ها و توفان هاست.

چه کسانى «مجذوب»، یا «مرعوب» یا «منکوب» یک فرهنگ مهاجم مى‏شوند؟

آنان که ضعیف باشند. این ضعف، به احساس بى ریشگى و احساس حقارت بر مى‏گردد. در مقابل، آن کوه بلند مغرور و باصلابت که ایستادگى‏اش ضرب المثل مى‏شود، کسى است که «احساس ریشه» مى‏کند و «اعتماد به نفس» دارد و فرهنگ خود و مکتب الهى و مترقى خویش را ارزشمند، پایا، پویاو پاسخگو مى‏شناسد.

مکتبى که ریشه در وحى و رسالت دارد، چنین است و این توانایى و سرشارى را دارد. اگر ما به ریشه‏هاى این گنجینه دست نیافته باشیم و ارزش «آنچه داریم» را نشناخته باشیم. این مشکل ماست، نه مکتب و مذهب.

اگر فهرستى از نام چهره‏هاى عظیم و نورانى بزرگان مکتب و مفاخر ملّى فراهم آید، چندین جلد کتاب مى‏شود.

اگر آثار تألیفى اندیشمندان برجسته مسلمان را در طول قرن‏هاى گذشته یکجا گردآورى کنند، کتابخانه‏اى بس عظیم خواهد شد. این «اگر» تحقق‏ یافته است. کافى است به کتابخانه‏هاى بزرگ سرى بزنید. از دیدن این همه آثار، که هر کدام مایه فخر و مباهات است، احساس قشنگ و اعتماد بخشى به انسان دست مى‏دهد.

بسیارى از نوابغ و فرزانگان علمى وادبى ما، در غرب و درمیان غیر مسلمانان ولى اهل مطالعه، آشناتر و معروف ترند. دریغ از ما که گاهى کمتر از آنان، مى‏شناسیمشان و با آثار و اندیشه‏هاى آن چهره‏هاى پر جاذبه، بیگانه‏ایم.

کسانى چون حافظ و مولانا، حکیم عمر خیام و بوعلى سینا، خواجه نصیر و زکریّاى رازى، ابوریحان بیرونى و جابر بن حیّان، ملّا صدرا وفارابى، میرداماد و شیخ بهایى، سید جمال الدین، امام خمینى قدس سره، علامه طباطبایى، پرفسور حسابى و استاد جعفرى و ... در جهان غرب، شناخته شده‏اند و درباره آنها صدها کتاب تألیف شده است.

همه اینها یعنى چه؟ ... یعنى ریشه‏هاى فرهنگى استوار و غنى و افتخاراتى بى نظیر و ستودنى.

وقتى یک جوان مسلمان دانشجو، آن قدر افتخارات مکتبى و سرمایه‏هاى علمى داردکه مى‏تواند در سطح جهان، به مسلمانى و به ایرانى بودن خویش مباهات کند، چرا این همه «بیگانگى از خویش»؟ جوان امروزى در جهان اسلام، نهال بى ریشه‏اى نیست که در مقابل توفان‏هاى فکرى و جریان‏هاى فرهنگى وارداتى، خود را ببازد، بلرزد، خم شود، کنده شود و بر باد برود! مگر اینکه این ریشه‏ها را نشناسد، یا آنها را قطع کرده باشد.

بگذار روشن‏تر بگویم: تناورترین درخت کهنسال «باغ معارف بشرى» در سرزمین ما، در کوهپایه‏هاى مکتب و فرهنگ دینى ما، از دامن نوابغ شرقى و تفکّر اسلامى روییده و سر برآورده است.

ما، اکنون در سایه سار آن آرمیده‏ایم و از میوه‏ها و ثمراتش که بسى‏ شیرین است، بهره مى‏گیریم.

چرا از خود درخت و ریشه‏هایش غافل باشیم؟

آیا اگر کسى قداست «کعبه» و حرمت «مدینه» و الهام بخشى «کربلا» را بشناسد، آیا دلباخته «پاریس و لندن» و مفتون «مسکو» و «واشنگتن» و مجذوب «ژاپن» و «سوئد» مى‏شود؟ منظور، معمارى و ساختمان و صنعت و تکنولوژى نیست، محتواى فرهنگى و غناى اندیشه است.

از خاک پربرکتِ «ایمان»، شجره طیبّه‏اى مى‏روید که ریشه در خاک دارد و شاخه در آسمان، و سایه و میوه‏اش نیز گسترده است و سالم و شیرین.

با این ریشه و شاخه و ثمر، بیگانه نباشیم! ... [2]

 

سلوک دانشجویى، ص:46 -  53

 

 



[1] ( 1). برگ و بار، ص 250

[2] محدثى، جواد، سلوک دانشجویى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: نهم، 1388.