منفورترین واژه‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منفورترین واژه‏ ،«تجاوز» ،«متجاوز»

شاید در میان رذایل اخلاقى، واژه‏اى به زشتى و منفورى «تجاوز» یافت نشود؛ این خصلت ویرانگر، آن قدر زشت و شنیع است که حتى «متجاوز» نیز از آن بدش مى‏آید! و اگر نزد او سخن از تعدّى به حقوق دیگران به میان آید، بدون درنگ با جمع همصدا شده، آن را زشت مى‏شمارد و محکوم مى‏کند. بطور مثال، امروزه دولت آمریکا، سردمدار تجاوز و تعدّى در سطح جهان است و کمتر ملت و کشورى یافت مى‏شود که مورد تجاوز این غول قدرت، قرار نگرفته باشد، با این وصف، همین دولت غارتگر و جنایتکار، همواره، تجاوز، تروریسم، عدم رعایت قوانین بین‏الملل و مانند آن را محکوم مى‏کند و دم از «حقوق بشر»، «عفو بین‏الملل»، «حمایت از ملل ضعیف» و ... مى‏زند.

اسلام به «تجاوز» به عنوان یک اصل منفى نگریسته و آن را در همه شؤون زندگى و به معناى واقعى کلمه بشدّت محکوم کرده و به هیچ کس- از رهبر اسلام گرفته تا کوچکترین مسلمان- اجازه کمترین تجاوز را نداده است، چرا که تعدّى- از هر نوعى که باشد- با هدف آفرینش و فرستادن پیامبران و کتابهاى آسمانى در تضادّ است و آن اقامه عدل و قسط در جامعه بشرى است؛

«لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ‏الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ‏النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...»[1]

ما فرستادگان خویش را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.

بدیهى است که تعدّى و تجاوز، بسان شعله‏هاى سرکش، اساس حق و عدالت رادر کام خود فرو مى‏برد و نابود مى سازد. در اینجا دو نکته قابل تأکید است:

نخست اینکه، ممنوعیت و حرمت تجاوز شامل دو سوى افراط و تفریط آن مى‏شود، یعنى همان گونه که اقدام در جهت نادیده گرفتن و زیر پا نهادن حق‏الناس و حق‏اللّه، تجاوز محسوب مى‏شود و محکوم است، سکوت و عدم اقدام نیز اگر منجر به تضییع حقوق یاد شده شود، تعدّى به حساب مى‏آید و زشت و ممنوع است. به عنوان مثال، همان طور که آتش‏افروزى و جنگ‏طلبى و کشتار بى‏گناهان، حتى کافرانى که سر جنگ با مسلمانان را ندارند، حرام است، بى‏اعتنایى به تحرکات دشمن، شرکت نکردن در دفاع‏ از کشور و ملّت اسلامى و فرار از جبهه نیز تجاوز از حد و مرز «جهاد» محسوب مى‏شود و جایز نیست. در تأیید این مطلب به دو آیه زیر توجه کنید:

«... یَقْتُلُونَ‏النَّبیّینَ بِغَیْرِالْحَقِ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدوُنَ»[2]

پیامبران را به ناحق مى‏کشتند؛ اینها بدین خاطر بود که آنها (یهود) گنهکار و متجاوز بودند.

«... فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذلِکَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدینَ»[3]

به چیزى که پیشتر تکذیب کرده بودند، ایمان نمى‏آوردند، این چنین بر دلهاى متجاوزان مهر مى‏نهیم.

روشن است که، آیه نخست به جانب افراط و آیه دوم به جانب تفریط نظر دارد.

نکته دوّم اینکه، نهى شدید از تجاوز و تعدّى- همان‏گونه که گذشت- عام و مطلق است و هر چه را اسم تجاوز بر آن صدق کند، شامل مى‏شود، ولى اگر مسلمانان بطور فردى یا گروهى مورد تعدّى قرار بگیرند، حق دارند با متجاوز، مقابله به مثل کنند تا از تجاوز خویش، دست بردارد:

«... فَمَنِ‏اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدى عَلَیْکُمْ ...»[4]

هر کس بر شما تعدّى کرد، همانند آن به او تعدّى کنید!

علّامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى‏نویسد:

امر به تجاوز در این آیه- با اینکه در آیه 190 همین سوره فرمود: «انَّهُ لایُحِبُ‏الْمُعْتَدینَ»: خداوند متجاوزان را دوست ندارد- به این خاطر است که تجاوز اگر در برابر تجاوز نباشد، نکوهیده است، ولى اگر به خاطر جلوگیرى از تجاوز باشد، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه نوعى تکامل و ترقّى از ذلت و خوارى و اوج گرفتن از پستى بردگى و ستم و ناحق است، همانند تکبّر در برابر متکبّر و فریاد ستمدیده، علیه ستمگر.[5]

اخلاق سیاسى، ص: 190

[6]

 

 



[1] ( 2)\i - حدید( 57)، آیه 25.\E

[2] ( 1)\i - بقره( 2)، آیه 61.\E

[3] ( 2)\i - یونس( 10)، آیه 74.\E

[4] ( 3)\i - بقره( 2)، آیه 194.\E

[5] ( 4)\i - المیزان، ج 2، ص 61.\E

[6] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.