فاجعه زبان‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فاجعه زبان‏

اگر زبان- که کوچکترین عضو بدن است- کنترل نشود و تحت اختیار عقل قرار نگیرد، سبب بروز فاجعه اخلاقى مى‏شود و گناهان بزرگى را در پى مى‏آورد، از قبیل؛ دروغ، تهمت، فحش و ناسزا، کفر و ارتداد، سخن چینى، شهادت و سوگند دروغ، حق‏کشى، فتنه، شایعه سازى و ... به تعبیر رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏وآله:

«انَّ اکْثَرَ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فى‏ لِسانِهِ»[1]

بیشتر اشتباهات آدمى زاده به وسیله زبانش انجام مى‏گیرد.

یکى از آن اشتباهات «بد زبانى» است، یعنى فحش و ناسزا گفتن، نیش زدن، بى‏ادبى و کوبیدن دیگران در برابر «خوش زبانى» که مفهوم آن روشن است.

رسول اکرم صلّى الله علیه و آله زیان بدگویى را از اسلحه کشیدن به روى مردم، بدتر دانسته، مى‏فرماید:

«فِتْنَةُ اللِّسانِ اشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ»[2]

فتنه‏گرى زبان، از ضربت شمشیر برنده‏تر است.

امیر مؤمنان علیه‏السلام نیز مى‏فرماید:

«اللِّسانُ سَبُعٌ انْ خُلِّىَ عَنْهُ عَقَرَ»[3]

زبان، درنده‏اى است که اگر رها شود، مى‏گزد.

بدزبانى علاوه بر ایجاد کینه و دشمنى، تفرقه‏افکنى، تخریب شخصیت افراد و زیانهاى بى‏شمار دیگر، بیشترین خسارات را براى خود شخص فراهم مى‏سازد؛ وى از چشم مردم مى‏افتد، بدنام مى‏شود، دوستانش کم مى‏شوند، مورد حملات متقابل قرار مى‏گیرد و چه بسا کسانى که از زخم زبان او دشمنش شده‏اند، کمر به قتلش ببندند. به داستان زیر توجه کنید:

ابن مقفّع، دانشمند، نویسنده و سخنور معروف ایرانى بود که از طریق عیسى و سلیمان- عموهاى منصور دوانیقى- به دستگاه خلافت وصل بود و برایشان کار مى‏کرد و از سوى آنها حمایت مى‏شد. او مردى جسور و بدزبان بود که دیگران را با نیش زبان، آزرده مى‏ساخت، روزى «امان نامه‏اى» براى یکى از عموهاى منصور تنظیم کرد تا خلیفه آن را امضا کند. در آن نامه نیز، تعبیرهاى زننده و گستاخانه‏اى نسبت به منصور نوشته بود و همین سبب شد که منصور به سفیان بن معاویه- فرماندار بصره- محرمانه سفارش کند که گوشمالى سختى به ابن مقفّع بدهد. سفیان- که از تیغ زبان ابن مقفع در امان نمانده بود و حتى فحش مادر هم شنیده بود- در پى فرصتى مى‏گشت که خشم و نفرتش را نسبت به او ابراز کند تا اینکه روزى ابن مقفّع براى کارى به خانه سفیان رفت. سفیان با پشتیبانى خلیفه، ابن مقفّع را قطعه قطعه کرد و در تنور سوزاند و سزاى همه بدزبانیهاى او را کف دستش نهاد![4]

ضرورت کنترل زبان‏

آنچه یاد شد، تنها روزنه‏اى به بدیها و زیانهاى بدزبانى مى‏گشاید و همین مختصر نیز، ضرورت کنترل زبان را قطعى مى‏کند، بویژه در عرصه سیاست که انسان با دشمنان دین و ملّت از یکسو و رقیبان داخلى از سوى دیگر در کشاکش و اصطکاک است زمینه سرکشى زبان بیشتر نمودار مى‏شود.

اخلاق سیاسى، ص: 145

[5]

 

 



[1] ( 1)\i - محجة البیضا، ج 5، ص 194.\E

[2] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 71، ص 286.\E

[3] ( 1)\i - بحار الانوار، ج 71، ص 290.\E

[4] ( 2)\i - شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 4، ص 389، بیروت.\E

[5] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.