راه درمان‏ جاه طلبی
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه درمان‏ جاه طلبی

 تردیدى نیست که جاه طلبى، بیمارى خطرناکى است که سعادت دو سرا را به یغما مى‏برد و زمینه پیدایش و رشد آن در میان سیاستمداران آماده‏تر است، از این رو بر همگان، بویژه نامبردگان، فرض است که مواظب نفس امّاره باشند که به ریاست طلبى مبتلا نگردند و اگر- خداى نخواسته- آلوده گشته‏اند، به درمان آن همّت گمارند. به نظر ما، دو راه، تئورى و عملى، براى بهداشت و درمان این رذیله خانمانسور، مؤثّر است که در پى مى‏آید. آیا شما هم راهى به نظرتان مى‏رسد؟


الف- تئورى‏

جاه طلب نخست باید بیندیشد که اگر بر فرض، در کوتاه مدّت نیز به آرزوى خویش برسد و چند صباحى در دیدگان مردم جلوه کند، در نهایت، قدرت پوشالى و ظاهرى او رو به افول گذاشته، بطور قطع، زوال خواهد یافت. در آن زمان تنها وزر و وبال و پیامدهاى ناهنجار جاه طلبى بر دوشش سنگینى خواهد کرد، چرا که با پرداختن به سراب قدرت و شوکت کاذب و خیالى، از تکامل واقعى و کسب کمالات روحى و انسانى بازمانده و نقد هستى را در برابر متاعى پوچ به تاراج داده است. به نوشته امام راحل (ره):

... نفس ریاست طلب، اگر قطرى را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجّه قطر دیگر گردد و اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد، میل آن کند که پرواز به کرات دیگر کند و آنها را متصرّف [گردد] ولى بیچاره نمى‏داند فطرت، چیز دیگر را طالب است؛ عشقِ جبلّىِ فطرى، متعلّق به محبوبِ مطلق است، تمام حرکاتِ جوهرى و طبیعى و ارادى و جمیع توجّهات قلبى‏ و تمایلات نفسانى، به جمال زیباى جمیل على الاطلاق است و خود آنها نمى‏دانند و این محبّت و اشتیاق و عشق را- که بُراق معراج و رفرفِ وصول است- در غیر مورد خود، صرف مى‏کنند و آن را تحدید و تقیید بیجا مى‏نمایند.[1]

دوّم باید در فرجام جاه طلبان تاریخ اندیشید و از سرنوشت نکبت بار آنان پند گرفت؛ پایان کار کسانى چون قارون، فرعون، بلعم باعورا- که سردمداران سه محور زر و زور و تزویر بودند- و در مقامِ نخستِ سیه روزى و تیره بختى، جاى گرفتند و لعن و نفرین خدا، فرشتگان و خردمندان را بدرقه راه خود کردند.

سوم‏اینکه میان اقبال ظاهرى مردم‏و نظر خاصّ الهى- که‏شامل حال وارستگان است- مقایسه کند و بسنجد که کدام یک ارزنده‏تر و پاینده‏تر است؛ نظر و عنایت خدا- که از طریق ترک جاه طلبى و خودسازى به دست مى‏آید- یا اقبال و توجه مردم، که ممکن است با ریاست طلبى به چنگ آورد؟ چنین شخصى، اگر خردش دچار اختلال نگشته باشد، در مى‏یابد که این دو هرگز قابل مقایسه نیستند تا چه رسد به اینکه این را بر آن ترجیح دهد!

چهارم- باور داشته باشد که گردونه امور دنیا بر محور اراده خدا مى‏چرخد و او هر کس را بخواهد بر تخت عزّت یا خاک مذلّت مى‏نشاند:

«قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِى الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ ...»[2]

بگو: بار الها! مالک حکومتها تویى؛ به هر کس بخواهى، حکومت مى‏بخشى؛ و از هر کس بخواهى، حکومت را مى‏گیرى؛ هر کس را بخواهى عزّت مى‏دهى؛ و هر که را بخواهى خوار مى‏کنى.

ب- عملى‏

مؤمن براى در امان ماندن از رذیله جاه طلبى، بایستى پیش از پذیرش مسؤولیت و ریاست؛

نخست- شرایط و حیطه کارى آن را از یکسو و ظرفیت و توانایى خود را از سوى دیگر ارزیابى کند، سپس- در صورت تناسب آن دو- مسؤولیت را بپذیرد و حتى خود را براى آن، نامزد نماید، همان گونه که حضرت یوسف (ع) با داشتن دو ویژگى «دانش» و «امانت»- که لازمه اداره امور اقتصادى است- به عزیز مصر پیشنهاد داد:

«قالَ اجْعَلْنى‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْارْضِ انّى‏ حَفیظٌ عَلیمٌ»[3]

گفت: مرا به سرپرستى خزاین سرزمین (مصر) بگمار که بسیار نگهدارنده و دانشمندم.

دوم- انگیزه‏ها و لوازم ریاست طلبى، مانند حسد، ریا، نفاق و ... را از دل و عمل خویش دور کند.

سوم- هر کارى را مخلصانه براى خدا انجام دهد.

چهارم- از شرّ شیطان و وسوسه‏هاى او به خدا پناه ببرد و براى خودسازى از ذات مقدسش، مدد بجوید.

پنجم- همّت خویش را صرف آخرت کند و کارهاى دنیا را نیز در جهت تأمین سراى جاوید انجام دهد.

 



[1] ( 1)\i - چهل حدیث، امام خمینى، ص 109- 110، مرکز نشر فرهنگى رجا، 1368.\E

[2] ( 2)\i - آل عمران( 3)، آیه 26.\E

[3] ( 1)\i - یوسف( 12)، آیه 55.\E