اسلام براى رهایى انسان از نکبت ستم‏ پذیرى و ترحّم طلبى:
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اسلام براى رهایى انسان از نکبت ستم‏پذیرى و ترحّم ط

- به او شخصیتى بى‏نظیر بخشیده و به وى تفهیم کرده که جایگاه والاى خویش را در آفرینش دریابد.

- با رهنمودهاى متقن و رسا، آدمى را از سقوط در وادى پستى و دون همتّى برحذر داشته است.

- رهبران معصوم نیز در زمینه عملى‏کردن برنامه خطیر عزت و کرامت‏بخشى به انسان و دور نگه‏داشتن او از آلودگى به استرحام و انظلام، اقدام کرده‏اند.

اینک به تبیین سه محور یاد شده مى‏پردازیم.


الف- شخصیت پرورى‏

در دیدگاه اسلام، انسان از استعدادهاى ارزنده‏اى برخوردار است که اگر آنها را از قوّه به فعل رساند، جایگاه واقعى خویش را در نظام هستى به دست مى‏آورد و بر بسیارى از آفریده‏ها برترى مى‏یابد و نماینده خدا در زمین مى‏شود، آن‏گاه در بستر تکاملى خود، آهنگ پرواز به عالم ملکوت مى‏کند و قرب الهى را مى‏طلبد و همواره تلاش مى‏کند تا به اندیشه و عمل خویش، رنگ خدایى بزند و طبیعى است که با چنین آرمان والایى:

1- اسیر و زبون قدرتهاى زر و زور و تزویر نمى‏شود و آنچه براى او اهمیت دارد، سلوک در راه رسیدن به معشوق و اجراى فرامین اوست و مى‏یابد که هیچ کس جز خدا و اولیاى الهى، حق فرمانروایى بر انسان را ندارد؛ چرا که قرآن فرموده است:

«اطیعُوااللَّهَ وَ اطیعُواالرَّسُولَ وَ اولِى‏الْامْرِ مِنْکُمْ»[1]

از خدا اطاعت کنید فرمان پیامبر و اولوالامر را اجرا کنید. از این رو، مؤمن، تنها به قانون خدا گردن مى‏نهد و هیچ قانون و دستور دیگرى را به رسمیت نمى‏شناسد و زیر بار آن نمى‏رود.

2- انسان با اندیشه توحیدى در مى‏یابد که خرد و کلان هستى در اختیار خداست؛ هر چه و هر که را بخواهد موجود یا نابود مى‏کند، به هر کس بخواهد مى‏بخشد و از هر کس که بخواهد مى‏ستاند، هر کس را بخواهد عزت مى‏بخشد و هر که را اراده کند، بر خاک مذلّت مى‏نشاند.[2] بنابراین، معنا ندارد که انسان موحّد پیش غیر خدا گردن کج کند، دست نیاز ببرد یا چیزى بطلبد یا زور بشنود و دم بر نیاورد.

3- قرآن مجید بطور مکرّر بر این نکته ظریف تأکید کرده که خداوند با خدایى خویش- که خالق و مالک همه آفریده‏هاست- به اندازه سر سوزنى به کسى ظلم نمى‏کند:

«... قُلْ مَتاعُ‏الدُّنْیا قَلیلٌ وَالْاخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ‏اتَّقى وَلا تُظْلَمُونَ فَتیلًا»[3]

بگو کالاى دنیا اندک و سراى آخرت براى کسى که تقوا پیشه کند، بهتر است و شما به اندازه رشته‏اى (که در شکاف هسته خرماست) ستم نمى‏بینید!

حال که خدا چنین است، جز او چه حقى دارد که بر بندگان او ستم روا دارد و یا آنان را خوار و برده خود سازد؟

ب- ستم‏ستیزى و منّت‏گریزى‏

با توجه به بخش پیش، مؤمن با پشتوانه عظیم فکرى و اتّکاى به خداوند متعال، موظّف است از گوهر ارزشمند خویش، بخوبى پاسدارى کند تا روزى که به دیدار مالک حقیقى بشتابد. از این رو، حق ندارد خود را چون حیوان آزمایشگاهى، هر روز در اختیار هر کس و ناکسى گذارد تا به میل خود بروى حکمرانى کند، چنان که مؤمن حق ندارد کمترین ستم را نسبت به دیگران روا دارد، بلکه باید همیشه این شعار جاوید و رسا را تابلو زندگى فردى و اجتماعى خویش قرار دهد که در قرآن آمده است:

«... لا تُظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ»[4]

نه ستم مى‏کنید و نه ستم مى‏پذیرید.

این اصل قرآنى، یکى از ارزنده‏ترین شعارهاى انسانى است که اگر روزى تحقّق پذیرد، نکبت ستم و جنایت از یکسو و عفریت بزدلى و ستم‏پذیرى و استرحام از سوى دیگر، از جامعه بشرى رخت برمى‏بندد و مدینه فاضله و بهشت موعود زمینى، نمایان خواهد گشت. امام سرافرازان، امیرمؤمنان صلوات اللَّه علیه، شدّت پرهیز خویش از ستمگرى را چنین ترسیم کرده، مى‏فرماید:

«وَاللَّهِ لَوْ اعْطیتُ الْاقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاکِها عَلى‏ انْ اعْصِىَ اللَّهَ فى‏ نَمْلَةٍ اسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ...»[5]

به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاى آن است، به من دهند تا با گرفتن پوسته جو، از یک مورچه خدا را نافرمانى کنم، چنین نخواهم کرد!

همان حضرت گذشته از نهایت پرهیز از ستمگرى، هرگز تن به ستم نیز نمى‏داد، چنان که در این باره مى‏فرماید:

به خدا سوگند! اگر مردى به دشمنش‏امکان دهدکه گوشتش را بخورد، استخوانش راخرد کند و پوستش را پاره کند، بسیار عاجز و زبون است و دلش بس ضعیف و ناتوان، تو اگر مى‏خواهى، چنین باش! امّا من، به خدا قسم! پیش از آنکه دشمن بجُنبد و به من ضربه بزند، چنان با شمشیر آخته بر فرقش مى‏کوبم که جمجمه‏اش به هوا پرتاب شود و بازوها و ساقهایش قطع گردد![6]

این روحیه آزادگى و سلحشورى و آن خصلت مروت و جوانمردى، روح تعلیمات دینى و اساس تربیت خدایى است و انبیا و اولیاى الهى- بدون استثنا- از آن برخوردار بودند؛ پاى آنان هرگز در وادى ستم نلغزید و دستشان به سوى کسى دراز نشد و هیچ گاه چشم طمع به اندوخته‏هاى دیگران ندوختند، چنان که لقمان حکیم، راز موفقیت آنان را در همین خصلت دانسته، مى‏فرماید:

«انَّما بَلَغَ الْانْبِیاءُ وَ الصِّدّیقُونَ ما بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ»[7]

پیامبران و صدّیقان، به سبب قطع طمع (از غیرخدا)، رسیدند به آنچه رسیدند.

پیروان مکتب انبیا نیز بایستى چنین منشى داشته باشند و سرافراز و سربلند زندگى کنند، حتى اگر- بنا بر ضرورتهاى زندگى اجتماعى- نیازى به کسى داشتند، با عزّت و مناعت، آن را بیان کنند و به طرف مقابل بفهمانند که او نیز انسان است و روزى به دیگران محتاج خواهد شد. رهنمود رسول اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در این باره چنین است:

«اطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الْانْفُسِ»[8]

نیازهاى خویش را با عزّت نفس، طلب کنید.

اقبال لاهورى با الهام از این تربیت اسلامى، چه خوش سروده است:

رزق خویش از نعمت دیگر مجو

 

موج آب از چشمه خاور مجو

تا نباشى پیش پیغمبر خجل‏

 

روز فردایى که باشد جان گسل‏

همّت از حق خواه و با گردون ستیز

 

آبروى ملّت بیضا مریز

واى بر منّت پذیر خوان غیر

 

گردنش خم گشته احسان غیر

خویش را از برق لطف غیر سوخت‏

 

با پشیزى مایه غیرت فروخت‏

زیر گردون آن جوان ارجمند

 

مى‏رود مثل صنوبر سربلند

     

 

در تهیدستى شود خود دارتر

 

بخت او خوابید و او بیدارتر[9]

     

 

ج- روش تربیتى معصومین علیهم السلام‏

خداوند عزیز و بى‏نیاز، به منظور کمک به عزّت و کرامت انسان و نگهدارى او از سقوط در ورطه «بیخودى»، «ستم‏پذیرى» و «دریوزگى»، اولیاى خویش را برانگیخت تا در اوج عزّت و سرفرازى، نمونه عینى آزاد منشى و بزرگوارى باشند و راه عملى آزاد زیستى، شجاعت و اعتماد به نفس را به مردم بیاموزند و آنان را در برابر امواج سهمگین مصیبتها و مشکلات و غارت و هجوم جهانخواران مدد رسانند؛ سیره آن بزرگواران، بدون استثنا، تربیت انسانهایى آزاده و بزرگمنش بود و در هیچ یک از رهنمودها و دستورالعملهاى آنان، راهى براى انظلام و استرحام، بازنمانده است تا دستاویز بزدلان، مرفّهان و خشکه مقدّسان دنیا طلب باشد! به نمونه‏هاى زیر، دقّت کنید:

1- وقتى پیروان حضرت موسى علیه السلام، مورد تعقیب فرعونیان قرار گرفتند و در ساحل دریا غافلگیر و محاصره شدند، نزدیک بود به ذلّت اسارت و تسلیم تن دهند ولى آن رادمرد الهى، با بصیرت و توکّل بر خدا، از شکستن روحیه آنان جلوگیرى کرد و روح استقامت و امید را در ایشان دمید؛ در قرآن مجید مى‏خوانیم:

«فَلَمَّا تَراءَ الْجَمْعانِ قالَ اصْحابُ مُوسى‏ انَّا لَمُدْرَکُونَ قالَ کَلَّا انَّ مَعِىَ رَبّى‏ سَیَهْدینِ»[10]

چون آن دو گروه (موسویان و فرعونیان) همدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: «ما در محاصره قرار گرفتیم.» موسى گفت: «هرگز! یقیناً پروردگارم با من است و بزودى مرا راهنمایى مى‏کند.»

2- رسول اکرم صلّى اللَّه علیه و آله با اینکه در بیشتر سالهاى رسالت از سوى دشمنان داخلى و خارجى مورد حمله و اذیت قرار گرفت، ولى هرگز سخن یا حرکتى که بوى تسلیم و استرحام دهد، از او صادر نشد؛ آن بزرگوار، همواره تلاش مى‏کرد استقلال‏ شخصیت و آزادگى خویش را حفظ کند، نه تنها از دشمن، بلکه از دوست هم درخواستى نکند، چنان که نقل شده است که روزى به اصحابش فرمود: آیا با من بیعت نمى‏کنید؟ گفتند: اى پیامبر! ما سالهاست که با شما بیعت کرده‏ایم! فرمود: بیعت کنید (و قول بدهید) که هیچ‏گاه از مردم چیزى نخواهید. سخن آن حضرت، چنان بر آنان تأثیر گذاشت که از آن پس، اگر یکى از آنها سوار مرکب بود و تازیانه از دستش بر زمین مى‏افتاد، به کسى نمى‏گفت، تازیانه را به من بده، بلکه خود، از مرکب پایین مى‏آمد و آن را بر مى‏داشت.[11]

و نیز به پیروان خویش فرمود:

«اسْتَغْنُوا عَنِ النَّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّواکِ»[12]

از مردم بى‏نیازى بجوئید، گر چه به یک تکّه چوب مسواک باشد.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وضع مالى یکى از اصحاب پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله سخت شد، همسرش به او گفت نزد رسول خدا (ص) برو و از او درخواست کمک کن، مرد خدمت پیامبر (ص) رسید، ولى پیش از آنکه سخنى بگوید، آن حضرت فرمود: «هر کس از ما چیزى بخواهد به او مى‏دهیم ولى اگر بى‏نیازى بجوید، خدا بى‏نیازش مى‏سازد.» مرد پیش خود گفت: حتماً منظور پیامبر (ص) من هستم، از این رو درخواستش را مطرح نکرد و به خانه بازگشت. براى بار دوم و سوّم نیز به خدمت پیامبر (ص) رسید و همان جمله را شنید، از این رو، تصمیم گرفت تیشه و ریسمانى عاریه کند و در کوهستان اطراف به جمع آورى هیزم بپردازد تا از این راه امرار معاش کند.

پس از مدتى از همین راه زندگى‏اش تأمین شد. روزى نزد رسول خدا (ص) آمد و داستان خود را باز گفت، پیامبر فرمود: «من که گفتم: هر کس از ما چیزى بخواهد، به او مى‏دهیم و اگر بى‏نیازى بجوید، خدا بى‏نیازش مى‏سازد![13]

3- در دوران 250 ساله امامت نیز در همه ابعاد، خط 23 ساله نبوت تداوم یافت و امامان علیهم السلام همان سنّت جاوید پیامبر (ص) را ادامه دادند و با سخن وسیره صحیح خویش به تربیت انسانهایى والا همّت گماشتند و کوشش کردند که آنها را مستقل، متکى به خویش و آزاده بار بیاورند؛ امیرمؤمنان صلوات اللَّه علیه به آنان مى‏فرمود:

«ساعَةُ ذُلٍّ لا تَفى‏ بِعِزِّ الدَّهْرِ»[14]

ساعتى خوارى به یک عمر عزّت نمى‏ارزد!

سالار شهیدان (ع) نیز مى‏فرمود:

«مَوْتٌ فى‏ عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فى‏ ذُلٍّ»[15]

مردن با عزت بهتر از زندگى ننگین است.

همچنین با شهادت خود نیز مکتب سرافرازى و آزادگى را براى بشریت بنیان نهاد.

سرانجام، امام صادق علیه‏السلام شیعیان را از هر گونه اظهار عجز و ناتوانى و درخواست کمک و کوچکى منزّه دانسته، مى‏فرماید:

«شیعَتُنا لا یَهِرُّ هَریرَ الْکَلْبِ وَ لا یَطْمَعُ طَمَعَ‏الْغُرابِ وَ لایَسْأَلُ وَ انْ‏ماتَ‏جُوعاً»[16]

شیعه ما- اگر از گرسنگى بمیرد!- چون سگ زوزه نمى‏کشد و همانند کلاغ، قارقار آزمندى سر نمى‏دهد و از کسى گدایى نمى‏کند!

مفضّل بن قیس مى‏گوید: نزد امام صادق (ع) از وضع خویش گله کردم، امام کیسه‏اى حاوى چهارصد دینار به من داد و فرمود: این را بگیر و به وضع خود سامان بده. عرض کردم: منظورم دریافت کمک مالى نبود بلکه مى‏خواستم درد دل کنم و شما برایم دعا کنید! امام فرمود: «دعا هم مى‏کنم ولى تو هیچ گاه مردم را از همه امور خویش آگاه نکن تا خوار نشوى!»[17]

اخلاق سیاسى، ص:197 -  205

[18]

 

 



[1] ( 1)\i - نساء( 4)، آیه 59.\E

[2] ( 1)\i - آل عمران( 3)، آیه 26.\E

[3] ( 2)\i - نساء( 4)، آیه 77.\E

[4] ( 1)\i - بقره( 2)، آیه 279.\E

[5] ( 2)\i - نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 215، ص 714.\E

[6] ( 3)\i - همان، خطبه 34، ص 113- 114، ترجمه آزاد.\E

[7] ( 1) بحارالانوار، ج 13، ص 420.

[8] ( 2) نهج‏الفصاحه، پاینده، ص 64، ج 325 انتششارات جاویدان

[9] ( 3) کلیات اشعار فارسى، اقبال لاهورى، ص 19، سنایى

[10] ( 1)\i - شورى( 26)، آیات 61- 62.\E

[11] ( 1)\i - بحار الانوار، ج 96، ص 158.\E

[12] ( 2)\i - من لا یحضره الفقیه، شیخ طوسى، ج 2، ص 41، دارالکتب الاسلامیه.\E

[13] ( 3)\i - اصول کافى، ج 2، ص 139، تلخیص.\E

[14] ( 1)\i - شرح غرر الحکم، ج 4، ص 133.\E

[15] ( 2)\i - بحار الانوار، ج 44، ص 192.\E

[16] ( 3)\i - فروع کافى، ج 4، ص 21.\E

[17] ( 1)\i - تحف العقول، ص 399.\E

[18] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.