نبایسته‏ هاى اخلاقى سیاسى‏
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نبایسته‏ هاى اخلاقى سیاسى‏

 

رذایل اخلاقى- کم باشد یا زیاد، بزرگ باشد یا کوچک- در تکامل روحى انسان، تأثیر منفى مى‏گذارد و او را از رسیدن به قرب الهى باز مى‏دارد. از این رو، هر مسلمان، در هر موقعیتى، موظف است افکار، کردار و گفتار خویش را از هرگونه زشتى پاک سازد و زیباییهاى اخلاقى را جایگزین آن نماید. امام راحل قدّس سرّه- که خود در این راه گامهاى اساسى برداشته بود- طالبان سعادت را چنین نصیحت مى‏کند:

هان اى عزیز از خواب بیدار شو. از غفلت تنبّه پیدا کن و دامن همّت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرّف تو است و جوانى بر قرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره‏اى کن و دوایى براى رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهى براى اطفاى نایره شهوت و غضب پیدا نما.


بهترین علاجها که علماى اخلاق و اهل سلوک از براى این مفاسد اخلاقى فرموده‏اند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود مى‏بینى، در نظر بگیرى و برخلاف آن تا چندى مردانه قیام و اقدام کنى و همّت بگمارى بر خلاف نفس تا مدّتى و بر ضدّ خواهش آن رذیله رفتار کنى و از خداى تعالى‏ در هر حال توفیق طلب کنى که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلّماً بعد از مدّت قلیلى، آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده، جنود رحمانى به جاى آنها برقرار مى‏شود.[1]

در این فصل، به تناسب حال و مجال، نُه رذیله از رذایلى که پالایش از آنها در حیطه‏ سیاست، ضروریتر است، تبیین شده که عبارتند از: جاه طلبى، بدزبانى، شایعه پراکنى، نفاق، غدر، خیانت، تجاوز، انظلام و استرحام. به امید آنکه توفیق حق یارمان گردد و خود را از آلودگى به رذایل دور نگه داریم.

 

1- جاه طلبى‏

 

حقیقت «جاه» به دست آوردن دلهاى مردم براى واداشتن آنها به فرمانبرى خویش است و «جاه طلب» همواره درصدد فرمانبر کردن دیگران و فرمان دادن به آنهاست و براى چنین کارى، نخست با ظاهر سازى، در دل مردم نفوذ مى‏کند، سپس به واسطه این نفوذ، آنها را به خدمت خویش مى‏گیرد.[2]

خواستن جاه و مقام، از خواسته‏هاى فطرى انسان است و داشتن آن به اندازه‏اى که انسان محترمانه زندگى کند، ضرورى است، چنانکه هر کس باید در دل خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران و ... جاى داشته باشد تا گذران زندگى او و دستیابى به کمالات روحى و سعادت اخروى، همراه عزّت و احترام باشد.

از سوى دیگر داشتن جاه و مقام واقعى نیز محبوب و پسندیده است، همانند مقام ولایت و ریاست دینى که خدا به پیامبران، امامان و عالمان ربّانى عطا مى‏کند. چنین منزلتى، عطیه الهى است و آنان که شایستگى آن را دارند، باید در این جایگاه رفیع قرار گیرند و مردم نیز موظّفند آنان را گرامى داشته و فرمانشان را اطاعت کنند. گرچه نباید، هواى ریاست و میل به جاه و مقام داشته باشند.

امّا اگر کسى بدون داشتن لیاقت و شایستگى، هواى ریاست در سر بپروراند و درصدد تفوّق و برترى جویى برآید، زشت و ناپسند و از رذایل اخلاقى است، خواه محدوده ریاست طلبى او وسیع و گسترده باشد، مانند دستیابى به یک یا چند کشور،

وزارت و امثال آن، خواه محدود به ریاستى چون شهردارى یک شهر کوچک یا ریاست محله و قبیله و خاندان و مانند آن باشد؛ آنچه در این بخش آورده‏ایم، پیرامون همین قسم است.[3][4]

 

2- بدزبانى در مسائل سیاسى‏

 

قدرت بیان و سخن سرایى، از ویژگیهاى بسیار ارزشمند انسان است که هرگونه پیشرفت و تکاملى که تاکنون در جامعه بشرى پدید آمده، مرهون آن است. خداوند نیز در مقام ارجگذارى به این پدیده حیاتى، ابداع و پیدایش آن را به خود نسبت داده، مى‏فرماید:

«خَلَقَ الْانْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ»[5]

(خداوند) انسان را آفرید و بیان را بدو آموخت.

انسان به وسیله این توانایى و عضو ارزشمند آن- زبان- از فکر و اراده و تجربیات دیگران آگاه مى‏شود، تبادل اطلاعات مى‏کند، آرمان و آرزوى خود را آشکار مى‏سازد، دیگران را در جریان اندیشه خویش مى‏گذارد و از رهگذر برخورد آرا و عقاید، تمدّن عظیم بشرى و فتح قلّه‏هاى علمى مختلف را نصیب خود مى‏سازد؛ و به تعبیر امیر مؤمنان صلوات‏الله‏علیه:

«لِسانُکَ تَرْجُمانُ عَقْلِکَ»[6]

زبانت، سخنگوى خردت مى‏باشد.

همین طور زبان کلید ورود به اسلام نیز هست و تا کافرى شهادتین را بر زبان جارى‏

نسازد، در زمره مسلمانان در نمى‏آید، چنان که وسیله تحقّق عبادات بزرگى چون نماز، حجّ، قرائت قرآن، امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ آیین خدا، آشتى دادن میان مردم، تعلیم و تعلّم، یارى ستمدیدگان و ... نیز مى‏باشد.

در وادى سیاست نیز، زبان نقش ارزشمندى در پیشبرد مقاصد انسانى، سامان دادن به کارها، توجیه برنامه‏ها، مقابله با دشمنان، تبادل نظر و صدها موضوع دیگر ایفا مى‏کند که همانند روز روشن است.[7]

 

3- سعایت‏

 

«سعایت» همان سخن‏چینى و بدگویى از کسى است نزد دیگران (و بیشتر نزد صاحب منصبان) براى تخریب شخصیت فرد سعایت شده و خودشیرینى.

این رذیله اخلاقى از آفات متعدّد زبان است (گر چه با نوشتن و اشاره نیز انجام مى‏گیرد) منشأ آن مى‏تواند قوّه خشم و شهوت باشد که با برانگیختن خودخواهى، کینه‏توزى، جاه‏طلبى، انتقام و ... فرد را به چنین رذیله‏اى وادار مى‏کند.[8]

4- شایعه پراکنى‏

 

ریشه شایعه، «شیاع» است به معناى انتشار و پراکنده ساختن.[9] در تعریف آن گفته‏اند: «شایعه در تداول امروز، خبرهاى بى‏اصل‏است که در میان مردم‏بر سر زبانهاباشد.»[10]

شایعه ساز، ممکن است اهداف نیکى را دنبال کند و شایعات خوبى نیز بسازد، بطور مثال: کسى به دروغ، شایع کند که اگر فردى مسجدى را جارو کند، در قیامت همسایه پیغمبر خواهد بود و منظورش هم این باشد که مساجد همیشه جارو کرده و تمیز باشند، یا ممکن است شایعات بد بسازد و هدفش نیز پلید و شیطانى باشد، مثل شایعاتى که رسانه‏هاى استکبارى برضدّ انقلاب اسلامى، ساز مى‏کنند.

هر دو نوع شایعه بر مبناى دروغ و تزویر بنا شده و از نظر اخلاقى، زشت و نکوهیده است.

 

 

5- نفاق‏

 

«نفاق» از «نَفَقَ» مشتق شده که به معناى نقب و راه زیرزمینى است و به همین مناسبت به لانه موش صحرایى «نافقا» گفته مى‏شود چون آن را درون زمین حفر مى‏کند و دو راه، یکى آشکار و دیگرى نهان، براى آن مى‏سازد و هر گاه دشمن، از راه آشکار به او حمله کند، از راه نهایى، فرار مى‏کند.

«نفاق» به معناى واردشدن در دین از یک راه و خروج از راه دیگر است و «منافق» یعنى دورو و مخفى‏کننده کفر و آشکار کننده ایمان.[11]

در اصطلاح علم اخلاق نیز نفاق را چنین تعریف کرده‏اند:

مخالفت آشکار انسان با نهان او در ایمان، عبادات و معاشرت با مردم‏[12].

این مخالفت به ترتیب در عقاید، اعمال و اخلاق رسوخ کرده، آنها را فاسد مى‏سازد.

در فرهنگ اسلامى، بطور معمول «نفاق» به دورویى در عقاید یعنى ادعاى ایمان کردن و کفر خویش پنهان کردن اطلاق مى‏شود و بیشتر یا همه آیاتى که سخن از نفاق و منافق گفته‏اند، همین قسم را مدّنظر داشته‏اند. به دورویى و ظاهرسازى در اعمال و عبادات «ریا» گفته مى‏شود. «ذو وجهین» و «ذو لسانین» (یعنى شخص دو زبان و دوچهره) به نفاق در اخلاق اطلاق مى‏گردد. گرچه تفکیک انواع نفاق، در برخى موارد همچون انگیزه‏ها، آثار و مانند آن چندان آسان نیست، ولى سعى شده در این درس، بیشتر قسم سوّم تبیین گردد.[13]

 

6- غدر

 

معناى لغوى «غدر» رها کردن و ترک گفتن یک چیز است و به همین مناسبت در ترک عهد و پیمان شکنى کاربرد یافته است.[14]

گستره واژه غدر

«غدر» و پیمان شکنى مى‏تواند کلیه پیمانهاى فردى و اجتماعى، کوچک و بزرگ، انسانى و خدایى، رسمى و غیررسمى و بابیگانه و آشنا را آسیب برساند، چنان که ممکن است انسان، خویشتن را نیز بفریبد و به پیغمبر خدا نیز کلک بزند.[15]

نقطه مقابل «غدر»، «وفادارى» است که آن نیز شامل هر گونه پایدارى نسبت به همه پیمانهاى فردى و اجتماعى مى‏شود و مى‏توان گفت: هر گونه بى‏صداقتى، بى‏وفایى و هر عملى که برخلاف عرف سالم اجتماعى و فطرت و وجدان انسانى باشد، غدر و حیله است، چنان که نقل شده است:

مُغیره پسر شُعبه، با عده‏اى از تجّار کافر به قصد سفر، از طائف خارج شدند. در بین راه، مغیره، تاجران کافر را کشت و اموال آنهارا نزد رسول خدا صلّى الله علیه و آله آورد، ولى آن حضرت، اموال را نپذیرفت و فرمود:

«هذا غَدْرٌ وَ لا حاجَةَ لَنا فیهِ»[16]

این (کارى که تو کردى) غدر و حیله است و ما نیازى بدان نداریم.[17]

 

7- خیانت‏

 

«خیانت» گفتار، کردار یانیّتى است که بر خلاف تعهّدى باشد که از انسان انتظار مى‏رود و موظّف به آن است،[18] خواه طرف تعهد، خدا و پیامبر (ص) باشد، خواه خود شخص یا مردم، و خواه تعهّد و وظیفه، رسمى باشد خواه عرفى، با زبان حال باشد یا مقال ... بنابراین هر کسى تعهد و وظیفه شرعى، عرفى، قانونى، فردى، اجتماعى و ... را زیر پا بگذارد و برخلاف آن اقدام نماید، امانت را مراعات نکرده، مرتکب خیانت شده است.

در اسلام، رعایت امانت، ضرورى، فراگیر، همیشگى، همه جایى و مطلق است و هیچ کس به هیچ عنوان، حق پایمال کردن امانت را ندارد، حتّى اگر کافر حربى- که سخت‏ترین دشمن دین و مسلمانان است- امانتى را به مسلمانى بسپارد، باید به او برگرداند و در آن خیانت نورزد، چنان که رسول اکرم صلّى الله علیه و آله، در جریان هجرت، به امیرمؤمنان علیه‏السلام مأموریت داد که امانتهاى مشرکان قریش را به آنان بازگرداند و سپس عازم مدینه شود.[19]

 

8- تجاوز

 

«تجاوز» مرادف واژه‏هاى «تعدّى» و «اعتدا» است که به معناى ستم و زیر پا نهادن حقوق دیگران آمده، چنان که «طغیان» نیز به معناى تجاوز از حدّ آمده و یکى از معانى «طاغوت» نیز «متجاوز» است.[20]

«اعتدا» در قرآن مجید براى زیر پا گذاشتن حدود الهى، حقوق جنگى، احترام متقابل سیاسى، گواهى در محکمه، حقوق همسر، قداست پیامبران الهى و ...[21] به کار رفته که وجه مشترک همه آنها، همان گذشتن از حدّ و زیر پانهادن «حق الله» یا «حق الناس» است.

براین اساس، «تجاوز» به فراوانى واجبات و محرّمات الهى و حقوق بى‏شمار انسان و جامعه، تنوّع مى‏یابد و نخستین گام تجاوز، با زیر پا نهادن کمترین حق از یک انسان شروع مى‏شود و تا نادیده گرفتن حقوق بزرگ خدا و مردم ادامه مى‏یابد. متجاوز همان‏گونه که مرز حدود و حقوق را مى‏شکند، براى تجاوز خود نیز حد و مرزى نمى‏شناسد و هر لحظه ممکن است تجاوز جدیدى را آغاز کند.

رسول گرامى اسلام صلّى الله علیه و آله پیرامون مرز تجاوز مى‏فرماید:

«مَنْ بَلَغَ حَدّاً فى‏ غَیْرِ حَدٍّ فَهُوَ مِنَ‏الْمُعْتَدینَ»[22]

کسى که از حدّ خود پا فراتر گذارد، از متجاوزین است.

 

9- انظلام و استرحام‏

 

مفهوم «انظلام» ستم‏پذیرى، سخن زور شنیدن و زیر بار ناحق رفتن است و «استرحام» درخواست ترحّم، گردن کج‏کردن پیش دیگران، التماس کردن و چشم به کمک و عطاى دیگران دوختن است.

این دو خصلت ناروا از زشت‏ترین اصول منفى در فرهنگ اسلامى است و با عبودیت خدا، روح آزادمنشى مؤمن، تقوا، عزت و کرامت و مناعت طبع انسانى ناسازگار است.

انسان وقتى در صراط مستقیم ایمان قرار بگیرد، ارزشى بس والا مى‏یابد، بگونه‏اى که بسیارى از آفریدگان، همسنگ او نخواهند بود؛ از این رو، باید همواره سوداى با پروردگار را در سر بپروراند و هیچ‏گاه در برابر غیر خدا سر خم نکند. نقل شده که حضرت امام صادق علیه‏السلام در این باره چنین سروده‏است:

اثا مِنُ بِالنَّفْسِ النَّفیسَةِ رَبَّها

 

فَلَیْسَ لَها فِى‏الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَمَنُ‏

بِها یُشْتَرَى الْجَنَّاتُ انْ انَا بِعْتُها

 

بِشَىْ‏ءٍ سِواها انَّ ذلِکُمْ غَبَنُ‏

اذا ذَهَبَتْ نَفْسى‏ بِدُنْیا اصَبْتُها

 

فَقَدْ ذَهَبَتْ نَفْسى‏ وَ قَدْ ذَهَبَ‏الَّثمَنُ‏[23]

     

 

نفس نفیس خویش را با پروردگارش ارزشگذارى مى‏کنم؛ چرا که در همه آفریدگان بهایى برایش یافت نمى‏شود.

با نفس مى‏توان بهشت را خرید، اگر من آن را به غیر بهشت بفروشم، این زیانى آشکار است.

 اگر نفس من در برابر دنیایى که به کف مى‏آورم از دستم برود، هم کالاى نفس را از کف داده‏ام، هم بهاى آن را.[24]

اخلاق سیاسى ؛ ص 132 - 194

 

 

[25]

 

 

 



[1] ( 1)\i - چهل حدیث، ص 23، مرکز نشر فرهنگى رجاء.\E

[2] ( 1)\i - محجة البیضا، ملّا محسن فیض کاشانى، ج 6، ص 113- 114، تلخیص.\E

[3] ( 1)\i - براى اطلاع بیشتر به محجة البیضا، ج 6، ص 115- 120 و معراج السعاده، نراقى، ص 439- 440، انتشارات علمى مراجعه کنید.\E

[4] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[5] ( 1)\i - الرحمن( 55)، آیات 3- 4.\E

[6] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 77، ص 231.\E

[7] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[8] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[9] ( 1)\i - مفردات، راغب، واژه شیع.\E

[10] ( 2)\i - لغت‏نامه دهخدا، واژه شایعه.\E

[11] ( 1)\i - ر. ک. مفردات، راغب، فرهنگ جامع نوین، واژه نفق.\E

[12] ( 2)\i - جامع‏السعادات، ج 2، ص 411، اسماعیلیان.\E

[13] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[14] ( 1)\i - مفردات، راغب اصفهانى، واژه غدر.\E

[15] ( 2)\i - ر. ک. انعام( 6)، آیه 123 و انفال( 8)، آیه 30.\E

[16] ( 1)\i - کافى، ج 8، ص 323.\E

[17] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[18] ( 1)\i - التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوى، ج 3، ص 152.\E

[19] ( 2)\i - سیره ابن هشام، ج 2، ص 129، داراحیاء التراث العربى.\E

[20] ( 1)\i - ر. ک. مفردات، راغب اصفهانى، واژه‏هاى جور، عدا و طغى ونیز؛ فرهنگ نوین، واژه عدا.\E

[21] ( 2)\i - ر. ک: بقره( 2)، آیه 65 و 190؛ مائده( 5)، آیه 2 و 107؛ بقره( 2)، آیه 13 و آل عمران( 3)، آیه 112.\E

[22] ( 3)\i - فروع کافى، ج 7، ص 268.\E

[23] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 47، ص 34.\E

\i \E

[24] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[25] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.