قانون در اسلام‏
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قانون در اسلام‏

دنیاى غرب به خاطر نگرش تک بُعدى به انسان، معنویت و اخلاق را فرع مسائل مادّى مى‏داند و دست کم، آن را جداى از زندگى واقعى و اجتماعى، تحلیل مى‏کند و حتى آنان که قائل به خدا و معنویت نیز هستند، دین را از سیاست جدا مى‏دانند، چنان که فیلسوف مشهور فرانسه- منتسکیو- پیرامون انسان و قانون مى‏نویسد:

انسان چون موجود حسّاسى است دچار هزار هوس مى‏گردد و هر لحظه ممکن است خود، خالق و دیگران را فراموش کند، به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبى، او را به طرف خود مى‏خواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد، فیلسوفان و معلّمین نیز او را به وسیله قوانین اخلاقى نسبت به خودش متوجه مى‏کنند تا خود را فراموش نکند و از خطاها مصون بماند، قانونگذاران نیز بشر را به وسیله قوانین سیاسى و مدنى به وظایف خود در رابطه با دیگران آشنا مى‏سازند.[1]

اسلام، چنین نظریه‏اى را- که براساس لذّتگرایى و جدایى دین از سیاست و رخت بر بستن اخلاق از جامعه است- نمى‏پذیرد و افق سعادت انسان را وراى جهان مادّه جستجو مى‏کند و سعادت زندگى دنیا و زندگى آخرت را جز در سایه مکارم اخلاقى و طهارت نفس، امکان پذیر نمى‏داند و رسیدن به کمالات معنوى را نیز وقتى ممکن مى‏داند که زندگى اجتماعى بشر، سالم بوده، داراى حیات بندگى و خضوع در برابر خدا باشد و بر اساس عدالت اجتماعى، پى‏ریزى شود.

اسلام بر اساس این نظریه، براى تأمین سعادت دنیا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به «توحید» شروع کرد تا تمامى افراد بشر، یک خدا را بپرستند، آنگاه قوانین خود را بر همین اساس، تشریع نمود و نیز معارف حق و اخلاق فاضله را بر آن اضافه کرد.

آنگاه ضمانت اجرا را در درجه اول بر عهده حکومت اسلامى، سپس بر عهده جامعه نهاد تا تمامى افراد جامعه با تربیت شایسته علمى و عملى و داشتن حق امر به معروف و نهى از منکر، در کار حکومت نظارت کنند.

و از مهمترین مزایا که در این دین به چشم مى‏خورد، ارتباط تمامى اجزاى آن با یکدیگر است؛ ارتباطى که سبب وحدت کامل اجزا به یکدیگر مى‏شود، به این معنا که روح توحید در فضایل اخلاقى- که این آیین بدان دعوت مى‏کند- سارى و روح اخلاق یاد شده در اعمالى که مردم را بدان تکلیف ساخته، جارى است، در نتیجه تمامى اجزاى دین اسلام بعد از تحلیل به توحید بر مى‏گردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و اعمال جلوه مى‏کند. همان روح توحید اگر در قوس نزول قرار گیرد، آن اخلاق و اعمال مى‏شود و اخلاق و اعمال مزبور در قوس صعود، همان روح توحید مى‏شود.[2]

اخلاق سیاسى، ص: 123

[3]

 

 



[1] ( 1)\i - روح القوانین، ترجمه على‏اکبر مهتدى، ص 4- 5، چاپ مجلس، با اندکى تغییر.\E

[2] ( 1)\i - ترجمه المیزان، موسوى همدانى، ج 4، ص 172، دفتر انتشارات اسلامى، با اندکى تغییر.\E

[3] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.