بایسته‏هاى اخلاقى سیاسى‏
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بایسته‏هاى اخلاقى سیاسى‏

 براى افراد متدیّن، تقویت دمادم بایسته‏هاى اخلاقى، پا به پاى اصول، ضرورى است و خلأ هر یک از آنها کاستى در کمال ایمان، محسوب مى‏شود. چنان که وجود یکایک آنها سبب تکامل روحى، دینى و اجتماعى است و به همین دلیل شایسته و بایسته است که بدانها متّصف شد.

همان‏گونه که روشن است تبیین همه بایسته‏هاى اخلاقى- حتى در حیطه سیاسى- کارى بس سترگ است که در حدّ گنجایش این کتاب نیست، از این رو برخى را که از حساسیت بیشترى برخوردار است- براى این فصل گلچین کرده‏ایم که عبارت است از:

حضور درصحنه، تعظیم شعائر، آزادگى و استقلال فکرى، عزّت نفس، غیرت سیاسى، حفظ اصالتهاى فرهنگى و احترام به قانون.

1- حضور در صحنه‏


 

ارکان اصلى یک حکومت را رهبرى، قانون و مردم تشکیل مى‏دهند که اگر هر یک، نقش خویش را بخوبى ایفا کنند، جامعه قوام مى‏یابد و به سوى اهداف خود پیش مى‏رود و برعکس، اگر رهبرى، داهیانه نباشد یا قانون ناقص باشد یا مردم نسبت به قانون و فرامین رهبر، بى‏تفاوت گردند، نظام دچار تزلزل مى‏شود و رو به ویرانى مى‏نهد.

در اسلام، دورکن نخست از سوى خدا تأمین شده است؛ رهبر- اعمّ از پیامبر، امام و ولى فقیه- کاملترین فرد جامعه است و قوانین آن نیز در اوج صلابت و استحکام و به دور از هر گونه خدشه است، همان گونه که خداوند، درباره قرآن- که ارزنده‏ترین قوانین را در بر دارد مى‏فرماید:

«انَّهُ‏لِکتابٌ عَزیزٌ* لا یَأْتیهِ‏الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ‏حَمیدٍ»[1]

بدرستى که قرآن، کتابى شکست ناپذیر است که باطل از پیش و پس به آن راه ندارد، چرا که از سوى خداوند حکیم و ستوده نازل شده است.

همچنین به شکلهاى گوناگون از پیروان خویش مى‏خواهد که نسبت به رهبرى و همه قوانین اسلام وفادار باشند، در همه صحنه‏ها حضور یابند و از بى‏تفاوتى، انزوا طلبى و منفى بافى، بشدّت پرهیز کنند. چنین وظیفه‏اى موضوع همین بخش است که در چهار عنوان تبیین مى‏گردد.

2- تعظیم شعائر اسلامى‏

 

شعائر جمع «شعیره» است و شعیره، داغ و علامتى است که بر گوسفند و گاو قربانى مى‏نهند تا براى چنین کارى اختصاص یابد، همچنین جمع شعار است و «شِعار» هم به معناى رمز عملیات جنگى و لباسى که به بدن چسبیده است آمده‏[2] و به همین مناسبت به خویشان و یاران بسیار صمیمى، شِعار گفته مى‏شود، چنان که حضرت على علیه‏السلام فرموده است: «ما، شِعار و اصحاب پیامبریم.»[3]

«شعائر الهى» نشانه‏هایى است که خدا براى اطاعت خویش نصب کرده است.[4]

و هر چیزى که به نحوى نشانگر عبادت، نماز، دعا و مانند آن باشد از شعائر است.[5] همان گونه که همه مناسک حج از شعائر الهى است.[6] و اذان و نداى نماز (جمعه) از شعائر اسلام است و بى‏اعتنایى به آن حرام است.[7]

با توجه به سخنان یاد شده، مى‏توان نتیجه گرفت که محترم شمردن هر چیزى که به نحوى، جنبه دینى دارد و بزرگداشت آن، احترام به دین، محسوب مى‏شود، در محدوده شعائر اسلامى قرار مى‏گیرد و «صفا و مروه»، «قربانى» و ... که در قرآن مجید، شعائر نامیده شده، از قبیل ذکر مصداق است چنان که شهید ثانى (ره) احترام به مؤمن را مشمول تعظیم شعائر الهى دانسته است.[8] برخى از شعائر اسلامى عبارت است از:

1- اماکنى چون؛ مکه، مسجدالحرام، مسجدالنبى (ص)، بیت‏المقدس، مسجد کوفه، مشعرالحرام، منا، عتبات مقدّسه، مساجد و ....

2- عبادات اسلامى، همچون؛ نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر و مانند آن.

3- قرآن مجید، سخنان معصومین (ع)، اذان و اقامه، نامهاى مقدّس خدا و معصومین.

4- ایّام‏الله چون: عید قربان، فطر و غدیر، ماههاى حرام، عاشورا و تاسوعا، ماه رمضان، روزهاى میلاد و ارتحال بزرگان دین، روزهاى سرنوشت‏سازى چون 22 بهمن، 12 فروردین، 14 و 15 خرداد، 17 شهریور و ....

3- آزادگى و استقلال فکرى‏

 

عقل، اندیشه و تصمیم‏گیرى از ویژگیهاى انسان است که او را از سایر موجودات، متمایز مى‏سازد. حرّیت، آزادى، آزاداندیشى، استقلال و واژگانى از این قبیل، در قاموس زندگى آدمى، جایگاهى ویژه دارد و مى‏توان گفت: انسانیت او فرایند چنین فضیلتهایى است؛ آن که تن به بردگى مى‏سپارد، زندگى را بر خویش، تلخ کرده و آن که قدرت اندیشیدن را نادیده مى‏گیرد، بر انسانیتش خط بطلان کشیده است.

انسان ماهیتى دوگانه دارد؛ نیمى خاکى و نیمى افلاکى، نخست را «جسم» گوییم که باید «آزادى» داشته باشد و دیگرى «روح» است که باید از «آزادگى» برخوردار باشد وگرنه، برده، بى‏اراده، سفله و بى‏ارزش است. این دو خصلت، لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، ممکن است تن، برده باشد و روح آزاده یا تن، آزاد باشد و روح فاقد آزادگى.

از دیدگاه اسلام، آزادى و آزادگى، همزاد یکدیگرند و انسان در اصل هم آزاد است و هم آزاده و این، ستم خود یا دیگران است که او را به بردگى و بى‏ارادگى سوق مى‏دهد و تن یا فکرش را به زنجیر مى‏کشد. سرور آزاد مردان، امیر مؤمنان علیه‏السلام، در این باره دو سخن نغز دارد:

«ایُّهَا النَّاسُ انَّ ادَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا امَةً وَ انَّ النَّاسَ کُلُّهُمْ احْرارٌ»[9] اى مردم از حضرت آدم، مرد یا زنِ برده متولد نشده است و همه مردم، آزادند.

«لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً»[10]

بنده دیگرى نباش که خدا تو را آزاد آفریده است.

4- عزّت‏

 

«عزّت» حالتى است در انسان، که مانع مغلوب شدن او در برابر عوامل خوار کننده مى‏شود[11] و در معانى دیگرى چون، غلبه، صعوبت، سختى و غیرت و حمیت نیز به کار مى‏رود.[12] به انسان حکیم و نفوذ ناپذیر «عزیز» مى‏گویند[13] که تسلیم زورگویى و یاوه سرایى دیگران نمى‏شود. بنابر این، ملتى عزیز است که استقلال، هویت و اصالت فرهنگى خویش را در برابر بیگانگان حفظ کند و اجازه ندهد که دیگران در عزم و اراده‏اش خلل ایجاد کنند یا در ایمان و اعتقادش، رسوخ نمایند.

اصالت عزت‏

«عزیز» از اسماى حسناى الهى است و خداوند قرآن مجید را نیز با وصف «کتابٌ عزیزٌ» ستوده است.[14] در فرهنگ اسلام، «عزت» با «توحید» همسان و همزاد است و عزت منهاى توحید، چیزى جز ذلّت و خوارى نخواهد بود، چنان که فرمود:

«فَانَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً»[15]

بطور قطع، همه عزت از آن خداست. بنابر این، عزت جز در درگاه خدا یافت نمى‏شود، گرچه آن عزیز یگانه از بخشش عزت به کسانى که با او در ارتباطند، دریغ نمى‏ورزد، از این رو فرمود:

«مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً»[16]

هرکس، عزت مى‏خواهد، همه عزت از آن خداست.

با اینکه جمله «همه عزت از آن خداست» در دو آیه تکرار شده، ولى در آیه نخست درصدد انحصار عزت براى خداست و در آیه دوم در مقام عرضه آن به عزتخواهان است و بدون تردید چنین تقاضایى جز از سوى مؤمنان صورت نخواهد گرفت، چرا که کافران خدا را نمى‏شناسند تا از او کسب عزت کنند و مشرکان نیز چنین درخواستى را نزد خدایان دروغین مطرح مى‏کنند، از این رو تنها مؤمنانند که به منبع عزت راه مى‏یابند و از او کسب عزت مى‏کنند، بدین خاطر در آیه دیگر فرمود:

«... وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ»[17]

عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است.

نتیجه اینکه مؤمن با داشتن شناسنامه اسلامى وهویت الهى، خواه ناخواه در مسیر کسب عزت قرار دارد و از اصل عزت برخوردار است و باید با افزایش ایمان خود، عزتش را نیز افزون کند، زیرا هرچه ایمان بیشتر باشد، قرب به سوى خدا افزونتر است و در نتیجه فاصله با منبع عزت کمتر خواهد بود.

عوامل عزت ساز

چون صراط مستقیم ایمان، تنها راه رسیدن به عزت و شرف است، رعایت مقررات و تابلوهاى متعدد آن نیز به سرعت و سلامت مؤمن دررسیدن به مقصد، کمک خواهد کرد و چون آن مقررات و تابلوها فراوان است، تعدادى را که بیشتر جنبه سیاسى دارد، به‏ بحث مى‏گذاریم.

5- غیرت سیاسى‏

 

واژه «غیرت» بطور عموم و مطلق به معناى رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحرم است و ترکیبهاى «غیرت دینى، غیرت ملّى، غیرت سیاسى» و مانند آن که در زبان فارسى کاربرد دارد. به مفهوم حفاظت از دین، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است. واژه‏هاى «مروّت، جوانمردى و حمیت» معنایى نزدیک به غیرت سیاسى دارند، چنان که غیرت به معناى حمیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است،[18] گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است. امام سجاد علیه‏السلام فرمود:

هر حمیت‏و تعصّبى‏در دوزخ‏است، جز تعصّب‏حمزه که به خاطر پیامبر صلّى‏الله‏علیه‏وآله بود.

به هر حال، منظور از غیرت سیاسى این است که مسلمانان- بویژه کارگزاران و دولتمردان- نسبت به مسائل سیاسى داخلى و خارجى- مثبت باشد یا منفى- آگاهى و حسّاسیت داشته باشند؛ اگر اتفاقاتى که رخ داده یا در حال رخ دادن است، مطابق با اصول کلّى اسلام و انقلاب است، آن را تأیید کنند و یارى نمایند و اگر مسأله‏اى بر خلاف اسلام و انقلاب و به زیان مسلمانان است، در برابر آن عکس‏العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان، از پیدایش یا پویش آن جلوگیرى کنند.

مسلمانان با پذیرفتن دین مقدس اسلام، با خدا پیمان دو طرفه بسته‏اند که همدیگر را

یارى کنند.[19] یکى از وظایف مؤمنان، پشتیبانى مالى، جانى و زبانى از اسلام است. نخستین وظیفه «خمس و زکات» و دومین آن «جهاد» نام دارد و مى‏توان پشتیبانى زبانى را هم جهاد زبانى یا غیرت سیاسى نام نهاد و معتقد شد که هر کس با زبان، قلم، هنر، شعار دادن، تظاهرات و مانند آن حرمت اصول اسلامى را در صحنه‏هاى مختلف پاس دارد، «مجاهد فى‏سبیل‏اللّه» است؛ زیرا به وصیت امیر مؤمنان صلوات‏اللّه‏علیه عمل کرده است که فرمود:

«اللَّهَ اللَّهَ فِى الْجِهادِ بِامْوالِکُمْ وَ انْفُسِکُمْ وَ الْسِنَتِکُمْ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ»[20]

خدا را، خدا را در جهاد با ثروت، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشید.]

در یک تقسیم‏بندى، امر به معروف و نهى از منکر نسبت به نیکیها و منکرات سیاسى، طبعاً امر به معروف و نهى از منکر سیاسى نام خواهد گرفت که در مقوله غیرت سیاسى، جاى مى‏گیرد، همان گونه که برخورد فیزیکى با دشمن داخلى و خارجى، یعنى جهاد، نیز اوج غیرتمندى سیاسى است که عزّت و سرافرازى مسلمانان را در برابر دشمن به نمایش مى‏گذارد. در این زمینه قرآن مجید براى به جوش آوردن غیرت مسلمانان، گرفتارى و درماندگى مسلمانان مقیم مکه را به رخ مهاجران و انصار مى‏کشد تا درصدد طرّاحى نقشه آزادسازى آنان از چنگالهاى ستم قریش برآیند، از این رو، مى‏فرماید:

«وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ اهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً»[21]

چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانى که [به دست ستمگران‏] تضعیف شده‏اند، پیکار نمى‏کنید؟ همان افراد [ستمدیده‏اى‏] که مى‏گویند: «پروردگارا، ما را از این دیار [مکّه‏] که اهلش ستمگرند، بیرون ببر و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، براى ما یاورى تعیین فرما.

 

6- حفظ اصالتهاى فرهنگى‏

 

فرهنگ در لغت به معناى تعلیم و تربیت، علم و دانش و عقل و خرد آمده است.[22] جامعه‏شناسان گفته‏اند: «فرهنگ به شیوه‏اى از زندگى اطلاق مى‏شود که اعضاى یک جامعه آن را فرا مى‏گیرند و عمل مى‏کنند و از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‏دهند.»[23] همین طور آن را داراى سه جنبه شناختى، مادّى (فنّى) و سازمانى مى‏دانند که:

- جنبه شناختى عبارت است از باورداشتها، اسطوره‏ها، ایدئولوژیها، ارزشها، رویکردها و دانش.

- جنبه فنّى یا مادّى عبارت است از مهارتها، پیشه‏ها، ابزارها و چیزهاى مادّى دیگرى که اعضاى یک جامعه آنها را به کار مى‏برند.

- جنبه سازمانى فرهنگ را نیز، آداب و رسوم، عرفها، قوانین و نقشهایى که با پایگاههاى گوناگون یک فرهنگ همبسته‏اند، تشکیل مى‏دهند.[24]

پرداختن به تعاریف و کشمکشهایى که پیرامون واژه فرهنگ، در علوم مختلف رواج دارد، چندان مثمر ثمر نیست‏[25]، بعلاوه، به جنبه اخلاقى موضوع نیز ارتباط چندانى ندارد، از این رو اصل موضوع را پیش مى‏کشیم با این توضیح که منظور ما از فرهنگ، فرهنگ اسلامى است که مجموعه دستورات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و گفتار و کردارى است که از شرع مقدّس، نشأت گرفته و منشأ آن، عقیده و تفکر اسلامى است، چنان که مراد از اصالتهاى فرهنگى نیز، آنهایى است که از اهمیت و اولویت برخوردار است و مى‏توانند نقش اساسى ایفا کنند و حتى براى اجزاى دیگر فرهنگ اسلامى، سمت مادرى و ریشه‏اى داشته باشند.[26]

 

7- احترام به قانون‏

 

انسان موجودى اجتماعى است که بدون اجتماع، زندگى برایش- اگر نگوییم ناممکن و محال است- بسیار مشکل و طاقت‏فرساست. از سوى دیگر به سبب برخوردارى از عقل و اراده همواره در صدد کسب منافع بیشتر و گسترش سیطره خود بر محیط اطراف خویش است و با توجه به اینکه همه از چنین خصلتى برخوردارند و دنیا و مواهب مادّى هم محدود است، زمینه تزاحم و تعدّى به حریم و حقوق دیگران فراهم مى‏گردد که اگر از آن ممانعت نشود، زندگى انسان به نابودى مى‏گراید و دست کم، امنیّت و آرامش را که لازمه زندگى انسانى است، از بین خواهد برد.

بدین سبب هر جامعه‏اى براى قوام و پایدارى، سود بردن از زندگى بهتر، حفظ حقوق افراد و ... دستورالعمل و قانونى را براى خویش برگزیده و خواسته یا ناخواسته به آن گردن نهاده است. در تعریف قانون گفته‏اند:

قانون عبارت است از:

- ضوابط و مقررات معیّن،

- که از طرف یک منبع داراى قدرت و اعتبار اجتماعى مقرّر شود،

- و در آن براى همه کسانى که در قلمرو آن منبع قدرت زندگى مى‏کنند، تکالیف، حقوق، حدود و مسؤولیّتهایى معیّن گردد؛

- که همه، قوى یا ضعیف، به رعایت آن ملزم باشند و به عواقب تخلّف‏از آن گردن نهند.[27] بدیهى است که قانونگذاران در همه جوامع بشرى از جایگاه، ایده و اهداف یکسانى برخوردار نیستند و به همین دلیل، قوانین یکنواخت نیز تصویب نخواهند کرد؛ در دنیاى مادّىِ منهاى خدا، قانونگذاران مختلف با افکار و اهداف گوناگون به تدوین قانون مى‏پردازند که همه آنها تحت عناوین: قانون استبدادى فردى و گروهى، قانون ملّى و منطقه‏اى قابل جمع است. قوانین بین‏المللى نیز که در نیم قرن اخیر متداول شده، به عناوین یاد شده بر مى‏گردد. آنچه به دست چنین قانونگذارانى تصویب مى‏شود، از محدوده تنگ جهان مادّى فراتر نمى‏رود و در نتیجه نمى‏تواند سعادت واقعى بشر را تأمین کند. این گونه قوانین حتّى از سامان بخشیدن به زندگى مادّى نیز عاجزند، چنان که امروزه در همه کشورهاى ضدّ دینى- بویژه غرب و آمریکا- شاهد آن هستیم. امّا در جوامع دینى وضع قانون به شکل دیگرى است که در بخش آینده دیدگاه اسلام را- به عنوان تنها دین صحیح و تحریف نشده- به اختصار بیان خواهیم کرد.[28]

اخلاق سیاسى، ص:77 -  121

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] ( 1)\i - فصِّلت( 41)، آیات 41- 42.\E

[2] ( 1)\i - المفردات، راغب اصفهانى و اقرب‏الموارد، واژه شعر.\E

[3] ( 2)\i - نهج‏البلاغه، فیض‏الاسلام، خطبه 153، ص 479.\E

[4] ( 3)\i - المیزان، ج 14، ص 373.\E

[5] ( 4)\i - مجمع‏البیان، ج 1- 2، ص 438، دارالمعرفه.\E

[6] ( 5)\i - تفسیرقمّى، ص 160، دارالکتب للطباعة و النشر، قم.\E

[7] ( 6)\i - بحارالانوار، ج 84، ص 103.( البته این حرمت در زمانى است که نماز جمعه باید به جاى نماز ظهر خوانده شود، در زمان ما که واجب تخییرى است، چنین نیست.)\E

[8] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 76، ص 28.\E

[9] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 32، ص 133.\E

[10] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 77، ص 228.\E

[11] ( 1)\i - مفردات، راغب اصفهانى، ماده عزز.\E

[12] ( 2)\i - ر. ک: یوسف( 12)، آیه 88؛ ص( 38)، آیه 3 و 23؛ توبه( 9)، آیه 118.\E

[13] ( 3)- تفسیر موضوعى، عبدالله جوادى آملى، ج 1، ص 20، مرکز نشر فرهنگى رجا.

[14] ( 4)\i - ر. ک: فصلت( 41)، آیه 41.\E

[15] ( 5)\i - نساء( 4)، آیه 139.\E

[16] ( 1)\i - فاطر(( 35)، آیه 10.\E

[17] ( 2)\i - منافقون( 63)، آیه 8.\E

[18] ( 1)\i - ر. ک. بحارالانوار، ج 70، ص 372 و ج 73، ص 285.\E

[19] ( 1)\i -« انْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اقْدامَکُمْ»( محمد( 47)، آیه 7.)\E

[20] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 42، ص 249.\E

[21] ( 3)\i - نساء( 4)، آیه 75.\E

[22] ( 1)\i - لغت‏نامه دهخدا، واژه فرهنگ.\E

[23] ( 2)\i - درآمدى به جامعه شناسى، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثى، ص 46، فرهنگ معاصر، 1370، تهران.\E

[24] ( 3)\i - همان، ص 47.\E

[25] ( 4)\i - بطور مثال، ر. ک. مشکل فرهنگ، مالک بن نبى، ترجمه جواد صالحى.\E

[26] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.

[27] ( 1)\i - شناخت اسلام، شهید بهشتى و باهنر، گلزاده غفورى، ص 364، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.\E

[28] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.