راههاى انس والفت‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راههاى انس والفت‏

الف- تصحیح اندیشه‏ها

تضاد فیزیکى انسانها نتیجه تضادّ فکرى آنهاست؛ اگر اندیشه‏ها جهتگیرى واحدى داشته باشند، کشمکش ظاهرى جاى خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد و دلها باهم مأنوس خواهند شد، پس نخستین گام در راه همدلى جامعه، ارائه اندیشه‏اى صحیح و اصولى است تا ضمن زدودن انگیزه‏هاى کینه ونفرت، بسان استوانه مغناطیسى، دلها را حول محور خویش جذب نماید.

اسلام با ارائه اندیشه ناب توحیدى، در این راه پیشگام است و هیچ مکتبى مانند آن، موفق نشده تا پیوندى اصولى و جاوید در میان دلها برقرار سازد؛ رشد سریع اسلام در جامعه نیمه وحشى جاهلى و تجمع هزاران انسان بدخو، خودخواه، جاهل، بت پرست‏ و ... زیر یک پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازى و ایثار و فداکارى آنها، بهترین دلیل این مدعاست که رسول خدا صلّى‏اللَّه علیه وآله با القاى یک تفکّر صحیح توانست، پراکنده‏ترین جامعه را منسجم کند و وحشى‏ترین دلها را مأنوس سازد، بگونه‏اى که مردم مدینه حاضر شوند همه زندگى خویش را با مهاجران تقسیم کنند، همدیگر را برادر بخوانند، کینه‏هاى چندین ساله را دور بریزند، مال و جان خویش را در راه یکدیگر نثار کنند و ... این نبود جز در سایه اندیشه توحیدى ایمان به خدا، رهبرى الهى و روز رستاخیز که رسول اکرم (ص) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه کرد که:

«الْمُؤمِنُ الِفٌ مَأْلُوفٌ»[1]

مؤمن، الفت گیر و الفت پذیر است.

عکس آن را هم قرآن، در وصف منافقان و کافران به کار برده و فرموده است:

«... تَحْسَبَهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوُبُهْم شَتَّى ذلِکَ بِانَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ»[2]

منافقان و کافران را متّحد مى‏پندارى و حال آنکه دلهایشان پراکنده است و این بدان سبب است که ایشان، گروهى بى‏خردند.

جالب اینکه سبب تفرقه و پراکندگى آنها را اندیشه ناصحیح و بى‏خردى معرفى کرده؛ زیرا اگر آنها درست مى‏اندیشیدند، دلهایشان یکسو مى‏شد و باهم متّحد و منسجم مى‏شدند.[3]

ب- عدالت اجتماعى‏

تبعیض، حق‏کشى و ستم، زمینه کینه‏توزى و بدبینى را در جامعه فراهم مى‏سازد و به دشمنى و تفرقه مى‏انجامد و در عوض، گسترش عدالت، سبب نزدیکتر شدن دلها و اطمینان و خوش‏بینى مردم نسبت به مسؤولان مى‏شود، زیرا عدالت از یکسو بطور عام و فراگیر امور کشور را سامان مى‏دهد و به تعبیر امام على علیه‏السلام:

«کَفى‏ بِالْعَدْلِ سائِساً»[4]

دادگرى براى سیاستگذارى، کافى است.

و از سوى دیگر به خاطر جذبه‏اى که دارد، دلها را به دور خویش گرد مى‏آورد. همان امام فرمود:

«الْعَدْلُ مَأْلُوفٌ وَالْهَوى عَسُوفٌ»[5]

عدالت، الفت پذیر است و هوا و هوس، نفرت‏انگیز.

ج- مردمدارى‏

قرآن مجید یکى از علّتهاى اساسى گرایش مردم به اسلام را اخلاق زیبا و برخورد خوش پیغمبر دانسته مى‏فرماید:

«فَبما رَحْمَةٍ مِنَ‏اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَالْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ...»[6]

به سبب رحمت خدا، براى مردم، نرم شدى و اگر درشتخو و سنگدل بودى، از گردت پراکنده مى‏شدند.

آن حضرت علاوه بر الگودهى عملى، در قالب یک دستورالعمل کلّى به مسؤولان و زمامداران نیز چنین سفارش کرد:

«... انَّکُمْ لَنْ تَسَعُواالنَّاسَ بِامْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاخْلاقِکُمْ»[7]

شما هرگز نمى‏توانید با اموالتان، مردم را زیر پوشش بگیرید، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهید.

                                                                                                اخلاق سیاسى، ص: 67 -  69

[8]

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 67، ص 309.\E

[2] ( 2)\i - حشر( 59)، آیه 14.\E

[3] ( 3)\i - المیزان، ج 19، ص 212- 213، اقتباس.\E

[4] ( 1)\i - شرح غررالحکم، ج 4، ص 574.\E

[5] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 78، ص 11.\E

[6] ( 3)\i - آل عمران( 3)، آیه 159.\E

[7] ( 1)\i - وسائل‏الشیعه، ج 8، ص 513.\E

[8] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.