یک مرد تنها
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یک مرد تنها

هرچه بر سن شاه و مدت سلطنت وى افزده مى‏شد، خشن‏تر و انعطاف‏ناپذیرتر مى‏گردید و اندک اندک متمایل مى‏شد که روش پدرش را در سلطنت تجربه کند، در حالى‏که نه شرایط زمان سلطنت پدرش با دوران او تطبیق مى‏کرد و نه خود او در برخورد با مسایل و مشکلات توانایى و جسارت ذاتى رضاخان را داشت. او تنها در شرایط عادى و هنگامى که اوضاع بر وفق مراد بود مى‏توانست قدرت‏نمایى کند اما هنگام بروز خطر و بحران، اعتماد به نفس خود را از دست مى‏داد و به تنهایى قادر به اتخاذ تصمیم نبود. همین عدم‏اعتماد به نفس و بیم از اینکه کسى شریک قدرت او شود یا او را از اریکه قدرت به زیر بکشد، موجب شد که از ارجاع پست نخست‏وزیرى و مشاغل مهم کشورى و لشکرى به مردان قوى خوددارى کند، به‏طورى که در سال‏هاى آخر سلطنت تقریباً همه شخصیت‏هاى قوى از اطراف وى پراکنده شده بودند و حلقه مشاوران و اطرافیان شاه به عده‏اى افراد مطیع و متملق منحصر شده بود که جز به جلب رضایت او و حفظ منافع خود به چیز دیگرى نمى‏اندیشیدند.

به‏طور کلى روشى که شاه در سلطنت در پیش گرفته بود او را عملًا از جامعه منزوى مى‏ساخت و در حلقه‏اى از افراد مطیع و متملق یا ضعیف و ترسو محصور مى‏کرد. «ریچارد هلمز» که یکى از سفیران آمریکا در ایران بود، تصویر جالبى از شخصیت و روحیات شاه در آغاز این دوره از سلطنت، ترسیم کرده است. او در گزارشى رسمى چنین مى‏نویسد:

همه رهبران کشورها مردان تنهایى هستند، ولى شاه یکى از تنهاترین آنهاست او در دولت و نیز خارج از دستگاه‏هاى دولتى، مشاوران خوب و صدیقى ندارد. البته این انزوا تا حدودى به خصوصیات اخلاقى خود شاه و سوءظن او درباره مقاصد جاه‏طلبانه دیگران نیز مربوط مى‏شود و این بدگمانى که تجارب گذشته شاه آن را تقویت کرده‏است، باعث شده اشخاص لایق و کاردان از اطراف او پراکنده شوند. اگر شخصیت لایق و آگاهى هم در میان اطرافیان شاه پیدا شود، طبق عادت و سنت ایرانى‏ها از بیان مطالبى که خوشایند شاه نباشد خوددارى مى‏کند. به‏طور خلاصه شاه در عین غرور و خودبینى آدمى تو خالى است ....

یکى از عوامل مهمى که در جریان انقلاب به سرنگونى شاه کمک کرد عدم‏اعتماد او به دیگران، مداخله در جزئیات امور و وابسته‏کردن تمام سیستم حکومت و نیروهاى مسلح به شخص خود بود. شاه با ایجاد چند سازمان اطلاعاتى، دستگاه‏هاى دولتى و نظامى را تحت کنترلى چندجانبه قرار داده بود، هرچند گفته مى‏شد رؤساى این سازمان‏ها با یکدیگر کنار آمده‏اند و گزارش‏هاى خود را هماهنگ مى‏نمایند. در تشکیلات نیروهاى مسلح ایران هیچ نیرویى نمى‏توانست به‏طور مستقل دست به عمل بزند. شاه فرماندهان نیروها را جداگانه به حضور مى‏پذیرفت و با سیستم کنترلى برقرار شده، اجراى هر دستور نظامى مستلزم عبور از چند کانال مختلف بود. فرماندهان نیروها و حتى فرماندهان واحدهاى مختلف یک نیرو نیز غالباً با یکدیگر تفاهم نداشتند و گاه رقیب یکدیگر بودند. به‏طور خلاصه یکپارچگى و وحدت فرماندهى در ارتش وابسته به شخص شاه بود و به همین دلیل بود که با رفتن او از کشور، ارتش یکباره متلاشى شد.[1]

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص: 74

 

 

 



[1] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.