دلایل صدور انقلاب‏
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دلایل صدور انقلاب‏

در این‏باره مى‏توان به سه دلیل عمده اشاره کرد: 1. همانگونه که پیش از این گذشت، ایدئولوژى نظام اسلامى، محدود به کشور ایران نیست؛ به همین دلیل صدور انقلاب، امرى اجتناب‏ناپذیر خواهد بود؛ مگر آنکه بخواهیم از ایدئولوژى و مکتب خود صرف‏نظر کنیم که در این صورت، اساساً فلسفه انقلاب نیز زیر سؤال خواهد رفت. امام‏خمینى درباره لزوم صدور انقلاب استدلال روشنى دارد:

ما که نهضت کردیم براى اسلام نهضت کردیم ... نهضت براى اسلام نمى‏تواند محصور باشد در یک کشور؛ نمى‏تواند محصور باشد در حتى کشورهاى اسلامى ... پیغمبر اکرم اهل عربستان است، لکن دعوتش ... محصور نبوده به عربستان؛ دعوتش مال همه عالم است.[1]

به همین دلیل ایشان با صراحت اعلام کردند که «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مى‏کنیم؛ چرا که انقلاب ما اسلامى است.»[2] این نگاه، در قانون اساسى جمهورى اسلامى نیز به‏صراحت بیان شده است:

جمهورى اسلامى، سعادت انسان در کل جامعه بشرى را آرمان خود مى‏داند و استقلال، آزادى و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مى‏شناسد؛ بنابراین در عین خوددارى کامل از هرگونه دخالت در امور داخلى ملت‏هاى دیگر، از مبارزه حق‏طلبانه مستضعفان در برابر ستمگران در هر نقطه از جهان حمایت مى‏کند.[3]

در اصل یازدهم قانون اساسى نیز آمده است: به حکم آیه کریمه «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّة وَاحِدَة وَأَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِی‏»[4] همه مسلمانان یک امت‏اند و دولت جمهورى اسلامى ایران موظف است سیاست کلى خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و کوشش پیگیر به‏عمل آورد تا وحدت سیاسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام را تحقق بخشد.

2. از نظر امام، یکى از مهم‏ترین شیوه‏هاى دفاع از انقلاب اسلامى، صدور آن به کشورهاى دیگر است؛ زیرا محدود بودن آن در خاک ایران، به دشمنان انقلاب فرصت مى‏دهد تا به‏راحتى آن را سرکوب یا مهار کنند. بنابراین صدور انقلاب هم یک تکلیف است، و هم تاکتیکى تهاجمى بر دشمنان انقلاب.[5]

ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم ... زیرا اسلام بین کشورهاى مسلمان فرقى قائل نمى‏باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است. از طرفى، تمام قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها کمر به نابودیمان بسته‏اند و اگر ما دربسته بمانیم، قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد.[6]

ایشان فلسفه آغاز جنگ تحمیلى با ایران را نیز سیاست ابرقدرت‏ها براى محدود و محصور کردن ایران مى‏دانند:

جنگ تحمیلى را درست کردند تا ... از یک طرف نگذارند اسلام در اینجا تحقق پیدا کند ... مقصد اولشان این است که ایران ساقط بشود ... این را که ان‏شاءالله موفق نمى‏شوند. اما مقصد دومشان این است که اسلام را در همین ایران محبوس کنند ... و من امیدوارم که در این معنا هم ان‏شاءالله‏ موفق نشوند. و ما موظفیم که اسلام را در همه جاى دنیا معرفى کنیم.[7]

از سوى دیگر، صدور انقلاب، نقشى بازدارنده در احتمال حمله نظامى یا افزایش فشارهاى اقتصادى و سیاسى از سوى دشمنان نظام اسلامى دارد؛ زیرا در چنین شرایطى مى‏توان از پتانسیل‏هاى دیگر کشورها و ملت‏هاى مسلمان بهره گرفت و با به خطر انداختن منافع ابرقدرت‏ها، آنها را مهار کرد[8] و از تعرض باز داشت.

3. امام‏خمینى، نهضت اسلامى ایران را حرکتى در برابر جهان‏خواران و قدرت‏هاى بزرگ جهانى مى‏دید، و شاه و صدام و منافقان و ... را تنها ابزارى براى عملى ساختن توطئه‏هاى استعمار مى‏دانست. امام، از همان آغاز مبارزه، در پسِ پرده همه جنایت‏ها و خیانت‏هاى رژیم شاه، دست‏هاى آلوده آمریکا و اسرائیل را مشاهده مى‏کرد.[9]

طبیعى است که با وجود پیروزى انقلاب، دشمن اصلى ملت ایران- آمریکا، اسرائیل و دیگر قدرت‏هاى استعمارگر جهانى- همچنان به دشمنى‏هاى خود ادامه خواهند داد و تنها راه رهایى از توطئه‏هاى آنها، تشکیل بسیج مسلمانان جهان، بلکه همه مستضعفان جهان براى مقابله با استعمار و استکبار است. همین امر، صدور انقلاب را ضرورى مى‏سازد.

با این همه، این پرسش همچنان مطرح است که حتى اگر صدور انقلاب، امرى ضرورى و اجتناب‏ناپذیر باشد، اصرار و تأکیدات پیاپى امام بر ایده صدور انقلاب و تشدید حساسیت غرب نسبت به انقلاب، چه دلیلى مى‏تواند داشته باشد؟ به عبارت‏ دیگر، چرا امام بى‏آنکه به این امر تصریح کند، اقدام به صدور پیام انقلاب ننمود؟ در بررسى شیوه‏هاى صدور انقلاب، به این پرسش، پاسخ خواهیم گفت.[10]

 

امام خمینى و بیدارى اسلامى، ص:271 -  277

 

 

 



[1] ( 1). همان، ص 25.

[2] ( 2). سیدروح‏الله موسوى‏خمینى( امام)، صحیفه امام، ج 12، ص 148.

[3] ( 3). قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، اصل 154.

[4] ( 1). انبیاء( 21): 92.

[5] ( 2). مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‏خمینى، صدور انقلاب از دیدگاه امام‏خمینى( تبیان، دفتر ششم)، ص 19.

[6] ( 3). همان، ص 35.

[7] ( 1). همان، ص 41.

[8] ( 2). بنگرید به: همان، ص 35.

[9] ( 3). براى نمونه بنگرید به: سیدروح‏الله موسوى‏خمینى( امام)، صحیفه امام، ج 1، ص 186( 2/ 42)؛ ص 197، 198، 208( 12/ 2/ 42) و ....

[10] حسینى فر، رضا، امام خمینى و بیدارى اسلامى، 1جلد، - - -، چاپ: ---، ---.