مقایسه رژیم‏هاى سلطنتى در سه کشور ایران، فرانسه و روسیه‏
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مقایسه رژیم‏هاى سلطنتى در سه کشور ایران، فرانسه و

 مقدمه‏

یکى از روش‏هاى بررسى نقاط قوت و ضعف انقلاب اسلامى- از معدود انقلاب‏هاى پیروز تاریخ معاصر- مقایسه آن با انقلاب‏هاى دیگر مى‏باشد. در این فصل با استفاده از چارچوب تئوریک ارائه شده در فصل اول به ویژه نکات مربوط به روابط دو قدرت سیاسى و اجتماعى متعارض، سعى مى‏گردد، به صورت اجمالى انقلاب اسلامى با انقلاب‏هاى فرانسه و روسیه که از مشهورترین و برجسته‏ترین انقلاب‏ها هستند، مقایسه شود و با توجه به علل و عوامل هر یک از آنها و با استناد به دلایل و شواهد تاریخى، عظمت و ویژگى‏هاى ممتاز این انقلاب بیان گردد.[1]


همان‏گونه که قبلًا اشاره شد، عوامل قدرت و منابع قواى نظام‏هاى سیاسى عبارتند از: قدرت اقتصادى و نظامى، حمایت بین‏المللى و مدیریت سیاسى.

اینک بر این اساس، رژیم‏هاى سلطنتى این سه کشور را بررسى مى‏نماییم:

1. موقعیت اقتصادى رژیم‏هاى پیش از انقلاب‏

قبل از انقلاب 1789 در فرانسه از هر لحاظ نشانه‏هاى روشنى دال بر وخامت موقعیت‏اقتصادى وجود داشت. این کشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشکلات و بحران‏هاى مالى و اقتصادى فراوانى بود که روزبه‏روز بر دامنه و ابعاد آن افزوده مى‏گشت.[2]

دوک دورلئان (نایب السلطنه) در سال 1785 در این زمینه مى‏گوید:

دینارى وجه نقد در خزاین سلطنتى و صندوق‏هاى عایدات نداریم که بتوان الزامى‏ترین مخارج را پرداخت. چون به امور مالى رسیدگى مى‏کنم، مى‏بینم خالصجات دولتى فروخته شده، عواید دولتى تقریباً معدوم گردیده و عایدات عادى نیز به عنوان مساعده‏به مصرف رسیده و انواع و اقسام اسناد تعهدآور مالى دولتى در دست مردم است که به مبالغ هنگفت بالغ شده و حتى محاسبه و تعیین میزان آنها نیز از توان خارج است.

روسیه قبل از انقلاب نیز، از آغاز دهه اول قرن بیستم وضع اقتصادى مطلوبى نداشت. دو جنگ خارجى که در این دوره اتفاق افتاد، بر شدت نابسامانى‏هاى اقتصادى افزود. رکود اقتصادى که تا سال 1909 ادامه داشت شرایط ناگوارى براى کارگران و دهقانان ایجاد کرده بود؛ از یک سو بیکارى را سخت دامن زده بود و از سوى دیگر شرایط کار و میزان درآمد این دو طبقه را غیرقابل تحمل ساخته بود. اعتصاباتى که کارگران در این دوران به راه مى‏انداختند، عمدتاً انگیزه اقتصادى داشت و مرتباً بر تعداد آنها و شمار شرکت‏کنندگان در اعتصابات افزوده مى‏شد.[3]

حال آن که در ایران، در اواخر حکومت شاه، رژیم ایران در مطلوب‏ترین سطح از قدرت اقتصادى قرار داشت که در تمام دوران سلطنت 57 ساله رژیم پهلوى بى‏سابقه بود. با افزایش سریع و غیرقابل پیش‏بینى درآمد نفت، رژیم ایران نه تنها تبدیل به یکى از دولت‏هاى ثروتمند شد، بلکه جامعه ایرانى را به یک جامعه کاملًا مصرفى تبدیل کرد. و برخلاف رژیم‏هاى فرانسه و روسیه، نه تنها دولت مقروض نبود، بلکه به بسیارى از دولت‏ها، وام‏هاى سخاوت‏مندانه‏اى اعطا کرده بود و از ذخایر ارزى قابل توجهى برخوردار بود.

بدین ترتیب ملاحظه مى‏گردد در حالى‏که دولت‏هاى فرانسه و روسیه از نظر اقتصادى در بدترین شرایط بودند و در حقیقت در مراحل ورشکستگى نهایى قرار داشتند، دولت ایران با توجه به افزایش ناگهانى و غیرقابل پیش‏بینى قیمت نفت از نظر ذخائر ارزى و توانایى‏هاى مالى در مطلوب‏ترین و مناسب‏ترین شرایط اقتصادى تاریخ خود بوده است.

2. اقتدار نظامى رژیم‏هاى پیش از انقلاب در سه کشور

از مهم‏ترین و در عین حال محسوس‏ترین ابزار قدرت و اعمال حاکمیت هر رژیم سیاسى به ویژه نظام‏هایى که با بحران‏ها و فشارهاى داخلى مواجه مى‏باشند و نیاز به تهدید و ارعاب و احیاناً سرکوب حرکت‏هاى معارض و مخالف خود را دارند، قدرت نظامى آنها مى‏باشد. هرگاه در یک نظام سیاسى، قدرت نظامى از انسجام لازم برخوردار نباشد و روحیه خود را در اثر شکست‏هاى پى در پى از دست داده باشد و همچنین دولت به خاطر مشکلات اقتصادى امکان تأمین تدارکات و خواسته‏هاى آنها را نداشته باشد و در نهایت، قدرت نظامى اعتقاد و ایمان خود را به رژیم سیاسى از دست بدهد، قدرت سیاسى دیگر قادر به بهره‏بردارى از چنین نیرویى براى سرکوب قدرت اجتماعى معارض نخواهد بود. بلکه نظامیان، خود به صورت یک مدعى خطرناک در مى‏آیند و احیاناً به گروه‏هاى اجتماعى مخالف خواهند پیوست و احتمال سقوط قدرت سیاسى را شدیداً افزایش خواهند داد.

فرانسه در طول پنجاه سالِ قبل از انقلاب، مدت 26 سال در جنگ و منازعات مهم بین‏المللى بود و در این منازعات، نه تنها جز یک ایالت چیزى به دست نیاورد، بلکه دچار شکست‏ها و خسارت‏هاى عظیم مالى و جانى شد و قابل پیش‏بینى بود که افسران ارتش به سرکوب انقلاب بى‏علاقه باشند و این امر موجب اختلاف و تضاد سیاسى و اجتماعى شود به طورى که نهایتاً هر حرکتى را براى سرکوب مخالفین پادشاه و طبقات محافظه‏کار مسلط، غیرممکن مى‏ساخت و زمینه را براى پیروزى انقلاب فرانسه مهیا مى‏کرد.

موقعیت نظامى روسیه نیز در اروپا به دلیل جنگ‏هاى کریمه و جنگ 1905 تغییر کرده بود. کشورى که در 1815 تنها قدرت قوى قاره اروپا بود، بعد از 1848 به نظر مى‏رسید هنوز فاصله زیادى با سایر قدرت‏هاى اروپایى دارد، بعد از جنگ کریمه به حد یکى از چند قدرت هم‏ارز اروپایى، تنزل یافت و تا زمانى که تزار بر روسیه حاکم بود، هرگز موقعیت 1815 را پیدا نکرد. جنگ جهانى اول از نظر وسعت و مدت و نزدیکى به مرزهاى روسیه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهم‏تر بود و تأثیر بیشترى در داخل کشور بر جاى گذاشت. به طورى که قواى نظامى این کشور را کاملا به تحلیل برد و سربازان شکست‏خورده و بازگشته از جبهه را به صورت مدعیانى براى قدرت سیاسى حاکم درآورد. به همین علت بود که انقلاب روسیه در اوج سرگرمى روس‏ها به جنگ جهانى اول روى داد.

بنابراین نظام سیاسى حاکم بر روسیه قبل از انقلاب، نه تنها فاقد نیروى نظامى و قواى مسلح نیرومند و وفادار بود، بلکه بالعکس ارتش شکستخورده، بى‏روحیه و عاصى شده از نظام با پیوستن به کارگران اعتصابى نقشى مهم در پیروزى انقلاب بازى کرد.

اما ارتش شاهنشاهى ایران برخلاف فرانسه و روسیه در طول حداقل 57 سالِ قبل از پیروزى انقلاب، در هیچ جنگ خارجى مهمى شرکت نکرده بود. محمدرضا شاه بیش از هر پادشاهى در ایران به نیروهاى مسلح توجه داشت. او به عنوان فرمانده نیروهاى مسلح، احساس مى‏کرد که یک ارتش قوى و نیرومند و در عین حال وفادار به پادشاه، نه تنها مى‏تواند حافظ نظام سیاسى او در برابر مخالفین باشد، بلکه با توجه به جاه‏طلبى‏هایش مى‏تواند ابزار و اهرم لازم را براى دخالت در امور منطقه و پیشبرد اهداف بین‏المللى او فراهم‏نماید.

مى‏توان با قاطعیت ادعا کرد فرانسه و روسیه در زمان انقلاب، با توجه به شکست‏هاى پى در پى در جنگ‏هاى متعدد، از نظر نظامى در ضعیف‏ترین و نامطمئن‏ترین وضعیت بوده‏اند، ارتش‏هاى آنها نه تنها حمایت لازم را از نظام سیاسى حاکم نمى‏کردند، بلکه نسبت به انقلابیون گرایش نشان داده و بعضاً به آنها مى‏پیوستند. در حالى‏که ارتش ایران از نظر نیرو و تجهیزات در بهترین شرایط بود و جز در موارد استثنایى و آن هم به صورت پراکنده، تا آخرین لحظات عمر رژیم شاه نسبت به نظام وفادار باقى ماند و غالباً در سرکوب انقلابیون نیز کوتاهى نکرد.

کشورهاى مورد بررسى ما هر سه از جمله کشورهایى هستند که نه تنها داراى موقعیت استراتژیک مهم و حساسى مى‏باشند، بلکه قدرت‏هاى بالفعل یا بالقوه بزرگى محسوب مى‏شوند و در طول تاریخ نقش فعالى در روابط بین‏المللى و منطقه‏اى ایفا کرده و مى‏کنند. بدیهى است که در قبال تحولات انقلابى این کشورها، چه قبل از پیروزى و چه بعد از پیروزى، کشورهاى دیگر به ویژه کشورهاى همسایه و ذینفع، عکس‏العمل نشان دهند و به نفع قدرت سیاسى حاکم و یا بالعکس، در جهت حمایت از گروه‏هاى اجتماعى معارض فعال گردند. مسئله واکنش بین‏المللى از جمله عوامل مهمى است که باید در ارزیابى اقتدار رژیم سیاسى حاکم قبل از انقلاب مورد توجه و دقت کافى قرار گیرد.

پادشاهى فرانسه در قرن 18 با توجه به جنگ‏هاى طولانى که لویى پانزدهم و شانزدهم با کشورهاى همسایه خود منجمله اتریش، روسیه، انگلیس و اسپانیا داشتند، نه تنها در شرایط بحرانى دوران انقلاب از حمایت آنها برخوردار نبود، بلکه همه این دول در جهت تضعیف لویى شانزدهم تلاش کردند و متقابلًا به حمایت از گروه‏هاى معارض و مخالف برخاستند.

روسیه نیز از این نظر تفاوت چندانى با فرانسه نداشت. بدین معنا که در جنگ جهانى اول، درگیرى مستقیم روسیه تزارى با آلمان، عثمانى و ژاپن، دشمنى این دولت‏ها را به ویژه دولت قدرتمند و نوپاى آلمان را علیه روسیه برانگیخت، به طورى که لنین با حمایت و امکانات فراهم‏شده آلمان توانست به انقلابیون روسیه ملحق شود و پایه انقلاب بلشویکى اکتبر 1917 را بریزد.

از طرف دیگر با توجه به این که دولت‏هاى متحد روسیه تزارى؛ یعنى فرانسه و انگلیس، خود مستقیماً با آلمان و متحدینش درگیر بودند، امکان هیچ نوع حمایتى از تزار روسیه‏نداشتند.

اما دولت ایران و رژیم شاه از حداقل یک دهه قبل از سقوط خود على‏رغم وجود شرایط دو قطبى در جامعه بین‏المللى، با توجه به پایان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش و همزیستى مسالمت‏آمیز، از حمایت کامل دو ابرقدرت و قدرت‏هاى بزرگ و منطقه‏اى، تا آخرین روزها برخوردار بود و متقابلًا انقلابیون ایران از هیچ‏گونه حمایت بین‏المللى برخوردار نبودند.

به این ترتیب، در حالى‏که دولت‏هاى فرانسه و روسیه از نظر حمایت بین‏المللى در شرایط نامناسب به سر مى‏بردند و دول اروپایى اغلب نسبت به رژیم‏هاى سلطنتى این دو کشور نظر مساعدى نداشتند و بعضاً با آنها در تخاصم بودند و نه تنها هیچ‏گونه حمایتى از آن نظام‏هاى سیاسى نکردند، بلکه در مواردى به حمایت از انقلابیون پرداختند، رژیم شاه در ایران از این جهات در شرایط مطلوبى به سر مى‏برد و تقریباً همه قدرت‏هاى بزرگ شرق و غرب‏ وهمسایگان آن از این رژیم حمایت مى‏کردند، در حالى‏که هیچ دولتى از انقلابیون حمایت‏نمى‏کرد.

3. پیچیدگى و استحکام رژیم‏هاى قبل از انقلاب در سه کشور

وجود ابزارهاى قدرت از جمله قدرت‏هاى اقتصادى، نظامى و حمایت بین‏المللى بالقوه و فى‏نفسه نمى‏تواند در جهت تحکیم و تثبیت قدرت سیاسى حاکم کارساز و مفید باشد، بلکه توانایى، مهارت و مدیریت مطلوب در نظام سیاسى است که مى‏تواند در مواقع بحرانى، ابزارهاى قدرت را از قوه به فعل درآورد و به بهترین وجه و در مناسب‏ترین زمان و مکان آنها را مورد استفاده قرار دهد. در نبردهاى نظامى اغلب این امر به اثبات رسیده است که فرماندهى لایق و کارآمد مى‏تواند با کم‏ترین امکانات، تجهیزات و نیرو بر فرمانده نالایق و ناتوانى که صاحب امکانات بسیار است، پیروز گردد.

در حالى‏که نظام‏هاى سیاسى فرانسه و روسیه على‏رغم وجود استبداد حاکم به خاطر بى‏کفایتى‏هاى پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحى که در دربار حضور داشتند، هرگز نتوانستند منافع خود را تشخیص دهند و در جهت حفظ ثبات و موقعیت رژیم خود مدیریتى مناسب و توانا برقرار نمایند و تغییرات لازم را اعمال کنند، رژیم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمى از تاریخ 38 ساله حکومت خود، تدریجاً به اعتماد به نفس و حاکمیت مطلقه رسید و با برخوردارى از مستشاران ورزیده داخلى و خارجى، به ویژه برخوردارى از پلیس مخفى خشنى همچون ساواک، از توانایى لازم براى حفظ و تداوم قدرت مستبد خود برخوردار شد.

در تئورى، نظام دولت‏هاى مستبد مى‏بایست ضعیف‏شده باشد تا یک حرکت انقلابى مردمى بتواند بروز کند و توفیقى کسب نماید. در حقیقت از نظر تاریخى، شورش‏هاى مردمى به خودى خود قادر نیستند دولت‏هاى مستبد را واژگون کنند، بلکه غالباً فشار نظامى از خارج، همراه با تضادها و انشعاب‏هاى سیاسى میان طبقه حاکم و دولتمردان براى تضعیف استبداد و بازشدن راه براى شورش‏ها و نهضت‏هاى انقلابى لازم است.

به خاطر همین ضعف‏ها بود که در انقلاب فرانسه نظام سیاسى حاکم نه به علت مخالفت نیروهاى مردمى بلکه تنها به علت استیصال کامل خود در حل معضلات اقتصادى وسیاسى- اجتماعى کشور به تشکیل مجلس طبقات سه‏گانه روى آورد و خود را تسلیم آنها کرد. سپس حرکت‏هاى مردمى و ترکیب گروه‏هاى اجتماعى شکل گرفت و به روند انقلاب شتابى فزاینده داد.

همین‏طور در انقلاب روسیه، اگرچه نیروهاى مخالف وجود داشتند، اما دسته‏ها و احزاب سیاسى مختلف که با آرمان‏ها و اهداف خاص و متفاوت خود از اوایل قرن بیستم شکل گرفته بودند، نه تنها هیچ‏گونه نقشى در سقوط نظام رومانوف‏ها نداشتند بلکه تصور هم نمى‏کردند که بدین سادگى نظام امپراتورى روسیه سقوط کند. البته دولت تزارى روسیه على‏رغم استیصال و فشار زیادى که تحمل مى‏کرد داوطلبانه خود را تسلیم ملت نکرد. ولى در مقابل اولین حرکت و شورش مردمى که ناشى از انفجار بحران اقتصادى بود و به صورت تظاهرات و اعتصابات کارخانجات و صنایع در شهر پتروگراد ظهور کرد، تسلیم گردید و همچون کوه یخ، ذوب شد.

اما انقلاب ایران در شرایطى پیروز شد که نظام شاهنشاهى، خود را در اوج قدرت و استحکام و ثبات مى‏دید و در مقابل مخالفت‏ها و معارضه‏ها تا آخرین حد توان مقاومت مى‏کرد و گروه‏هاى اجتماعى براى به زانو درآوردن چنین نظامى مى‏بایست بر اساس برنامه‏ریزى و بسیج تمام نیروها و قربانى‏شدن بسیارى از مردم، نظام قدرتمند حاکم را سرنگون مى‏ساخت.

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص:226 -  233

[4]

 

 



[1] ( 1). براى مطالعه بیشتر بنگرید به: منوچهر محمدى، انقلاب اسلامى در مقایسه با انقلاب‏هاى فرانسه و روسیه.

[2] ( 1). آلبر ماله و ژول ایزاک، تاریخ قرن هیجدهم و انقلاب فرانسه و امپراطورى ناپلئون.

[3] ( 2). ایزاک دویچر، انقلاب ناتمام روسیه.

[4] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.