سه رکن اساسى انقلاب..........................
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سه رکن اساسى انقلاب

سه رکن اساسى انقلاب؛ یعنى مردم، رهبرى و ایدئولوژى، بستگى دارد.

الف) مشارکت مردم‏

مرحله مقدماتى هر انقلابى، همانا مشارکت عموم مردم است که به صورت انفجارى حاد در داخل جامعه صورت مى‏گیرد. چنانچه مشارکت و حضور مردم، از رهبرى قوى برخوردار نباشد، و رهبرى نتواند این حرکت را به‏نحو مطلوب هدایت کند و یا تحرک لازم را براى تشکیل نهادهاى ضرورى سیاسى- اجتماعى، ایجاد نماید، به پیروزى انقلاب نمى‏توان امیدوار بود.


بنابراین انقلاب زمانى موفق خواهد شد که تحرک و تحول سیاسى- اجتماعى ایجادشده، با رهبرى و تشکیلات جدید براى شکل‏دادن خواسته‏ها و حرکت‏هاى اجتماعى همراه باشد. در واقع سرنوشت شکست و یا پیروزى هر انقلابى در این مرحله رقم زده مى‏شود و استقامت یا انحراف و دوام یا زوال را درپى خواهد داشت.

یک انقلاب جامع و کامل با اقدامات زیر شکل مى‏گیرد:

- نابودى و تخریب سریع و خشونت‏آمیز سریع نهادهاى سیاسى موجود؛

- تشکیل گروه‏هاى جدید اجتماعى و تأمین مشارکت آنها در فعالیت‏هاى سیاسى؛

- تأسیس نهادهاى سیاسى جدید.

براین‏اساس تنها از هم پاشیدگى درونى رژیم حاکم، تحولات انقلابى بعدى را به وجود نخواهد آورد.

معمولًا انقلاب با حمله نیروى جدید آغاز نمى‏شود، بلکه با مطرح‏شدن ناگهانى همه نیروهاى فعال و غیرفعال جامعه، که اعتقاد خود را به نظام حاکم از دست داده‏اند و مشروعیّت آن را زیر سؤال مى‏برند، آغاز مى‏شود.

در چنین حالتى پیشرفت یا عدم‏پیشرفت انقلاب، بستگى به گروه‏هایى دارد که در انقلاب مشارکت دارند. بدیهى است که با سقوط رژیم، در جامعه خلأ قدرت به وجود خواهد آمد و چنانچه از میان گروه‏هاى اجتماعى، قوى‏ترین گروه‏ها و یا ترکیبى از آنها خلأ قدرت را پر کنند، پیروزى و تداوم انقلاب تضمین مى‏گردد. معمولًا نیروهاى اجتماعى جدید سعى مى‏کنند، کنترل دولت و ابزار قدرت آن، یعنى ارتش را سریعاً به‏دست گیرند و تلاش مى‏کنند، با کنترل عوامل قدرت، از حرکت نیروهاى دیگر جلوگیرى کرده و از ظهور یک موقعیّت آنارشیستى پیش‏گیرى نمایند. اگر هیچ‏یک از گروه‏هاى اجتماع در اثر اختلاف میان خود، قادر

به در دست گرفتن زمام امور نباشند، نزاع میان گروه‏ها موجب ورود گروه‏هاى بیشترى به میدان قدرت مى‏شود و در نهایت هر گروهى که قادر باشد مقبولیت لازم را به‏دست آورد، حاکمیّت خواهد یافت.

در تئورى، هر طبقه اجتماعى که به سیستم سیاسى جذب نشده باشد، انقلابى بالقوه محسوب مى‏شود. بدین معنا که طبیعتاً هر گروه اجتماعى باید از مراحل کوتاه یا بلندى عبور کند تا به مرحله آمادگى انقلابى برسد. در چنین حالتى، سرعت انقلاب بستگى به ترکیب و تعداد گروه‏هایى دارد که از بطن جامعه بر آمده‏اند و در انقلاب شرکت دارند. از آنجا که واژگونى هر رژیم کهنه‏اى همواره با تظاهرات و شورش همراه است، قدرت اجتماعى جدید باید بتواند این تظاهرات را هدایت و جهت‏دهى نماید. در هنگام روب- ه‏رو شدن با مراحل معینى از پروسه انقلاب، هر گروه به پرورش آمال و آرزوهاى موردنظر خود مى‏پردازد و از سیستم سیاسى تحقق تقاضاهاى مادى و معنوى خود را طلب مى‏کند. در این پ- روسه، سه گروه اجتماعى ظاهر مى‏شوند که عبارتند از انقلابیون رادیکال، میانه‏روها و محافظه‏کاران.

انقلابیون رادیکال‏

اینان که اکثراً از قشر جوان و عموماً محروم جامعه مى‏باشند، هسته اصلى حرکت‏هاى انقلابى را تشکیل مى‏دهند. هدف اصلى آنها گسترش انقلاب و شرکت هرچه بیشتر مردم در آن است که براى آن دلایل تاکتیکى و ایدئولوژیک نیز ارائه مى‏دهند. آنها بدین طریق قدرت خود را افزایش داده، با اعمال روش‏هایى، براى ایجاد مشارکت هرچه بیشتر گروه‏هاى مردم در قدرت و حاکمیت اجتماعى، زمینه را براى نظم سیاسى جدیدى فراهم مى‏کنند.

نیروهاى رادیکال با کشاندن همه گروه‏هاى اجتماعى به صحنه سیاست، بر سرعت حرکت انقلابى مى‏افزایند. از آنجا که در کشورهاى جهان سوم، روستاییان قشر عظیمى از نیروهاى اجتماعى را تشکیل مى‏دهند، رادیکال‏ها سعى مى‏کنند علاوه بر مردم شهر، روستاییان را هم به حرکت درآورند. ایجاد این حرکت ممکن است با وسایل و انگیزه‏هاى مختلفى صورت گیرد. در برخى موارد انگیزه‏هاى اقتصادى و اجتماعى مى‏تواند در مورد طبقات فقیر و روستاییان مؤثر باشد و در موارد دیگر انگیزه‏هاى مشترک مذهبى و ناسیونالیستى نقش مهم‏ترى به‏دست مى‏آورند.

میانه‏روها

میانه‏روها اصولًا با براندازى حرکت‏هاى تند انقلابى موافق نیستند. آنها نه وابستگى نزدیک به سیستم سیاسى دارند و نه با اتخاذ روش‏هاى تند و خشن خود را رودرروى سیستم قرار مى‏دهند. این گروه اجتماعى معمولًا از طبقات متوسط و مرفه شهرى و تحصیلکرده که از نظر سنى نیز جاافتاده و میان‏سال مى‏باشند تشکیل مى‏شود. این قشر سعى مى‏کنند، با در دست گرفتن قدرت، راه میانه‏اى برگزینند و در تلاش براى ایجاد نوعى از دولت قانونى لیبرال و به‏اصطلاح دموکراتیک هستند. آنها به‏کارگیرى این شیوه را باعنوان لزوم تأمین یک نظم قانونى فورى و ضرورى توجیه مى‏کنند و خواستار آن هستند.[1]

محافظه‏کاران‏

محافظه‏کاران اصولًا با هر نوع تغییر و تحولى به مخالفت برمى‏خیزند. اینان خود، دو گروه‏اند: گروه اول به علت وابستگى به نظام سیاسى حاکم، هر نوع تغییر و تحول را مخالف منافع خود مى‏دانند و گروه دوم نیز به دلیل روشن نبودن تصویر نظام جایگزین، از تغییر و تحول وحشت دارند و حفظ وضع موجود را بر تغییرات مبهم ترجیح مى‏دهند.

همان‏گونه که قبلًا ذکر شد، انقلاب زمانى قابلیت تحقق مى‏یابد که شکاف بین قدرت‏سیاسى و قدرت اجتماعى غیرقابل تحمل شده باشد. با قطع امید از سیستم سیاسى و افزایش اعتمادبه‏نفس گروه‏هاى اجتماعى، جامعه به سوى حالت انقلابى سوق داده خواهد شد و تدریجاً گروه‏هاى اجتماعى بیشترى وفادارى خود را از قدرت سیاسى سلب خواهند کرد و به طرف قدرت اجتماعى جلب خواهند شد. در چنین شرایطى رهبرى انقلاب نقش فوق‏العاده مهم و شگرفى را به عهده دارد.[2]

ب) رهبرى انقلاب‏

سه چهره متفاوت از رهبر انقلاب قابل تصور است و مى‏توان ویژگى‏ها و مشخصات وى را در

 

این سه حالت بررسى کرد:

1. ایدئولوگ انقلاب یا بنیانگذار مکتب فکرى و طراح ایدئولوژى انقلاب؛

2. رهبر انقلاب یا قهرمان و فرمانده کل عملیات انقلاب؛

3. زمامدار حکومت انقلابى یا سیاستمدار و معمار جامعه بعد از پیروزى انقلاب.

ایدئولوگ یا راه‏گشاى فکرى انقلاب نه انتخابى و نه انتصابى است؛ یعنى مردم به خاطر انتصاب وى به این مقام از وى تبعیت نمى‏کنند، بلکه بر پایه مقبولیت نظریاتش به او معتقد مى‏شوند و دعوت او را به خاطر اصالت پیام و حقیقت اندیشه‏اش مى‏پذیرند. برخورد افراد باایدئولوگ و یا رهبر فکرى انقلاب، همانند برخورد با صاحب یک نظریه علمى یا مکتب‏فلسفى و یا مذهبى مى‏باشد. آشنایى و آگاهى مردم نسبت به مکتب و حقانیت آن و تعهد عملى رهبر به ارزش‏هاى علمى و اخلاقى منجر به ایمان و اعتقاد به وى مى‏شود که متعاقباً نوعى ارادت، تعصب، تعهد، همگامى و فداکارى را به دنبال خواهد داشت.

چهره دیگر رهبر، قهرمان یا فرمانده انقلاب است؛ شخصیتى که در یک جامعه انقلابى، بر اساس ایدئولوژى انقلابى نحوه تحقق و پیروزى سریع انقلاب را طراحى مى‏کند. چنین رهبرى معمولًا داراى پایگاه اجتماعى ارزشمند و معتبرى است. او غالباً شخصى است که داراى نبوغ و استعداد و خلاقیت ویژه‏اى مى‏باشد و شرایط اجتماعى او را نیز مانند اکثر افراد جامعه از نظام سیاسى حاکم منزجر کرده است. چنین فردى با کسب مقبولیت کافى در میان گروه‏هاى انقلابى به مقام رهبرى دست مى‏یابد و از آن به بعد نقش مهم و تأثیرگذارى در روند تحولات ایفا مى‏نماید.

چهره فرماندهى انقلاب، چهره نیرومندى است که پس از چهره ایدئولوگ، و پیش از چهره معمار ظهور مى‏کند. او به کلمات مکتب با توانایى و درایت خود جان مى‏بخشد و با فکر و اندیشه خود، حرکت‏هاى انقلابى را شکل مى‏دهد. ایدئولوژى انقلاب با وجود او عجین شده است و ایمان و عقیده‏اى که در ایدئولوژى انقلاب، به‏صورت «کتاب» بوده است، در وجود او به‏عنوان یک «انسان» متبلور مى‏شود. او «کتاب ناطق انقلاب» و تجسم انسانى یک فکر، و واقعیت‏عینى آن معنویت ذهنى و «آنچه که باید باشد» مى‏گردد. او استراتژى انقلاب و تاکتیک مبارزه، بسیج نیروها، جبهه‏گیرى‏ها و شعارهاى عملى را تعیین مى‏نماید و به ارزیابى‏

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص: 45

دقیق نیروها، زمینه‏ها، امکانات، شرایط و جناح‏هاى درگیر مى‏پردازد. او همچنین انقلاب را از بن‏بست‏ها، مهلکه‏ها، پرتگاه‏ها و خطرها نجات مى‏دهد و با نبوغ عملى و استعداد ویژه خود، سکان هدایت کشتى جامعه انقلابى را به‏دست مى‏گیرد و با کشف عوامل شکست و تحمل ضربه‏ها و دشوارى‏ها، بر جامعه خویش و بر تقدیر تاریخى ملت خویش چیره مى‏شود و نهایتاً بر خصم فائق آمده و انقلاب را به سوى پیروزى هدایت مى‏نماید. در نتیجه اوست که انقلاب را از قوه به فعل درمى‏آورد و به مردم حق حکومت، و به چهره سیاستمدار رژیم پس از انقلاب، حق حاکمیت مى‏بخشد.

اما تعیین زمامدار یا معمار حکومت پس از انقلاب، همچون هر زمامدار سیاسى، به نظام سیاسى خاصى که انقلاب برپا مى‏نماید بستگى دارد. یعنى ممکن است زمامدار از طرف رهبر انقلاب یا کمیته و یا حزب انقلابى حاکم، نصب شود و یا از طرف آنها پیشنهاد شده، از سوى مردم انتخاب گردد. نباید فراموش کرد که در اینجا نه از آنچه باید باشد سخن گفته مى‏شود و نه حتى از آنچه معمولًا هست، بلکه آنچه ایجادش ممکن باشد، مطرح مى‏گردد. در این مرحله رهبرى انقلاب باید درصدد تحقق جامعه آرمانى‏اى باشد که به مردم وعده داده است. او باید بر ویرانه‏هاى سیستم سیاسى مطرود و ساقطشده، نظامى را که در تئورى‏هاى زمان انقلاب مطرح و تبلیغ شده است بنیان نهد؛ نظامى که بتواند ارزش‏هاى اساسى جامعه را که نادیده گرفته‏شده، مجدداً احیا و قدرت خود را بر پایه مقبولیت و مشروعیت اجتماعى، استوارکند.

این سه چهره رهبرى مى‏تواند در یک نفر جمع باشد. این ایده‏آل‏ترین و موفق‏ترین نوع رهبرى انقلاب است. براى کسب چنین موقعیتى، رهبر باید از نبوغ و ویژگى‏هاى فوق‏العاده استثنایى برخوردار باشد تا نه‏تنها بتواند رقباى خود را از صحنه بیرون کند، بلکه بتواند مقبولیت و محبوبیت وسیعى در میان اکثر گروه‏هاى اجتماعى کسب نماید. در غیر این‏صورت، شوراى رهبرى به وجود خواهد آمد؛ یعنى جمعى از رهبران وظایف و مسئولیت‏هاى سه چهره رهبرى را بر عهده خواهند گرفت. رشد، آگاهى و بلوغ، نظم و دقت و سازمان‏مندى توأم با آگاهى یک ملت، کار رهبران را آسان مى‏کند. میزان آگاهى ایدئولوژیک پابه‏پاى گسترش مبارزه و مانورهاى قدرت سیاسى و پیروزى‏ها و ناکامى‏ها تعالى مى‏یابد.

درک اشتباهات و مراجعه به گذشته براى پندآموزى از آن و تأمین شرایط تازه براى پیروزى از مهم‏ترین کارهاى رهبرى است. هر شکستِ موضعى را باید براى طرح مسئله‏اى در مقیاس عمومى مغتنم شمرد. هر بار که توضیحى درباره یک مورد، آگاهى مردم را تعالى بخشد، مى‏توان فهمید که بناى قیام، بر عقل و درایت بوده است و قیام پا به مرحله بلوغ و پختگى گذاشته است.

به‏رغم نظر جمعى از اطرافیان رهبر که گاه، آگاه کردن مردم را از چند و چون‏ها، خطرناک و موجب شکاف در صف اجتماع مى‏پندارند، او باید به اصولى که ره‏آورد مبارزه ملى و مبارزه عمومى در راه تحصیل آزادى است، وفادار بماند. نوعى خشونت و تحقیر نسبت به هوشیارى‏ها و اعمال فردى وجود دارد که خصلتاً انقلابى است. اما نوع دیگرى از خشونت وجود دارد که در عین شباهت شگفت‏آورش با نوع اول، خصلتى کاملًا ضدانقلابى، ماجراجویانه و هرج‏ومرج‏طلبانه دارد. اگر رهبرى بى‏درنگ با این خشونت مبارزه نکند، بلاتردید ظرف مدت کوتاهى، موجبات شکست نهضت فراهم خواهد شد.[3]

از نظر رهبران انقلابى، انقلاب میدان بروز توانایى بشر مى‏باشد و براین‏اساس سعى در تفهیم این امر به توده‏هاى اجتماعى دارند که در جامعه انقلابى ناممکن‏ها، ممکن خواهد بود و انسان نه تنها توانایى انقلاب را دارد، بلکه داراى حق و حقوق و تکالیفى در این خصوص مى‏باشد. بذر انقلاب از سوى مردانى که خواستار دگرگونى هستند، افشانده مى‏شود. رهبران، این کار را با یک باغبانى ماهرانه انجام مى‏دهند؛ باغبان‏ها خلاف نیروهاى طبیعت کار نمى‏کنند. بر روى خاک، آب و هواى مساعد کار مى‏کنند و میوه نهایى کارشان در حقیقت ثمره همکارى میان انسان و طبیعت است.

رهبران به این امر پى مى‏برند که موفقیت آنها منوط به روشن بودن هدف‏ها و دقت در انتخاب شیوه‏ها و به‏ویژه آگاهى توده‏هاست. ممکن است تنها با تکیه بر کینه توده‏ها نسبت به سیستم سیاسى بتوان مدت کوتاهى به مبارزه ادامه داد. اما بدون بالا بردن میزان آگاهى توده‏ها، انقلاب به پیروزى واقعى نخواهد رسید و این آگاهى از طریق تبیین و آموزش ایدئولوژى انقلاب که رکن سوم پیروزى انقلاب است، عملى خواهد شد.

ج) ایدئولوژى‏

اصطلاح «ایدئولوژى» در زبان فارسى گاهى مترادف با «مکتب» آورده مى‏شود ولى اغلب در مفهوم خاص ایدئولوژى مورد استفاده قرار مى‏گیرد. ایدئولوژى در معناى عام آن تحلیلى از قوانین رفتارى بنیانى است که کل روابط انسانى را دربرمى‏گیرد.

عنصر متغیرى که به جدایى بین گروه‏هاى اجتماعى منجر مى‏گردد، ایدئولوژى آنان یا به عبارت دیگر ساخت ارزشى هر یک از این گروه‏ها مى‏باشد. بدون وجود ایدئولوژى مشترک، گروه‏هاى پراکنده اجتماعى هرگز قادر به اتحاد با یکدیگر نیستند و در نتیجه تنش‏هاى موجود در جامعه، بدون تأثیرگذارى بر ساخت اجتماعى مضمحل و ناپدید خواهند شد. آن دسته از افراد که علایق خفته‏شان آشکار شده است و به سلاح ایدئولوژى نیز مسلح گردیده‏اند هنگامى که آن ایدئولوژى ماهیّت همگانى‏تر و مقبولیت و درک وسیع‏ترى پیدا کند مى‏توانند از محدوده میدان خود فراتر رفته و سایر گروه‏هاى اجتماعى را نیز به خود جلب نمایند و در نهایت ایدئولوژى‏هاى، رقیب را از صحنه خارج کنند. در این هنگام جامعه به دو گروه مشخّص و متقابل تقسیم مى‏شود: گروهى وسیع که با پیروى از ایدئولوژى مسلّط انقلاب، معتقد به تغییر نظام سیاسى- اجتماعى حاکم و درصدد واژگونى ارزش‏هاى مسلّط مى‏باشند و گروهى دیگر که در مقابلِ حرکت جدید، مقاومت کرده براى حفظ نظام و ارزش‏هاى حاکم فعلى تلاش مى‏کنند.

ایدئولوژى، نیازهاى روحى افراد آشفته و ناراضى جامعه را با دو برنامه پاسخ مى‏دهد:

الف) چگونه باید نظام سیاسى موجود را تغییر داد (تخریب)؛

ب) چه چیزى را باید جایگزین آن نظام کرد (سازندگى).

نیاز به رهایى از سلطه قدرت سیاسى حاکم، شاید شرطى لازم براى انقلاب باشد، اما یک انقلاب باید ایدئولوژى‏اى معطوف به آینده با چارچوبى مطلوب براى تعویض ارکان ارزشى جامعه داشته باشد. برخى از محققین، اصطلاح ایدئولوژى را به مفهوم ساخت ارزشى به‏کار مى‏برند، درحالى‏که ایدئولوژى با ساخت ارزشى تفاوت خاصى دارد. ایدئولوژى زمانى ممکن است به یک ساخت ارزشى تبدیل گردد که قادر به برقرارکردن هماهنگى در نظام اجتماعى باشد. ایدئولوژى فقط ساخت ارزشى موجود را به مبارزه طلبیده و جانشینى براى آن ارائه‏مى‏دهد.

ایدئولوژى‏ها به عنوان رقیبانى در برابر ساخت ارزشى کهنه، قد برمى‏افرازند و ساخت ارزشى جامعه‏اى را که از ماهیّت یک نظام متعادل و فعال برخوردار است، توصیف و تبیین مى‏کنند. هر زمان ارزش‏هاى فرهنگى در یک جامعه قادر به توجیه فعالیت‏هاى سیاسى نباشد، ایدئولوژى‏ها به منابعى مهم براى عرضه ارزش‏ها و گرایش‏هاى جدید تبدیل مى‏شوند. برخى ایدئولوژى‏ها شامل اعتقاداتى محدود هستند و کاربرد روانى آنها فقط در کاستن از ناراحتى وجدان عمومى، با مقصر جلوه‏دادن موضوعى به‏عنوان عامل تمام نارسایى‏هاست. هر چند این ایدئولوژى‏هاى ساده، عواملى براى رفع تنش‏هاى اجتماعى تلقى مى‏شوند، اما معمولًا چنان وسعتى نمى‏یابند که تعداد کثیرى از معترضان اجتماعى را به خود جلب نمایند. بعضى اوقات یک ایدئولوژى به مرور زمان چنان تکامل و عمومیّت مى‏یابد که نه‏تنها تبدیل به روشى براى فعالیت سیاسى مى‏گردد، بلکه گزینشى قابل قبول براى جایگزینى ساخت ارزشى موجود نیز تلقى مى‏شود. ایدئولوژى‏اى که هدف آن ارائه الگویى براى نحوه تقسیم‏کار اجتماعى باشد که صراحتاً با وضع موجود و اوضاع گذشته آن متفاوت است، را ایدئولوژى انقلابى مى‏نامند. بعضى از ایدئولوژى‏هاى انقلابى صرفاً در پى ایجاد تحولات اساسى در چند ارزش اجتماعى هستند؛ ارزش‏هاى مربوط به نحوه دستیابى به برخى از پایگاه‏هاى اعتبار، یا روابط اقتصادى و یا حل و فصل اهداف متعارض. این نوع تحولات به ارزش‏هاى حاکم بر باورهاى دینى، ساخت سیاسى یا تفاوت پایگاه‏ها بر مبناى جنس یا سن توجهى ندارند؛ اما برخى از ایدئولوژى‏هاى انقلابى متوجه تحولاتى عمیق‏تر در ساخت ارزشى مى‏باشند.

هنگامى که یک ایدئولوژى به چنان درجه‏اى از تکامل دست یابد که بتواند به یک ایدئولوژى انقلابى تبدیل شود، سه عنصر را که عبارتند از هدف، وسیله و روش شامل خواهد شد. یک ایدئولوژى انقلابى هرگز نمى‏پذیرد دسترسى به هدف خود را به تعویق اندازد و یا آن را به زمانى دیگر موکول کند. ایدئولوژى انقلابى؛ یعنى برنامه‏اى براى تحول فورى در وضع‏فعلى.

گاهى ایدئولوژى انقلابى داراى ماهیّت مذهبى است و حامیان خود را برخوردار از امدادهاى الاهى مى‏داند و در حقیقت بر مجموعه‏اى از ارزش‏هاى دینى استوار است. اما حتى چنین

ایدئولوژى‏هایى نیز بر حرکت و تلاش انقلابیون تکیه دارند و معتقدند، تنها با تلاش آنها امدادهاى الهى یاریگر خواهد شد.[4]

ایدئولوژى‏هاى انقلابى بر سه نوع‏اند:

1. ایدئولوژى‏هایى که درصدد هستند تا نظام ارزشى و فرهنگ سنتى را- که دیگر متداول نیست ولى در تاریخ و در اذهان جامعه به عنوان یک نظام ایده‏آل و مجموعه ارزش‏هاى مطلوب شناخته‏شده است- احیا و برقرار کنند.

2. ایدئولوژى‏هایى که در جوامع دیگر تجربه موفقیت‏آمیز داشته‏اند و انقلابیان آن را به عنوان الگو انتخاب کرده‏اند و در پى تحقق و دنباله‏روى آن مى‏باشند.

3. ایدئولوژى‏هایى که جامعه‏اى نوین و آرمانى را که قبلًا در هیچ کجا به وجود نیامده و شناخته‏شده و آشنا نیست، تبلیغ مى‏کنند.

در یک جامعه ناآرام و متشنج و دوقطبى‏شده که در یک قطب آن گروه‏هاى اجتماعى و در قطب دیگر حاکمیّت سیاسى قرار دارد، تنها زمانى یک انقلاب- با تعریفى که قبلًا بیان شد- پیروز خواهد گردید که سه رکن اساسى آن (مردم، رهبرى و ایدئولوژى) هماهنگ، متناسب و با کارایى مؤثر عمل کنند. هر اندازه که حضور فعال گروه‏هاى اجتماعى گسترده‏تر باشد و قدرت ایدئولوژى در توجیه و تبیین خواسته‏ها و ارزش‏هاى ایده‏آل جامعه بیشتر باشد و مقبولیّت وسیع‏ترى پیدا کند و هر مقدار رهبرى، با چهره‏هاى سه‏گانه خود، با سلاح ایدئولوژى و با حمایت نیروى مردمى، استراتژى‏هاى مناسب‏ترى اعمال نماید، امکان موفقیت سریع‏تر انقلاب با ضایعات کمتر، افزایش مى‏یابد.[5]

 

 



[1] ( 1). مانند ترک‏هاى جوان که تمایل به برقرارى قانون اساسى 1876 داشتند یا حتى کاسترو که در دوره کوتاه میانه‏روى خود، هدف خود را برقرارى قانون اساسى 1940 اعلام کرد و یا لیبرال‏هاى ایران که از اعاده قانون اساسى 1906 دفاع مى‏کردند.

[2] ( 2). على شریعتى، امت و امامت، ص 579- 571.

[3] ( 1). بنگرید به: فرانتس فانون، دوزخیان روى زمین، ص 64.

[4] ( 1).\i« إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهمْ؛\E در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییردهند.»( رعد( 13): 11.)

[5] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.