ویژگى‏ها عوام از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگى‏ها عوام از دیدگاه امام خمینى (ره)

در این بخش از دیدگاه حضرت امام به ویژگى‏هاى افرادى پرداخته مى‏شود که در دوران‏هاى انقلاب و نظام جمهورى اسلامى و دفاع مقدس در مقابل سیر توفنده انقلاب یا اندیشه‏هاى بلند امام که نشأت گرفته از جامعیت اسلام بود به اشکال گوناگون موضع‏گیرى‏هاى ناآگاهانه داشتند و نظریه‏هاى آنان در جهت خلاف برنامه‏ها و روند رو به رشد انقلاب اسلامى بود.


1- عدم بصیرت و قوه تحلیل (سطحى‏نگرى)

عدم درک مسائل روز و ناآشنایى به پیچیدگى نقشه‏هاى دشمنان در مبارزه با اسلام باعث مى‏گردد که عوام رویدادها را به دید سطحى نگاه کنند و به دام دسیسه‏هاى نامرئى دشمن گرفتار شوند. در اوج مبارزات قهرمانانه ملت شجاع ایران بر ضد رژیم ستمشاهى، افرادى که ضعف شم سیاسى داشتند و از درک اندیشه متعالى و جهان شمولِ سیاسى الهى امام عاجز مانده بودند پیشنهادهایى براساس بى‏دقتى و خالى از بصیرت عمیق نسبت به طرح‏هاى دشمنان به حضرت امام ارائه مى‏نمودند.

امام درباره یکى از این پیشنهادها که در اوج مبارزات مردمى علیه رژیم ستمشاهى مطرح شد، مى‏فرماید:

پیشنهاد مى‏کردند به این که خوب است قدم، قدم جلو برویم؛ حالا شاه را نگهش داریم و سلطنت بکند و حکومت نکند، بعدش ما مجلس درست کنیم، بعدش چه بکنیم! و بعدش این‏ها (رژیم پهلوى) را از بین ببریم. من به آن آقا- که آدم صحیحى‏بود ولیکن فکرش اشتباه بود- گفتم: شما تضمین مى‏کنید این معنا را که این نهضتى که الآن حاصل شده بعد از خوابیدن دوباره روشنش کنید؟ گفت نه![1][2]

عوام با نگرش سطحى و ساده‏لوحانه هیچ‏گاه به پیامد رویدادهاى سیاسى نمى‏نگرند و ظاهرِ رویدادهاى سیاسى را مبناى موضع‏گیرى غلط خود قرار مى‏دهند. پس از شکست‏هاى سیاسى دولت‏هاى وابسته رژیم پهلوى و بخش سخنرانى رسمى شاه مبنى بر درخواست عفو از ملت و مبارزان انقلاب برخى فریب این مظلوم نمایى را خوردند و خواهان پاسخ مثبت به این درخواست مزوّرانه بودند. امام در این باره مى‏فرماید:

یک آقاى ریش‏سفیدى یک کاغذ مفصلى نوشته بود- البته خودش آدم دانشمندى است لکن ادراکش، یک خرده عقلش ناقص است! به من نوشته بود که پیغمبر اکرم در فلان جا فلان آدم را بخشید، در فلان جا فلان کافر را بخشید، در فلان جا، فلان کس را بخشید. تاریخ براى من نوشته بود! مثل این که من حق دارم که ببخشم ایشان را! ... آخر این چه منطقى است؟ ... امکان دارد براى یک آدم، یک کسى که ادراک آدمى داشته باشد؟ حیوان هم نمى‏تواند یک همچو حرفى بزند که ما دیگر بیاییم این را عفوش کنیم! کى عفوش بکند؟[3]

در سال 62 پیشنهاد صلح با صدامِ متجاوز از سوى همین قشر سطحى‏نگر در برخى محافل مطرح شد. این گروه که حقّانیت جمهورى اسلامى را در دفاع مشروعانه خویش درک نکرده بودند و نقشه‏هاى دشمن در تبلیغ و تحمیل صلح آمریکایى به ایران را به‏طور دقیق نمى‏شناختند، با برخى از بنگاه‏هاى خبرى استکبار همسو شده بودند و با توجه به دیدِ ظاهرى خویش درباره جنگ؛ فقط تلفاتِ مالى و جانىِ جنگ را مورد ارزیابى خویش قرار مى‏دادند و نتیجه معنوى و سیاسى آن را نمى‏دیدند؛ خواهان صلح با رژیم عراق بودند:

بعضى از اشخاصى که به نظر انسان مى‏آید مغرض هم نیستند، به نظر انسان مى‏آید که متدین هم هستند، این‏ها صحبت مى‏کنند از این که اصلاح چرا نمى‏شود، بیایید اصلاح بکنید، جوان‏ها تا کى کشته بشوند، این‏ها هم دیدشان ناقص است، این‏ها توجه به این ندارند که ما در این وقتى که هستیم، با این وضعى که هستیم اگر چنان چه پیشنهاد صلح را قبول بکنیم و ما بنشینیم پشت میزى که صدام یک طرفش نشسته، آقاى رئیس جمهور ما هم یک طرفش نشسته، دنیا به ما چه مى‏گوید؟ ... من هم مى‏دانم که بسیار ما خسارت دیدیم، بسیار ما جوان دادیم. لکن صلح کردن با یک کسى که بعدش خنجر را از پشت محکم‏تر خواهد زد، این یک صلح شرافتمندانه است؟ یک صلح عقلایى است؟ ...

ما براى اسلام داریم فکر مى‏کنیم.[4]

گرایش به مذاکره با آمریکا نیز از سوى برخى از عوام سطحى‏نگرمطرح مى‏شود. کسانى که خوى استکبار و سلطه‏طلبى آمریکا را درک نمى‏کنند و فقط به قدرت سیاسى، اقتصادى و یا نظامى او مى‏نگرند و جمهورى اسلامى را محتاج به آمریکا مى‏پندارند و به زعم آنان براى رهایى از جنگ و رسیدن به توسعه اقتصادى باید به مذاکره و صلح و سازش با آمریکا روى آورد.

امام این گونه سخنان و موضع‏گیرى‏ها را از نشانه‏هاى ضعف قوه تحلیلِ وقایعِ سیاسى و ناتوانى در دشمن‏شناسى عوام مى‏داند:

اینهایى که مى‏گویند باید سازش کرد، این‏ها مى‏فهمند که ما اگر سازش کنیم لِه مى‏شویم!؟ اینها راضى‏اند به این که سازش بشود!؟ ... یک دسته‏اى نصیحت [مى‏] کنند ما را که شما باید صلح بکنید. این مال ضعفاست؛ این اشخاص ضعیفى که همیشه در دام آمریکا بوده‏اند یا امثال این‏ها از این مسائل مى‏گویند. لکن ما تازه خارج شدیم از این دام، دوباره حاضر نیستیم وارد بشویم.[5]

امام تفکر ارتباط با استکبار را اشتباه محض مى‏داند و در پاسخِ انتقادهاى عوام نسبت به مبارزه با آمریکا و تبعات آن مى‏فرماید:

... آقایان مى‏گویند که چرا شما با آمریکا درافتادید که این جنگ واقع شود، که ما هم از اول مى‏دانستیم که درافتادن با آمریکا و همه قدرت‏ها این توابع را دارد ... در هر صورت ما باید فکر کنیم و این دو مطلب را در ترازو بگذاریم که چه از دست داده‏ایم و چه به دست آورده‏ایم. آن چه ما به دست آورده‏ایم این است که اسلام را زنده کردیم.[6]

2- مقدس‏مابى و تحجّر

گروهى از افراد جامعه، آدابِ ظاهرى احکام و قوانین فردى اسلام را به طور کامل رعایت مى‏کنند اما به عمق مبانى و معانى و فلسفه احکام اسلام آشنایى ندارند و از وضعیت جامعه مسلمین نیز بى‏اطلاعند.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

قَطَعَ ظَهْرى‏ اثْنان: عالِمٌ مُتِهَتِّکٌ وَ جاهِلٌ مُتِنَسِّکٌ‏[7]

دو نفر کمر مرا شکستند، عالِمى که ترس از رسوایى ندارد و زاهدى که نادان است.

مقدّس‏مأبان و متحجران همواره در لاک خودبینى فرو رفته و در حصارهاى جهل و خرافه خود را محبوس کرده‏اند. قبل از انقلاب هرگونه فعالیت سیاسى را ممنوع مى‏دانستند و پس از پیروزى انقلاب هم در برابر سیاست‏هاى اصلاح‏گرانه امام و کارگزاران دلسوز و متعهد نظام اسلامى مشکل‏آفرینى کرده‏اند امام مى‏فرماید:

امروز هم ما مبتلاى به همین معنا هستیم که با اسم اسلام مى‏خواهند نگذارند که حکومت اسلام محقّق بشود، یک دسته غیر متوجه و جاهل و یک دسته عالم متهتک.[8]

در حوزه‏هاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت دارند، امروز عده‏اى با ژست تقدس‏مأبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب ونظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏اى غیر از این ندارند، خطر تحجرگرایان و مقدس‏نماهاى احمق در حوزه‏هاى علمیه کم نیست ...[9]

به‏عنوان نمونه سکوت و یا همراهى برخى از مقدس مآبان با صادر کنندگان اطلاعیه راهپیمایى در مخالفت با لایحه قصاص در تابستان سال 60، یکى از بارزترین ویژگى این قشرِ عوام است که امام با ناراحتى فرمود:

من با این جمعیتِ نمازخوان و متدیّن چه بکنم ... آیا این نماز شب خوان‏ها این را قبول دارند یا نه؟[10]

مخالفت با حضور زنان در عرصه‏هاى سیاسى اجتماعى از جمله دیدگاه‏هاى متحجران است. در صورتى که نیمى از پیکره اجتماع را زنان تشکیل مى‏دهند و در پیروزى انقلاب نیز بانوان شجاع ایران نقش ارزشمندى داشتند.[11]

3- کج‏اندیشى‏

برداشت غلط از آیات و روایات اسلامى و یا بد فهمیدن وقایع و حوادث و انطباق غلط آنان با برخى آیات قرآن باعث شده بود که برخى از عوام‏هاى کج‏اندیش سلطنت سلسله پهلوى را موهبت الهى و مشیّت خداوندى بدانند و مبارزه با او را بیهوده برشمرند و به امام اعتراض نمایند:

... یکى از این آخوندها به من نوشته بود- چند سال پیش از این- که شمامخالفت چرا مى‏کنید، با او (محمدرضا پهلوى)؛ تُؤتى‏ الْمُلْکَ مَنْ تَشآء»؛[12] خداوند هر کس را مى‏خواهد [سلطنت مى‏دهد]، این مملکت را خدا داده [به او].

من جواب او را ندادم. قابل جواب نبود، اما این تکذیب قرآن است! مگر فرعون را کسى دیگر مُلک به او داده بود؟ آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسى رفت با او مخالفت کرد؟ ... این حرف‏ها حرف‏هاى نامربوط است.[13]

بارزترین شاخصه عوام و کج‏اندیشان تفکر ناصواب جدایى دین از سیاست است امام درباره این اندیشه غلط مى‏فرماید:

... باورشان آمده است آقایان به این که اسلام با سیاست جداست، یک احکام عبادى است ما بین خود و خدا.[14]

فهم غلط از انتظار حکومت جهانى اسلام به امامت حضرت ولى عصر (عج‏ا ...) یکى دیگر از تفکرات رایج این قشر است. این گروه با تفسیر غلط از روایاتِ انتظار ظهورِ حضرت مهدى (عج)، از آغاز انقلاب تاکنون مشکلات فراوانى را فرا روى برنامه‏هاى اصلاحى نظام جمهورى گذاشته است. براساس تفکر این قشر، انقلاب اسلامى ایران مانع فراهم آمدن زمینه‏هاى ظهور امام زمان (عج‏ا ...) مى‏شود. البته صاحبان این تفکر به گروه‏هایى تقسیم مى‏شوند؛ حضرت امام در وصیت‏نامه سیاسى الهى خویش یک دسته از این گروه‏ها را «عامى‏هاى منحرف»[15] خطاب کرده‏است و در یکى از سخنان خویش به گوشه‏هایى از تفکر غلط و غیراصولى آنان اشاره مى‏نماید:

یک دسته‏اى مى‏گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید، ما باید نهى از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم ... یک دسته‏اى بالاتر از این بودند، مى‏گفتند: باید دامن زد به گناه‏ها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور بشود ... یک دسته‏اى دیگر بودند که مى‏گفتند که هر حکومتى اگر در زمان غیبت محقق شود این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است ... مغرور بودند به بعضِ روایاتى که وارد شده است [مبنى‏] بر این امر که هر عَلَمى بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَمْ، عَلَمِ باطل است، آن‏ها خیال کرده بودند که؛ هر حکومتى باشد؛ در صورتى که آن روایت [اشاره دارد] که هر کس عَلَم بلند کند با عَلَمِ مهدى به‏عنوان مهدویت بلند کند [باطل است‏].[16][17]

تصور غلط از حکومت جمهورى اسلامى و مردم سالارى دینى در نظام اسلامى از مظاهر فکرى کج‏اندیشان است که «جمهوریّت» را با «اسلامیّت» در تعارض مى‏بینند. البته صاحبان و نظریه‏پردازان این تفکر و اندیشه غلط به دو گروه متفاوت و مقابل با یکدیگر تقسیم مى‏شوند:

دسته اوّل: مخالفان «اسلامیتِ» نظام؛ کسانى که همه چیز را در رأى‏مردم یا کلمه ملت خلاصه مى‏کنند و حکومت جمهورى اسلامى را حاکمیت مردم و به دور از معیارهاى اسلامى و حاکمیت دین و قانون الهى مى‏دانند.

امام درباره آنان مى‏فرماید:

... بعضى از این روشنفکرهاى ما هم همین جور هستند که فقط اسلامش را نمى‏خواهند. شما بگویید که «جمهورى» همه قبول دارند؛ جمهورى خوب است ... جمهورى اسلامى یعنى چه؟ جمهورى اسلامى یک چیزى تازه‏اى است! بدعت است![18]

از آغازین ماه‏هاى پیروزى انقلاب اسلامى همواره این اندیشه در برخى از کج‏اندیشانِ مسلمان رواج داشت و به شکل‏هاى مختلفى در برابر نام اسلامى نظام موضع‏گیرى مى‏کردند و سعى‏شان بر این بود که لفظ اسلامى در پسوند نام نهادهاى حکومت و احزاب موافق نظام اسلامى نباشد.[19]

دسته دوم: مخالفان «جمهوریت» و نقش مردم در جمهورى اسلامى هستند. اندیشه جدایى مردم در تعیین سرنوشت نظام سیاسى خویش؛ تفکیک سرنوشت مردم از آرمان‏هاى اصیل اسلام و در نهایت ارائه غلط از حکومت جمهورى اسلامى از مظاهر تفکر کج‏اندیشان است. این‏گونه افراد، حضور مردم در صحنه‏هاى گوناگون را با اجراى احکام الهى در تعارض مى‏بینند. امام به یک مورد از این تفکر اشاره مى‏نماید:از قرارى که من شنیده‏ام در دانشگاه بعضى از اشخاص رفته‏اند، گفته‏اند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است ... یعنى، در امور سیاسى در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقیشان بروند سراغ کارشان.

یعنى مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعى نداشته باشند.[20]

امام از همان دوران قبل از پیروزى انقلاب اسلامى در پاسخ به سؤالات خبرنگاران خارجى درباره شکل حکومت آینده ایران همواره هم بر «جمهوریت» که عبارت از نقش مردم و هم بر «اسلامیت» که شامل اجراى قانون اسلام و حاکمیت اسلام است تأکید داشتند[21] و پس از پیروزى انقلاب نیز بارها به مسؤولان نظام اسلامى تأکید مى‏کردند که «مردم را لازم داریم»[22] و مى‏فرمودند که: «حکومت اسلام از مردم جدا نیست.»[23]

مقام معظم‏رهبرى در نقد تفکر غلط کج‏اندیشان و تبیین اندیشه امام مى‏فرماید:

ارزش‏هایى که ما در انقلاب براى آن‏ها مى‏خواهیم تلاش کنیم و کارمان براى آن‏هاست دو مبنا و پایه دارد: مکتب و مردم. مکتب بدون مردم متصور نیست؛ چون مکتب ما مکتبى نیست که از مردم جدا بشود، اصلًا این یک فریب است که ما بیاییم اسلام را از نفع و خیل مردم جدا کنیم و بگوییم مردم و سرنوشت آن‏ها را رها کنید و به دین خدا و اسلام بچسبید! این همان اسلام تحریف شده است. این،همان چیزى است که امام قدس سره از اول شروع مبارزه با آن جنگید. بسیارى از آدم‏هاى خوب و عالِم، حرف امام را در این راه فهمیدند، و البته بعضى از متحجران و نادان‏ها هم تا آخر نفهمیدند و هنوز هم بعضى این حقیقت را نمى‏فهمند [که‏] تفکر اسلامى، از خیل مردم و براى مردم بودن جدا نیست.[24]

تأسف بارترین و فاجعه‏آمیزترین نمودهاى کج‏اندیشى برخى از عوام را مى‏توان در اظهارنظرهاى سیاسى آنان مشاهده کرد که با اصول عزت‏آفرین سیاست‏هاى اسلامى کاملًا بیگانه است. یکى از دوستان امام نقل مى‏کند که وقتى از نجف عازم ایران بودم، امام فرمود:

به دوستان من در حوزه قم بگویید که ما در نجف، گرفتار افرادى هستیم که معتقدند انگلیس و آمریکا امروز ملجأ و پناه اسلامند! و اگر این دو ابر قدرت نباشند اسلام از بین مى‏رود.![25]

4- نگرش تک‏بُعدى به اسلام‏

گروهى از مسلمانان هستند که براساس رشته و تخصص خود و یا علاقه و ارتباط با یکى از ابعاد مکتب حیاتبخش اسلام؛ همان را معیار جامعیت و تمامیت دین اسلام مى‏دانند و با همین نگرش اسلام را تفسیر مى‏کنند که در این بحث به قسمت‏هایى از این نگرش تک بعدى از دیدگاه امام مى‏پردازیم:

مسائل و مباحث عمیق معنوى و عرفانى اسلامى که زیربناى سیاست‏هاى‏اجرایى و فرهنگى و اقتصادى حکومت اسلامى را بنیان مى‏نهد در اندیشه و عملکرد برخى مسلمانان به‏گونه‏اى است که انزواى از سیاست و حضور در جامعه فهمیده مى‏شود:

خیال کردند یک دسته زیادى که معناى عرفان عبارت از این است که انسان یک محلى پیدا بشود و یک ذکرى بگوید و یک سرى حرکت بدهد و یک رقصى بکند و این‏ها این معنى عرفان است ... یا خیال مى‏شود کسى که اهل سلوک است، اهل سلوک باید به مردم دیگر کار نداشته باشد؛ در شهر هر چه مى‏خواهد بگذرد من اهل سلوکم، بروم یک گوشه‏اى بنشینم و وِرد بگویم.[26]

نقطه مقابل آنان کسانى هستند که فقط به مسائل اجتماعى و اقتصادى مى‏نگرند:

چه بسا اشخاصى که اقتصاد را یک مطلب با اهمیتى تلقى مى‏کنند و مأموریت انبیاء را محدود به این بکنند که این‏ها آمدند و مردم را به یک شکم سیر و یک زندگى رفاه برسانند و همین است مأموریت انبیاء.[27]

امام در نقد هر دو تفکر تک بعدى مى‏فرماید:

این دو طایفه، که یک طایفه طرف معنویت را گرفته‏اند و طرف اجتماع را رها کردند؛ و این طایفه [که‏] طرف اجتماع و علم اجتماع و علم سیاست و این معانى را دارند و آن طرف را رها کرده‏اند؛ این دو، نه این اسلام‏شناس است، نه آن اسلام‏شناس است؛ اسلام‏شناس کسى است که این دو مطلب این دو جبهه را، هم جبهه معنوى را بشناسد هم جبهه ظاهرى را.[28]

شکل دیگر نگرش تک بُعدى؛ بى‏توجهى یا عدم درک فلسفه حقیقى عبادات و مناسک شرعى است. بسیارى از عبادات، خصوصاً عباداتى که به صورت جمعى و در مکان و زمان معینى برگزار مى‏گردند، فلسفه حقیقى آنان آمیختگى انجام این فرائض با توجه به مسائل و مصالح سیاسى اجتماعى مسلمانان است و عبادات بدون روح سیاسى اسلام، یک عبادات خشک و بى‏تحرک است، که البته نتیجه عملى این نگرش؛ به تفکیک مسائل عبادى و دینى از سیاستِ اسلامى منجر مى‏گردد. امام بارها در پیام حج ابراهیمى خویش علاوه بر تذکر مسائل معنوى و عرفانى به روح سیاسى اجتماعىِ حج نیز اشاره فراوانى دارد درباره نماز جمعه و جماعت نیز نظر امام چنین است. و در نکوهش نگرش تک بُعدى مى‏فرماید:

مگر امکان دارد که انسان مسلمان باشد به فقط نماز خواندن و روزه گرفتن و حج و امثال ذلک، و در امر مسلمین دخالت نکردن.[29][30]

5- منفعت‏طلبى‏

راحت‏طلبى و تن‏آسایى دیگر ویژگى عوام است که هیچ‏گاه در کشمکش‏هاى حق و باطل حضور ندارند تا مبادا دچار آسیبى شوند و همواره به نفع شخصى مى‏اندیشند این‏گونه افراد به تعبیر حضرت على علیه السلام:کَالْبَهیمَةِ الْمَربُوطَةِ هَمُّها عَلَفُها[31]

چونان حیوان به آخور بسته‏اى که او را اندیشه‏اى جز علف نباشد.

امام خمینى درباره توجه به حفظ منافع شخصى و دنیایى این گروه در هنگام سختى‏ها مى‏فرماید:

... نماز هم مى‏خواند، روزه هم مى‏گیرد و عبادات شرعى را هم به جا مى‏آورد، لکن این‏طور است وضع تفکر که، انسان نباید خودش را در معرض یک خطرى یک چیزى قرار دهد.[32]

دنیاگرایى عوام آنان را از حضور در عرصه جهاد و شهادت بازداشته است و در فراز و نشیب‏هاى انقلاب اسلامى و دوران حماسى هشت سال دفاع مقدس با سکوت و کناره‏گیرى از معرکه‏هاى آتش خون به زندگى روزانه و عادى خود مى‏اندیشیدند در پایان جنگ امام درباره آنان فرمود:

آن‏هایى که در این چند سالِ مبارزه و جنگ به هر دلیلى از اداى این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کردند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته‏اند و خسارت و زیان و ضرر بزرگى کرده‏اند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید.[33]

مقام معظم رهبرى این ویژگى را یکى از مصادیق بارز اسلام آمریکایى مى‏داند و مى‏فرماید:

اسلام آمریکایى، اسلام انسان‏هاى بى‏درد و بى‏سوزى است که جز به خود و به رفاه حیوانى خود نمى‏اندیشند، خدا و دین را همچون سرمایه تجّار وسیله‏اى‏براى زراندوزى یا قدرت‏طلبى مى‏دانند.[34]

6- روشنفکر مآبى‏[35]

تحصیل کردگانى که شناخت صحیح و دقیقى از مبانى و مسائل اسلامى ندارند و عقل و درایتشان کمتر از علم و دانش آن‏هاست و چون این قشر بیشتر از آبشخور اندیشمندان غربى سیراب شده‏اند و از زلال کوثر اسلام ناب بهره‏اى ندارند؛ ساختار جمهورى اسلامى و اجراى سیاست‏هاى کلان این نظام و قوانین و مقررات آن راکه براساسِ احکام مترقى اسلام تدوین یافته است، با یافته‏هاى علمى و ذهنى خویش منطبق نمى‏یابند.

این گروه پس از پیروزى انقلاب موضع‏گیرى‏هاى گوناگونى که دلیل بر عوام بودن و روشنفکر مآبى‏شان بود، در برابر انقلاب و امام ابراز داشتند.

خودباختگى در برابر مظاهر تمدن غرب و پیروى از نظریات دانشمندان مکاتب غربى و بازگو نمودن اندیشه‏هاى آنان تحت عنوان نوآورى علمى از ملموس‏ترین خصوصیات روشنفکر مأبان بود.

امام درباره آنان مى‏فرماید:

یک چیزى از یک مقاله‏اى در اروپا منتشر شده است خوانده‏اند، همان را میزان فهم خودشان [قرار داده‏اند] و همان‏طورى که هر چه آن‏ها بگویند این‏ها بى‏دلیل مى‏پذیرند. هیچ دلیل دیگر نمى‏خواهند.[36]

کم‏اطلاعى از فرهنگ اصیل و ارزش‏هاى والاى تحول آفرین اسلام آنان را به دام تئورى‏هاى غربى و غیر اسلامى انداخته است و آزادى صحیح و مشروع و منطبق با فطرت انسانى اسلام را برنمى‏تابند و آن را محدودیت مى‏شمارند. امام در این باره مى‏فرماید:

... توجه به این ندارند که این برنامه‏ها و آزاد گذاشتن این جوان‏ها و این دخترها و این پسرها براى این که هر کارى دل‏شان مى‏خواهد بکنند این چه بر سر این مملکت مى‏آورد.[37]

نکته جالب و بحث‏انگیز دیگرى که از سوى روشنفکرمآبان مطرح مى‏شود نقد و تحلیل ناشیانه از جایگاه شرعى و الهى ولایت فقیه در حکومت جمهورى اسلامى است. از این رو در سخنان و دیدگاه‏ها و تحلیل‏هاى ناقص خود همواره آن را مورد انتقاد قرار مى‏دهند، و یا با اختیارات شرعى و قانونى و تدبیرهاى حکیمانه «ولىّ فقیه» در سیاست‏گذارى جمهورى اسلامى مخالفت مى‏ورزند. امام با تأسف از ضعف دیدگاه‏هاى آنان نسبت به این موضوع مى‏فرماید:

مع الاسف این روشنفکرهاى ما نمى‏فهمند که ولایت فقیه یعنى چه.[38]

این قشر با غرور علمى که دارند خود را برتر از عموم مردم فداکار و حاضر در صحنه‏ها مى‏پندارند، صفوف خویش را از توده‏هاى میلیونى‏مردم مسلمان و انقلابى جدا مى‏سازند و بر این پندار هستند که باید مردم دنباله‏رو افکار و اندیشه‏هاى آنان باشند.

از این رو این گونه افراد هیچ‏گاه به مسائل سیاسى اجتماعى که در جامعه ایران اسلامى اتفاق مى‏افتد توجه نمى‏کنند و براساس یافته‏هاى ذهنى خارج از واقعیت حاکم بر فضاى سیاسى جامعه تحلیل ارائه مى‏کنند. امام مى‏فرماید:

مع الاسف این روشنفکرها معلوم شد که این قدر بى توجه به مسائل روز هستند، به مسائلى که مربوط به سرنوشتشان هست که مطالبى که در رادیو، رادیو تلویزیون، در مطبوعات منتشر شده است، این‏ها نگاه نکردند.[39]؛ ننشینید توى خانه‏هایتان و پیش خودتان انگیزه فکرى [درست کنید] و هر چه هم مى‏توانید برخلاف آن چیزى که مسیر ملت است هى بنویسید.[40]

از جمله دیدگاه و اقدامات روشنفکرمآبان، تلاش براى ارتباط جمهورى اسلامى با دولت آمریکاست و معتقدند که حکومتِ ایران بدون اتکاى به قدرت سیاسى نظامى و اقتصادى خارجى توان استقرار و استمرار ندارد:

... هر جا مى‏روند صحبت مى‏کنند، همّ و غمّشان این است که این جمهورى اسلامى به درد نمى‏خورد، ما حتماً باید یا در آغوش آمریکا باشیم تا بتوانیم زندگى کنیم یا در آغوش شوروى‏[41] و چون شوروى الحاد دارد و آمریکا موحد است و خیلى صحیح است و خوب است یا کمتر از او بد است! ما خوب است که همراه این‏ها باشیم.[42]

تأسف‏آورترین رفتار روشنفکر مآبان عوام، اتّهام ارتجاع به پیشتازان مبارزه با استکبار و اصلاح‏طلبان حقیقى است. امام در این باره مى‏فرماید:

... ما ارتجاعى هستیم که دست خائنان را از این مملکت قطع کردیم!؟ ... ما باید تحمل کنیم این مسائل را و باید از همین‏هایى که در ایران هستند و به اسم روشنفکر و به اسم نویسنده و امثال ذلک هستند و خرابکار هستند این برچسب‏ها را قبول کنیم.[43]

عوام و خواص از دیدگاه امام خمینى (ره)، ص:94 -  112

[44]

 

 



[1] ( 1). صحیفه امام، ج 6، ص 189.

[2] ( 2). شهید بهشتى در خاطرات خود مى‏گوید:« سه ماه قبل از پیروزى انقلاب اسلامى یکى از بزرگان نهضت آزادى خدمت حضرت امام در پاریس مى‏روند که ایشان را قانع کند که اگر شوراى سلطنت باشد و یک آزادى انتخابات هم باشد مبارزه تا همین جا ختم شود و امام به ایران تشریف بیاورند.» خاطرات ماندگار از زندگى شهید بهشتى، ص 173، به کوشش مرتضى نظرى.

[3] ( 3). صحیفه امام، ج 15، ص 198.

[4] ( 1). صحیفه امام، ج 18، ص 385.

[5] ( 1). همان، ج 20، ص 271 و 272.

[6] ( 2). صحیفه نور، ج 17، ص 120 و 121.

[7] ( 1). بحارالانوار، ج 1، ص 208، حدیث 8.

[8] ( 2). صحیفه امام، ج 18، ص 409 و 410.

[9] ( 1). همان، ج 21، ص 278.

[10] ( 2). صحیفه نور، ج 15، ص 14.

[11] ( 3). خانم فاطمه طباطبایى( همسر حاج سید احمد خمینى) خاطره‏اى جالب از دیدار یکى از مخالفان حضور زنان در اجتماع با امام و پاسخ امام به این دیدگاه را بیان مى‏نماید. ر. ک، پابه پاى آفتاب، ج 1، ص 174.

[12] ( 1). بخشى از آیه 26 سوره آل عمران.

[13] ( 2). صحیفه امام، ج 3، ص 347 و 348.

[14] ( 3). صحیفه نور، ج 1، ص 239 و 240.

[15] ( 4). ر. ک. صحیفه امام، ج 21، ص 447.

[16] ( 1). صحیفه امام، ج 21، ص 13 و 14.

[17] ( 2). مطلب امام اشاره به این حدیث شریف است:« عن ابى عبدالله علیه السلام: کُلُّ رایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیامِ القائِم فَصاحِبُها طاغُوتُ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ.»

کافى، ج 8( کتاب الروضه)، ص 295، حدیث 452.

[18] ( 1). صحیفه امام، ج 17، ص 48.

[19] ( 2). براى آشنایى بیشتر با مطالب امام در این باره ر. ک. به صحیفه امام، ج 8، ص 338 و 339 و 360 و 361 و نیز ج 12، ص 462 و 463.

[20] ( 1). صحیفه امام، ج 18، ص 367 و 368.

[21] ( 2). ر. ک. همان، ج 5، ص 144 و 170.

[22] ( 3). همان، ج 19، ص 36.

[23] ( 4). همان، ج 8، ص 372.

[24] ( 1). حدیث ولایت، ج 3، ص 197 و 198.

[25] ( 2). تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 2، ص 492.

[26] ( 1). صحیفه امام، ج 20، ص 116.

[27] ( 2). صحیفه نور، ج 12، ص 169.

[28] ( 3). همان، ج 2، ص 229.

[29] ( 1). صحیفه امام، ج 15، ص 214.

[30] ( 2). یکى از ویژگى‏هاى منحصر به فرد حضرت امام نسبت به سایر علما و عُرفا و مراجع، توجه کامل ایشان به ابعاد سیاسى اسلام و آمیخته ساختن سیاست با شریعت، طریقت و حقیقت اسلام ناب محمدى است. جهت توضیح بیشتر ر. ک. به بنیان مرصوص امام خمینى در بیان و بنان حضرت آیت‏الله جوادى آملى، ص 88 و 89 و 90.

[31] ( 1). نهج‏البلاغه، خورشید بى غروب، نامه 45، ص 344.

[32] ( 2). صحیفه نور، ج 15، ص 45.

[33] ( 3). صحیفه امام، ج 21، ص 93.

[34] ( 1). حدیث ولایت، ج 2، ص 284.

[35] ( 2). در اندیشه و آثار حضرت امام، روشنفکران به سه دسته تقسیم مى‏شوند:

اول: روشنفکرانِ متعهد، دلسوز و مذهبى که در همه طبقات جامعه حضور دارند و در تمام مراحل انقلاب همگام با امام بودند و در زمره خواص حق قرار داشتند.

دوم: روشنفکران مغرض و غربزده و اجیر شده که تئورى‏هاى دشمنان انقلاب و اسلام را ترویج مى‏کنند و در زمره خواص باطل قرار مى‏گیرند.

سوم: روشنفکرانى که در این قسمت از آنان سخن گفته مى‏شود کسانى هستند که بر اثر بى‏اطلاعى از اسلام و وضعیت سیاسى انقلاب اسلامى در برابر امام موضع مى‏گرفتند.« روشنفکر مصنوعى»،« روشنفکرنماها» از جمله تعابیرى است که حضرت امام درباره این قشر به کار برده است.

[36] ( 1). صحیفه نور، ج 10، ص 193.

[37] ( 2). همان، ج 9، ص 73.

[38] ( 3). همان، ج 10، ص 138.

[39] ( 1). همان، ص 86.

[40] ( 2). همان، ج 9، ص 119.

[41] ( 3). این مطالب قبل از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى سابق بوده است.

[42] ( 4). صحیفه نور، ج 15، ص 17.

[43] ( 1). همان، ج 10، ص 135.

[44] شیداییان، حسین، عوام و خواص از دیدگاه امام خمینى (ره)، 1جلد، پژوهشکده تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه در سپاه - تهران، چاپ: اول، 1381.