آسیب‏شناسى خواص حق‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آسیب‏شناسى خواص حق‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)

بدیهى است خواص حق با توجه به ویژگى‏ها و مسؤولیت‏ها و موقعیت سیاسى اجتماعى که دارند بیشتر از دیگران در معرض آفات و خطرات گوناگون قرار مى‏گیرند. در این صورت لغزش آن‏ها تنها سقوط یا انحراف یک فرد محسوب نمى‏گردد، بلکه یک جامعه را به انحراف مى‏کشاند.

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

صِنْفانِ مِنْ امَّتى‏ اذا صَلُحا صَلُحَتْ امَّتى‏، وَ اذا فَسَدا فَسَدَتْ امَّتى‏، قیلَ: یا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هُما؟ قالَ: الْفُقَهاءُ وَالْامَراءُ[1]

دو دسته از پیروان من هستند که هرگاه درست شوند مردم نیز درست شوند و اگر تباه گردند مردم نیز تباه گردند، سؤال شد چه کسانى هستند؟ فرمود: فقیهان و امیران.از دیدگاه امام خمینى فساد و انحراف در جامعه اسلامى در صورت لغزش‏هاى سیاسى فرهنگى خواص حق دامنگیر ملت مسلمان مى‏گردد.

زیرا آنان داراى شرایطى هستند که توده مردم به اعمال و رفتار آنان چشم مى‏دوزند و عملکرد و موضع‏گیرى آنان در جامعه اثر مى‏گذارد:

وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعه‏اى را به عفونت مى‏کشد منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامه‏ها احساس نمى‏کند، لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مى‏گردد. ولى یک نفر عوام نمى‏تواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچ‏گاه به خود اجازه نمى‏دهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالِم فاسد است که دنیایى را به فساد مى‏کشاند.[2]

وسوسه‏هاى‏شیطانى، ریاست‏طلبى، تنوع‏گرایى و مال‏اندوزى، استدراج در رفتارهاى سیاسى و اجتماعى در جهت همسونگرى با نظام سیاسى سلطه‏گر حاکم بر جهان، عدول از اصول ثابت مبارزه و راهیابى عوامل دشمن از طریق نقاط ضعف شخصیتى خواص در جامعه اسلامى؛ دام‏هاى گسترده و پرتگاه‏هاى هولناکى است که خواص را تهدید مى‏کند.

از این رو هوشیارى، دقت، مراقبه و محاسبه نفس، شدت عمل با دشمن، پرهیز از مسامحه و فرار از روزمرّه‏گى، برنامه‏هایى است که مى‏تواند خواص را در برابر آفت‏ها و


آسیب‏ها بیمه نماید.

اینک به بیان برخى از آسیب‏هایى که از دیدگاه امام خواص حق را به‏صورت جدى تهدید مى‏کند و ضربه‏هاى جبران‏ناپذیرى بر پیکره نظام جمهورى اسلامى وارد مى‏سازد، مى‏پردازیم.

1- ساده‏اندیشى‏

عدم شناخت صحیح از پیچیدگى‏هاى سیاست‏هاى دشمنان و فریبکاران و نداشتن تحلیل دقیق و صحیح از رخدادهاى سیاسى ایران و جهان، از جمله دلایلى است که خواص حق را به دام نقشه‏هاى شیطانى دشمن گرفتار مى‏سازد.

حضرت امام در خاطره‏اى ساده‏اندیشى یکى از این خواص را در دوران اجراى نقشه‏هاى استعمارى در کشور ایران چنین بیان مى‏کند:

آن وقتى که رضا خان عمامه‏هاى معممین را برمى‏داشت، بعد هم یک حوزه امتحانیه گذاشته بود به اصطلاح خودش، یکى از علماى قم- خداوند رحمتش کند- به من فرمود: خوب مى‏خواهند بدها را از خوب‏ها جدا کنند چه اشکال دارد؟ من به ایشان عرض کردم، این‏ها با خوب‏هایشان بد هستند، نمى‏خواهند بدها را بشناسند، مى‏خواهند خوب‏ها را بشناسند کمر خوب‏ها را بشکنند.[3]

در نظام اسلامى، ساده‏اندیشان به راحتى از سوى سیاستبازان وسوسه‏گر تحریک مى‏شوند و از اندیشه‏هاى دیگران تأثیر مى‏پذیرند. و نفوذى‏هایى که سعى در القاى بدبینى نسبت به برنامه‏هاى نظام اسلامى در خواص ساده‏اندیش را دارند، آنان را در برابر سیاست‏هاى اجرایى ومسائل حکومتى به صف‏آرایى وادار مى‏کنند.

قرآن کریم این‏گونه واسطه‏ها و تحریف‏کنندگان اخبار که به شکل موذیانه افراد را تحریک مى‏کنند فاسق نامیده و خطاب به اهل ایمان مى‏فرماید:

یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا انْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا انْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ‏ (حجرات: 6)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر فاسقى برایتان خبرى آورد، نیک وارسى کنید، مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و [بعد] از آنچه کرده‏اید پشیمان شوید.

گاهى وسوسه‏کنندگان، اخبار مغرضانه و تحریف‏شده‏اى را به برخى از بزرگان ساده‏اندیش مى‏دادند و آنان را به موضع‏گیرى و اشکال‏تراشى در برابر برخى از سیاست‏هاى کلى نظام اسلامى وادار مى‏ساختند. امام درباره پرهیز از ساده‏اندیشى خواص در شنیدن اخبار برخى اطرافیان مغرض یا واسطه‏هاى خیانت‏کار فرمود:

چه شده است شما را که گول چند تا شیطان را در گوشه و کنار کشور مى‏خورید و نمى‏دانید چه مى‏کنید؟ نمى‏دانید تیشه برداشته‏اید و به ریشه اسلام دارید مى‏زنید؟! نمى‏دانید که تضعیف جمهورى اسلامى، تضعیف اسلام [است‏] و تضعیف اسلام را شما نمى‏خواهید؟ لیکن از روى نادانى شما را وادار مى‏کنند تا این مسائل را طرح بکنید به خود آیید و این قدر ساده‏دل نباشید.[4][5]

ساده‏اندیشى خواص حق که در جامعه داراى ارزش و اعتبار معنوى و علمى هستند باعث مى‏شود تا سودجویان با سالوس و فریب آنان را در جهت اهداف خود به موضع‏گیرى‏هایى وادار سازند. حضرت امام به چنین خواص ساده‏اندیش هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید:

... اشخاص غرض‏مندِ سلطنت‏طلبِ سرمایه‏دارِ هنگفت که با رباخوارى و سودجویى و یا اخراج ارز و گران فروشى به حد سرسام‏آور و قاچاق و احتکار، مستمندان و محرومان جامعه را تا حد هلاکت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد مى‏کشند، نزد شما آقایان به شکایت و فریب‏کارى آمده و گاهى هم براى باور آوردن و خود را مسلمان خالص نشان دادن و به‏عنوان «سهم» مبلغى مى‏دهند و اشک تمساح مى‏ریزند و شما را عصبانى کرده و به مخالفت برمى‏انگیزانند، که بسیارى از آنان با استفاده‏هاى نامشروع، خون مردم را مى‏مکند و اقتصاد کشور را به شکست مى‏کشند.[6][7]آفت دیگرى که از سوى ساده‏اندیشان دامنگیر اجتماع مى‏گردد، تحلیل‏هاى غلط و به دور از واقعیت بر پایه اخبار و اطلاعات نادرست است که به رواج شایعات و القاى شبهات در جامعه منجر مى‏گردد و در نهایت اعتماد مردم از مسؤولان نظام سلب مى‏شود و حالت یأس بر افکار عمومى حاکم مى‏گردد.

متأسفانه بعضى از علما [ى‏] بى‏توجه به مسائل، به خیال پشتیبانى از اسلام تحت تأثیر شایعات واقع شده و یکسره به انتقاد از جمهورى اسلامى و از تمام دادگاه‏ها و همه ارگان‏هاى جمهورى اسلامى برخاسته [اند].[8]

امام درباره نقشه‏هاى دشمنان بر تحریک خواص ساده اندیش مى‏فرماید:

... به نظر مى‏رسد با هم تفاهم کرده‏اند، یک اشخاص ساده‏لوح را چه در مجلس و چه در خارج مجلس وادار مى‏کنند که مسائلى را طرح بکنند که هر چه بیشتر ملت ایران را مأیوس کنند.[9]

همچنین ایشان درباره ضررهاى جبران ناپذیر تحلیل‏هاى غلط ساده‏اندیشان مى‏فرماید:

نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابرازعقیده‏ها به‏گونه‏اى غلط عمل کنیم که حزب‏اللّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى از مواضع اصولى‏اش عدول مى‏کند. تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمى‏شود.[10]

2- دنیاطلبى‏

خطرناک‏ترین آفتى که خردورزان و اندیشمندان و پیشتازان جامعه را از انجام رسالت شرعى و وظیفه الهى و میهنى دور مى‏سازد، گرایش به مظاهر دنیوى است.

وسوسه‏هاى نفسانى براى حفظ مقام و موقعیت اجتماعى به شکل‏هاى مختلف حبّ نفس و جاه‏طلبى، جلوه‏گرى دنیا در قالب تجملات و تنوع‏طلبى، تلاش براى حفظ و تکاثر اموال، زمینه‏ساز لغزش خواص حق و سقوط در منجلاب هواى نفسانى و مادیات است، که به مرور زمان به انزواى آنان در جامعه و رویگردانى مردم از آنان و یا به تأثیرگذارى سوء در فرهنگ عمومى مردم مى‏انجامد.

پیامبر گرامى اسلام مى‏فرماید:

حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ[11]

منشأ همه گناهان، دنیا دوستى است.

زیرا حب دنیا آغاز انحطاط اخلاقى و انحراف در سیر مبارزه علیه بى‏عدالتى و انجام اصلاحات سیاسى اجتماعى است و ثمره این رذیله درعملکرد خواص حق این است که به جاى در نظر گرفتن مصلحت جامعه اسلامى و اداى تکلیف قانونى و شرعى به ارضاى امیال درونى خویش مى‏اندیشند.

امام باقر علیه السلام مى‏فرماید:

ماذِئْبانِ ضارِیانِ فى‏ غَنَمٍ لَیْسَ لَها راعٍ، هذا فى‏ اوَّلِها وَ هذا فى‏ آخِرِها ما اسْرَعَ فیها مِنْ حُبِّ الْمالِ وَالشَّرَفِ فى‏ دینِ الْمُؤْمِنِ‏[12]

نابودى دین مؤمن در اثر حب مال و جاه سریع‏تر است از نابودى گله بى‏شبان که دو گرگ درنده از پیش و پس بر آن گله حمله‏ور شوند.

حضرت امام علت اصلى رسوخ این رذیله در اخلاق و رفتار برگزیدگان جامعه و دولتمردان را عدم تزکیه مى‏داند و مى‏فرماید:

باید کسانى که مى‏خواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، قبلًا خودشان تزکیه شده باشند ... و این تزکیه براى دولتمردان، براى سلاطین، براى رؤساى جمهور، براى دولت‏ها، و براى سردمداران بیشتر لازم است تا براى مردم عادى، ... اگر طغیان در کسى شد که مردم او را پذیرفته‏اند، در سلطانى شد که مردم آن سلطان را پذیرفته‏اند، در رؤسایى شد که مردم آن‏ها را پذیرفته‏اند، این گاهى یک کشور را به فساد مى‏کشد و گاهى کشورها را به فساد مى‏کشد! این طغیان‏ها که موجب این است که کشورهایى به تباهى کشیده بشود براى این است که تزکیه نشده است کسى که زمام امور به دستش است.[13]

اثر تخریبى دنیاطلبى زبدگان جامعه بر اصالت و ماهیت معنوى‏انقلاب اسلامى در مجامع سیاسى و دینى اسلام، نکته مهمّى است که مقام معظم رهبرى به آن اشاره فرموده است:

اگر در مسائل رفاه زندگى عمومى و ایجاد تسهیلات و رفع مشکلات غرق شویم به طورى که جهت‏گیرى‏هاى انقلاب را به دست غفلت بسپریم به ابهت و هیبت انقلاب ضربه زده‏ایم و جاذبه آن را در دنیا مخدوش کرده‏ایم.[14]

از زیانبارترین اثرات دنیاطلبى خواص حق، کم‏اثر شدن اقدامات و تلاش‏هاى اصلاح‏طلبانه آنان در میان اقشار مختلف مردم است، زیرا تمایل خواص به دنیا و تجملات، خواه ناخواه باعث اختلاف طبقاتى مى‏شود و به مرور زمان از مردم و اجتماع فاصله مى‏گیرند و در نهایت به شکست اسلام منجر مى‏گردد.

حضرت امام در این باره مى‏فرماید:

اگر خداى نخواسته، مردم ببینند که آقایان وضع خودشان را تغییر داده‏اند، عمارت درست کرده‏اند و رفت و آمدهایشان مناسب شأن روحانیت نیست، و آن چیزى را که نسبت به روحانیت در دلشان بوده است از دست بدهند، از دست دادن آن همان و از بین رفتن اسلام و جمهورى اسلامى همان! ... شما گمان نکنید که اگر با چندین اتومبیل بیرون بیاید وجهه‏تان پیش مردم بزرگ مى‏شود، آن چیزى که مردم به آن توجه دارند و موافق مذاق عامه است، این که زندگى شما ساده باشد ... اگر خداى نخواسته، نفوس این مردم از ما منحرف بشود، ضرر آن‏براى ما تنها نیست، بلکه براى اسلام است.[15]

حضرت امام اثربخش بودن فعالیّت بزرگان و نخبگان را در پرهیز از دنیاگرایى مى‏داند، زیرا علایق دنیوى آنان را از عمل به وظایف اصلى بازمى‏دارد و در انجام رسالت الهى‏شان ناکام مى‏گرداند؛ از این رو امام خطاب به آنان مى‏فرماید:

اگر بخواهید بى خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاح‏هاى پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه‏هاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. مردان بزرگ که خدمت‏هاى بزرگ براى ملت‏هاى خود کرده‏اند، اکثر ساده زیست و بى‏علاقه به زخارف دنیا بوده‏اند. آن‏ها که اسیر هواهاى پست نفسانى و حیوانى بوده و هستند براى حفظ یا رسیدن آن، تن به هر ذلت و خوارى مى‏دهند.[16]

شکل دیگر جلوه‏هاى دنیاطلبى و گرایش به مادیّات و لذّات دنیا، هنگامى است که سختى‏هاى دوران مشقت‏بار انقلاب و جنگ سپرى شده و دوران پرجاذبه و وسوسه‏انگیز بازسازى و توسعه فرا رسیده باشد، چه بسیار مجاهدان و تلاشگرانى که در میدان مبارزه و جنگ و جهاد سرفراز بیرون آمده‏اند، اما در دوران آرامش و توسعه و سازندگى به مرداب‏هاى دنیاگرایى فروغلتیده‏اند و این، یکى از بدترین و ضررسازترین‏آفاتى است که گریبانگیر خواص حق مى‏گردد. مقام معظم رهبرى درباره حساسیت چنین دورانى و لغزش برخى خواص مى‏فرماید:

دورانى که شور و هیجان اولیه انقلاب تا حدود زیادى فرو نشسته، ضمناً موفقیت‏هایى هم به دست آمده و چهره راحت زندگى، خود را نشان داده و چرب و شیرین زندگى در دهان‏هایى مزه کرده است؛ این، آن دوران خطرناک است.

امیرالمؤمنین در چنین دورانى بود که به حکومت رسید و لذاست که نهج‏البلاغه بیش از هر چیز دیگر، سخن از زهد و بى‏اعتنایى به دنیا دارد.[17]

3- سستى و غفلت (اشتباهات)

بهره‏بردارى نکردنِ صحیح از فرصت‏هاى استثنایى و حسّاس تاریخ و غفلت و یا سستى خواص حق در حضور فعّال و به موقع در صحنه‏هاى سیاسى و اجرایى، ضرباتى سخت بر پیکره جامعه اسلامى وارد مى‏سازد.

درفرهنگ‏روایات ائمه‏معصومین علیهم السلام، بهره‏گیرى مناسب ازفرصت‏هاى به‏دست آمده را غنیمت؛ و از دست دادن فرصت‏هاى طلایى و استثنایى را خسارت جبران‏ناپذیرى مى‏دانند که باعث غصه و اندوه مى‏گردد.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید:

بادِر الْفُرصَةً قَبْلَ انْ تَکُونَ غُصَّةٌ[18]

از فرصت‏ها استفاده کن پیش از آن که از دست دادن آن‏ها مایه اندوه شود.

سستى‏ها و غفلت‏هایى که از جانب خواص حق و علماى متعهّد وعظیم‏الشأن در سده‏هاى اخیر تا آغاز انقلاب اسلامى صورت گرفته است، لطمات و خسارات جبران ناپذیرى را به جامعه مسلمین وارد ساخته است.

حضرت‏امام درباره سستى‏وغفلت‏علما و اندیشمندان عصر مشروطیّت مى‏فرماید:

صدر مشروطه که رفتند کنار اشخاصى که متعهّد بودند، و قبضه کردند مشروطه را آن‏هایى که متعهّد به اسلام نبودند، اسلام را به آن جا کشاندند که همه دیدید.

اگر صدر مشروطه علما آمده بودند در میدان، مؤمنین آمده بودند، روشنفکرهاى متعهد آمده بودند، و مسلمان‏هاى متعهّد آمده بودند و قبضه کرده بودند مجلس را و نگذاشته بودند که دیگران بیایند مجلس را بگیرند، ما به این روزگار نمى‏رسیدیم، ما مملکتمان خراب نمى‏شد، ما عزّتمان از بین نمى‏رفت.[19]

شهید مدرس که یکى از بزرگ مردان مبارز تاریخ معاصر بود فعالیت‏هاى فراوانى را در مبارزه با رضا خان پهلوى انجام داد. امام خمینى درباره سستى برخى از مبارزان متعهد در همراهى نکردن با مرحوم مدرس مى‏فرماید:

یکى از اشتباهات این بود که مردم، یا آن‏هایى که باید مردم را آگاه کنند، پشتیبانى از مدرس نکردند. مدرس تنها مرد بزرگى بود که با او (رضا خان) مقابله کرد و ایستاد و مخالفت کرد. و در مجلس هم بعضى‏ها موافق با مدرّس بودند، و بعضى‏ها هم سرسخت مخالفت مى‏کردند با مدرس. و در آن وقت باز یک جناح‏هایى مى‏توانستند که پشت سر مدرّس را بگیرند و پشتیبانى کنند و اگرپشتیبانى کرده بودند، مدرّس مردى بود که با منطق قوى و اطلاعات خوب و شجاعت و همه این‏ها موصوف بود و ممکن بود که در همان وقت شر این خانواده [پهلوى‏] کنده بشود و نشد.[20]

اوضاع آشفته سیاسى در سال‏هاى 1320 تا مرداد 1332 و برخى از حوادث سیاسى بعد از آن فرصت‏هاى بسیار مناسبى براى علما و پیشتازان هدایتگر در جامعه ایران پدید آورد که آن را مغتنم نشمردند.

خروج رضا خان از ایران و خلاء حکومت سلطنتى و شاهنشاهى‏[21] از مهم‏ترین حوادث و بهترین فرصت‏هایى بود که عقلا و بزرگان ملت ایران مى‏توانستند با برنامه‏ریزى صحیح و به‏کارگیرى توده‏هاى میلیونى مردم مسلمان، حکومت ایران را تغییر دهند، همچنین فرصت‏هاى دیگرى نیز پس از آن پدید آمد اما سستى و مسامحه خواص در آگاه ساختن مردم و غفلت از بهره‏بردارى فرصت‏هاى مناسب براى برنامه‏ریزى حذف سلسله شاهنشاهى؛ عامل بازگشت مجدّد سلطه خاندان پهلوى به کشور ایران گردید.

امام تأسف خود را از این غفلت خواص و مصیبت‏هایى که بر اثر این سستى به ملت ایران وارد شد بیان مى‏فرماید:

سلف صالح ما- رضوان‏الله علیهم- فرصت عجیبى را در موقع رفتن سلف‏

خبیث‏[22] از دست داد و پس از آن هم فرصت‏هایى بود و از دست رفت، تا این مصیبت‏ها پیش آمد.[23]

آن‏چه تأسف دارد این است که اگر در آن وقت که متفقین آمدند و رضا شاه رفت یک صدا بلند شده بود که ما پسرش را نمى‏خواهیم [آن‏ها] نمى‏گذاشتند ... اگر آن وقت یک نفر مثلًا از رجال، یک نفر از علما، یک جمعى از مردم صدا کرده بودند که ما نمى‏خواهیم این سلسله را، ... این یکى از غفلت‏هایى بود، در تاریخ ایران که مسیر تاریخ ایران را اگر این غفلت نشده بود، برگردانده بود، و ما حالا ابتلاء به این صحبت‏ها این جا نداشتیم‏[24]، این غفلت بزرگ از رجال سیاسى و علما- عرض مى‏کنم که- سایر اقشار مملکت ما واقع شد، و این آدم را[25] تحمیل کردند بر ما و دنباله‏اش را هم گرفتند.[26]

معمولًا پس از هر پیروزى؛ غرورِ آمیخته با غفلت در وجود مبارزان رخنه مى‏کند و مجاهدان؛ کارزارِ با دشمن را خاتمه یافته مى‏پندارند. اما دشمنِ شکست خورده و زخم برداشته در جهت جبران ناکامى خویش با استفاده از این غفلتِ نخبگان حمله خویش را مجدداً آغاز مى‏کند. از این‏ رو حضرت امام حدود یک ماه پس از پیروزى انقلاب اسلامى به ملت ایران هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید:

ما باید از این به بعد این هوشیارى که ملتمان پیدا کرده است، جدیت کنیم که ادامه پیدا کند، ما صدمه این غفلت‏ها را سیصد سال است داریم مى‏خوریم.[27]

بزرگ‏ترین اشتباه و سستى و غفلت خواص حق پس از پیروزى انقلاب اسلامى در انتخاب اولین رئیس جمهور کشور اتفاق افتاد و به دلایل متعددى‏[28] رئیس‏جمهورى از طرف ملت ایران انتخاب شد که با آرمان‏هاى اصلى امام و انقلاب و سیاست‏هاى کلى نظام جمهورى اسلامى هماهنگ نبود و در دوران ریاست جمهورى ایشان صدمات سنگین نظامى، سیاسى و فرهنگى به جمهورى اسلامى وارد آمد.

حضرت امام پس از عزل ایشان درباره آماده بودن کلیه اقشار ملت براى انتخاب یک رئیس جمهور متعهد و مکتبى مى‏فرماید:

باید همه شما، همه ما، زن و مرد، هر مکلف همان طور که باید نماز بخواند، همان‏طور باید سرنوشت خودش را تعیین کند. ما یک سیلى خورده‏ایم از اشتباه، ما همه این نابسامانى‏هایى که الآن داریم براى این که اشتباه کردیم، نباید اشتباه تکرار بشود. دنبال این باشید که یک نفر صد در صد مکتبى، اسلامى، در خط اسلام، براى ریاست جمهور انتخاب کنید. همه گروه‏ها و همه جمعیت‏ها، همه علماى بلاد و همه مردم بلاد باید در این امر حیاتى که اگر اشتباه باز بکنیم، باز بعد از چندى باید یک عزلى پیش بیاید و دوباره از سر گرفته بشود باز اشتباه نکنیم.[29]

4- سیاست‏گریزى‏

یکى از نقشه‏ها و تبلیغات سوء عمال استعمار و خواص باطل، مشوّه جلوه دادن دخالت علما و دانشمندان در امر سیاست و اجتماع است که متأسفانه تأثیرات نامطلوبى داشته است، به‏گونه‏اى که بسیارى از علما و اندیشمندان در برابر حوادث و تحولات سیاسى اجتماعى مسلمانان هیچ‏گونه واکنشى از خود نشان نمى‏دهند، و دخالت نمودن در امر سیاست را دون شأن یک فقیه یا روحانى مى‏دانند. حضرت امام دراین‏باره مى‏فرماید:

آن قدر راجع به این معنا که آخوند را به سیاست چه؟ ترویج کرده بودند که علما هم بسیارى از آن‏ها باور کرده بودند و اگر یک کلمه‏اى گفته مى‏شد، مى‏گفت:

این سیاست است، به ما ربطى ندارد.[30]

جدا کردند اسلام را حتّى از خود ملت اسلام؛ حتى از خود خدمتگزاران به قرآن؛ خود خدمتگزارانِ به قرآن هم این مطلب را نمى‏شود حالیشان کرد- بعضى از آن‏ها را- که اسلام دین سیاست است، این را شاید عیب مى‏دانند براى اسلام.[31]

امام در خاطره‏اى از روزهاى آغاز نهضت مى‏فرماید:

... اوائلى که این مسائل پیش‏امد یکى از رفقاى ما که بسیار خوب بود، بسیارمرد صالحى بود و اهل کار هم بود، لکن من وقتى یک قضیّه را صحبت کردم که در این قضیّه ما باید تحقیق کنیم، گفت به ما چه کار دارد؟ حاصل امر سیاسى است به ما چه کار دارد؟![32]

حضرت امام در پاسخ به برخى از کسانى که به بهانه‏هاى مختلف از حضور در عرصه سیاست کناره‏گیرى مى‏کنند با تأسى به سیره ائمه معصومین و انبیاى الهى مى‏فرماید:

این طور نیست که آدم خوب کسى باشد که در کنارى نشسته باشد و تسبیحى دست بگیرد و در مسجد ذکر بگوید! اگر انسان خوب این‏گونه بود، حضرت رسول صلى الله علیه و آله و حضرت امیر مؤمنان علیه السلام هم این کار را مى‏کردند، ما ندیدیم در تاریخ کسى گفته باشد رسول اکرم و امیر مؤمنان در جایى از صحنه کناره‏گیرى کردند.[33]

و درباره تشکیل حکومت از سوى پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

حضرت رسول سلام‏الله علیه ... تشکیل حکومت داد، این معنایش این است که کار دارند به حکومت، در سیاست کار دارند. و تشکیل حکومت دادن جز این است که دخالت در سیاست است و وارد شدن در عرصه سیاست است؟ بنابراین، این مسأله را که [دشمنان‏] در بین مسلمین همین‏طور تزریق کردند تا حتى بعضى از خواص هم به این معنا اعتقاد پیدا کردند که شما بروید سراغ مسجد، ما هم مى‏رویم سراغ حکومت، این براى این بود که این طور به سر ما بیاورند. این طور به سر همه مسلمین بیاورند که دارید مشاهده مى‏کنید.[34]

بدعت‏گذارى در دین، انحراف در اجراى سیاست‏هاى اسلامى، و از همه مهم‏تر نفوذ عوامل دشمن و اشخاص نالایق درارکان تشکیلات سیاسى حکومت اسلامى از آسیب‏هایى است که بر اثر آفت سیاست‏گریزى خواص حق در جامعه پدید مى‏آید.

امام‏دروصیت‏نامه سیاسى‏الهى خویش برحضور نخبگان در عرصه‏هاى سیاسى اجتماعى تأکید نموده و مى‏فرماید:

به جامعه محترم روحانیت، خصوصاً مراجع معظم وصیت مى‏کنم که خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئیس جمهور و وکلاى مجلس، کنار نکشند و بى‏تفاوت نباشند. همه دیدید و نسل آتیه خواهد شنید که دست سیاست‏بازان پیرو شرق و غرب، روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنج‏ها بنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازى سیاست‏بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غربزدگان سپردند.[35]

نکته دیگرى که حضرت امام با دقت نظر و موشکافانه به بررسى آن مى‏پردازد، و یکى از علل وانگیزه‏هاى اصلى سیاست‏گریزى برخى از خواص است، استفاده از عنوان «تکلیف شرعى» براى گریز از مبارزه و حضور در صحنه و هدایت جامعه است. حضرت امام در این باره مى‏فرماید:

لازم است آگاه و هوشیار باشید، خود را بازى ندهید که تکلیف شرعى من چنین‏اقتضا مى‏کند، وظیفه شرعى من چنین و چنان است! گاهى شیطان براى انسان تکالیف و وظیفه تعیین مى‏نماید.[36]

... یکى تکلیف شرعى [را] این‏طور مى‏داند، آن یکى تکلیف شرعى‏اش را آن‏طور مى‏داند، این مصیبت [است‏] این‏ها مصیبت اسلام [است‏]. اسلام داشتن یک همچو معمّمینى برایش مصیبت است ... هى ننشینید تکلیف شرعى براى خودتان درست کنید، کار تنبل‏ها![37]

و در خاطره‏اى درباره اندیشمندان گریزان از حضور در عرصه سیاست و توجیه غیر منطقى آنان چنین مى‏فرماید:

یکى از علما این جورى مى‏گفت- خدا رحمتش کند- که: من که دلم بیشتر نسوخته به اسلام از حضرت صاحب- سلام‏الله علیه- خوب ایشان هم که مى‏بینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم! این منطق اشخاصى است که مى‏خواهند از زیر بار دربروند، اسلام این‏ها را نمى‏پذیرد. اسلام این‏ها را به هیچ چیز نمى‏شمرد، این‏ها مى‏خواهند از زیر بار دربروند.[38]

سیاست‏گریزى نخبگان و فرهیختگان در نظام جمهورى اسلامى و عدم حضور در عرصه سیاست و اجتماع، خصوصاً مشاغلى که مختص به آنان است، باعث مى‏گردد که افراد نالایق و غیر صالحان به آن مراکز مهم سیاستگذارى راه یابند.

امام درباره حضور شایستگان در مجلس خبرگانِ رهبرى مى‏فرماید:مجلس خبرگان تکلیف است براى همه که هم در آن که مى‏خواهد خُبره بشود باید برود اسم‏نویسى کند، آن که لایق است برود و اسم‏نویسى کند و ملت به آن‏ها رأى بدهند. در هر صورت، چنانچه ما همه‏مان در صحنه نباشیم و همه به فکر این نباشیم که این کشور را از شر مفسدان نجات بدهیم، اگر به فکر نباشیم- خداى نخواسته اگر در وضع حاضر هم خیلى تأثیر نکند در وضع آینده ملت باز تأثیر مى‏کند و خداى نخواسته دوباره ملت ما را گرفتار آن‏طور اشخاص مى‏کند که بر صغیر و کبیر ما رحم نکنند.[39]

مجلس شوراى اسلامى نیز از مهم‏ترین ارکان نظام جمهورى اسلامى است که همواره امام بر اهمیت و حساسیت آن اشاره داشته و مى‏فرماید:

مراجع مسؤولند، علما مسؤولند، ائمه جماعت مسؤولند، خطبا مسؤولند، تجار مسؤولند، بازرگانان مسؤولند، دانشگاهى‏ها مسؤولند. طلاب علوم دینیه مسؤولند. کارگرها مسؤولند. همه مسؤولند. تمام قشرهاى مملکت امروز مسؤولند ... اگر مؤمنین کنار بروند، آن‏هایى که متعهد به اسلام هستند کنار بروند و این‏ها بیایند و قبضه کنند، مثل صدر مشروطه که رفتند کنار اشخاصى که متعهد بودند، و قبضه کردند مشروطه را آن‏هایى که متعهد به اسلام نبودند.[40]

اگر در انتخابات مسامحه کنیم مطمئن باشید که از راه مجلس به ما لطمه مى‏زنند.[41]

5- ترس و نگرانى‏

خوف از شکنجه و از دست رفتن دارایى و اموال و یا ترس از کشته شدن آفتى است که انجام تعهّد دینى عالمان راستین را در هدایت مردم به‏سوى رستگارى به فراموشى مى‏سپارد. تاکنون بسیارى از جنبش‏هاى اسلامى به دلیل ترس مردم و برخى از علما از کشته شدن و یا براى حفظ اموال و موقعیت اجتماعى خود به شکست انجامیده است. در دوران مبارزات ملت ایران به رهبرى حضرت امام علیه رژیم ستمشاهى نیز تعدادى از مبارزان و خواص حق به این لغزش دچار شدند و بر اثر ترس و وحشتى که سازمان جهنمى ساواک براى آنان پدید آورده بود از صحنه مبارزه خود را کنار کشیدند و براى حفظ جان و مال خویش سکوت اختیار کردند. امام مى‏فرماید:

در طول این نهضت اشخاصى را، بسیار هم مردم نماز خوان و ملا و معتبر و این‏ها، لکن در همان یورش اول که سازمان امنیت (ساواک) بُرد و یک دسته‏اى را اذیت کرد و زد، راحت‏طلبى را برداشتند و انتخاب کردند و کنار نشستند.[42]

مقام معظم رهبرى درباره تأثیر ناگوار ترس خواص حق از انجام مسؤولیت قیام و مبارزه مى‏فرماید:

... خواص طرفدار حق در یک جامعه آن چنان مى‏شوند یا اکثریت قاطعشان آن چنان مى‏شوند که براى‏شان دنیاى خودشان اهمیّت پیدا مى‏کند، از ترس جان و از ترس از دست دادن مال، از ترس از دست دادن مقام و پست، از ترس منفورشدن، از ترس تنها ماندن حاضر مى‏شوند حاکمیت باطل را قبول کنند و در مقابل باطل نمى‏ایستند و از حق طرفدارى نمى‏کنند و جانشان را به خطر نمى‏اندازند، وقتى که این طور شد، شهادت حسین بن على با آن وضع آغاز مى‏شود.[43]

حضرت على علیه السلام درباره علت و ریشه عنصر ترس در وجود برخى مؤمنان مى‏فرماید:

شِدَّةُ الْجُبْنِ مِن عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْیَقین‏[44]

ترس شدید، برخاسته از ناتوانى نفس و ضعف یقین به خداوند است.

خوددارى عالمان و بزرگان جامعه از ستیزه با ظلم و سکوت در برابر بى‏عدالتى و یا تحریف‏کنندگان دین به دلیل ترس از جان و اموال و یا از دست رفتن موقعیت‏هاى سیاسى اجتماعى، عامل مهمّى در نابسامانى‏ها و گمراهى‏هاى مسلمانان در طول تاریخ به شمار مى‏آید. با رویکردى دوباره به تاریخ اسلام به خوبى درمى‏یابیم که اگر در فرصت‏هاى مناسب خواص حق بدون ترس و نگرانى و فارغ از اضطراب دنیایى تلاش‏هاى به‏موقع و مفیدى صورت مى‏پذیرفت تحولى شگرف در تاریخ اسلام و شیعه به‏وجود مى‏آمد؛ در بررسى تاریخ معاصر نیز این مطلب را مشاهده مى‏کنیم.

هنگامى که فعالیّت‏هاى رژیم بعث عراق علیه طلاب مبارز و انقلابى شدّت یافته بود امام نسبت به این گونه رفتار اعتراض نمودند و علماى دیگر را نیز به اقدام مشابه دعوت کردند. یکى از بزرگان حوزه نجف به‏امام پیام دادند که در این شرایط من هیچ برخوردى را با این رژیم به مصلحت نمى‏دانم و من مى‏ترسم. امام در پاسخ این مطلب به یکى از حاضران فرمود:

من نمى‏دانم ایشان در این سن و سال از چى مى‏ترسند![45]

6- عوام زدگى (پیروى از عوام)

پیروى خواص از عوام جامعه و خود را تابعى از اراده عوام دانستن و یا سیاست و اهداف خود را براساس ارضاى منویات عوام قراردادن از تهدیدهاى جدى در جهت لغزش خواص حق است. همسویى با کسانى که درک صحیح از موقعیت سیاسى اجتماعى جامعه را ندارند خواص حق را به ورطه عوام‏زدگى مى‏کشاند.

این آفت بر اثر سطحى‏نگرى و ضعف بینش در تحلیل برخى از مسائل پیچیده سیاسى و حکومتى و یا فریب دادن عوام و تلاش براى مقبولیت بیشتر به جاى هدایت و ارشاد صورت مى‏گیرد. نتیجه این آفت به تقابل خواص عوامزده با خواص حق‏طلب در عرصه سیاست و حکومت مى‏انجامد.

در دوران هشت سال دفاع مقدس، که جمهورى اسلامى ایران در محاصره اقتصادى قرار داشت و دولت علاوه بر استفاده از کمک‏هاى مردمى در اداره جنگ، از مالیات‏هاى دولتى نیز براى ساماندهى اقتصاد کشور بهره مى‏جست، برخى خواصِ عوام زده- که دچار ضعف بینش‏سیاسى شده بودند و شرایط و اوضاع سیاسى اقتصادى کشور را به طور کامل درک نمى‏کردند- اظهار داشتند که دولت نیازى به دریافت مالیات ندارد و با پرداخت سهمین از سوى مردم مى‏توان سیستم اقتصادى کشور را فعال نمود.

حضرت امام درباره این ضعف و لغزش مى‏فرماید:

آقا مى‏نویسد مالیات نباید داد. آخر شما ببینید بى‏اطلاعى چقدر! آقا، ما امروز روزى نمى‏دانم چند صد میلیون خرج این جنگمان است. روزى چند صد میلیون خرج جنگ را با سهم امام مى‏شود درستش کرد حالا؟ حالا ما مى‏توانیم مردم را همه را بنشانیم اینجا و به زور سهم امام بگیریم؟ سهم امام حالا به اندازه‏اى است که همین حوزه‏ها را بگردانیم، بیشتر از این هم نیست، یک کمى اگر بیشتر باشد مى‏دهند به دولت. یک دفعه آدم بگوید که نخیر، ما مى‏گوییم که دولت مالیات نگیرد، سهم امام بگیرد. چه جور؟ از کجا بیاوریم سهم امام این قدر؟ ما از کجا سهم امام و سهم سادات پیدا کنیم که دولت را اداره بکنیم، مملکت را اداره بکنیم، این همه اشخاصى که ریخته‏اند به جان دولت و خرج دارند، چى دارند اداره بکنیم. خوب، بى فکر حرف مى‏زنند آقایان یک کسى مى‏رود یک چیزى به آن‏ها مى‏گوید، آن‏ها هم باورشان مى‏آید.[46]

شکل دیگر عوام زدگى خواص، فریفته شدن و تسلیم شدن در برابر سخنان و تئورى‏هاى روشنفکران غرب زده است. این آفت باعث از دست دادن انگیزه‏هاى دینى و الهى در روحیه خواص حق گردیده و در نهایت به کج اندیشى منجر مى‏گردد.

حضرت‏امام، ضمن بیان‏فعالیّت‏هاى روشنفکران غیرمتعهد، ازنخبگانى که استقلال رأى ندارند و پیروى از این قشر بى‏اندیشه و تدبیر را پذیرفته‏اند اظهار تأسف مى‏نماید:

... فردا دانشگاه‏ها باز مى‏شود، و باز یک دسته‏اى که خودشان را روشنفکر مى‏دانند و خودشان را براى اسلام و براى ملت چه مى‏دانند و خدمتگزار مى‏دانند بازمى‏ریزند و نمى‏گذارند که انگیزه‏هاى ملت به آن طورى که هست شکوفا بشود، دوست‏هاى ما هم متوجه نیستند،- سعدى از دست دوستان فریاد- دوستانمان هم ملتفت نیستند که نباید این قدرت‏ها را از دست بدهند، این یک قدرت الهى است.[47]

7- بروز اختلاف‏

فاجعه‏آمیزترین آفت جامعه اسلامى در طول تاریخ اسلام، اختلافات داخلى میان مسلمانان است که تاکنون حوادث ذلت‏بارى را پدید آورده است. به خصوص اگر این تفرقه در بین برجستگان و اندیشمندان متعهد و کارگزاران حکومت دینى و اسلامى به وجود آید. حضرت على علیه السلام درباره اثر تخریبى اختلاف مى‏فرماید:

الْخِلافُ یَهْدِمُ الرَّأْى‏[48]

اختلاف ویرانگر اندیشه است. با نگرشى مجدد به مجموعه رهنمودها و نظرات سیاسى اجتماعى حضرت امام به‏وضوح مى‏بینیم که دعوت به وحدت و اتفاق نظر و پیشگیرى از اختلافات بیشترین سهم را در میان سایر عناوین و موضوعات به خود اختصاص داده است.

حضرت امام از روزهاى آغازین نهضت اسلامى تا واپسین روزهاى حیات طیّبه خویش همه اقشار مسلمین را به وحدت و یکپارچگى در مقابل توطئه‏ها و نقشه‏هاى دشمنان اسلام فراخوانده است، و براى حفظ وحدت پیشگامان نهضت و روشن ضمیرانِ آگاه، اهمیت ویژه‏اى قائل شده است. ایشان براى پیوند ملت با روحانیت فرمود:

اگر شما، اگر ملت ما، این طایفه [روحانیت‏] را حفظ نکنید، بدانید که سرنوشت شما سرنوشت زمان مشروطه خواهد شد، که روحانیون این کار را درست کردند و دست استبداد را کوتاه کردند، لکن دوباره به واسطه این که ملت مجتمع نبود و با روحانیت آن طور سازش و اطاعت محکم نداشت، مشروطه را آن‏ها بر پا کردند و دیگران آمدند.[49]

ریشه اصلى اختلافات در خواص حق را در برداشت‏ها و بینش‏ها از مسائل گوناگون مى‏توان جست و جو کرد، اما گسترش دادن و ادامه یافتن این اختلاف سلیقه و روش‏ها در صحنه سیاستگذارى و اجراى قانون باعث تضعیف قواى داخلى در کشور اسلامى است، بدین جهت حضرت امام هشدار مى‏دهند:ما اگر اختلاف سلیقه داریم، اختلاف بینش دارم، باید بنشینیم و با هم در یک محیط آرام صحبت کنیم و مسائل خودمان را به میان بگذاریم و حل کنیم، با تفاهم مسائل را حل کنیم، نه این که جبهه‏گیرى کنیم، یکى یک طرف بایستد با دار و دسته خودش و یکى یک طرف بایستد با دار و دسته خودش و کوشش کنند در تضعیف یکدیگر، کوشش کنند در تضعیف کشور اسلامى.[50]

مطلب دیگرى که باعث اختلاف در خواص حق مى‏گردد، حب نفس و خودمحورى است که اثرات زیان‏بارى در جامعه پدید مى‏آورد. این آفت باعث مى‏شود که خواص لغزیده یکدیگر را رقیب خویش حساب کنند و به هیچ وجه نتوانند یکدیگر را تحمل نمایند.

حضرت امام در این باره مى‏فرماید:

اگر خداى نخواسته ما هواهاى نفسانیمان اسباب این بشود که گله‏ها به شکایت، شکایت‏ها به مخالفت‏ها برسد، آن روزى است که عزاى همه کشور را باید بگیریم و گناهش گردن ماست که نفسانیت خودمان را زیر پا نگذاشتیم، همه با هم باشید، همه دنیا بر خلاف شما هستند الَّا بسیار کم! اگر همه شما با هم نباشید و از باطن بپوسید شک نکنید که بعد از چندى همان مسائل سابق به یک صورت بدترى پیش خواهد آمد.[51]

از دیدگاه امام، اختلافات داخلى در خواص اهل حق باعث جدایى از یکدیگر مى‏گردد و در این خلأ گروه‏هاى عوام زده یا نفوذى‏هاى خواص باطل رشد مى‏یابند که در نهایت به نفوذ و حضور دشمن منتهى مى‏گردد.

معظم له جهت حفظ وحدت این قشر نقش‏آفرین و تاریخ ساز درباره اثر و نتیجه اختلاف آن‏ها مى‏فرماید:

... راستى شکست هر جناحى از علما و طلاب انقلابى و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین، پیروزى چه جناحى را تضمین مى‏کند؟ جناحى که پیروز شود یقیناً روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاماً به روحانیت رو آورد راستى به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت مى‏رود ... هیچ گاه نگران مباحثات تند طلبگى در فروع و اصول فقه نبوده‏ام ولى نگران تقابل و تعارض جناح‏هاى مؤمن به انقلابم که مبادا منتهى به جناح رفاه‏طلب بى‏دردِ نق بزن گردد.[52]

اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده بى‏جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بداند، حتماً پیش از آن که به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.[53]

عوام و خواص از دیدگاه امام خمینى (ره)، ص:63 -  91

[54]

 



[1] ( 3). خصال، شیخ صدوق، ص 37، باب الاثنیین، حدیث 12.

[2] ( 1). جهاد اکبر، امام خمینى، ص 17.

[3] ( 1). صحیفه نور، ج 12، ص 201.

[4] ( 1). همان، ج 17، ص 260.

[5] ( 2). یکى از علماى حوزه علمیه قم نقل مى‏کند که یک بار در حضور حضرت امام سخن از ساده‏اندیشى یکى از بزرگان و پیشتازان مبارزه و انقلاب به میان آمد امام فرمود:« من هرگز حالت سادگى، حسن ظن و خوش‏باورى را در این حد و اندازه به خودم راه نمى‏دهم، بلکه راجع به هر موضوع و هر کس تصور همه جانبه‏اى مى‏کنم، حتى براى احتمالات ضعیف در خصوص افراد، حساب باز مى‏کنم تا مبادا خللى در کارها ایجاد شود.»

« هفتاد سال خاطره از آیت‏ا ... سید حسن بُدَلا، مرکز اسناد انقلاب، ص 35.»

[6] ( 1). صحیفه امام، ج 21، ص 446 و 447.

[7] ( 2). حضرت امام در این گونه موارد بسیار هوشیار و زیرک بودند. ایشان در خاطره‏اى مى‏فرماید:« وقتى در پاریس بودم عده‏اى از سرمایه‏دارها که حس کرده بودند دیگر رژیم سابق رفتنى است و لذا براى این که در حکومت بعدى هم آن‏ها به همان‏گونه باشند و زندگى کنند، پیش من آمدند که مى‏خواهیم وجوه شرعى خود را پرداخت کنیم. من مقصود آن‏ها را فهمیدم و گفتم شما بروید اساس کارتان را درست کنید، من از شما پولى نمى‏گیرم.» صحیفه امام، ج 14، ص 303.

[8] ( 1). صحیفه امام، ج 14، ص 254.

[9] ( 2). همان، ج 17، ص 446.

[10] ( 1). صحیفه نور، ج 17، ص 260.

[11] ( 2). اصول کافى، ج 2، ص 315، حدیث 1.

[12] ( 1). همان، حدیث 3.

[13] ( 2). صحیفه امام، ج 14، ص 391- 392.

[14] ( 1). حدیث ولایت، ج 2، ص 28.

[15] ( 1). صحیفه امام، ج 19، ص 317- 318.

[16] ( 2). صحیفه نور، ج 19، ص 11.

[17] ( 1). جمهورى اسلامى، 10/ 2/ 74، ص 3.

[18] ( 2). بحارالانوار، ج 71، ص 237.

[19] ( 1). صحیفه نور، ج 12، ص 7.

[20] ( 1). صحیفه امام، ج 4، ص 369.

[21] ( 2). براى آشنایى بیشتر با وضعیت سیاسى اجتماعى ایران در این دوره ر. ک. تاریخ سیاسى معاصرایران، جلال‏الدین مدنى، ص 262- 280.

[22] ( 1). رضا خان پهلوى.

[23] ( 2). صحیفه امام، ج 2، ص 208.

[24] ( 3). این سخنان را حضرت امام هنگام اقامت در پاریس و در دوران اوج‏گیرى انقلاب بیان فرموده‏است.

[25] ( 4). محمدرضا پهلوى.

[26] ( 5). کوثر، ج 2، ص 177، 178 و 179.

[27] ( 1). صحیفه نور، ج 5، ص 155.

[28] ( 2). اختلاف نظر خواص و طرفداران امام و انقلاب در معرفى کاندیدا؛ مشخص نبودن چهره‏هاى‏نفوذى؛ فریب‏کارى‏هاى اولین رئیس جمهور قبل از کاندیداتورى و ... از جمله دلایل وقوع چنین اشتباهى بود.

[29] ( 1). صحیفه امام، ج 15، ص 28.

[30] ( 2). همان، ص 209.

[31] ( 3). صحیفه نور، ج 5، ص 21.

[32] ( 1). همان، ج 20، ص 31.

[33] ( 2). همان، ج 17، ص 84.

[34] ( 3). صحیفه امام، ج 20، ص 411 و 412.

[35] ( 1). همان، ج 21، ص 420.

[36] ( 1). جهاد اکبر، ص 31.

[37] ( 2). صحیفه امام، ج 2، ص 372.

[38] ( 3). همان، ج 13، ص 340.

[39] ( 1). همان، ج 17، ص 102.

[40] ( 2). همان، ج 12، ص 182- 183.

[41] ( 3). همان، ج 18، ص 276.

[42] ( 1). صحیفه نور، ج 15، ص 46.

[43] ( 1). گزیده اخبار، ش 611، ص 12 و 13.

[44] ( 2). غررالحکم، ج 4، ص 185، حدیث 5773.

[45] ( 1). تحلیلى از نهضت امام خمینى، ج 3، ص 492.

[46] ( 1). صحیفه امام، ج 18، ص 255.

[47] ( 1). صحیفه نور، ج 9، ص 118.

[48] ( 2). نهج‏البلاغه، خورشید بى‏غروب، کلمات قصار، شماره 206، ص 446.

[49] ( 1). صحیفه نور، ج 15، ص 222.

[50] ( 1). همان، ج 14، ص 38.

[51] ( 2). همان، ج 18، ص 36.

[52] ( 1). صحیفه امام، ج 21، ص 287 و 288.

[53] ( 2). همان، ص 179.

[54] شیداییان، حسین، عوام و خواص از دیدگاه امام خمینى (ره)، 1جلد، پژوهشکده تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه در سپاه - تهران، چاپ: اول، 1381.