دولت عاشقى و عدل جهانى‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دولت عاشقى و عدل جهانى‏

از مهدى (عج) هرچه بگوییم حکایت انگشتانه و دریاست. ایشان در چشم‏انداز بسیار مرتفعى هستند و ما از هرزاویه‏اى که بخواهیم به ایشان بنگریم باید کلاهمان را از سرمان برداریم تا نیفتد. ایشان بر روى بام جهان و بر شانه تاریخ ایستاده‏اند، درحالى‏که ما زیر دست و پاى جهان و زیر چرخهاى ارّابه تاریخ دست و پا مى‏زنیم. نه ما، بلکه همه بشریّت.

قیام مهدى (عج)، نقطه غلیان تاریخ و شوک بزرگ تاریخى است که علیه ستمگران جهان و براى گشودن راه تنفّس بشریّت محروم وارد مى‏شود و براساس روایات، نه فقط راه تنفّس، بلکه ایشان راه تعقّل را هم براى بشریّت، باز مى‏کنند.


بخشهاى عظیمى از ظرفیت بالقوّه تعقّل و عقلانیّت بشر تا قبل از ظهور ایشان تعطیل است و در روایات رسیده است که وقتى ایشان بیایند عقلانیّت، تازه‏ فعلیّت پیدا مى‏کند و بالفعل مى‏شود. یعنى عقل بشر، بعضى از موتورهایش خاموش بوده و به‏دست ایشان و در عهد ایشان روشن خواهد شد و ایشان مخالفان «عقل» و مخالفان «عدل»، هر دو را، یک‏جا بر سر جاى خود خواهند نشاند. بازار عقلانیّت و عدالت، هردو را، گرم خواهد کرد که به هم مربوطاند و نه «عدالت» را جدا از «عقل» مى‏توان به‏درستى فهمید و معنا و اجرا کرد و نه عقل و عقلانیّت اگر به عدالت، معطوف نباشد، عقل سالم و عقل به معناى واقعى کلمه است.

به‏علاوه، ایشان طبق روایات ما، ریشه کینه را نیز در دنیا خواهد خشکاند و بعد از او و در دوران حاکمیت او و در جامعه‏اى که او خواهد ساخت، کینه و کینه‏توزى قاچاق خواهد بود، زیرا ایشان عوامل کینه‏توزى یعنى ظلم و جهل را برخواهد انداخت و رسم برادرى و دولت عاشقى را برقرار خواهد کرد و آن جهاد بزرگ ضدّ استکبار بین المللى به رهبرى ایشان با این اهداف صورت خواهد گرفت.- سلام على آل یاسین- در زیارت حضرت حجّت (عج) مى‏خوانیم:

«السّلام علیک یا داعى اللّه و ربّانىّ آیاته، السّلام علیک یا باب اللّه و دیّان دینه، ألسّلام علیک یا خلیفة اللّه و ناصر حقّه» درود بر تو اى دعوتگر خلق به خدا، اى فراخوان بشریّت به سوى خداوند و اى مظهر همه آیات الهى، درود بر تو اى ورودى درگاه خدا که هرکس بخواهد به محضر خدا برود از طریق تو باید برود، اى حاکم و حافظ دین او، و درود بر تو اى نماینده و بازوى خدا در زمین و یاریگر حقّ و حقیقت». «ألسّلام علیک یا تالى کتاب اللّه و ترجمانه» درود بر تو اى کسى که بشریّت به دست تو و در عصر تو تازه با مفهوم تلاوت تفسیر کتاب خدا آشنا خواهد شد. آن روز که حقیقتا کتاب خدا تفسیر و تلاوت بشود روز توست. تا قبل از آن‏که‏تو بیایى هنوز حقایق قرآنى بسیارى، مکتوم مانده است و در آن روز، تو این گنج را بیرون خواهى آورد «یا میثاق اللّه، ألّذى أخذه و وکّده» اى پیمان مقدس خدا که از خلق گرفت و محکم و مؤکّد گرفت. تو میثاق خدا هستى. «ألسّلام علیک حین تصبح و تمسى» درود بر تو آن‏گاه که صبح را شب و شب را صبح مى‏کنى، هر صبح و هرشب بر تو درود،- ألسّلام علیک حین تقوم و تقعد، حین تصّلى و تقنت، حین ترکع و تسجد» درود بر تو، ایستاده و نشسته بر تو سلام، سلام بر تو آن‏گاه که نماز مى‏گزارى و قنوت مى‏خوانى، سلام بر سجده تو و بر رکوع تو.

در ابتداى دعاى ندبه خطاب به خدا مى‏گوییم: خدایا تو به اولیاى خود نعمت و ولایت دادى، منتها آن را مشروط کردى! با آنها شرطى کردى و آنان نیز شرط تو را پذیرفتند. «بعد أن شرطت علیهم الزّهد، فى درجات هذه الدّنیا الدّنیّة» تو آن نعمت بزرگ را به اولیاى خود مى‏دهى، اما مشروط به این‏که آنان اهل زهد و وارستگى باشند و به دنبال قدرت، ثروت و شهرت دنیا براى خود نباشند، و معتقد به اصالت لذّت و سود براى خود نباشند چون با دهان چرب و با طمع قدرت و وسوسه ریاست و محافظه‏کارى و دنیاطلبى، نمى‏توان به ولایت خدا رسید «فشرطوا لک ذلک» آنان این شرط را با تو پذیرفتند «فقبلت» تو نیز قبول کردى و پذیرفتى. پس پیمانى بین تو و یاران تو در زمین بسته شده است که آنها درپى چیزى براى خود نباشند و هرچه هست صرفا براى سعادت مردم باشد و به دنبال تأمین حقوق مردم و مصالح بشریّت باشند نه کار و بار خودشان و دکّان باز کردن براى خود.

این پیمانى بود که تو از آنها گرفتى. «و علمت منهم الوفاء» مردان و زنانى را مى‏شناختى که به این پیمان، وفا خواهند کرد و آنان وفا کردند. خدایا تو پیامبرت را وعده دادى که دین او را بر همه ادیان در زمین مسلّط کنى و لو مشرکان نخواهند، یعنى اسلام، دین کلّ بشر خواهد شد. سپس راجع به حضرت امیر علیه السّلام مى‏گوید: «کان یقاتل على التّأویل» على علیه السّلام براى حفظ اصالتهاى قرآنى، براى مبارزه با تأویل و تفسیر به رأى یعنى مبارزه با قرائتهاى غلط از دین و تفسیرهاى غلط از قرآن با بسیارى درافتاد و در برابر تفسیرهاى انحرافى از دین و برداشتهاى جاهلانه و قشرى از دین و یا برداشتهاى مادى و استکبارى از دین، مقاومت کرد.

«و لا تأخذه فى اللّه لومة لائم» سرزنش سرزنشگران در او تأثیر نمى‏کرد و نکرد و از سرزنش هیچ‏کس در راه خدا نترسید و بزرگان دشمن را کشت و لذا بسیارى، کینه‏هاى بدرى و خیبرى و حنینى را علیه او و خط او در سینه و در دل گرفتند که تا هنوز ادامه دارد.

در ادامه همان دعاى ندبه این تعبیر آمده است که این خط از انبیاى پیشین آغاز شد و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و على علیه السّلام در قلّه‏هاى آن قرار گرفتند و همچنان ادامه پیدا کرد: «صالح بعد صالح و صادق بین صادق» یک‏به‏یک انسانهاى بزرگ، صالح و صادق، این پرچم توحید و عدالت را برافراشتند و رفتند: «أین السّبیل بعد السّبیل؟ هریک از اینها راهى به‏سوى تو و به‏سوى عدالت بودند، و حال کجایند آن خورشیدهاى تابان که به خون کشیده شدند؟ «أین الشّموس الطّالعه؟» کجایند آن خورشیدهاى درخشان که به‏دست جبّاران و ستمگران در تاریخ به خون کشیده شدند؟ و اکنون «أین بقیّة اللّه؟» بقیة اللّه و ذخیره خدا کجاست؟

«أین المرتجى لإزالة الجور و العدوان». آن امید بزرگ براى زدن ریشه ستم، تبعیض و تجاوز در دنیا کجاست؟ ما منتظر او هستیم «أین باب اللّه؟» در عالم اله کجاست؟ «أین الطّالب بذحول الأنبیاء و ابناء الأنبیاء؟» کجاست آن کسى که انتقام‏همه ستمهایى را که در تاریخ بر انبیا و فرزندان نسبى و معنوى انبیا رفته بازستاند؟ آن کسى که مهر پایان بر همه ستمهاى جهانى بزند، کجاست؟ «لیت شعرى أین إستقرّت بک النّوى؟» کاش مى‏دانستم کجا و کى دلها به تو و به دیدن تو آرام خواهد گرفت؟ «متى أحارفیک یا مولاى و إلى متى» کى، تا کى سرگردان تو باشم؟ تا کى؟ اینها تعابیرى است که به ما آموختند که چگونه با ایشان خطاب کنیم و او را زنده و حىّ و حاضر ببینیم و صبح و شب بر او درود بفرستیم و عرض کنیم که ما منتظریم تا تو پرچم عدالت را برافرازى که ما در رکاب تو هستیم و تا تو نیایى ما در انتظار تو، براى اجراى عدالت مى‏جنگیم و مبارزه مى‏کنیم و مقاومت را ترک نخواهیم کرد.

همه مى‏دانند که موعود آخر الزّمان فقط یک عقیده شیعى اثنى عشرى نیست، علاوه‏بر این‏که در همه ادیان بزرگ الهى بشارت ایشان داده شده و انتظار موعود، خواسته شده است، برادران اهل سنّت هم، به مهدویّت معتقدند و بیش از دویست حدیث صریح و محکم با سند خود در منابع معتبر و درجه یک و دو اهل سنّت در این باب وجود دارد مثل صحاح ستّه که منابع اصلى حدیث اهل سنّت است یا مسند احمد حنبل و مآخذ دیگر و حتى آیاتى که در شأن ایشان نازل شده، در بعضى تفاسیر معتبر اهل سنّت ذکر شده و بیش از بیست نفر از علماى درجه یک اهل سنّت از همه فرقه‏هاى حنبلى، شافعى، مالکى و حنفى، این احادیث را جزء متواترات از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و از قطعیات اسلام مى‏دانند. بنابراین، همه ادیان بزرگ الهى و همه فرق اسلامى، منتظر ظهور منجى بشر هستند البته بدون این‏که بدانند که ایشان دقیقا کیست، چه نامى دارد، از چه نسبى است و دقیقا چه خواهد کرد؟ اختلافاتى وجود دارد و دقیق‏ترین آدرس را از او، شیعه‏دارد، چون او را با نام و خصوصیات مى‏شناسد، نام پدر و مادر ایشان را مى‏داند و بقیه ادیان و فرق از این مقدار اطلاعات ریز و دقیق دیگر محروم‏اند، ولى همه منتظر او هستند و او را با نامهاى مختلفى خوانده‏اند چه بزرگان آنها از قدما و چه از متأخّران و معاصران آنها.

به هرحال، در این قضیه اختلافى بین مسلمانان نیست و در واقع حتى باید گفت بین متألهین دنیا، این مسئله، اتّفاقى است.

مسئله مهدویّت، متضمّن مضامین نظرى و عملى بسیار مهمّى است و یکى از مهمّ‏ترین این مضامین که مستقیم به سرنوشت بشریّت مربوط مى‏شود، طرحى است که مهدویّت براى تاریخ جهانى صورت‏بندى مى‏کند و اشاره به نوعى جهان وطنى و عدالت جهانى براى انسان جهانى دارد و بدان معنى است که ما در جنب همه این حماقتها، ستمها و شرارتهایى که در جامعه بشرى اتّفاق مى‏افتد، معتقد باشیم به این‏که یک دینامیزم باشعورى در نبض تاریخ، تعبیه شده و او عاقبت، همه‏چیز را جبران خواهد کرد، او تاریخ را غسل خواهد داد و شست‏وشو خواهد کرد و با نبردى فراگیر و جهانى به این جنگ «همه علیه همه» در تاریخ خاتمه خواهد داد و با استقرار دولت عدل جهانى، دیگر ما در دنیا جز «شهروند جهانى» نخواهیم داشت. یک «شهر» است و آن «جهان» است و یک «شهروند» است و آن شهروند جهانى است. دعواى نژادها، ملیّتها و قومیّتها در دوره حکومت مهدى (عج) خاتمه خواهد یافت. تبعیضهاى نژادى، قومى و ملى به‏دست او پایان خواهد یافت و مى‏توان آن را گلوبالیزیشن مهدوى نامید که درست نقطه مقابل گلوبالیزیشن سرمایه‏دارى طبقاتى است که امروز در دنیا تبلیغ مى‏کنند و این گلوبالیزیشن، این نوع جهانى شدن، جهانى شدن براساس عدالت و معنویت‏براى همه است و ما هرسال و هرقرنى که بگذرد به آن فرهنگ و حکومت جهانى واحد نزدیک‏تر مى‏شویم. این «جهانى شدن» برخلاف جهانى شدن از نوع امریکایى و غربى است چون «جهانى شدن» غربى معنى‏اش آن است که همه جهان در خدمت غرب باشد. جهانى شدن به سبک امریکا یعنى همه جهان در خدمت سرمایه‏دارى صهیونیستى غرب و برده آنها باشند و این‏جا دیگر تکثّر و پلورالیزم و این چیزها هم سرشان نمى‏شود. آن دیگر پلورالیزم است نه پلورالیزم.

معنى‏اش این است که آنها پلو بخورند و بقیه بشریّت، کودکان افغانستان و سودان، کودکان امریکاى لاتین و افریقا نان خشک بخورند و اگر خواستند، مقدارى علف هم مى‏توانند ضمیمه بکنند. این یک فرهنگ است. البته سهم بچه‏هاى افغانستان را که این روزها دارند از هوا و زمین مى‏دهند. مقدار کالرى که کودکان افغانستان و کودکان افریقایى مصرف مى‏کنند با مقدار کالرى که کودکان در نیویورک و واشنگتن و لندن مصرف مى‏کنند باید مقایسه شود تا معلوم بشود که این جهانى شدن درواقع، معطوف به چه هدفى است و از چه‏نوع جهانى شدنى بحث مى‏کند. اما جهانى شدن به سبک امام مهدى (عج) یعنى همه جهان، در «حقوق» مساوى باشند. جهانى شدن به سبک مهدى (عج) یعنى عدالت براى همه، معنویت براى همه، امنیت براى همه، ثروت و قدرت براى همه، یعنى در دنیا، ما دیگر شهروند درجه یک و دو و سه نخواهیم داشت. در حکومت مهدى (عج)، تفاوتى بین شهروند غربى و افریقایى و آسیایى نخواهد بود و این، همان دلیل بزرگى است که مهدى (عج) براى بشریّت در آستین دارد و آن نظم نوین و نهایى جهان، به دست ایشان برقرار خواهد شد، اما این‏بار مبتنى بر اخلاق، برابرى، آزادى و عرفان.

صلح جهانى که این‏قدر از آن دم‏زده مى‏شود و معمولا این شعارها در دهان بزرگ‏ترین جلّادهاى دنیا جویده و مصرف مى‏شود، فقط درصورتى ممکن است که ظلم جهانى نباشد. صلح جهانى در کنار ظلم جهانى، ممکن نیست.

پیش‏شرط هرنظم جهانى و هرصلح جهانى، عدل جهانى است. تا مهدى (عج) نیاید، به آن نصاب بلند عدالت جهانى نخواهیم رسید، اما تا بشریّت هم تشنه عدالت جهانى نشود و به معنى واقعى کلمه، منتظر مهدى (عج) نباشد و منتظر عدالت نشود و مقدار دیگرى کلافه‏تر نشود و از ایدئولوژى‏هاى بشرى خسته‏تر نشود و از اجراى «عدالت نسبى» به سمت اجراى «عدالت مطلق» یعنى مهدویّت حرکت نکند، آرى تا این اتّفاقات نیفتد، مهدى (عج) نخواهد آمد.

حال، یک پرسش: این نوع غایت‏شناسى، این نوع فرجام‏گرایى تاریخى و جهانى که ما از آن تعبیر به مهدویّت کردیم، مستقیما به زیان چه کسانى در دنیاست؟ این فکر، به ضرر چه کسانى است؟ به زیان مافیاى قدرت و ثروت جهانى است. فکر مهدویّت، تهدید مافیاى قدرت و ثروت در سراسر دنیاست و لذا دشمن‏ترین محافل با فکر مهدویّت و انقلاب و عدالت جهانى و حکومت عدل بین المللى و با مفهوم انتظار مثبت- «یعنى انتظار فعّال» نه انتظار منفى- همین اربابان زر و زور جهان هستند که فرهنگ محافظه‏کارى و حفظ وضع موجود دنیا را تئوریزه و به بشر، تلقین مى‏کنند که آقا تاریخ، پایانى جز همین وضع موجود ندارد. آنها همین را تلقین مى‏کنند. نمى‏دانم شما رساله «پایان تاریخ و آخرین انسان» را دیده‏اید یا نه؟ فوکویاما، نظریه‏پرداز برجسته غربى و امریکایى ژاپنى الاصل، که جزء تئوریسین‏هاى متأخّر نظام سرمایه‏دارى لیبرال است و سایر تئوریسین‏هاى رژیم حقوقى، اقتصادى و سیاسى، چون پوپر که درمصاحبه‏اش با اشپیگل مى‏گوید از مدینه فاضله و عدالت جهانى دیگر حرف نزنید، اینها خزعبلات است، زیرا مدینه فاضله و سقف تاریخ، همین جامعه ایالات متحده امریکاست، جامعه‏اى که بزرگ‏ترین منبع درآمدش، سلاحهاى کشتار جمعى شیمیایى، هسته‏اى، میکروبى و «هالیوودى» است. یعنى سکس، خشونت و مواد مخدّر بزرگ‏ترین منبع درآمد ملّى ایالات متحده است و این، مدینه فاضله و پایان تاریخ است. دنبال کدام پایان براى تاریخ هستیم؟! این فکر و تئورى نظام لیبرال سرمایه‏دارى القا مى‏کند که نظام لیبرال سرمایه‏دارى، پایان تاریخ است و مهدى (عج)، دروغ است و انتظار عدالت، انتظار عبثى است و جهان، سر و ته معقولى ندارد و تاریخ، اصولا جهت و غایتى ندارد و خلاصه شما را سر کار گذاشته‏اند و اصلا عدالت، امرى مهمل در این فرهنگ است. پس هرکس له شد، شد و هرکس هرچه کرد، کرد. تقدیر شما مستضعفان عالم را در مراکز سرمایه و ستم مى‏نویسند و هیچ‏کس در کنار شما نیست. شما محرومان دنیا تنهایید. مبادا خیالات برتان دارد که مهدى (عج)، خواهد آمد و باید زمینه را آماده کنیم و باید به سمت عدالت حرکت کنیم تا او بیاید!! مهدى (عج) دروغ تاریخى است و شما برده‏ها باید به همین زنجیرهایى که به گردن شما انداخته‏ایم افتخار بکنید. این ایدئولوژى لیبرال سرمایه‏دارى است که نه فقط با انتظار عدالت، بلکه با مفهوم عدالت هم مخالف است، آنان «حقّ و ذى‏حقّ» را صرفا امور قراردادى مى‏دانند و نسبت به هرگونه داورى ارزشى در خصوص جهت جهان و این‏که جهان، جهت و غایتى دارد، آلرژى دارند و هرنوع داورى ارزشى را در این خصوص رد مى‏کنند و یکى، دو قرن است که سعى کردند اصلا عقربه قطب‏نماى تاریخ را از جا بکنند که یعنى ببینید تاریخ به سمت خاصى در حرکت نیست و پشت جامعه جهانى وحیات بشرى، غایت الهى نخوابیده و وقتى غایات و اهداف درست را گم‏وگور کردند، خود بشریّت هم گم‏وگور خواهد شد و به نیهیلیزم مى‏رسد و نخواهد دانست که مبدأ عالم کجا بود و معاد عالم کجاست؟ براى چه به دنیا آمدیم؟

انبیا علیهم السّلام براى چه آمدند؟ چرا با انبیا موافقت کنیم و چرا با آنها مخالفت کنیم؟

هیچ‏چیز معلوم نیست و همه‏چیز مشکوک و نسبى است. همه‏چیز مخلوطى از واقعیت و تخیّل است و در این فضاست که جوامع ضعیف‏تر، سیبل براى جوامع قوى‏تر و هدفى خوب براى اربابان زر و زور و تزویر در دنیا مى‏شوند. در این جلسه من نمى‏خواهم راجع به روش تاریخ و این‏که آیا برطبق یک انگاره از پیش معین، بسط مى‏یابد یا نه؟ و این‏که فلسفه‏اى دارد یا نه؟ و آیا نیرو یا نیروهایى تاریخ و جوامع بشرى را به مقصد خاصّى پیش مى‏برند یا نه؟ و آیا این نیروها قابل مقاومت هستند یا نه؟ و این‏که ما چگونه «اراده بشرى» را با اصل «موجبیّت تاریخى»، جمع بکنیم و اصلا آهنگ حاکم بر تاریخ و الگو و قوانین حرکت تاریخ چیست؟

بحث کنم. و بحث على حدّه‏اى باید در باب «فلسفه تاریخ» بشود و به نوع تاریخ انگاریهایى که بعضى از فیلسوفان تاریخ کرده‏اند- چه ابن خلدون، چه اشپنگلر یا توین‏بى یا دیگران- هم متعرّض نمى‏شویم. همچنین به فلسفه تاریخ از نوع هگلى آن‏که بعدها، هم مورد توجه هگلى‏هاى چپ یعنى سوسیالیستها و هم هگلى‏هاى راست یعنى نظریه‏پردازان «پایان لیبرالى تاریخ» قرار گرفت یا آنچه درباره آن تحت عنوان «نظریه عقل دیالکتیکى» و جبرهاى مدرن تاریخ بحث مى‏کنند و کردند یا ضمایم آن، نمى‏خواهم بپردازم.

همچنین به بحثهایى که کانت در تاریخ سیاسى خود در قالب چهارچوبهاى قراردادى آن و استقرار دولت واحد و کنفدراسیون ملل دارد یا بحثى که مارکس‏در باب آخر الزّمان و ساختار طبقاتى آخر الزّمان خود- وجه کاملا جبرگرا به آن حاکم است- و بحثهایى که به محض آن‏که شما «مهدویّت» و عدالت جهانى را مطرح بکنید محافل آکادمیک غرب و غرب‏گرا این سؤالات را مطرح خواهند کرد و نیز ضدیّتهایى که با تاریخى‏گرى شده، چه از نوع پوپرى یا غیرپوپرى آن نمى‏پردازم زیرا همه اینها با زاویه ماتریالیستى به جهان، انسان و تاریخ مى‏نگرند و شعور و اراده الهى یا شعور و اراده انسانى را انکار مى‏کنند و در این چشم‏اندازها، زمین، توده سنگ سرگردان تیپا خورده و انسان نیز موجودى پرتاب‏شده و بدون مبدأ و معاد است و اصلا معلوم نیست جوامع بشرى چرا تشکیل شده‏اند و عاقبت آنها چه خواهد شد و بالاخره تکلیف «حقوق»، «اخلاق» و «عدالت» در دنیا چه خواهد بود؟

عقیده به مهدویّت برخلاف آنچه محافظه‏کاران و لیبرالها در دنیا مى‏گویند جهان را نمى‏بندد و اتّفاقا معناى مهدویّت، این است که آینده، باز است و این وضعیتى که در جهان و بر جهان حاکم است، آخر خط نیست و دنیا بن‏بست نیست. اعتقاد به مهدى (عج) یعنى که از ته تاریخ، هواى تازه و باد صبا مى‏وزد و این خبر بدى براى زندانبانان و مستکبران عالم است، این نوع دیدن جهان از چشم‏انداز «مهدویّت»، اگر هم تاریخى‏گرى یا هیستوریسیسم نامیده شود یا انواع و اقسام لقبها و مارکها چون ایدئولوژى اندیشى بخورد، ما ابایى نداریم، زیرا این تاریخ‏انگارى از نوعى است که برخلاف آنچه سوپردموکراتها مى‏گویند نه فقط با استبداد و توجیه استبداد، ملازمه‏اى ندارد، بلکه دقیقا در نقطه مقابل «استبداد» در کلّ جهان قرار مى‏گیرد. «مهدویّت» یعنى نفى استبداد جهانى، چه از نوع فردى و چه از نوع استبداد جمعى.مهدى (عج) و مهدویّت یعنى که ته این تونل، باز است و محرومان جهان در آن گرفتار نشده‏اند و در این شبکه قدرت و ثروت جهانى، زمینگیر نشده‏اند و این خبر بسیار مهمّى است. بنابراین، نیمه شعبان، بازخوانى مهمّ‏ترین خبر در تاریخ بشر است و هیچ خبرى به‏اندازه خبرى که در نیمه شعبان به مردم داده مى‏شود براى آینده بشر مهمّ نیست. وقتى ما از عاقبت بشر یا آینده تاریخ حرف مى‏زنیم به اجبار همین زبان جارى، مجبوریم که به نوعى مجازگویى بکنیم و الّا ما هم که تاریخ، تاریخ مى‏گوییم، مى‏دانیم که تاریخ، شیئى در کنار بقیه اشیا نیست و من از سرانجام بشریّت حرف مى‏زنم، از یک غول توهّمى به اسم «تاریخ» حرف نمى‏زنم.

لذا نگاه ما به تاریخ با نگاه هگل و هگلى به تاریخ، متفاوت است. مراد ما از تاریخ، همین است. تاریخ، انسان طولى است و جامعه، انسان عرضى است. از سرنوشت جوامع بشرى داریم حرف مى‏زنیم و از اتّفاقاتى که خواهد افتاد و الّا ایرادها و اشکالاتى را که به «تاریخى‏گرى» شده، همه را مى‏دانیم و به آن توجه داریم و على‏رغم آنها از مهدویّت مى‏گوییم. این‏که ما صرفا با استقراى گذشته‏ها نمى‏توانیم آینده را پیش‏بینى کنیم و یا این‏که طبق منطق موجّهات و آنچه در فلسفه علم و فلسفه تاریخ به نام «معناشناسى عوالم ممکن» مطرح است و آن‏جا خبر بدون جملات شرطى را نمى‏توان به‏کار برد، یعنى هیچ پیش‏بینى قطعى نمى‏شود داشت و شما حتى اگر دو تاس را همزمان بیندازید سى و شش نتیجه ممکن و محتمل هست که این دو تاس چگونه پایین بیایند و اگر سى و شش عالم ممکن، قابل تصور است پس هرآینده‏نگرى حتى در این مقیاس کوچک، احتمال آن 1 به 36 است بنابراین از هیچ ضرورت قطعى، حتى در ابعاد کوچک، نمى‏توان حرف زد، به‏جاى خود محفوظ.این سخنان اگر درست باشد که فى الجمله درست هم هست، اما هیچ صدمه و لطمه‏اى به عقیده مهدویّت نمى‏زند چون اصلا نقطه عزیمت مهدویّت جاى دیگرى است و مبناى انتظار مهدى (عج) در آینده، نه استقراى گذشته‏ها و نه قانون احتمالات آینده‏هاست. شما هراشکال دیگرى هم در این خصوص بیاورید این اشکال متوجه فکر مهدویّت نخواهد بود. به‏علاوه که در این دو حوزه هم بحث همچنان ادامه دارد، درعین‏حال، این‏جا مسئله اساسا، مسئله دیگرى است. این وعده خداوند است و نه پیش‏بینى بلکه پیش‏گویى همه انبیا علیهم السّلام است. یک خبر است، منتها به‏جاى این‏که خبر از گذشته باشد، خبرى است که از آینده داده مى‏شود و کاملا مشخصات خبر را دارد. انشاء نیست، آرزو نیست. خبر از پروژه‏اى است که قبلا از طرف خداوند، طراحى شده و اجرا خواهد شد. مهدى (عج) از همان ابتدا جزء پروژه خدا و جمله نهایى پروژه خداوند بود. بنابراین، وقتى صحبت از ظهور مهدى (عج) مى‏شود معرفتى نسبت به واقعیت است نه یک آرزو و نه یک پیش‏بینى محتمل براساس حدسیات که اگر حجیّت استقرا خراب شد، حجیّت این عقیده هم زیر سؤال برود. مهدویّت، یک اساس خلقى دارد یعنى اگر مهدى نیاید، نه فقط فلسفه تاریخ، بلکه فلسفه خود خلقت انسان هم لک برمى‏دارد و مشکل پیدا مى‏کند. بحث مهدویّت، بحث حدسیات این و آن، بحث استقرا یا فال‏بینى و پیش‏گویى عادى و تفریحى نیست. آرزوى شکست‏خورده‏ها و رؤیاى بردگان نیست که یک وقتى اسپارتاکوس بیاید، «زورو» بیاید، «سوپرمن» ى با اسب سفید، از پشت کوهى بیاید و همه را نجات دهد. به‏علاوه بدانید همه این افسانه‏هایى که ساخته شده بر مبنایى واقعى ساخته شده است.

راجع به چه چیزى معمولا دروغ مى‏سازند؟ راجع به چه چیزى آرزو مى‏کنند؟همه دروغها و افسانه‏ها معمولا براساس یک «راست»، بنا مى‏شود. چون انبیا و پیغمبران راستین بودند، پیغمبران دروغین و متنبّیان هم پیدا شدند که ادّعاى نبوّت کردند. چون سکّه اصل هست، سکّه قلب هم جعل مى‏شود یعنى چون پول حقیقى و معتبر، وجود دارد پول تقلّبى هم جعل مى‏کنند و الّا اگر اصلا چیزى به نام پول نبود و اعتبارى نداشت، چه‏کسى مى‏آمد پول جعل بکند؟ همه افسانه‏هایى که در غرب و شرق ساخته شده و منتظر سفیدپوشى هستند که از پشت کوه بیاید و بشریّت را نجات بدهد و بدون ساخت‏وپاخت، از پس همه ستمها، تبعیضها و بى‏عدالتى‏ها برآید، علاوه‏بر این که نشان مى‏دهد این انتظار، ریشه‏اى فطرى در همه انسانها دارد، نشان مى‏دهد که حقیقتى است که براساس آن حقیقت، نسخه‏هاى بدلى، ساخته مى‏شود و اگر نسخه‏هاى بدلى، دروغ است و توأم با خرافات و اساطیر شده، بدان معنى نیست که اصلش هم دروغ است. یک اصلى وجود دارد که اینها همه خواسته‏اند بدل او باشند، ولى آن اصل، واقعیت دارد و او خواهد آمد و این، رؤیاى بردگان نیست که در زنجیر، آرزو کنند منجى برسد!! این منجى واقعا هست و واقعا خواهد رسید. مهدویّت اصولا جزئى از ارکان خاتمیّت و از ضمایم بعثت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و امرى حاشیه‏اى نیست که اگر آن را از آموزه‏هاى اسلامى حذف بکنید، اسلام همچنان اسلام بماند. مهدى (عج) مى‏آید تا کار نیمه‏تمام همه انبیا را تمام کند و ساختمانى که آنها شروع به چیدن کردند و بالا آوردند، درواقع مهدى باید آن را افتتاح کند و آن ساختمان روزى افتتاح خواهد شد.

مهدى (عج) و حکومت مهدى براساس استقرا و تاریخى‏گرى و ایدئولوژى‏هاى اتوپیایى و مدینه فاضله‏سازى‏هاى بشرى نیست. او همان اصلى‏است که همه اتوپیاها را با تقلید ناقص و غلط از او، خواستند در دنیا بسازند. اگر این وسط، نظریه‏اى هم براساس استقرا به‏وجود آمده باشد اتّفاقا نظریه «ردّ مهدویّت» است یعنى نمى‏توانید بگویید که چون تا حال نیامده است پس از این هم نخواهد آمد!! استنتاج عقیم، همین است. اگر هم استقرا، عقیم است، همین جاست. شما استقرا مى‏کنید که چون تابه‏حال، منتظر مهدى (عج) بودند و نیامده است پس بعد از این نیز نخواهد آمد. این چه استدلال منطقى است؟ این از آن بدوى‏ترین استدلالهاست که اتّفاقا یک دزدگیر هم روى آن نصب شده و هر کس به‏طرف این استدلال آمده که «چون تابه‏حال، عدالت جهانى اجرا نشده، بعد از این هم نخواهد شد»، معلوم شده که مى‏خواهد کلاه ملتهاى عدالت‏خواه را بردارد که چون قبلا روى عدالت را ندیدند بهتر است در آینده هم نبینند و بهتر است که منتظر آن ننشینند و از آینده، مأیوس باشند. چون اگر آنها مأیوس باشند بهترین فرصت براى خدایان ریز و درشتى است که امروز بر دنیا بى‏خیال، حکومت مى‏کنند.

نکته دیگر این‏که چون انتظار مهدى، یک انتظار مثبت و فعّال است و نه انتظار منفى و انفعالى به معنى وادادگى، بنابراین انتظار مهدى هیچ منافاتى با مهندسى اجتماعى و اصلاحى و نیز با تحولات انقلابى رادیکال و قهرآمیز براى تکامل جامعه و براى اجراى عدالت نسبى قبل از ظهور مهدى ندارد، زیرا صحیح است که دوران او دوران «عدالت مطلق» است ولى قبل از او نیز دوران «قیام براى عدالت هرچه بیشتر»، یعنى عدالت اما «نسبى» است و این عقیده به «قضاوقدر» و امید نجات و فلسفه الهى براى تاریخ، قایل شدن، در فرهنگ اسلامى به‏گونه‏اى است که سدّ راه «عمل صالح» ما، سدّ راه جهاد، فکر، خلّاقیت، آزادى و عمل‏گرایى‏ما نخواهد بود، بلکه مشوّق همه اینهاست، زیرا گفته‏اند که منتظر مصلح، خود باید صالح باشد، بلکه باید مصلح باشد، در حدّى که مى‏تواند، و الّا منتظر مصلح نیست.

این مذهب اصالت مادّه و پوزیتویزم است که تاریخ بشر را یک مجنون کور و لاشعور مى‏بیند که مقهور دست دجّالهاى تاریخ است و دقیقا در نقطه مقابل آن، مهدویّت است که مبارزه با دجّالها و جلّادهاى تاریخ و جهان را تجویز مى‏کند.

بنابراین، مهدویّت، یک ایدئولوژى بشرى تاریخ‏انگار اتوپیایى نیست تا با مارکسیسم و فاشیسم مقایسه‏اش بکنند. فاشیسم- که نوه «ماتریالیسم» و فرزند «لیبرالیسم» و برادر دوقلوى «مارکسیسم» است- اگر فاشیسم شد به دلیل توجه به فلسفه تاریخ نبود، بلکه به دلیل اعتقاد به یک فلسفه حیوانى براى تاریخ بود، زیرا در فلسفه غرب و فلسفه‏اى که غرب براى تاریخ، قایل است معمولا همواره به فیزیک قدرت فکر کرده‏اند نه به تاریخ معطوف به «حقیقت» و «فضیلت» و «عدالت»، و لذا دعواى فاشیسم و لیبرالیزم و مارکسیسم، سر لحاف ملّاست و الّا در انسان‏شناسى و جهان‏بینى، اختلاف بنیادینى با یکدیگر ندارند و هیچ‏وقت نداشته‏اند و همگى در جست‏وجوى اقتدار جامع القوا در سطح جهان بوده و هستند، منتها روشهایشان از حیث صراحت و پیچیدگى، متفاوت است. فکر مهدویّت یک‏جا خط قرمز بر اصل اصالت قدرت و استبداد بشرى چه از نوع فردى و توتالیتر آن و چه از نوع جمعى آن مى‏کشد.

بنابراین مهدویّت، اگر هم ایدئولوژى است و اگر کسانى بخواهند صفت ایدئولوژى به آن بدهند- که ما نه له و نه علیه این لفظ هیچ حسّاسیتى نداریم- نوعى ایدئولوژى است که هسته مرکزى آن تأکید بر حقوق انسانهاست و به‏جاى آمریّتهاى بشرى از آمریّت خدا دم مى‏زند. مهدویّت، نه مسئولیت فردى ما راتحت الشعاع قرار مى‏دهد (چنان‏که بعضى گفتند) و نه جنایتهاى ایدئولوژیکى را که محصولات بلافصل مدرنیته غرب بوده و هستند، توجیه مى‏کند و نه جهان را به‏اندازه حجم ذهن سوپرمن‏هاى غرب، کوچک و حقیر مى‏کند، چون آن جهانى که در مدینه فاضله‏هاى غربى در نظریات امثال توماس مور و دیگران تحلیل شده، یک جهان جیبى است؛ جهانى بسیار کوچک که با کوچک‏ترین تکان، سرت به در و دیوار آن اصابت مى‏کند، اما جهانى که در عالم، در فکر و دکترین مهدویّت ساخته مى‏شود، جهانى است وسیع‏تر از جهانى که اکنون داریم. ظهور مهدى (عج)، گشایش براى بشر است و مضیقه‏اى بر مضایق قبلى بشر نمى‏افزاید، بلکه گشایش بزرگ براى همه بشریّت است، فرج جهانى است، باز کردن قفلها و زنجیرهاست. بنابراین، مقایسه نکنیم جامعه مهدوى را با آن جهان جیبى که متعلّق به ذهن اتوپیستهاى قرون شانزدهم تا بیستم اروپاست و از نوع همین مدینه فاضله‏هاى خیالپردازانه انتزاعى و غیر واقع‏بینانه و سرد و لوس و مأیوسانه‏اى که آنان از جهان و از آینده مادّى جهان ساختند و حتى خود حاضر نیستند از آن دفاع کنند؛ جهنّمى که زیر بغل خودشان جا مى‏گیرد؛ جهانى که تا بیایى حقّ یکى را تأمین بکنى، حقّ دو نفر دیگر پایمال مى‏شود؛ جهانى که اگر سراغ یک ارزش بروى، سه ارزش دیگر را باید پایمال کنى. این جهان تا این حدّ، کوچک است و اتوپیاهاى محصول ایدئولوژى‏هاى بشرى چیزى بیش از این نیست و باید گفت که همین رؤیاپردازى‏هاى مذبوحانه اتوپیستى بشرى در شرق و غرب بود که عاقبت به «فلسفه یأس» بین پست‏مدرنیستها منجر شد که اینک مى‏گویند هرفراروایتى از جهان، تاریخ و انسان، محال و مهمل است و همه ارزشها بى‏ارزش و فاقد اعتبار است و حتى مبانى متافیزیکى خود مدرنیته را هم قبول‏ندارند و ایمانشان را به زبان مشترک، حیات مشترک، آینده مشترک و حتى درد مشترک از دست داده‏اند. پیام اصلى پست‏مدرنیسم، همین است که ما هیچ‏چیز مشترکى باهم نداریم. هریک جهانى، مستقلّ و جدا از دیگرى هستیم، یعنى همان تفرّد و اندویدوآلیزمى که رکن مدرنیته مى‏دانستند. در پست‏مدرنیسم به جاى اینکه حل بشود منبسط و تشدید و افراطى‏تر شد تا دیگر امروز به «اضطراب مطلق» رسیده‏اند و مى‏گویند هیچ‏کس از هیچ مدینه فاضله، حرف نزند و تا اسم مدینه فاضله مى‏آید، بالا مى‏آورند و حقّ هم دارند. براساس یک تجربه عینى تاریخى و وعده‏هاى دروغ بسیار که به آنان داده شد حقّ دارند که دیگر به اضطراب مطلق رسیده باشند و درواقع، همه شالوده‏ها، از جمله شالوده خودشان را شکسته‏اند و امیدشان را به همه‏چیز از دست داده‏اند. از همه‏چیز مى‏ترسند و به همه شک دارند. حال آن‏که مهدویّتى که ما به آن معتقدیم با ما از امکانهاى «هنوز بالفعل نشده» اما واقعى انسان و تاریخ سخن مى‏گوید و خوابى نیست که کسانى- شیعه اثنى عشرى- دیده و خواسته باشند تعبیرش کنند، چنین نیست.

این «مهدویّت» با ما سخن مى‏گوید از این‏که روزى قفلهاى تاریخ باز خواهد شد و این جزمیات مادّى یکسره شالوده‏شکنى خواهد شد و به شما بگویم که شالوده‏شکنى سنّت، مدرنیسم و پست‏مدرنیسم، هرسه، در دستور کار قیام مهدوى خواهد بود. مهدویّت و فکر آن با ما از این حقیقت، سخن مى‏گوید که ما نه روبات هستیم و نه حشره، و دیگر بس است هرچه سر ما را در تاریخ تراشیدند و مى‏گوید از اینکه ارزشها «عملى» هستند؛ ارزشها فقط قابل تصور نیستند بلکه قابل تصدیق هم هستند، و از این‏که خوبى‏ها زنده‏اند و عدالت، اسطوره‏نیست بلکه امرى واقعى و عینى‏شدنى است. همه بشر و ایدئولوژى‏هاى بشرى دست‏به‏دست هم دادند و نشد، اما ذخیره خدا و بقیة اللّه خواهد آمد و این کار بزرگ خواهد شد، و نیز از این‏که انسان، یک تیپاخورده ازل تا ابد نیست و خداوند ما را فراموش نکرده است و چنین نبوده که خداوند، آدم و فرزندان آدم را از بهشت بیرون کرده، بعد ردّ آنها را گم کرده و دیگر نمى‏داند که اینها در این دنیا چه مى‏کنند و چه مى‏کشند، نه! ما به خودمان واگذاشته نشده‏ایم، زخمهاى ما فراموش نشده است. مهدى زنده است. کسى هست که حال ما را مى‏پرسد و سراغ ما، همه بردگان و مستضعفان جهان را مى‏گیرد و عاقبت هم آن لحظه سرنوشت ساز خواهد رسید که یا همه‏چیز را به ما خواهد آموخت یا هیچ‏چیز به ما نخواهد آموخت. اگر اهل آموختن باشیم، همه‏چیز را از او خواهیم آموخت و اگر اهل نباشیم دیگر از او نخواهیم آموخت و سروکار بقیه با پولاد و آتش است. در زمان مهدى، بشریّت دو بخش مى‏شوند. سروکار عدّه‏اى با منطق و زبان مهدى (عج) است و یک عدّه هم که گوش ندارند سروکارشان با شمشیر مهدى (عج) است.

بشریّت دو دسته خواهند شد و با ظهور مهدى، یا همه‏چیز را خواهند دانست یا دیگر هیچ‏چیز را نخواهند دانست. فکر انتظار مهدى (عج) یعنى آن‏که اگر گذشته، الآن نیست، اما آینده، هنوز هست و از امروز، جدّى‏تر است، منتها بشریّت باید هنوز هم از این‏که هست، کلافه‏تر بشود. مى‏دانید چرا ما و شاید چند نسل بعد از ما هنوز باید کلافه‏تر بشویم؟ براى آن‏که وقتى صداى مهدى (عج) بلند مى‏شود همه به احترام صداى او بلند شوند؛ جهان به احترام صداى او قیام کند، و جهان حقّ مهدى را به‏جا بیاورد.

مهدى (عج)، وقتى مى‏آید که همه، منزلت او را بدانند و خلأ او را احساس‏کرده باشند. هنوز مانده تا همه بشریّت به اجماع برسد. مهدى (عج) وقتى خواهد آمد که جهان به‏واقع، منتظر او و منتظر عدالت باشد و قدر عدالت را بداند و حاضر به پرداختن بهاى آن باشد، وقتى مى‏آید که صدایش را بشنوند و بشناسند و به احترام او برخیزند. بنابراین، انکار مهدى (عج)، درواقع، تشویق ستم و توحّش در دنیاست. انکار مهدى (عج)، انکار دولت عدل جهانى و تئوریزه کردن ملوک الطوایفى همین بلوکهاى ستم و بى‏عدالتى است که امروز بر دنیا حکومت مى‏کنند و مى‏دانید که امروز حجم ظلم در دنیا کم نشده و به‏اندازه عصر حجر و دوران غارنشینى، بلکه به‏مراتب بیشتر، امروز در دنیا ظلم مى‏شود و در باب مسئله عدل و ظلم و حقوق بشر، مثل این‏که بشریّت یک گام هم از عصر حجر، جلوتر نیامده و ذهن بشر، مدرن نشده و فقط ابزار آن مدرن شده است؛ چون هنوز به همان راحتى که خون انسان را مى‏ریختند و آدم مى‏کشتند بلکه راحت‏تر از همیشه آدم مى‏کشند؛ به همان راحتى که لقمه را از دهان دیگرى مى‏قاپیدند هنوز از دهان دیگرى مى‏قاپند. ملّتها و دولتهاى غنى از فقرا و محرومان و مستضعفان مى‏قاپند و مى‏گویند مى‏خواهیم آنان را جهانى کنیم. بنابراین حجم و عمق ظلم، کم نشده و از عصر حجر، بیشتر ظلم مى‏شود. یکى از همین نظریه‏پردازان آخر الزّمان از نوع لیبرالى آن، اعتراف جالبى مى‏کند و مى‏گوید ما گمان مى‏کردیم آخرین انسانها و انسان طراز نوین هستیم، اما گویا دوباره شباهتهاى بسیار زیادى با نخستین انسانها، یعنى انسانهاى اولیه پیدا کرده‏ایم.

ما همانها هستیم و فقط نوع لباس و نوع حرف‏زدنمان و کیفیت ابزارمان عوض شده است و الّا ما همانها هستیم. او راست مى‏گوید. این‏که در روایت داریم که وقتى مهدى (عج) مى‏آید سطح عقل بشر ناگهان چند پله ارتقا مى‏یابد و نوعى‏جهش عقلانى در بشر اتّفاق مى‏افتد به همین علتهاست.

انکار مهدى (عج) به معناى «پویا» ندیدن تاریخ و فریز کردن همه اراده‏ها و اصلاح‏طلبى‏ها و نفى همه انقلابها و انقلابگرى‏هاست. براى چه؟ براى حفاظت از منافع دربارهایى که اکنون بر دنیا حکومت مى‏کنند؛ اقلیتى که بر اکثریت دنیا حکومت مى‏کنند. مى‏دانید که 313 نفر افسر اصلى در ستاد فرماندهى حضرت مهدى (عج) هستند و بسیار جالب و درس‏آموز است که تعداد آنها درست به تعداد مجاهدان جنگ بدر است؛ یعنى در اولین و آخرین نبرد، تعداد سربازان اصلى نهضت، برابر است. مجاهدان در جنگ بدر که اولین جنگ پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و در جنگ مهدى (عج) که آخرین نبرد جهانى است، 313 نفرند. حضرت مهدى (عج) البته ده‏ها هزار کادر درجه دو و نیز توده‏هاى مردم را در کنار خود خواهد داشت اما ستاد فرماندهى مهدى (عج) 313 نفر است که در روایت داریم پنجاه تن آنان زن هستند؛ پنجاه زن که مهدى از بین کلّ بشریّت انتخاب خواهد کرد و در ستاد فرماندهى انقلاب جهانى مهدى (عج) و نیز ستاد رهبرى حکومت جهانى مهدى حضور دارند و با این عدّه است که انقلاب جهانى را رهبرى خواهد کرد و حکومت جهانى را براساس عدالت اداره خواهد کرد. حکومتى که در روایات، چنین توصیف شده که دیگر فقیرى در سراسر جهان نخواهد گذارد و دنبال فقیر باید بگردید تا زکات به او بدهید و یافت نخواهد شد و در روایت است که زن خانه‏دار در خانه خود خواهد نشست و در پیچیده‏ترین مسائل علمى و دینى در خانه خود، مجتهدانه و همچون یک کارشناس طراز اول مى‏تواند اظهار نظر بکند. روایات ما اجمالا توضیح داده‏اند که در حکومت مهدى (عج) چه جامعه‏اى ساخته خواهد شد. جامعه‏اى که هیچ‏کس به کسى کینه نمى‏ورزد و هرکسى مى‏تواند دست در جیب برادرش بکند بى‏آنکه او ناراحت شود زیرا همه مالکیتها درواقع، یکى و تابع حکم دین است. جامعه‏اى که در روایت داریم جامعه‏اى است که مردم از کول یکدیگر بالا نمى‏روند و یکدیگر را له نمى‏کنند از یکدیگر سود نمى‏خواهند و به یکدیگر خدمت مى‏کنند. اینها همه در روایات شیعه و سنّى از قول پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام راجع به حکومت مهدى (عج) نقل شده است و از همه ائمه ما راجع به مهدى (عج) روایت رسیده است. به‏یاد جمله‏اى از سیّد الشّهدا علیه السّلام افتادم که فرمود: «اى کاش مهدى و قیام او را درک مى‏کردم و اگر مهدى را مى‏دیدم تا آخر عمر خدمتگزار او بودم».

آن سنگى را که انبیا علیهم السّلام برداشتند و تیرى را که پرتاب کردند، حضرت ولى‏عصر (عج) به هدف خواهد نشاند تا معلوم بشود که انبیا علیهم السّلام خطا نکردند و شکست نخوردند و عدالت نیز شکست نخواهد خورد. قدرت مرکزى مهدى (عج) که ستاد فرماندهى یک انقلاب جهانى و یک حکومت جهانى است تمدن جدید رحمانى را در دنیا مستقرّ و جایگزین خواهد کرد. کسى خواهد آمد که با همه، متفاوت است و او کار کارستان را خواهد کرد. مهدى (عج) براى چند وجب زمین نخواهد جنگید، براى همه زمین خواهد جنگید؛ براى همه زمین.

چشم‏انداز ایشان یک و دو ملت، یک نژاد و دو نژاد نیست، همه بشریّت است.

انقلاب او انقلاب جزیره‏اى، محاط، محدود و موقّت که انرژى پس از مدّتى تخلیه بشود و واپس برگردد و ضدّ انقلاب دوباره بر انقلاب غلبه کند، نیست. انقلابى است که در تمام زمین، ضدّ انقلابى باقى نخواهد گذاشت و نیروهاى ضدّ عدالت یا تسلیم عدالت مى‏شوند یا از سر راه برداشته مى‏شوند. آن دوران، دیگر دوران موعظه نیست. موعظه، کافى است. چندهزاره ستمگران را موعظه کردند. انبیا واولیاى خدا چندهزاره موعظه کردند و گفت‏وگو و منطق و مدارا شد، دیگر مدارا و گفت‏وگو با ستمگران، کافى است. در آن روز، اسلحه پاسخ اسلحه را خواهد داد و مقاومتها درهم شکسته خواهند شد: «ألخیر کلّه فى السّیف» مهدى (عج) با مردم، با زبان منطق و رحمت سخن مى‏گوید اما با رهبران ستم و بى‏عدالتى جهانى با زبان شمشیر سخن خواهد گفت و نهضت او انقلاب جزیره‏اى نیست، اقیانوسى است که همه‏چیز و همه‏جا را در خود مستغرق خواهد کرد و دشمنان عدالت را منهدم مى‏کند و گوشه‏اى از دنیا را باقى نمى‏گذارد تا دوباره جبهه ضدّ عدالت منسجم شوند و خود را جمع‏وجور کنند و برگردند. نهضت او یک شوخى بشرى نیست، ملحمه کبرى است و این تعبیر در روایت آمده است. ملحمه کبرى، نبرد بزرگ جهانى است. هر جنگى، یک یا دو متجاوز دارد، گاه یکى و گاهى هردو طرف متجاوزند. اما جنگ مهدى (عج)، جنگ با اصل «تجاوز» است. جنگ او جنگ با همه جنگهاست، با فکر جنگ و با همه جنگ‏افروزان دنیا مى‏جنگد.

بنابراین، انقلاب ایشان با تردید و دودلى پیش نخواهد رفت. مثل حرکت آب در آینه، شفاف و بى‏تعارف است. در روز قیام مهدى (عج)، جبهه‏اى به عرض جهان تشکیل خواهد شد و این‏جا دیگر حقّ و باطل، چشم‏درچشم، شمشیر مى‏زنند و قدرت از آن‏جا به همه‏جا ساطع خواهد شد. این قیام از مکه آغاز خواهد شد و حتى سخنانى که مهدى (عج) در مکّه و در بیت اللّه الحرام و کنار کعبه، کنار رکن یمانى خواهد ایستاد و خواهد گفت، آن سخنان، ثبت و از پیش، اعلام شده است. این‏که پس از مکّه به کجا حرکت خواهد کرد و فتوحات او از خاورمیانه شروع خواهد شد و به کجا دامن خواهد کشید و ... بعضى از این مختصات در روایتها آمده است.

قدرتى که همیشه در تاریخ علیه عدالت، علیه حقوق بشر و علیه معنویت‏به‏کار رفته، در قیام مهدى (عج)، براى نخستین‏بار در سطح جهان، در خدمت عدالت، حقوق بشر، معنویت و آزادى درخواهد آمد. جنگ مهدى (عج)، فصل الخطاب تاریخ است و جنگ واقعا بین سیاه و سفید است، دیگر خاکسترى نداریم. خاکسترى‏ها یا سیاه خواهند شد یا سفید!!

وقتى آن قیام آغاز شود، همه مجبور به انتخاب مى‏شوند. دوره نفاق، ریا و دودوزه‏بازى پایان خواهد یافت. جنگى برق‏آسا و ضربه‏اى غیر قابل پیش‏بینى است که همه دفاعهاى کلاسیک قدرتهاى جهان را از هم مى‏پاشد، ابداع جهانى تازه است، گرچه نه از اساس، تازه، اما به هرحال، جهانى تازه و جدید است. جهانى است که براساس حقوق و کرامت الهى انسان، شکل خواهد گرفت و این گفتمان حتما نمى‏تواند گفتمانى مردّد، پوزش‏طلبانه و آماده عقب‏نشینى باشد. اینها را مى‏خواهید مطلق‏گرایى آرمان شهرى یا هرچیز دیگرى بنامید، ما با اسم آن کارى نداریم. آنچه مهمّ است همان است که باید آن را «مانیفست تحوّل در دنیا» نامید که حتما یک چک بى‏محل نیست.

این وعده‏هایى که راجع به مهدى (عج) داده شده، چک بى‏محل نیست! ایدئولوژى‏هاى بشرى اگر از «اتوپیا» حرف زدند، از افلاطون تا توماس‏مور، کامپانلا و فرانسیس‏بیکن، هرکس از مدینه فاضله در غرب و در دنیا حرفى زده، همه از نوع نمونه انتزاعى «وبرى» و تیپ ایده‏آل او بوده‏اند، زیرا همه آنها با مصالح و امکانات عادى بشرى سنجیده مى‏شوند، اما مهدویّت، ارتباط با خزاین غیب جهان و با عقلانیّت پنهان عالم است. مهدى (عج) فقط جان جهان نیست، بلکه عقل جهان نیز هست. ید اللّه با دست بشر فرق مى‏کند و اینها به یک اندازه نیروى پرتاب ندارند، لذا جامعه مهدوى، «ناکجاآباد» نیست، «همه‏جاآباد» است. یک‏جزیره دورافتاده محصور در خود، شهرکى پشت ابرها و در ذهن شاعران نیست. با مصالح واقعى و در همین دنیاى واقعى ساخته خواهد شد. این حقیقت، در روایات ما تکرار شده و نباید در این قضیه وارد تأویل شویم. قبل از ظهور مهدى (عج) اگر هرکس از اتوپیا حرفى زد- که ترکیبى از «تخیّل» و «واقعیّت» است- ولى هنر مهدى (عج)، واقعى کردن آرمانهاى قابل تحقّق بشرى است که تا حال تحقّق پیدا نکرده است. مزیّت مهمّى که مدینه آرمانى اسلام، آن «زیست جهان» عدالت که با نام مبارک مهدى (عج) گره خورده و بر خرابه‏هاى اقتدار کنونى عالم بنا خواهد شد، این است که گرچه شکل اعلاى آن به دست مهدى (عج) تحقّق خواهد یافت، ولى این امید، ما را در عصر غیبت، از وظیفه بنا کردن اشکال طبیعى‏تر و مدلهاى ناقص‏تر آن جامعه، معاف نمى‏کند و در برابر اتهاماتى که به «آرمان‏شهر دینى» وارد شده، باید گفت که آرمان شهر اسلام، یک شهر اسکولاستیک نیست، یک ماکت و شهر مرده‏ها و مجسمه‏ها نیست.

بعضى فکر مى‏کنند وقتى از شهر اخلاق، قانون و عدالت، سخن مى‏گوییم همه مثل روبات در این شهر راه مى‏روند، احساس ندارند، یک‏شکل و یک‏اندازه و یک‏نوعند، تفاوت و تنوّعى نیست و گویا همه در آن دوران، ماشین مى‏شوند.

بعضى فکر کردند در جامعه‏اى که حضرت مهدى (عج) خواهد ساخت، مردم دیگر شهوت ندارند؛ عصبانى نمى‏شوند؛ احتیاجى به نان، خانه، کار، مطالعه و تفریح ندارند. نه، آن مدینه، جامعه‏اى واقعى با آدمهاى واقعى است و این استعدادها و غرایزى که در ما و شماست در آنان و در آن دوران نیز خواهد بود. هنر مهدى (عج) این است که آنان را سازمان‏دهى مى‏کند و در مسیر کمال انسان، سعادت بشر و عدالت به‏کار خواهد گرفت و غرایز بشر، ریشه‏کن نمى‏شود و دردنیاى بعد از ظهور هم، آدمها شهوت دارند؛ خشم دارند؛ احتیاج به خور و خواب دارند؛ احتیاج به کار، تفریح، ازدواج، استراحت، مطالعه و همه‏چیز دارند. منتها همه این روابط در سایه عدالت، برادرى، آزادى و عقلانیّت، صورت مى‏گیرد.

جامعه مهدى (عج)، جامعه بسته هم نیست که پلیسهاى آن از شهروندهایش بیشتر باشند. در آن جامعه، اگر قرار است عدالت تا این حد جدّى برقرار شود نباید گمان کرد که حتما در هرخانه، یک پلیس ایستاده است!! چنین نیست و جامعه مهدوى، طبق روایات ما، جامعه بسته نیست و لازم نیست که از هرکسى دو پلیس مراقبت کنند. یک شهر قرون وسطایى هم نیست. گرچه یک شهر دینى است اما مبتنى بر ایدئولوژى‏هاى بشرى هم نیست. شهرى است که براساس آگاهى، آزادى و اخلاق، بنا مى‏شود و تمدّنى است که براى نخستین‏بار در مقیاس جهانى، علم و عبودیت، قدرت و معنویت و دنیا و آخرت را با یکدیگر جمع مى‏کند و لذا نمى‏تواند شهر بسته‏اى باشد.

برخى توصیفهایى را که از آن جامعه در روایات شده ان شاء اللّه هفته آینده در دانشکده فنّى خواهم گفت و باید روشن شود که وقوع انقلاب نهایى در تاریخ با ابعاد جهانى، یک داستان فکاهى و خیالى نیست. بدون کوبیدن تبهکاران مسلط بر جهان نمى‏توان کارى کرد، که- چنانچه در روایات آمده- گرگ و میش از یک آبشخور بنوشند و در جامعه انسانى، صلح جز در سایه عدالت جهانى برقرار نخواهد شد. همچنین در روایات آمده که در عصر او، سرمایه از سکّه مى‏افتد، سرمایه هست، پول هست، اما «سرمایه‏سالارى» نخواهد بود. زندگى، صلواتى خواهد شد، مردم یکدیگر را دیگر نخواهند درید. در آن جامعه، مردم از یکدیگر بالا نمى‏روند یکدیگر را له نمى‏کنند؛ قربانى نمى‏کنند، یکدیگر را مصرف نمى‏کنند.در روایات آمده که در عصر مهدى و در جامعه‏اى که او خواهد ساخت دروغ نمى‏گویند و مردم به‏نوعى تربیت مى‏شوند که به یکدیگر دروغ نگویند و به‏صورتى از نظر مالى تأمین مى‏شوند که دیگر به یکدیگر دروغ نمى‏گویند. چرا ما دروغ مى‏گوییم؟ به همه علتهایى که ما را به دروغ گفتن و دروغ شنیدن عادت داده‏اند فکر کنید. آن ریشه‏ها، در آن عصر، ریشه‏کن خواهد شد. روایت از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل شده است که: «بالمهدىّ یمحق الکذب و یذهب الزّمان الکلب» فرهنگ دروغ به‏دست مهدى (عج) در جامعه بشرى برخواهد افتاد و در آن دوران، رنجهاى بشرى به پایان خواهد رسید. زمان کلب، همان عصر رنجهاى بشر است. دروغ‏گویى در روابط اجتماعى- الکذب- و فشار در روابط زندگى- زمان کلب- را مهدى (عج) ریشه‏کن خواهد کرد، زیرا جامعه‏اى که بر دروغ و ریا و نیرنگ، بنا شده باشد، اقتصادش نیز توجیه فاصله‏هاى طبقاتى است، فرهنگ آن هم دو لایه، بلکه چند لایه است و مذهب هم از ظاهر آن به باطنش نفوذ نمى‏کند.

در آن جامعه، شعایر مذهبى، محترم است، اما پوششى براى سلوک غیر مذهبى در زندگى است. در جامعه‏اى که دروغ، مبناى روابط باشد، سنگهاى ترازوى قضاوت آن نیز هم‏وزن نیستند. در آن جامعه، شاهین ترازوها دروغ مى‏گویند و ترازوها و مبناى روابط اجتماعى و اقتصادى آن همه براساس دروغ بنا مى‏شود.

«ربا»، دروغى اقتصادى است که ما براساس آن در اقتصاد مدرن، زندگى مى‏کنیم.

اما مهدى (عج) خواهد آمد و دروغ، دروغهاى سیاسى، دروغ اقتصادى، دروغ فرهنگى، همه را درو خواهد کرد. چون در جامعه‏اى که بر مبناى دروغ ساخته مى‏شود سیاستمداران آن هم دروغ‏گو مى‏شوند، سیاستمداران آن هم به مردم، وعده دروغ و آمار دروغ مى‏دهند. سیاستمداران آن هم، براساس دیپلماسى‏سازش با استکبار و تسلیم شدن و تملّق گفتن به اربابان قدرت و ثروت دنیا و شیره‏مالى بر سر مردم، حکومت مى‏کنند. در دوران مهدى (عج)، عصر رنجهاى بیهوده و بیگارى‏ها و بردگى‏ها به‏پایان خواهد رسید.

همچنین در روایات است که اصحاب مهدى (عج) «أولى بأس شدید» یعنى صاحب صلابت هستند؛ در مقاومت و مبارزه از جنس فولاد هستند؛ در درک مسائل، دقیق‏اند و با ظرافت مینیاتورى، درک مى‏کنند؛ در احساس و عاطفه نسبت به مردم و بشریّت، از هرنژاد و خاستگاهى، با لطافت گل، روبه‏رو مى‏شوند، ولى در جبهه رودررویى با دشمنان خدا و مردم، پیامبر مرگ‏اند و ستمگران را زنده نمى‏گذارند تا در برابر آنها صف‏آرایى کنند. در روایات است که خطاب به عمّال ستم مى‏گوید: «از سر راه مهدى و یاران او کنار بروید که هرکس بر سر راه آنها بایستد و با آنان مبارزه کند، له خواهد شد. قطعات زمین به یکدیگر مباهات مى‏کنند و هرقطعه‏اى به قطعه دیگر خواهد گفت: یاران مهدى (عج) بر من پا گذاردند»؛ یعنى پیام‏آوران عدالت، انصاف، محبت، برادرى و صلح جهانى از طریق عبور از من، به این اهداف نزدیک شدند و بنابراین مى‏بینید که هیچ‏کس به اندازه مهدى (عج) مستحقّ آن کلمات و آن خطاب که در ابتدا عرض کردم نیست:

«ألسّلام علیک یا داعى اللّه و ربّانىّ آیاته، ألسّلام علیک حین تصبح و تمسى» «ألسّلام علیک حین تقوم و تقعد» هر صبح و هرشب بر تو درود، هرجا که هم‏اینک ایستاده‏اى یا نشسته‏اى بر تو درود. «ألسّلام علیک حین تصلّى و تقنت- ألسّلام علیک حین ترکع و تسجد» هربار که به نماز مى‏ایستى، بارها و بارها در روز بر تو سلام- بر رکوع تو و بر سجده تو، سلام.

                                                    نرم افزار انقلاب اسلامی معارف دانشگاه 4