مهدى (عج)، نیمى شرقى، نیمى غربى‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مهدى (عج)، نیمى شرقى، نیمى غربى‏

در پیامى از حضرت حجّت (عج)، خطاب به شیخ مفید که در منابع روایى ما آمده، این تعبیر رسیده است که اگر شیعه ما در راه پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى‏شدند یعنى به عدالت، رفتار مى‏کردند، سعادت ملاقات ما از آنان سلب نمى‏شد.

این بدان معنى است که من در دسترس هستم، شما دست دراز نمى‏کنید.


کارنامه همه ایدئولوژى‏هاى بشرى در دنیا کبود است یعنى هریک به نکته درستى توجه کردند و چند نکته درست‏تر را از قلم انداختند و على‏رغم آن شور بدوى که براى حل مشکلات بشر داشتند، بعد از مدتى، همگى از احکام مرده، تغذیه کردند و درعین‏حال، همه ایدئولوژى‏ها، تقریبا «خودمرکزبین» بودند؛ خود را نگین و بقیه بشریّت را حلقه اطراف خود دیده‏اند، مثل آن بنده خدایى که در شهرک خود نشسته بود و مى‏گفت: دنیا، روستایى در اطراف شهر ماست. به‏علاوه، این ایدئولوژى‏هاى شرق و غرب، مشکل دیگرى نیز داشتند؛ حرفهاى بزرگ و رفتار پستى داشتند و با بشر، بد، رفتار کردند. در دورانى که به اقتدار رسیدند، با ایده‏هایى بسیار شکستنى، ادعاهاى بزرگى کردند و با نظریات بسیار ضعیف و شکننده، وارد عرصه عمل تاریخى و اجتماعى شدند که عرصه‏اى کاملا واقعى بود. به عبارت دیگر، باید گفت که این ایدئولوژى‏ها با بار شیشه به بازار آهنگران آمدند و نتیجه مستقیم و بلافصلش را دیدند.

این ایدئولوژى‏ها از نظر تئورى، حرفهاى خوب تاریخ را زدند اما در عمل، قسمتهاى بد تاریخ را ساختند و این اتّفاقى است که شما در پنجاه یا صد سال اخیر به وضوح مى‏بینید و در تاریخ سیاسى غرب و شرق، ایدئولوژى‏هاى بشرى، چه تجدّدطلب و چه رجعت‏طلب، کارى کردند که امروز بشر در ابعاد انسانى در مجموع درجا زده یا حتى عقب‏گرد کرده است. بشریّت از حیث انسانى و در ابعاد حقوقى، نسبت به چند قرن قبل، نسبت به دوران قرون وسطى و قبل از آن، تقریبا جلو نیامده و اکنون دیگر تقریبا از همه ایدئولوژى‏هاى غربى اظهار خستگى، نفرت و کسالت مى‏کند. از مارکسیسم، فاشیسم، لیبرالیزم، صهیونیسم و ... به ستوه آمده‏اند. آخرین جمع‏بندى مغرب‏زمین به عنوان یک استنتاج عملى از چند دهه اخیر، این است که این ایدئولوژى‏ها امتحان خود را در دنیا دادند و ما دیگر هیچ اصول نظرى براى زندگى جمعى نمى‏خواهیم و احتیاج به ایدئولوژى نداریم. ما را بس است و هرچه در این مدت سرمان را تراشیدند، کافى است، انقلاب هم ممکن نیست؛ به‏خصوص انقلاب کبیر در ابعاد جهانى، دیگر ممکن نیست و همه انقلابها صغیرند و احتیاج به متولّى و قیّم دارند.

اما درست در این لحظه که بشر، به بن‏بست رسیده و کاملا احساس خلأ و پایان‏یافتگى مى‏کند و با خاطره‏هاى مرده و آرزوهاى مجروح خود را در بن‏بست، حسّ مى‏کند، یک انقلاب واقعا کبیر، یک انقلاب اکبر از راه خواهد رسید که جهان را یک‏جا درخواهد نوردید و همه انقلابهاى تاریخ بر روى هم، در جنب آن، احساس صباوت و صغارت خواهند کرد. آن وقت، قرنها انتظار مهدى (عج) براى حرف زدن با بشریّت به پایان مى‏رسد و عصر ظهور آغاز خواهد شد. او دست همه بشریّت را خواهد فشرد و به آنها خواهد گفت که من براى شالوده‏شکنى موقعیت انسانى آمدم. من آمده‏ام تا اوضاع حاکم بر جهان را در شرق، غرب، جنوب و شمال برهم زنم. همه نقاط جهان در دستورکار من خواهد بود.

براى مهدى (عج)، شرق و غرب جهان، همه‏جا، خانه اوست و بر سر راه او چیزى مانع نیست و مى‏دانید که مهدى (عج) از پدرى شرقى و مادرى غربى به‏دنیا آمده و با شرق و غرب جهان، خویشاوند است، گرچه پیام او از حیث مضمون مکتبى، نه شرقى و نه غربى است، اما از حیث مخاطب انسانى، هم شرقى و هم غربى است. مادر مهدى (عج)، رومى است، دخترى رومى و مسیحى که اسلام مى‏آورد و پدرش، عرب و شرقى است. پس او از ناحیه پدر، شرقى و از ناحیه مادر، اروپایى است، مادرى رومى و مسیحى که در جنگ اسیر شد و به نحوى که به نظر من نکته بسیار مهمّ تاریخى در آن است، مسلمان شد و شاید این رازى باشد که براى فتح غرب و جهان مسیحى به‏دست ایشان، روزى به‏کار خواهد آمد.

شاید سرّ مهمّى در این باشد که ایشان از حیث نژادى، درواقع، نیمى شرقى و نیمى غربى است. مى‏دانید که چندین تن، شاید پنج یا شش نفر از ائمه اهل بیت علیهم السّلام، مادرانشان عرب نبوده و از نژادهاى دیگرى هستند و معلوم مى‏شود که مسئله نژادى و عروبیت خالص و عربى‏گرى درکار نبوده و البته آن جوهر خاصى‏ که نسل‏به‏نسل، از ابراهیم علیه السّلام و اسماعیل علیه السّلام به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و از طریق ایشان به اهل‏بیت علیهم السّلام رسید، بحث على حدّه‏اى است زیرا مى‏دانید که اهل‏بیت علیهم السّلام و خود پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از حیث نسبى، فرزندان اسماعیل علیه السّلام و ابراهیم علیه السّلام هستند و آن گوهر الهى در این نسل، محفوظ ماند. اما درعین‏حال براى این‏که روشن بشود که مسئله، مسئله‏اى انسانى و بشرى است نه یک مسئله نژادى و عربى، و براى آن‏که روشن بشود که مسئله، مسئله جهان‏شمول و تاریخى است و همه طبقات را برهم مى‏زند، مادران چند تن از ائمه ما از پایین‏ترین موقعیتهاى اجتماعى، انتخاب مى‏شدند و جزء بردگان بودند یعنى اسراى جنگى که در جنگهاى بنى‏عباس و بنى‏امیّه و در فتوحاتشان اسیر مى‏شدند و به کشورهاى اسلامى آورده مى‏شدند تا بین خانواده‏هاى مسلمان، تقسیم شوند. مادر چند تن از ائمه ما از همین طبقات بودند یعنى بزرگ‏ترین انسانهاى تاریخ که درواقع، «انسان کامل» و الگوى بشریّت هستند از مادرانى به‏دنیا آمدند که ظاهرا در طبقه‏بندى‏هاى اجتماعى، اقتصادى و سیاسى، جزء طبقات بسیار پایین بودند؛ طبقاتى که نباید به حساب مى‏آمدند. از جمله، مادر مهدى (عج) از چنین طبقه‏اى و در چنین وضعیتى است و قضیه جالبى دارد که بد نیست این‏جا عرض کنم.

[روایتى از بشر بن سلیمان‏]

بشر بن سلیمان، از همراهان و رازداران اهل‏بیت علیهم السّلام است که نقل مى‏کند یک روز، امام هادى علیه السّلام پدر امام حسن عسگرى علیه السّلام مرا خواست و به من گفت که مى‏خواهم رازى بزرگ را با تو درمیان بگذارم. سپس مبلغى پول و نامه‏اى به من داد که با خط رومى بسیار زیبایى نوشته شده بود و خواست تا این قضیه را با کسى درمیان نگذارم و بسرعت به‏طرف بغداد حرکت کنم. فرمود: در فلان روز در معبر فرات، قایقهایى خواهند آمد که اسراى جنگى را از نبرد با امپراتورى روم مى‏آورند. خود را به جمع اسرا برسان که میان آنان بعضى زنان اسیر نیز هستند و میان آن دختران و زنان اسیر، خانمى را با این خصوصیات جست‏وجو کن که لباس حریر بر تن دارد و اخلاقش اخلاق انبیایى توأم با کرامت و حیاست و اجازه نمى‏دهد به او دست بزنند و او را نگاه کنند، از مردان، فاصله مى‏گیرد و عفت نفس دارد. آن دختر را پیدا کن و این نامه مرا به او بده. او خود مى‏داند که منتظر چه کسى و چه‏چیزى باشد، خوابى دیده است که وقتى این نامه را به او بدهى به‏سرعت خواهد دانست که از چه‏چیز با او سخن مى‏گویى. او اخلاق و فرهنگ ما را از روى عبارات نامه خواهد شناخت. سپس دیگر اختیار با خود اوست، بگذار خود تصمیم بگیرد که با تو بیاید یا نیاید.

بشر مى‏گوید من رفتم و آن خانم را به هرزحمتى یافتم و نامه را به او رساندم و به محض این‏که نامه را باز کرد چشمانش پر از اشک شد، گریست، نامه را بوسید و بویید و به گونه خود نزدیک کرد و به من گفت به هرترتیب و هرقیمتى که شده، مرا با خود ببر و سوگند خورد که اگر مسئول توزیع اسرا، مرا به کس دیگرى بدهد مرا زنده نخواهد دید. اصرار ایشان باعث شد که عاقبت با من بیاید و من مى‏دیدم که این نامه را مدام مى‏بوسد. به او گفتم شما نویسنده این نامه را نمى‏شناسید.

چرا نامه را مى‏بوسید؟ گفت من ملیکا هستم (در کتابهاى تاریخ عربى و اسلامى، به نام ملیکه نوشته که همان ملیکاست)، از نوادگان قیصر روم، و درعین‏حال، نسب مادرى من به حضرت شمعون از حواریون مسیح علیه السّلام مى‏رسد. (مى‏دانید که وقتى امپراتورى قیصر، مسیحى شد، درواقع ازدواجهایى میان کلیسا و دربار صورت گرفت که این دو درهم آمیختند. مادر امام زمان (عج) از نسل حواریون‏ حضرت عیسى علیه السّلام و از اولیاى خدا بود.)

ایشان سپس مى‏گوید: بارها مرا خواستند به بزرگان کلیسا یا به ژنرالهاى روم و اشراف دربار، شوهر بدهند، اما هربار بر سر راه این ازدواجها مانعى پیش آمد و به‏طرز معجزآسایى صورت نگرفت و براى من روشن بود که موانعى که براى این ازدواج ایجاد مى‏شود، غیر طبیعى است، تا شبى در خواب دیدم که مسیح علیه السّلام و شمعون علیه السّلام و حواریون عیسى بن مریم علیه السّلام وارد اتاق من شدند و حکم میزبان داشتند. سپس در باز شد و پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از در وارد شد و مرا از مسیح علیه السّلام، براى پسر خود خواستگارى کرد و مسیح علیه السّلام پاسخ مساعد داد و این ازدواج صورت گرفت. من ترسیدم این خواب را براى پدر و براى خویشانم که همه از برجستگان امپراتورى روم بودند تعریف کنم، اما از همان موقع، نوعى سمپاتى و همدلى نسبت به مسلمانها و پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در من ایجاد شد. سپس بارها خوابهاى دیگرى در تأیید همین مضمون دیدم که همه، غیر عادى و نوعى مکاشفه بودند، از جمله، مریم (س) و خانمى به نام فاطمه (س) به خواب من آمدند و مجدّدا از این ازدواج با من سخن گفتند و چند نوبت نیز خواب کسى را دیدم که مى‏دانم با او ازدواج خواهم کرد و او یعنى ابو محمّد (امام حسن عسگرى علیه السّلام) را بى‏آنکه در بیدارى دیده باشم، مى‏شناسم. او را ندیده، مى‏شناسم و این دست‏خط و این نامه را نیز مى‏شناسم. من همان‏جا، بدون آن‏که براى کسى بگویم که چه خوابى دیدم، از پدرم که جزء فرماندهان ارتش روم بود، مى‏خواستم که با اسراى مسلمان که در جنگ اسیر مى‏شوند بدرفتارى نکنند. تا یک بار که ابو محمد را در خواب دیدم. او به من از جنگى میان روم و مسلمانان خبر داد که به‏زودى اتّفاق خواهد افتاد و از من خواست که به هرترتیب که شده با آن‏ سپاه روم، گرچه مخفیانه، به جبهه بیایم و آمدم و در آن نبرد ما از مسلمانها شکست خوردیم و من اسیر شدم. بنابراین، همه آنچه را پیش‏آمده براساس همان خوابها قدم‏به‏قدم پیش‏بینى مى‏کردم، و منتظر خبرى از ابو محمد بودم که مرا جزء اسرا به بغداد آوردند. نام واقعى من ملیکاست، اما خود را نرگس معرفى کردم چون ملیکا از نامهایى بود که به طبقات اشراف و بزرگان روم مى‏دادند و نرجس یا نرگس بیشتر ویژه طبقات پایین و بردگان بود و به سربازان مسلمان، خود را نرگس (نرجس) معرفى کردم چون اگر نام واقعى‏ام را مى‏دانستند مرا به این آسانى به تو تحویل نمى‏دادند.

اولین ملاقات ایشان با امام حسن عسگرى علیه السّلام، که بعد باهم ازدواج مى‏کنند، ملاقات بسیار جالبى است. امام حسن عسگرى علیه السّلام با ایشان که روبه‏رو مى‏شوند مى‏گویند: اختیار با خود شماست. چه مى‏خواهید؟ خانم پاسخ مى‏دهد: «شرافت ابدى را مى‏خواهم». امام حسن علیه السّلام مى‏گویند: آیا مى‏دانى که فرزند تو شرق و غرب جهان را خواهد گرفت و جهان را از عدالت خواهد آکند؟ این خانم مى‏پرسد:

پدرش کیست؟ (مى‏دانید که امام حسن عسگرى علیه السّلام را در سن 28 سالگى کشتند و پدر امام زمان (عج) بیش از 28 سال، عمر نکردند و سالهاى آخر هم مدام در اردوگاه نظامى دستگاه بنى‏عباس تحت محاصره و مراقبت بودند و ارتباطشان کاملا تحت کنترل بود و محترمانه در پادگان نظامى، اسیر بودند، عسگر به معنى لشگر است و ایشان در پادگان نظامى، تحت الحفظ و تحت مراقبت بودند، اما همان‏جا هم ایشان را تحمل نکردند و در 28 سالگى مسمومشان کردند).

این خانم از امام حسن ابو محمد علیه السّلام مى‏پرسد: پدرش کیست؟ ایشان جواب‏ مى‏دهند: همان کسى که پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، تو را از عیسى بن مریم علیه السّلام براى او خواستگارى کرد. او را مى‏شناسى؟ جواب مى‏دهند: آرى او را بارها پیش از آن‏که اینک در بیدارى ببینم، در خواب دیده‏ام.

ازدواج که سرمى‏گیرد ابو محمد (امام حسن عسگرى علیه السّلام) خطاب به خواهرشان حکیمه مى‏گویند: ایشان همان خانمى است که بارهاى‏بار از او با شما سخن گفتم؛ او همان است.

یعنى کاملا معلوم بود که منتظر ایشان بودند. فرمودند: ایشان را ببرید و اسلام را به او بیاموزید. امام حسن عسگرى علیه السّلام، تعبیر معنى‏دارى راجع به ایشان دارند فرمودند: هربار به او نگاه مى‏کنم شکوه و معنویت را در چهره او مى‏بینم. او چون مادر موسى علیه السّلام، فرزندش را پنهان از فرعونیان به‏دنیا خواهد آورد و آن کودک، زنده خواهد ماند تا سرنوشت بشر را تغییر دهد و چنین خواهد شد.

چند سال پس از این ماجرا، هنگامى که حضرت مهدى (عج)، کودک خردسالى هستند، امام حسن عسگرى علیه السّلام، مسموم و شهید مى‏شوند و صحنه شهادت ایشان هم بسیار نکته‏آموز است. ابو سهل اسماعیل نوبختى که از اصحاب امام حسن عسگرى علیه السّلام و حضرت حجت (عج) است، ماجراى شهادت ایشان را چنین نقل مى‏کنند که روز و ساعات آخر عمر ابو محمد علیه السّلام بود. ایشان مسموم شده و در شرف رحلت بودند. دارویى را خواست تا بخورد. کاسه دارو را بالا آورد، دیدم که از شدت ضعف دستش لرزید و آن قدح که دستش بود به دندانهایش اصابت مى‏کرد و نتوانست دارو را فرو ببرد، آن را به زمین گذارد و به من گفت: در اتاق بغل، پسرى در نماز است. برو و به ایشان بگو نزد من بیاید، من دیگر آماده رفتن هستم و باید به ایشان نکته‏اى را بگویم. من در اتاق مجاور را باز کردم و کودک چندساله‏اى را در سجده دیدم که انگشت سبّابه‏اش رو به آسمان، بلند است، موى سرش پیچیده بود و رنگى روشن و چهره‏اى زیبا و باشکوه داشت و وقتى چشم من به این بچه افتاد بدنم مرتعش شد. ایشان را دیدم که نماز مى‏گزارند، ایستادم تا نماز را سلام داد. گفتم: پدرتان شما را صدا مى‏زند. بعد از چند دقیقه همراه مادر آمدند. وقتى کودک وارد اتاق شد ابو محمد علیه السّلام او را «سیّد اهل بیته»؛ یعنى «مرد خانه»، خواند. این بدان معنى بود که من مى‏روم و تو کودک چندساله، از این‏پس، مرد خانه خواهى بود. گفتند:

مرد خانه! من آماده رفتن شده‏ام. کمى آب بیاور. او آب آورد و پدرش را وضو داد.

پدر وضو گرفت و چیزى در گوش او گفت، جملاتى که من ندانستم. سپس گفت:

«تو را مژده باد که حجت خدا بر زمین هستى.» و پس از دقایقى از دنیا رفت و از این پس، همه نگاهها متوجه این کودک چندساله است که غیبتى کوچک و غیبتى بزرگ بر سر راه اوست تا سرنوشت بشریّت را تغییر بدهد.

در این جلسه بنده مى‏خواهم بعضى از شاخصهاى انسانى جامعه مهدوى را که ایشان بنا خواهند کرد بسیار گذرا و با اشاره به بعضى روایات، خدمت شما عرض کنم و بعضى نکات جنبى دیگرى هم هست که مى‏گذارم براى وقت دیگرى که اگر عمر و توفیق بود بدان بپردازم. من هفته گذشته عرض کردم که حکومت مهدوى، حکومت دینى و جهانى است و درعین‏حال، حکومت کلیشه‏ها نیست و چنان نخواهد بود که جهان مملوّ از آدمهاى یکنواختى شود که مثل ماشین یا آدمکهاى چوبى راه مى‏روند و همه یک‏جور حرف مى‏زنند، یک‏جور کار مى‏کنند، و به یک‏طرز مى‏خندند یا مى‏گریند. شهر مهدى (عج)، شهر کلیشه‏ها نیست، شهر آدمکهاى چوبى، همشکل و هم‏سلیقه نیست. البته روابط انسانى براساس‏مناسبات و معیارهاى انسانى تنظیم مى‏شود و همه، حقوق و حدود خود را مى‏شناسند، ولى یکنواخت نیستند، انسانهایى بافضیلت و تربیت‏شده که هم حقّ را مى‏شناسند و هم تکلیف را، و على‏رغم «تفاوت»، با یکدیگر، متناسب و متعادل‏اند. اختلافات نظرى در جامعه مهدوى، سرکوب نمى‏شود، مدیریت مى‏شود. یک شهر ایدئولوژیک به معنى امروزى یعنى شهر بسته و کلیشه‏اى نیست، نوع رابطه مردم با امام مهدى (عج) نیز در آن جامعه، رابطه روشن انسانى است. البته بعضى مى‏خواهند به‏جاى این‏که پایشان را جاى پاى امام علیه السّلام بگذارند، پایشان را روى پاى امام علیه السّلام بگذارند. این درواقع، تبعیت نیست، این ستیزه‏جویى و جبهه گشودن در عرض امام علیه السّلام است و کسانى که مى‏خواهند به جاى آن‏که پایشان را جاى پاى مهدى (عج) بگذارند روى پاى او بگذارند، البته حذف خواهند شد، زیرا راه عدالت و حقوق بشر به معنى واقعى کلمه را در جهان، سدّ کرده‏اند. تعارض و تقابل با رهبرى انقلاب جهانى اگر تحمل نخواهد شد، نه به دلیل «کبر» یا «اتوریته فردى» و توتالیتریزم، بلکه بدان دلیل است که نهضتى چنین عظیم وقتى شروع شود، قربانیانى خواهد داشت و نباید شهدا و قربانیان آن نهضت جهانى، خونشان هدر برود، نباید قرنها و هزاره‏ها انتظار بشر دوباره به همان چاله‏هایى بیفتد که قبلا افتاده بود. بشر نباید در زمان مهدى (عج) از چاله بیرون آمده دوباره به چاه بیفتد. اما گذشته از معاندین، ایشان در مسئله رهبرى جهان جدید که جهانى آزاد، اما انسانى و عادلانه است، هیچ تسامحى نمى‏کنند، اما مفهوم اطاعت‏پذیرى از امام در جامعه مهدوى مطلقا به معنى تعطیل کردن عقل فردى، تعطیل درک و تشخیص و احساس مردم، و ماشینى شدن جامعه نیست به دلیل روایات صحیحى که بر عنصر عقلانیّت و اراده انسانها در جامعه‏ مهدوى تاکید مى‏کند و بعضى را خواهم خواند. هر دو نوع این مناسبات غلط است و هردو این گره‏هاى کورشده را ایشان خواهند گشود. اطاعت از مهدى (عج) به معنى محو فردیت، تعطیل حریم فردى و حقوق فردى مردم نیست، بلکه این اطاعت از رهبرى انقلاب جهانى، ضامن اجرایى همان حقوق و ضامن تعالى شخصیتى آحاد شهروندان آن جامعه جهانى است و این وعده‏اى است که صریحا داده شده است.

ایمان دینى نیز در جامعه مهدوى، مقدارى جزمیات مرده نیست، حقیقتى کاملا زنده است و مطلقا مقدارى دگم سنّتى‏شده به معنایى که امروز در «جامعه‏شناسى دین» از آن بحث مى‏شود، نیست.

اولا همه تأکیدها در انقلاب جهانى ایشان بر حقوق مردم است و پرچم اصلى انقلاب، پرچم «عدالت» است و در روایات متواتر، نقل شده که کار اصلى مهدى (عج)، همین است که مردم را به حقوق مادى و معنوى خود برساند یعنى شعار اصلى ایشان، «عدالت» است: «یملاء الارض عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا» زمین و جوامع بشرى را بعد از آنکه مملوّ از ظلم و بى‏عدالتى و جور شدند از عدالت خواهد آکند و حقوق انسانها، به‏خصوص انسانهاى محروم که هم ساکت و هم مسکوت‏اند، احقاق مى‏شود و پرچم اصلى مهدى (عج) به نفع اینها بلند مى‏شود.

هدف ایشان و فلسفه اصلى نهضت تربیتى و انقلابى ایشان، نجات مردم است و آرمان ایشان، احقاق حقوق بشریّت، آن هم همه بشریّت بدون استثناست و هیچ تبعیض نژادى، قومى و فرقه‏اى در کار مهدى (عج) نیست.

از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل شده است که «یبلغ سلطانه المشرق و المغرب»؛ سلطه مهدى (عج) و قدرت او سراسر شرق و غرب جهان را خواهد گرفت و هیچ کشور و سرزمینى خارج از اقتدار او نخواهد بود و هیچ مرزى و حتى جزیره‏اى خارج از اقتدار مهدى (عج) نخواهد بود. «یفتح مدائن الشّرک» همه شهرهاى شرک، همه تمدنهاى شرک‏آمیز جهان را فرومى‏ریزد و درهم مى‏شکند. چرا؟ ایشان چه نیازى به سیاهى لشگر دارند؟ آیا زمین، کم دارند؟ آیا این مبارزات براى جهان‏گشایى و افزون‏طلبى و زیاده‏خواهى است؟ آیا این فتوحات از نوع فتوحاتى است که قیصرها و فرعونها و کسرى‏ها در تاریخ به‏دنبال آن بودند؟ و امروز قدرتها و ابرقدرتها درپى آنند؟ آیا به همان دلیلى که آنان به‏دنبال فتوحات هستند، مهدى (عج) نیز با همان استدلال در تعقیب فتوحات است؟ خیر. پس چرا ایشان به فتح شرق و غرب فکر مى‏کنند؟ چه مى‏خواهد بکند که این فتوحات و نبردها مقدمه آن است؟ آیا براى آقایى کردن است؟

حضرت امیر علیه السّلام مى‏گویند: «مهدى (عج) مى‏آید تا همه بردگان را در سراسر زمین آزاد کند.»

شما فکر نکنید بردگى برافتاده است. بردگى، امروز بیش از هروقتى است.

امروز دوران برده‏دارى مدرن است. امروز اکثریت بشر، بردگانى هستند در دست برده‏دارانى که با شیوه‏هاى جدید، برده‏دارى مى‏کنند. برده‏ها را به روش پیچیده و مدرن مى‏فروشند و مى‏خرند. ملتها و نسلها را خرید و فروش مى‏کنند؛ علاوه‏بر آن‏که حتى همان برده‏دارى قدیمى نیز هنوز در دنیا وجود دارد. همین الان طبق آمار خود یونیسف و ...، میلیونها برده به همان معنا و شکل قدیمى در گوشه‏وکنار دنیا خرید و فروش مى‏شوند. من در سفرى که سالها قبل به دعوت بچه‏هاى انجمن اسلامى خارج کشور براى شرکت در سمینارى به امریکا رفته بودم، در نیویورک، در مرکز اصلى اتوبوسهاى بین شهرى که ساختمان چند طبقه و زیبایى‏ است، صحنه درس‏آموزى مشاهده کردم. دیدم کنار دیوار سالن، حدود سى یا چهل دختر جوان ایستاده‏اند و انگشتانشان را با ریسمان نازکى و به‏نحو غیرآشکارى به یکدیگر بسته‏اند. آنان از نژادهاى مختلفى بودند: مکزیکى، ژاپنى، عرب، ترک و ... جلو رفتم تا با این خانمها صحبت کنم و بدانم قضیه چیست که دیدم سه- چهار چاقوکش، محافظ و بپّا، جلو آمدند و فضا، فضاى درگیرى شد. از یکى پرسیدم: چه خبر است؟ گفت جلوتر نروید، اینها برده هستند، دختران جوانى از ملیّتهاى مختلف‏اند که به‏عنوان کالا و برده‏هاى جنسى یا برده براى هرکارى که اربابانشان بخواهند با قیمتهاى ارزان خرید و فروش مى‏شوند. به‏معنى واقعى کلمه این‏جا مثل بازار برده‏فروشان بود و آنها ایستاده بودند تا هرکسى نرخ بدهد و قیمت پیشنهاد کند و هرکدام را که مى‏خواهد، بردارد. پس، برده‏دارى حتى به همان معنى قدیمى نیز هنوز در کشورهاى آسیاى میانه، خاور دور و بسیارى از نقاط غرب و شرق وجود دارد، علاوه‏بر این‏که بردگى مردن زیر تازیانه زر و زور و تبلیغات، امروز در همه دنیا حاکم است.

حال روشن‏تر مى‏شود که چرا حضرت امیر علیه السّلام فرمودند: «لا یترک عبدا الّا اعتقه» مهدى (عج) برده‏اى روى زمین نخواهد گذاشت جز آن‏که آزادش خواهد کرد، برده‏هاى اقتصادى، بردگان سیاسى، برده‏هایى با شیوه‏هاى مختلف.

«و لا غارما الّا قضى دینه» و مهدى (عج) هیچ بدهکارى را در دنیا وا نخواهد گذارد مگر آن‏که قرض او را ادا کند. ایشان نخواهند گذارد که انسان بدهکار و مدیون در دنیا باقى بماند. رسم بدهکارى و دین به‏دست او برخواهد افتاد.

«و لا مظلمة لاحد من النّاس الّا ردّها» و هیچ ظلمى نسبت به هیچ‏کس از آحاد مردم (ناس یعنى توده‏هاى معمولى) نمى‏ماند الّا آن‏که ایشان ردّ آن مظالم مى‏کند و آن ستمها را جبران خواهد کرد. چنان نیست که فقط سرنوشت عدّه خاصى براى ایشان مهمّ باشد و بقیه را رها کند. حقوق همه مردم براى ایشان اهمیت دارد.

در ادامه روایت آمده که ایشان، دیه کشتگان آن نبرد جهانى را نیز خواهد پرداخت.

او خون‏بهاى قربانیان آن انقلاب بین المللى و اصلاح جهانى را خواهد پرداخت. آیا انقلاب از این انسانى‏تر، ممکن است؟ «لا یقتل منهم عبدا الّا ادّى ثمنه: حتى خون‏بهاى اجیرشدگان دشمنان خود در آن نبرد بزرگ را مى‏پردازد.

اگر چاره‏اى نبوده و کسانى این وسط کشته شده‏اند، جبران مى‏شود. او مظلوم و انسان بى‏گناه را نمى‏کشد اما جنگ، جنگ است و در درگیرى، وقتى دشمن، افراد بى‏گناه را وارد نبرد مى‏کند و دشمنان عدالت، سربازان و بردگانى را به رویارویى با مهدى (عج) مى‏کشانند، مهدى دست از نبرد بزرگ نخواهد کشید اما خون‏بهاى آنان را نیز خواهد پرداخت. یک انقلاب قاطع که نبرد را نیمه‏کاره رها نمى‏کند و اهل سازش و معامله با ستمگران جهان و چراغ سبز نشان دادن نیست، ولى در عین‏حال، انقلابى کاملا انسانى است و یک شورش کور و وحشى که مردم را تنها یک آلت فعل ببیند و از روى مردم و جان و مال و آبروى مردم، عبور کند تا به اهدافش برسد و چشمش فقط به پیروزى و قدرت خیره شده باشد یعنى یک اراده «معطوف به قدرت» از نوع نیچه‏اى آن نیست، «انسان»، حتى یک انسان، براى او مهمّ است. در روایات داریم که کوچک‏ترین ذرّه حقّ و حقوق انسان نزد او بزرگ است و آن را فروگذار نخواهد کرد. هیچ حقّى از حقوق، پیش چشم‏ مهدى (عج)، کوچک نیست، حال این مقدار هرچه مى‏خواهد باشد. نمى‏گوید ما کارى واجب‏تر از «حقوق مردم» داریم!! مى‏گوید هیچ‏کارى واجب‏تر از احقاق حقّ، ولو کوچک‏ترین حقّ براى عادى‏ترین فرد، نیست زیرا اصولا من براى رساندن همین حقوق به صاحبانش آمده‏ام و کارى واجب‏تر از احقاق حقوق در دنیا ندارم، هیچ حقّى در نظر او کوچک نیست و انقلاب او، درواقع، انقلاب مردم است. کودتا نیست. کار حضرت حجت (عج) یک انقلاب به‏معنى واقعى «مردمى» و با رهبرى صالح و تمام‏عیار است.

البته، در عین‏حال، روایات مى‏گویند: «ما هو الّا السّیف و الموت تحت ظلّ السّیف». در برابر مافیاى قدرت و ثروت جهان، پیام مهدى (عج) جز سلاح و شمشیر، جز آهن و فولاد و مرگ زیر سایه شمشیر نخواهد بود. پس مهدى (عج) دو چهره دارد، چون دو مخاطب دارد. یک چهره در برابر مافیاى ستم جهانى است که با آنها جز با زبان سلاح و از لوله سلاح و از تیغ شمشیر سخن نخواهد گفت و حتى در روایت است که از آنها توبه هم نخواهد پذیرفت، زیرا دیگر دوران موعظه و توبه آنها پایان یافته و به‏اندازه کافى دو، سه هزار سال بحث شده و هزاران سال است که از آنها خواسته مى‏شود که توبه کنند و دیگر آن‏موقع، وقت توبه گرفتن نیست، بلکه وقت عمل به وعده‏هایى است که همه انبیا علیهم السّلام قبلا داده‏اند و حال باید عمل بشود، اما چهره دومى هم هست که مهدى (عج) با توده‏هاى مردم، با همه بشریّت و با انسانهاى مظلوم و محروم چنان متواضع است که گویى با دست خود- این عین روایت است- عسل در دهان محرومان جهان مى‏نهد. تعبیر نمادین که در روایت آمده، در عین‏حال، واقعى است و درواقع، تیپ برخورد حضرت حجت (عج) با توده‏هاى مردم را نشان مى‏دهد و این چهره دیگر مهدى (عج) است که آن را به توده‏هاى بشریّت در شرق و غرب عالم، نشان خواهد داد.

همچنین طبق روایات ما، در رستاخیز مهدى (عج) هرچه هست، دوستى و برادرى و رحمت و صلح و یگانگى است. مهدى مى‏جنگد اما «جنگ براى صلح»، زیرا مى‏داند که نمى‏شود به این جنگها پایان داد، مگر با جنگى که همه این جنگها را یکسره کند. مى‏جنگد اما براى «صلح» مى‏جنگد، صلحى که توأم با عدالت است.

در دعاى ندبه مى‏گوییم: «این امان اهل الارض؟» کو امنیت براى همه بشریّت؟

کجاست آن امنیت که همه بشریّت در دنیاى امروز به‏دنبال آنند و نمى‏یابند؟ کو امنیت جهانى؟ امنیت جهانى را او خواهد آورد. امروز دنیا، دنیاى امن نیست و هیچ‏جا امنیت نیست.

شعار جامعه‏اى که مهدى مى‏سازد، «محبّت» است و هرکس هرچه نیاز دارد از جیب دیگرى بى‏ممانعت برمى‏دارد. مال من و تو ندارد، مردم از یکدیگر سود نمى‏گیرند و در جامعه مهدى که جامعه صلواتى است، مردم به یکدیگر خدمات مى‏رسانند اما سر یکدیگر را نمى‏تراشند، یکدیگر را چپو نمى‏کنند، کینه از دلها بیرون مى‏رود. ایشان این نظام اقتصاد جهانى را زیروزبر مى‏کنند و در حکومت او به احدى بدى نمى‏رسد، مگر این‏که فورا حد خدا جارى شود و دیگر معامله و ساخت‏وپاخت و زیرسبیلى ردکردنها و تبعیضها منتفى خواهد شد و گفته نخواهد شد که فلانى با فلانى قوم‏وخویش است، رفیق است و اجراى قانون خدا به مصلحت نیست!! بلکه هرجا و به‏محض آن‏که جرمى و ظلمى صورت گیرد فورا حدّ خدا جارى خواهد شد.

این روایات بسیار جالب است و این نکات، ضمن آن‏که توصیف حکومت و انقلاب مهدى (عج) است، در عین حال، توصیف آرمانها و مطالبات اسلام و ملاکهاى حکومت دینى است و ما تا آن‏جا که مى‏توانیم باید به این معیارها نزدیک بشویم گرچه نوع اتمّ و کاملش را ایشان تحقّق مى‏دهند، اما ارزشهاى اجتماعى اسلام از جمله همینهاست که در روایات آمده است.

مثلا مى‏فرماید «علامة المهدى ان یکون شدیدا على العمّال، جوادا بالمال، رحیما بالمساکین» یعنى روش ایشان در حکومت، این است که با کارگزاران حکومت اسلامى جهانى، بسیار سختگیر و با مردم، به‏ویژه مستمندان، بسیار مهربان است و پس از مدتى نیز در جامعه و حکومت او که جامعه و حکومت جهانى است، دیگر مستمندى نخواهد بود. سختگیرى مى‏کند اما با مسئولان حکومت، نه با توده مردم که باید رعایت و تربیت شوند. با مردم، آسان، برادرانه، متواضع و بامحبت است. سختگیر با حاکمان و آسانگیر با مردم است.

با توده‏هاى مردم، رحیم و مهربان و اهل بخشش است و حقّ همه حقّ‏داران را به آنان مى‏رساند. حتى اگر حقّ کسى زیر دندان دیگرى باشد، از او مى‏ستاند و بشریّت، تازه در دوران او، مفهوم زندگى انسانى را خواهند دانست. ما هنوز زندگى انسانى نکرده‏ایم، نه ما، بلکه کل بشریّت هنوز معنى زندگى انسانى را نفهمیده و تنها مزمزه زندگى را چشیده است، اما در زمان مهدى (عج)، بشریّت به‏معنى واقعى، زندگى خواهد کرد و آرمانهاى همه انبیا، تحقّق خواهد یافت.

بنابراین در باب حقوق بشر و نظام مناسبات اجتماعى، همه این آرمانها جزء مطالبات اسلام، براى همه بشریّت و بدون تبعیض است و تحقّق جهانى اتمّ آن به دست ایشان است، اما اصل این آرمانها از همان ابتدا جزء اهداف هرحکومت اسلامى باید باشد، اعم از حقوق اقتصادى مردم، ارتقاى عقلانیّت اجتماعى،

حقوق علمى و گسترش دانش در دنیا، توزیع درست ثروت، صفا و شادابى زندگى، امنیت، آبادى، حقوق زن، حقوق کودک و ... همه اینها در روایات ما آمده است.

من مى‏ترسم خسته بشوید و الّا مى‏توان به نمونه‏هایى از این همه، این‏جا اشاراتى کرد. تنها یکى، دو نمونه را انتخاب کردم به‏عنوان انقلابهایى که مهدى (عج) مى‏کند و درواقع، یک انقلاب نیست، بلکه چندین انقلاب در دل یک انقلاب جا گرفته است و انقلاب مهدى (عج) در چندین بعد از ابعاد انسانى و اجتماعى، واقع مى‏شود که من نمونه‏اى را براساس روایات عرض مى‏کنم و از توضیحات تطبیقى با آنچه در حوزه‏هاى حقوق بشر در غرب و در دنیاى امروز مطرح است، به‏علت کمى فرصت، صرف‏نظر مى‏کنم.

در روایت است که او رازهاى عالم را مى‏داند؛ علم کتاب و سنّت نزد اوست؛ چهره‏اش به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى‏ماند؛ موهایش بر شانه ریخته و بوى خوش مى‏دهد و ... تصویرهایى است که از چهره ایشان شده اما سیره ایشان در روش حکومت و تربیت ایشان هم بسیار مهمّ است که باید آنها را مرور و دسته‏بندى کرد.

                                                       نرم افزار انقلان اسلامی ( معارف 4 )