جهانى شدن، پایان تاریخ و مهدویّت‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جهانى شدن، پایان تاریخ و مهدویّت‏

تعابیر بسیار بلندى از همه انبیا، از ازل تا خاتم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم راجع به حضرت حجّت (عج) رسیده و تقریبا جزء اجماعى‏ترین موضوعات، بین همه ادیان الهى و ابراهیمى، بشارت موعود و وعده منجى است و همه گفته‏اند که کار نیمه‏تمام و ناتمام انبیا علیهم السّلام و ادیان، به‏دست این مرد بزرگ، کامل خواهد شد. گفته‏اند که بزرگ‏ترین تکلیف تاریخ، کار بزرگ‏ترین مرد تاریخ است. حتى مکاتبى که الوهیّت‏زدایى و الهیّت‏زدایى شده‏اند باز به نوعى و به نحوى به این مسئله اندیشیده‏اند؛ و گرچه نام ایشان را نبرده‏اند، اما همه بشارت ایشان را داده‏اند و حتى مکاتب الحادى چون مارکسیسم نتوانسته‏اند به مسئله آخر الزّمان، بى‏تفاوت بمانند. بودیزم، مسیحیت و یهودیّت نیز که غالب بشریّت را زیر پوشش گرفته‏اند،


در این خصوص، اعلام موضع کرده‏اند. یهود، هنوز منتظر ظهورمسیح علیه السّلام است و مسیحیت، منتظر ظهور مجدّد مسیح علیه السّلام است. همه انبیا، همه مذاهب و ادیان و فرق، منتظر گشایشى بزرگ در آینده یا در پایان تاریخ هستند و اشاره خواهم کرد که حتى امروز مکتبى که چنددهه براى نفى پایان تاریخ و نفى «غایت» از تاریخ، دست‏وپا زد و مدّعى شد که اصلا حیات و تاریخ بشر، مبدأ و منتهاى روشن ندارد و جهت اصولى خاصّى بر آن حاکم نیست، یعنى «لیبرالیزم» که درواقع پنجاه، شصت سال تئورى بافت که تاریخ غایت نداشته و ندارد، آخرین نظریه پردازانشان چون فوکویاما از «پایان تاریخ» سخن مى‏گویند؛ منتها «پایان تاریخ» با روایت خودشان که تثبیت و تبلیغ نظام لیبرال- سرمایه‏دارى است.

در روایات از حضرت مهدى علیه السّلام، تعبیر به بهار روزگاران شده است و جزء سلامهایى که به محضر حضرت مى‏شود آورده‏اند: «ألسّلام على ربیع الأنام و نضرة الأیّام» درود بر بهار بشریّت، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران.

کسانى که ایشان را دیده‏اند، توصیفاتى از شمایل ظاهرى او کرده‏اند و توصیفاتى را نیز پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یا ائمّه دیگر از این بزرگوار کرده‏اند و در آثار محقّقان، چنین منعکس شده است: چهره‏اش گندمگون، ابروانش هلالى و کشیده، چشمانش سیاه، درشت، جذاب و نافذ، شانه‏اش پهن، دندانهایش برّاق، بینى کشیده و زیبا، پیشانى بلند و تابنده، استخوان‏بندى او صخره‏سان، گونه‏هایش کم‏گوشت و از فرط بیدارى شبها، اندکى متمایل به زردى، بر گونه راستش خالى سیاه، عضلاتش پیچیده و محکم، موى سرش بر لاله گوشها ریخته و نزدیک به شانه‏ها، اندامش متناسب و زیبا، قیافه‏اش خوش‏منظر و رخسارش در هاله‏اى از شرم بزرگوارانه و شکوهمند پنهان؛ هیئتش سرشار از حشمت وشکوه رهبرى، نگاهش دگرگون‏کننده و فریادش همه‏گیر و دریاسان است.

من در بخش نخست عرایضم دو نظریه، دو نقطه‏نظر به تاریخ انسان و دو تفسیر درباره فلسفه حیات و مدنیّت را به مقایسه مى‏گذارم تا ببینیم کدام با «مهدویّت» سازگار است و کدام نیست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضى روایاتى راجع به ایشان یا منقول از خود ایشان در این خصوص که ایشان چه جامعه‏اى را بنا خواهند کرد و چه حکومتى را خواهند ساخت و مناسبات انسانى و حقوق بشر در حکومت ایشان چگونه تعریف خواهد شد؟ فهرست‏وار و سریع مرور خواهم کرد؛ و البته هریک از این روایات، خود مى‏تواند موضوع یک کنفرانس علمى یا پایان‏نامه باشد.

«انتظار» را گفته‏اند که سنتز تضاد بین «واقعیّت» و «حقیقت» است. «واقعیّت» یعنى آنچه هست و «حقیقت» یعنى آنچه نیست ولى باید باشد. گفته‏اند که انتظار، سنتزى ناشى از تضاد بین واقعیّت و حقیقت است، کوبیدن جاده «آنچه هست» تا «آنچه باید باشد». پس نکته نخست این است که دو زاویه دید براى تفسیر تاریخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبیر به اصل «مسیانیزم» یعنى مسیح‏گرایى و موعودگرایى کرده‏اند و در اینجا، «مسیح» به معنى موعود است و مسیانیزم، دعوت به انتظار است انتظار براى وضع موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشرى که توأم است با وعده پیروزى قاطع حق و عدل در پایان تاریخ و از آن نیز به اصل «فتوریزم» تعبیر کرده‏اند. «فتوریزم»، «آینده‏گرایى» و نگاه به آینده است؛ ایدئولوژى‏اى معطوف به فردا که مى‏گوید همه خبرها در آینده است، جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأیوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادى و عدالت و آگاهى، از مبارزاتشان پشیمان نشوند. آنها که دوبار، چهاربار، در نهضت جهانى «اجراى عدالت» شکست خورده‏اند نگویند که همه‏چیز تمام شد.

به آینده نگاه کنید، سرتان را بالا بگیرید، شهید دادید، صدماتى خوردید، ضایعاتى دادید، در بعضى از جبهه‏ها عقب نشستید، اما سرتان را بالا بگیرید.

«فتوریزم» یعنى چشمهایتان را قاطعانه و امیدوارانه به آینده بدوزید و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصوّر کنید و با تصور آن، مبتهج بشوید. این ایده‏اى براى اغواى افکار عمومى نیست.

همچنین برخلاف آنچه بعضى جناحهاى پراگماتیست گفته‏اند که امام زمان (عج) اگر وجود هم نداشته باشد اعتقاد به او باز مفید است، باید گفت: نه.

امام زمان، هم حقیقت است و هم اعتقاد به او مفید است. هم حقیقت دارد و هم فایده.

آنها که نمى‏توانند حقیقت مهدویّت را بفهمند و باور کنند و درگیر دگماتیزم تجربه‏گرایى و جزمیات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجره‏اى که به‏دست انبیا علیهم السّلام به فراسوى عالم مادّه و ماوراى طبیعت، باز شده به بیرون نگاه کنند، ممکن است پدیده امام زمان را فاقد حقیقت و حداکثر، مفید فایده بدانند، در حالى‏که واقعیّت امر، این است که قصه امام زمان، اسطوره نیست و نباید متّهم به نگاه اساطیرى مذهبى شود. قصه امام مهدى (عج)، «حقیقت» و «فایده»، هردو توأم با یکدیگرند.

پس یک خط در نگاه به آینده انسان و نگاه به تاریخ است که در غرب، از آن تعبیر به «مسیانیزم و فتوریزم» کردند و آن را با همین تعابیر کوبیدند، چون تاریخ را داراى یک دینامیزم آگاهانه مى‏داند و مى‏گوید که تاریخ، زنده است، فعّال است و از طرف یک موجود ذى شعور، هدایت مى‏شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم‏نخواهد شد و به تاریخ بشر، خوش‏بین و معتقد است که از پس همه ستمها و بى‏عدالتى‏ها و دروغهایى که به بشر گفته‏اند و مى‏گویند، خورشید «حقیقت و عدالت»، طلوع خواهد کرد و خدا، انسان را با ستمگران تاریخ، وانخواهد گذارد؛ اما متقابلا خط دومى وجود دارد که از طرف تفکر لیبرال و سرمایه‏دارى و هژمونى غرب، امروز در دنیا به آکادمى‏ها و دانشگاهها پمپاژ مى‏شود و در سطح افکار عمومى دنیا، به زور تبلیغات، القا مى‏شود و نفى ایده «غایت تاریخ» است.

وقتى مى‏گویم «غرب»، مردم مغرب‏زمین، مراد نیستند. مردم مغرب‏زمین، آنها که مذهبى و مسیحى‏اند به «موعود»، معتقدند و على‏رغم همه بمبارانهایى که علیه فطرت آنان اعمال شده- و لو یک قشر اقلیّت در غرب، در امریکا و اروپا هستند- ولى هنوز لطافت باطنى خود را حفظ کرده‏اند. من به یاد مى‏آورم که با بعضى دوستان در واشنگتن براى دیدار از کلیسایى که بسیار معظم و قدیمى بود و تقریبا حالت موزه داشت و شامل هفت کلیساى تودرتو بود، رفتیم. در سالن کلیسا یک دخترخانم دانشجوى امریکایى را دیدم ایستاده، نى مى‏زند و اشک مى‏ریزد، ما رفتیم و شاید ساعتى بعد که برگشتیم این دخترخانم را دیدم که همچنان ایستاده و نى مى‏نوازد. صبح یکشنبه بود. جلو رفتیم و از او پرسیدیم که تو را چه مى‏شود؟ گفت: نذر کرده که در انتظار موعود و به عشق او هرصبح یکشنبه، تا زنده است، بر در کلیسا، نى بزند. این جامعه‏اى است که معنویت، انسانیت و عدالت را در آن، شبانه‏روز بمباران مى‏کنند با این‏وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبى و دانشجو، در قلب واشنگتن برنمى‏آیند. پس وقتى از غرب، سخن مى‏گویم، منظور من، مردم عادى، ناآگاه و ساده مغرب‏زمین، به‏خصوص محرومین که حتى فاسدانشان نیز به نحوى مظلوم و قربانى هستند،نیست. مراد، «هژمونى سرمایه‏دارى لیبرال» و حاکمیت هسته‏هاى سرمایه‏دارى یهود است که امروز بر امریکا و از طریق امریکا بر دنیا حکومت مى‏کنند، همانها که در انتخابات اخیر که مملوّ از تقلّب بود و هنوز نتیجه‏اش معلوم نشده و باید دوباره صندوقها را بشمرند، فقط سه میلیارد دلار (طبق اعلام رسمى) براى انتخاب یکى از این دو نفر، که هردو هم حافظ منافع آن هسته سرمایه‏دارى هستند، خرج مغزشویى افکار عمومى کردند و همه این میلیاردها دلار از پول همین شرکتها در واقع، سرمایه‏گذارى همین ارباب واقعى غرب و دنیاى امروز است و سیستم برده‏دارى مدرن را همینان رهبرى مى‏کنند و محافظه‏کارترین هسته قدرت در طول تاریخ بشر، همین هسته تفکر لیبرال است که امریکا و غرب را رهبرى مى‏کند. حال چرا محافظه‏کار هستند؟ زیرا وضع موجود در دنیا باید به نفع آنان حفظ بشود. این وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا باید توجیه شود؛ یعنى به نخبگان و دانشگاهیان در همه دنیا بباورانند که وضع موجود در جهان و اتّفاقى که در دهه‏هاى اخیر در دنیا افتاده و ایدئولوژى لیبرالیزم در ذیل منافع سرمایه‏دارى جهانى و صهیونیزم، معادله «قدرت و ثروت» را تعریف مى‏کند، عین عقلانیّت است و همه هم باید باور کنند و به ما بباورانند که اتّفاقى که اسم آن را مدرنیته مى‏گذارند، آخر خط تاریخ است.

مى‏خواهند بگویند که هیچ مدینه فاضله برتر و پیشروتر از وضع کنونى در جامعه جهانى که ما آن را رهبرى مى‏کنیم، نه فقط وجود خارجى ندارد، بلکه حتى وجود ذهنى هم نمى‏تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‏اش با اشپیگل، چند سال پیش از مرگش گفت امروز مدینه فاضله در کل تاریخ بشر، جامعه ایالات متّحده است. مصاحبه‏گر از او مى‏پرسد در جامعه‏اى که هرهشت ثانیه، یک قتل و هر نه ثانیه، یک تجاوز جنسى صورت مى‏گیرد و جامعه‏اى که بزرگ‏ترین منبع درآمدش مواد مخدّر و سلاحهاى کشتار جمعى هسته‏اى، شیمیایى و میکروبى است چگونه مدینه فاضله و پایان تاریخ است؟ او پاسخ مى‏دهد که اصل ضرورت فکر کردن به «مدینه فاضله»؛ دروغ بزرگى بوده که به ما گفته‏اند. هیچ مدینه فاضله‏اى در انتهاى تاریخ وجود ندارد و نباید به آن فکر کرد و این فکرى انحرافى در ذهن بشر و باورى اساطیرى است، یا فوکویاما، نظریه‏پرداز سرمایه‏دارى امریکا، گفت: اگر تاریخ پایانى هم دارد پایان آن، همین جامعه فعلى ایالات متحده امریکاست. این تفکر و محافظه‏کارى است. «کنسرواتیزم»، دفاع از وضع موجود جهانى و دفاع از هرم قدرتى است که هم‏اکنون بر دنیا حکومت مى‏کند و در رأس آن سرمایه‏دارها هستند و همه ملل دیگر، ملتهاى شرق و جنوب، همه، قاعده این هرم و بردگانى هستند که رأس هرم قدرت را بر دوش خود باید بکشند. امروز ثروت در دنیا چگونه تقسیم شده است؟ چند درصد بشریّت، چند درصد ثروت و زمین را در دست دارند و معنى این آمار چیست؟ و اگر کسى بگوید این وضع، باز ادامه پیدا کند، به چه معنى است؟

در روایت آمده که امام زمان (عج) فاصله‏هاى طبقاتى را در سطح جوامع بشرى برهم خواهند زد. در روایت داریم که در زمان مهدى ما، هیچ انسان گرسنه‏اى در سراسر زمین پیدا نخواهد شد. این آن مهدویّتى است که ما به آن معتقدیم و همه ادیان به آن معتقدند، ولى هیچ‏کس به اندازه شیعه، راجع به آن جامعه آخر الزّمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شاید دیگران، آگاهى شفافى از وضعیت نداشته‏اند. شیعه حتى نام مقدّس آن رهبر انقلاب جهانى را نیز مى‏داند، روش حکومت او را توضیح اجمالى داده و دکترین حاکم برحکومت او را توصیف کرده است و شاید در هیچ مکتب دیگرى چنین نباشد. شما در اپانیشادها، در وداها، در انجیل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخر الزّمان را مى‏بینید، ولى هیچ‏جا به اندازه منابع شیعه، شفاف و دقیق راجع به ایشان، حتى قیافه، حرفها، شعارها و نحوه انقلاب و حاکمیتش بحث نشده است. هدف عمده نظام لیبرال سرمایه‏دارى که مى‏گوید ما با «مدینه فاضله» سازى و مسیانیزم، با بنیادگرایى دینى، با رادیکالیزم انقلابى، با فوندامنتالیزم و با ایدئولوژى، مخالفیم، و با هرنوع اصول‏گرایى، حتى غیر دینى آن مبارزه مى‏کند، این است که در افکار عمومى بشر، به‏خصوص در دانشگاههاى شرقى و اسلامى، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت تردید در وضع موجود و حالت متوقّع و منتظره، پیش نیاید که عجب!! پس این مدرنیته سرمایه‏دارى، آخر خط نیست؟ و باید منتظر بود؟! این پرسش نباید در افکار عمومى و خصوصى بشریّت، جوانه بزند!! آنها مى‏خواهند بگویند که هیچ‏چیزى دیگر فراتر از این وضع موجود جهان نیست و آنچه هست، عین علم و عقلانیّت و آخر خط و پایان تاریخ است. مى‏گویند این‏جا ایستگاه آخر است و بشریّت باید از قطار پایین بیایند. توجه داشته باشید نمى‏گویند که همه بشریّت در سطح ما زندگى کنند و امکانات مردم امریکا را در اختیار داشته باشند. که اگر بگویند، باید دست از ستم جهانى و نابرابرى‏ها بردارند. چون اگر معنى «جهانى شدن»، این باشد که توزیع ثروت، قدرت، آگاهى و حرمت و احترام در تمام جهان، یکسان باشد، مورد قبول است، اما جهانى شدنى که آنان مى‏طلبند به معنى «امریکایى شدن» است؛ جهانى شدن از نوعى که در رأسش، سرمایه‏داران حاکم بر امریکا باشند و بقیه بشریّت، قاعده آن هرم باشند.گلوبالیزیشن غربى، توجیه ستم غربى بر جهان است. اینان با «گلوبالیزیشن مهدوى» مخالف‏اند و به گلوبالیزیشن سرمایه‏دارى امریکا فراخوان مى‏کنند. اگر گلوبالیزیشن، عبارت باشد از جهانى کردن آمریّت امریکا و منافع سرمایه‏دارى حاکم بر امریکا، صهیونیزم و انگلیس، این گلوبالیزیشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترویج مى‏کنند، این «جهانى شدن»، همه فرهنگها و ایدئولوژى‏هاى مقاومت را مى‏بلعد و هضم مى‏کند، اما اگر بگوییم که ما گلوبالیزیشن را قبول داریم، اما نه با معیارهاى سرمایه‏دارى یهود بلکه با معیارهاى امام مهدى (عج) که مى‏گوید در تمام دنیا هیچ انسان گرسنه‏اى نباید باشد و نباید در گوشه افریقا بچه‏هاى یازده‏ساله، وزنشان به اندازه بچه‏هاى شش‏ماهه واشنگتن و نیویورک باشد و نباید استخوان دنده‏ها و پهلوهایشان پوست آنها را بشکافد و از زیر پوستشان بیرون بزند، آنها این گلوبالیزیشن مهدوى یعنى عدالت جهانى را پس مى‏زنند و آن را توهّم و اتوپیا مى‏دانند، چون امام مهدى (عج)، امنیت را براى همه، نه فقط براى سرمایه‏دارهاى غرب، مى‏خواهد. روایت داریم که در زمان حکومت جهانى امام مهدى (عج) امنیت بدان حدّ بر جهان، حاکم مى‏شود که یک دختر نوجوان بدون کمترین توهین و تهدیدى به تنهایى از این سوى عالم به آن سو خواهد رفت. این در روایات ماست. گلوبالیزیشن مهدوى یعنى امنیت براى همه، امنیت براى دخترهاى افریقا، مکزیک، غنا و افغانستان، نه فقط براى دختران سرمایه‏داران نیویورک، اما تفکر جهانى شدن از آن نوع که لیبرال سرمایه‏دارى مى‏گوید و مى‏خواهد، درواقع عین «محافظه‏کارى» است، لذا اینان در مقیاس جهانى، با اصول‏گرایى، با مدینه فاضله‏سازى، با ایدئولوژى و حاکمیت ارزشها مخالف‏اند و مى‏گویند که ارزشها اصولا مفاهیم غیر علمى و مقولات غیر عقلانى و لذا مسائلى شخصى بلکه جزء وسایل شخصى!! است و ارزشها، شخصى و نسبى است پس ربطى به حکومت و امر عمومى (پابلیک) ندارد و سکولاریزم، همین است.

خط تبلیغاتى آنان، این است که سخن گفتن از مهدویّت و گلوبالیزیشن و از وعده عدالت جهانى، خیال‏بافى است و ممکن نیست. در بحثهاى دانشگاهى‏شان همین را بلغور مى‏کنند تا تز کنسرواتیستى را جهانى کنند و نیز مى‏گویند این ایده، اساسا ایدئولوژیک، توتالیتر و تمامیت‏طلب است و یعنى چه که یک نفر به‏نام مهدى (عج) مى‏خواهد بر کلّ دنیا حکومت واحد برقرار کند؟! چون در روایت داریم مهدى (عج) با برهان و شمشیر، از راه انقلاب جهانى به حاکمیت و عدالت جهانى دست خواهد یافت. ایشان با مسیحیان بوسیله «انجیل حقیقى»، و با یهودیان به «تورات حقیقى»، احتجاج و استدلال مى‏کند و براى هیچ‏کس، عذر و بهانه‏اى نمى‏گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مى‏شوند و آنها که لجاجت کنند با شمشیر اصلاح خواهند شد.

بشریّت دیگر جز مسلمان نخواهند بود.

در روایت است که مهدى (عج)، سمبل رحمت جهانى است، صبورانه، استدلال و احتجاج مى‏کند و احکام خدا را بر زبان مى‏آورد و با مردم و بشریّت، به نرمى سخن مى‏گوید و استدلال مى‏کند، ولى علیه ائمّه ظلم و ضلالت، شمشیر مى‏کشد و اصولا مزیّت مهدى (عج) بر انبیا که کار ناتمام آنها را باید تمام کند، در همین است. نوبت به عصر او که برسد، دیگر به اندازه‏اى که باید با ستمگران جهان، صحبت مى‏شد، شده است و از این پس، آنان دیگر مشکل نظرى ندارند و نمى‏توانند بگویند که صد جلسه پرسش و پاسخ دیگر هم بگذارید تا شاید نظرمان عوض شود!! او مى‏گوید از این پس، شما مشکل نظرى ندارید، مشکل دیگرى دارید و براى حلّ آن مشکل باید برق شمشیر ببینید تا عقب بروید و دستتان را از حلقوم میلیاردها انسان مظلوم و بیچاره بردارید، اما تفکر محافظه‏کارى و لیبرال سرمایه‏دارى مى‏گوید شما که بشارت چنین حکومتى را مى‏دهید و از انقلاب عالمگیر و حکومت واحد جهانى مى‏گویید این به معنى پایان اقتدار ما و توهّم است. ثانیا پلورالیزم چه مى‏شود؟ این، تمامیّت‏خواهى و حکومت سرکوبگر آخر الزّمان (!!) به ما مجال سوءاستفاده از جهل بشریّت را نخواهد داد!! این هم از استدلالهایى است که علیه مهدویّت، چه مهدویّت نوعى، چه مهدویّت شخصى شده است و در این‏جا منظور از مهدویّت، همان موعودیّت و تفکر موعودگرایى است. مسیح آخر الزّمان هم که ظهور خواهد کرد (یهودیها هنوز منتظر ظهور مسیح‏اند و مسیحى‏ها منتظر ظهور مجدّد او)، در روایت است که حضرت عیسى بن مریم علیه السّلام در رکاب امام مهدى (عج) خواهد آمد و به امام مهدى اقتدا مى‏کند، و در مورد فتح قدس هم که به‏دست حضرت حجت (عج) صورت خواهد گرفت، روایت است که حضرت عیسى به‏عنوان سردار لشگر امام زمان به‏سمت قدس حرکت مى‏کند و فریاد برمى‏آورد که «درهاى بیت المقدس را باز کنید» و بیش از هفتاد هزار نیروهاى یهودى مسلح به جنگ حضرت عیسى علیه السّلام و امام زمان (عج) مى‏آیند ولى قتل عام مى‏شوند و مى‏دانید که تا پنجاه سال قبل، قدس در دست یهودیان نبود.

به‏هرحال، رژیم فکرى لیبرال- سرمایه‏دارى غرب، فکر «مهدویّت» را فکر یاغى‏گرى بین المللى مى‏دانند که آن را بنیادگراها پرورش مى‏دهند و اعتقاد به مهدى، تشویق به انقلاب جهانى است که از عدالت جهانى، سخن مى‏گوید و به‏تعبیر آقایان این اتوپیا، عین یاغى‏گرى و فاناتیزم و خلاف عقلانیّت است. چرا؟

براى این‏که آن «عقلانیّت» که در دستگاه لیبرال سرمایه‏دارى تعریف شده، تسلیم بشریّت دربرابر زر و زور را توجیه و الزام مى‏کند. این عقلانیّت «دودوتا چهارتا» یعنى هرکس پول و زورش بیشتر است ارباب بشریّت باشد!! اما «مهدى خواهد آمد و ملاک و محور عقلانیّت را اصلاح خواهد کرد و عقلانیّت راستین را بر عقلانیّت شیطانى- که عین نفسانیت است- حاکم خواهد کرد. عقلانیّتى که امام مهدى (عج) مى‏آورد این است که انسان با انسان، مساوى است و همه انسانها به یک‏اندازه محترمند. این‏همه، منطوق روایات ما راجع به حضرت مهدى (عج) است. ببینید چه توصیف و چه چشم‏انداز زیبایى از انقلاب بزرگ آخر الزّمان در احادیث شیعه رسیده است. امروز نظام لیبرالیزم و سرمایه‏دارى جهانى، در غرب، رهبرى مى‏شود و پشت صحنه آن درواقع، سرمایه‏داران یهود و صهیونیستها هستند و در روایت هم داریم که در آخر الزّمان، بزرگ‏ترین و اصلى‏ترین کانون مقاومت علیه امام زمان (عج)، همین سرمایه‏داران یهودند. و امروز شما دیگر مى‏دانید که تقریبا نوددرصد رسانه‏هاى اصلى دنیا در دست سرمایه‏داران یهود است و این گروه بیش از هشتاددرصد دانشگاههاى معتبر دنیا را کنترل و طرح‏ریزى مى‏کنند. در پشت صحنه هاروارد و دانشگاههاى دیگر در امریکا، آکسفورد و کمبریج در انگلیس، اغلب دستهاى یهود هستند که در جدول سرمایه‏هاى دنیا، غالب ثروت جهانى را از آن خود کردند و این سرمایه‏داران یهود بیشترین ثروت زمین را، مستقیم یا غیرمستقیم، استثمار و یا سرمایه‏گذارى مى‏کنند و همینان، تلقین مى‏کنند که هرکس با ما نیست فاشیست است؛ هرکس لیبرال نیست فاشیست است؛ هرکس دربرابر نظام سرمایه‏دارى جهانى، خضوع‏نمى‏کند، طرفدار توتالیتریزم و نظام بسته است. این خطى است که در دنیا، نه الآن، بلکه پنجاه، شصت سال است تبلیغ مى‏کنند و مى‏گویند هرکس «اصالت اللّذتى» نیست، مالیخولیا دارد؛ و بیمار و دچار توهّم است و هرکس از انقلاب علیه نظام حاکم بر جهان، حرف مى‏زند، مریض است و مشکل دارد. مى‏گویند که دنیا از ابتدا همین‏گونه زیر چکمه ظلم و سرمایه‏داران بوده و بعد از این هم باید باشد.

نباید به آخر الزّمان، جنبه‏اى قدسى و تخیّلى دهید که روزى باید ظلم برافتد؟

مى‏گویند شما مذهبى‏ها به اول دنیا و آخر دنیا جهت قدسى مى‏دهید تا این وسط دنیا را بر ما خراب کنید، مى‏گویید اول آن درست بوده و آخرش هم درست مى‏شود و هدفتان این است که این وسط را که الآن درست است و خوب پیش مى‏رود، یعنى به‏نفع ماست، خراب کنید، درحالى‏که همیشه وضع، چنین بوده و عدّه‏اى ظالم بودند و عدّه‏اى مظلوم، و هیچ‏کس هم ککش نگزیده و اتّفاقى هم نیفتاده است، از ابتدا همین‏طور بود. قضیه آن ازدواج فامیلى است که بنده خدایى گفت در خاندان ما همه ازدواجها فامیلى است؛ داداشم با زن داداشم ازدواج کرده، عمویم با زن‏عمویم، دایى‏ام هم با زن‏داییم ازدواج کرده است، همه فامیلیم. نمى‏گوید که بعد از این ازدواجها تازه باهم فامیل شدند!!

اینجا هم آقایان مى‏گویند وضعیت فعلى تاریخ و نابرابرى‏هاى طبقاتى در دنیا از ابتدا همین بوده، حال آن‏که از ابتدا، چنین نبود، بلکه شما چنین کردید و با همین تئورى‏ها، با همین قدرتها و نابرادرى‏ها و با همین کودتاها و ترورها، با همین انفجارها و همین جنایتها این وضع را پیش‏آوردید و حال مى‏خواهید نگذارید که کسانى به جامعه ایدئولوژیک و اصول‏گرا و به جامعه‏اى که ملاک و اصول دارد حتى فکر کنند چون این فکر اصلا براى منافع شما خطرناک است،منتها چون نمى‏توانید بگویید «براى منافع ما خطرناک است» و آن را بکوبید، از آن به مالیخولیا یا توهّم یا فاشیزم، تعبیر مى‏کنید و آن را تفکر بسته مى‏خوانید و هرکس با سرمایه‏دارى غرب و با جهانى شدن از نوع امریکایى، همصدا نیست، ضدّ توسعه و فناتیک مى‏نامید!! هدف شما حفظ حاکمیت سرمایه‏دارى جهانى و حفظ وضعیت فعلى دنیاست.

آیا واقعا این چیزى غیر از محافظه‏کارى است؟ امروز چه تفکرى، مستحقّ نام محافظه‏کارى و کنسرواتیزم است؟ آن‏که مى‏خواهد وضعیت جهان، چنین‏که هست بماند و حتى نمى‏خواهد اسمى از امام مهدى (عج) بر زبانها جارى شود.

یک فریب دیگر هم این وسط، اعمال شده است. این اتّفاق، یک جابه‏جایى کمیک است که در دنیاى تفکر پیش آمده است. این آقایان ابتدا مى‏گفتند و گاهى هنوز هم مى‏گویند که «اصول»، ایدئولوژى، مدینه فاضله، عدالت جهانى، حکومت جهانى، انقلاب جهانى و این حرفها مزخرف است و بحث ارزش، و عدالت، انقلاب و ایدئولوژى، حرف مفت است. خوب! به‏جاى آن‏چه؟ لذّت، نسبیّت و محاسبه گام‏به‏گام تجربى؛ یعنى از «اصالت کمال»، حرف نزنیم و تنها از «اصالت لذّت» بدون قید و شرط، بگوییم؛ از «اصالت ارزش»، حرف نزنیم، از «اصالت سود»، حرف بزنیم، چون چیزهاى واقعى، علمى و عقلانى، همینهاست و این، آن زبانى است که سرمایه‏داران یهود مى‏فهمند و بنابراین، «جهانى شدن» نیز بدان معنى است که این زبان، باید جهانى شود و باید همه، زبان ما را بفهمند که وقتى بحث منافع ما درمیان است گردن بگذارند. اگر شد، با زبان خوش، با تلرانس، مدارا و تساهل و تسامح و اگر نشد با بمبهاى هسته‏اى و شیمیایى در خدمتتان هستیم. این زبانى است که به زعم آنان باید جهانى بشود و متأسفانه جهانى شد. امام (رض) آمد واین زبان درهم پیچید، امام آمد و برخلاف این زبان به همه، نهیب زد: آقا! این زبان شما، زبان حیوانات است، زبان آدم نیست. این زبان، جهانى شده بود، و امام و انقلاب اسلامى دررسید و این زنجیر را درهم شکست. زبان امام، که زبان مقاومت انسانى است، در کشورهاى اسلامى و حتى غیر اسلامى بتدریج رایج شد.

اما در منطق استکبارى غرب، دوباره باید زبان آزادى‏بخش اسلام و امام، بسته یا بریده شود. لذا مى‏گویند: دوره انقلابها، تمام شده و انقلاب پایان یافته است.

این فلسفه‏بافى‏ها، همه به همین منظور است. راجع به این‏که اصلا «استعمار»، یک توهّم بوده و واقعیت نداشته است مقالات مفصلى نوشتند. مهمّ نیست نویسنده و گوینده کیست، بحث شخص ندارم، مى‏خواهم با فکر آشنا بشوید. یکى ننویسد دیگرى پیدا مى‏شود و مى‏نویسد. این یک خط جهانى و غربى است. نوشتند: اصلا گفتمان «استعمار، استقلال»، حرف بیجایى است و «استقلال» در این دوره و زمانه، حرف مفت است و وانمود کردند که طرفداران استقلال، مرادشان از استقلال، این است که ما برویم و در جزیره‏اى بنشینیم و اطرافمان را نبینیم و اصلا هیچ‏چیز، نه از کسى بشنویم، نه بگوییم، نه چیزى بگیریم، نه بخریم، نه بفروشیم، نه سؤال کنیم و نه جواب بدهیم و استقلال را این‏گونه ترسیم کردند و نتیجه گرفتند که استقلال، حرف مفتى است و چیزى به‏نام استعمار هم اصلا وجود نداشته و آنچه هست، مدرنیته است پس آنها «مدرن» و ما «سنّتى» هستیم، آنها «آقا» و ما «یابو» هستیم و به یکدیگر که رسیدیم معلوم است که آقا باید سوار یابو بشود و شدند. «آقا» سوار «یابو» شده و «استعمارى» درکار نبوده و اگر مى‏خواهیم پیشرفت کنیم باید به مقدارى اهانت، تن دهیم و واقع‏بین شویم و الّا رویایى هستیم، اتوپیست و ارزشى هستیم. چون‏در تعبیر و در قاموس اینان، «آدم ارزشى» یعنى آدم احمق، یعنى کسى‏که دودوتا چهارتا سرش نمى‏شود و الّا اگر سرش بشود نمى‏گوید من با این نیرو چگونه در مقابل کسى با نیروى چندین برابر بایستم و اگر هم قبلا ایستادم اکنون بگویم اصلا سوءتفاهم و غیرعادى بوده و سوءتفاهم را حل مى‏کنیم.

گفتند «نسبیت» و «لذّت»، مهمّ است نه «اصول» و «اصولگرایى»؛ بنابراین پایان تاریخ، «جامعه درست» و «مدینه فاضله»، اینها همه، نادرست است. این را گفتند براى این‏که جبهه ارزشها و انقلابیون دنیا خلع سلاح شود و انقلابیون بگویند:

عجب! پس ما دیوانه بودیم که شعارهایى دادیم و مى‏گفتیم به‏پاى این شعارها شهید مى‏شویم و آنان که قبل از ما شهید شدند یک مشت بچه‏هایى بودند که مشکل مغزى داشتند!!!

مى‏بینید که ارباب دنیا تحت شعار نسبیّت، نسبى‏گرایى و مشکوک کردن همه‏چیز، جنایت، استثمار و ستم جهانى را توجیه کردند. گفتند: آقا همه‏چیز مشکوک است، همه‏چیز شخصى است. تو مى‏گویى حقیقت است بسیار خوب! براى تو حقیقت است ولى براى من معلوم نیست که حقیقت باشد پس هیچ حقیقت قطعى بین الأذهانى عمومى وجود ندارد که بخواهیم بر آن توافق کنیم.

هیچ حقیقت صددرصدى وجود ندارد که بتوان به‏پاى آن ایستاد. همه‏چیز نسبى است؛ همه‏چیز مشکوک است. متأسفانه عدّه‏اى از انقلابیون هم که پیر شدند و یا چرب و شیرین دنیا زیر زبانشان مزه مى‏کند، مى‏بینند که اگر آدم از نوع انقلابى‏هاى سازشکار و نسبى‏گرا شود مثل این‏که مزه‏اش بیشتر است تا انقلابى از نوع رجایى!

به دو شیوه مى‏توان در حکومت ماند و در حکومت اسلامى، مسئولیت‏ پذیرفت؛ یکى چون «رجایى» که، سوار موتور گازى بشود و در پست ریاست جمهورى اگر ببیند که همکارش براى او گلابى پوست کنده و جلوى او گذاشته است، با او برخورد کند که چرا چنین مى‏کنى؟ یا به وزیرش در اولین صبح دولت، زنگ بزند که تجمّلات و تشریفات را از دفاترتان بزدایید. وزراى رجایى تازه، رأى اعتماد گرفته بودند که به آنها زنگ زد و گفت موکتهاى گران و قالى‏هاى اتاقهایتان را تا ظهر جمع کنید. یکى از وزرایش مى‏گوید که تا ظهر، سرمان را خورد و سه بار به اتاق کار ما زنگ زد که آیا کردید؟ گفتم بابا صبر داشته باش.

هنوز ظهر نشده است!! خوب این یک‏گونه از حکومت اسلامى است و امروز متأسفانه، تیپ رجایى در فرهنگ دولتمردان ما امّل به‏حساب مى‏آید؛ آدم نادانى که بلد نیست حکومت کند یک تیپ هم تیپى است که خیلى راحت حکومت دینى مى‏کند و کم‏کم بر سر کارها آمدند و هنوز هم هستند، این هم یک طرز انقلابى و دینى بودن است که با امکانات مردم، خودش، خاله‏اش، عمه‏اش و دامادش به مسافرتهاى خارج از کشور بروند و بیایند و از بهترین امکانات حکومتى در داخل کشور استفاده بکنند و رانت‏خوارها عوض بشوند ولى رانت‏خوارى، باقى باشد. غرب مى‏خواهد انقلاب‏گرى از نوع رجایى و ابو ترابى و چمران، کم‏کم در افکار عمومى و دانشگاهها برافتد و همه بگویند آنها نادان بودند و عقلانیّت را نمى‏فهمیدند!! امام نمى‏فهمید که مى‏گفت هرجا مظلوم هست، مبارزه هست و هرجا مبارزه هست، ما هستیم!! آرى، این فکر خطرناک است و باید تبدیل بشود به این‏که آقا اصلا در دنیا مظلومى نیست تا احتیاج به مبارزه باشد بلکه یک عدّه یابو و یک عدّه هم یابوسوار هستند و ظلمى نیست که احتیاج به مبارزه باشد. به‏علاوه هرجا که مبارزه هست چرا ما باید حاضر باشیم؟ چه‏کسى‏ گفته که هرجا مبارزه هست ما باید باشیم؟ ما سر پیاز هستیم یا ته پیاز؟

به ما چه که در بوسنى و افغانستان چه‏مى‏گذرد؟ به ما چه که در فلسطین چه مى‏کنند؟ این هم یک فرهنگ است، فرهنگى که ارباب قدرت دنیا مى‏خواهد در بین ما رایج شود. همین فرهنگ نوع دوم است که مى‏گویند امام مرده، رجایى و چمران هم مرده‏اند. چون شهادت در فرهنگ اینان معنى ندارد پس آنها مرده‏اند و خدا اموات شما را هم بیامرزد و اکنون نیز دوران مردگان و اموات نیست، بلکه دوران زندگان است. زندگى هم اقتضائات و ایجاباتى دارد و یکى از آنها، این است که باید با قدرتهاى دنیا راه آمد. این فرهنگى است که مى‏خواهند کم‏کم در افکار عمومى و ذهنها وارد بکنند. پس بدانید چه تفکرى را تبلیغ و ترویج مى‏کنند که یک‏سر آن، مبارزه با مهدویّت و عدالت‏خواهى است تا وضعیت موجود در دنیا بر هم نخورد و این توطئه فرهنگى از کجا شروع مى‏شود؟ و سر دیگرش زیر سؤال بردن اصل ضرورت و فایده انقلابها در دهه پنجاه و شصت بود. این را عرض مى‏کنم تا وجه مبارزه با «ایدئولوژى» در ده، پانزده سال اخیر در ایران براى شما مقدارى روشن‏تر شود. در دهه پنجاه و شصت میلادى بعد از جنگ جهانى دوم، امریکا و نظام سرمایه‏دارى غرب به این نتیجه رسید که امروز دو هدف یعنى دو مانع عمده بر سرراه استثمار دنیا و جهانى شدن قدرت اوست:

یکى کمونیزم، و منظورشان هم از کمونیزم، مسکو نبود، چون از پس مسکو به عنوان یک دولت برمى‏آمدند، چنان‏که برآمدند، بلکه مراد آنها جنبش چپ در دنیا بود که ناگهان در اغلب دانشگاههاى کشورهاى جهان سوم، جنبشهاى دانشجویى و اپوزسیونها، همه، علیه غرب، پرچم چپ در دست گرفته بودند. دوم، احتمال خطر انواعى از بنیادگرایى مذهبى بود که البته در آن دوران هنوز نوع‏ جنبش مذهبى امام را پیش‏بینى نمى‏کردند، چون هنوز مذهب در جهان، پویا نبود ولى حدس مى‏زدند که نوعى فوندا منتالیزم مذهبى، در نقاط خاصّى، ممکن است منافع غرب، امریکا و انگلیس را تهدید بکند. خوب نقطه مشترک و کانون خطر چیست؟ همان‏طور که از مفهوم «دولت- ملت» و ناسیونالیزم انقلابى از جهاتى در برخى نقاط ترسیدند که نکند جنبه ضد استعمارى به‏خود بگیرد، پس آن را مهار کردند و بعد به این نتیجه رسیدند که کانون اصلى خطر و نقطه مشترک آن، «ایدئولوژى» است و اگر به نحوى فاتحه ایدئولوژى خوانده شود و به روشنفکران جهان شرق و جنوب در دانشگاههاى جهان سوم، حالى شود که هیچ اصول قطعى و روشنى براى ساختن جامعه، وجود بلکه امکان ندارد و اصولا تاریخ، غایت خاصى ندارد زیرا اصلا شعورى بر تاریخ بشر، حاکم نیست و خوب و بد، نسبى و شناور است، و خیر و شرّ، قراردادى است و مرزى بین جامعه و حکومت خوب با حکومت بد، وجود ندارد و عدالت هم امر بى‏مفهومى است چون عدالت اگر رسیدن ذى حقّ و مستحقّ به حقّ باشد، اصلا معلوم نیست که منشأ حقوق چیست و حقّ با کیست؟ حق چیست و حقدار کیست؟ به این جمعبندى رسیدند که اگر این نقطه را زیر سؤال ببریم، درواقع مى‏توان همه انقلابهاى محتمل در آینده را هم عقیم کرد و انقلابیون را به شکّ انداخت و بى‏انگیزه و آرمان کرد.

پس در دهه پنجاه و شصت در کنفرانسى که «کنگره فرهنگى آزادى امریکا» به‏راه انداخت و بزرگ‏ترین نظریه‏پردازان امریکایى و اروپایى لیبرال در آن‏جا جمع شدند، به همین دکترین رسیدند. جمع‏بندى «کنگره» این بود که باید اعلام کنیم دوران «پایان ایدئولوژى» فرا رسیده است. شعار آن کنگره هم، این شد که‏ «ایدئولوژى‏ها مردند» و از این پس دیگر کسى در مورد ایدئولوژى، سخنى نگوید و سپس همه مذمتهاى واقعى یا توهّمى که براى فاشیسم مثلا پیش چشمها بود- چون تازه جنگ جهانى دوم تمام شده بود و هرکس اسم هیتلر را مى‏شنید آب دهان مى‏انداخت و باید هم مى‏انداخت- تمام جنایتهاى هیتلرى را به کل ایدئولوژى‏ها نسبت دادند و گفتند ایدئولوژى یعنى همین!! پس در دهه پنجاه و شصت، تز «مرگ ایدئولوژى» مطرح شد و «ایدئولوژى» دربرابر «عقلانیّت» قرار گرفت، البته عقلانیّت به همان معنا که گفتم.

معناى موهن و زشتى از اصول‏گرایى در دنیا ترسیم شد و امکان رسیدن به یک جهان‏بینى جامع و یک مبنا براى عمل اجتماعى و ساختن مدینه فاضله را به تمسخر گرفتند و گفتند که اینها حرف مفت و مضرّ است و هرکس بخواهد در دنیا بهشت بسازد، دنیا را تبدیل به جهنّم مى‏کند. این شعارهایى که مى‏گویم یادتان باشد؛ اینها همه شعارهایى بود که براى برانداختن مقاومت دربرابر خودشان، علیه ایدئولوژى به‏کار بردند اما همینها بعد از این‏که ایدئولوژى‏ها و مفهوم مدینه فاضله را خوب خراب کردند و انقلابیون دنیا را خلع سلاح کردند ناگهان خودشان از مدینه فاضله «لیبرال- سرمایه‏دارى» سخن گفتند.

همانها که مى‏گفتند فکر حکومت اسلامى، عدالت اسلامى، اقتصاد اسلامى، انقلاب جهانى، صدور انقلاب به تمام دنیا و آزاد شدن کل بشریّت، همه توهّم است، ناگهان سنّتهاى استعمارى خود را «پایان تاریخ»، لقب دادند.

من به یاد دارم که در عملیات خیبر کنار دجله که چهل کیلومتر پشت سر بچه‏ها باتلاق و هور و نیزار بود و بچه‏ها دور خورده بودند و مهمّات تمام شده بود و در خاک به‏دنبال فشنگ کلاش مى‏گشتیم و بچه‏ها گرسنه بودند و از داخل یک‏ روستاى عراقى چند گونى نان خشکیده کپک‏زده پیدا کردند و هر صد متر، پشت خاکریزها، مقدارى ریختند و آب هم نبود، و از گله گاوى از مردم عراقى که پخش‏وپلا بودند، بعضى بچه‏ها شیر دوشیدند تا ته قمقمه هرکسى دو قورت شیر باشد و از گرسنگى، ضعف نکنند و بتوانند سرپا بایستند و گلوله‏اى شلیک کنند، در این شرایط بچه‏ها گاهى پشت پیراهنهایشان چیزهایى به شوخى یا جدّى مى‏نوشتند مثلا «ورود هرگونه تیر و ترکش ممنوع»؛ یکى از بچه‏ها که همان‏جا شهید شد و جنازه‏اش هم ماند، پشت پیراهن خود نوشته بود: «انقلاب ما پشت مرزها منتظر ویزا نمى‏ماند»، ببین یک بچه دهاتى بسیجى پشت پیراهنش در شرق دجله چه مى‏نویسد؟! من همانجا به رفقا و بچه‏ها گفتم که این جوان دهاتى این‏جا و اکنون به نمایندگى از همه بشریّت مى‏جنگد. او که مى‏نویسد من منتظر ویزا نمى‏مانم یعنى من براى همه بشریّت مى‏جنگم نه براى یک تکه خاک!! یعنى انقلاب ما متعلق به همه انسانها در دنیاست. استکبار جهانى به درستى دانسته که این فرهنگ باید از ریشه درآید و خشک شود. براى این‏که از این فرهنگ، همان مسیانیزم و فتوریزم، توجیه مى‏شود، اما در خارج از این فرهنگ- که آنها آن را فرهنگ غیر عقلانى مى‏نامند و گرایشى به توجیه ندارد- واقعا هم این منطق، دیوانگى است، یعنى براساس معیارهاى اصالت «لذّت» و اصالت «سود»، اینها عین دیوانگى است. بعضى مى‏پرسند که سیّد الشّهدا علیه السّلام در کربلا بالاخره عاشق بود یا عاقل؟ معمولا مى‏گویند ایشان عاشق بود و کار ایشان عاقلانه نبود، در حالى‏که اگر ملاک عقلانیّت، ملاک سرمایه‏دارى است و اگر عاقل، «سرمایه‏دار یهود» است آرى، اما اگر ملاک، شیطنت و نفسانیت نباشد امام حسین علیه السّلام، عاقل بود، از نوع عقلانیّتى که انبیا تعریف کردند. امام حسین علیه السّلام همان‏قدر که عاشق‏ است، عاقل است، زیرا ایشان هم دودوتا چهارتا کرده بود و به‏دنبال مصلحت حقیقى یعنى کمال انسانى است و مى‏داند نفع حقیقى در این کار است.

«لیبرالیزم جنگ سرد» از دهه پنجاه و شصت با فرهنگ مقاومت تحت عنوان ایدئولوژى، مبارزه کردند چون ترسیدند که از همین حرفها نطفه انقلابها بسته شود و رژیمهاى وابسته‏شان سقوط کنند. کسانى‏که از سال پنجاه و شصت با ایدئولوژى مبارزه کردند و هنوز مى‏کنند و ایدئولوژى را مترادف با استبداد و توتالیتریزم مى‏دانند و اشک تمساح مى‏ریزند که دین، حیف است و نباید به سیاست، آلوده شود!! و دین، یک قلمبه نور است و به عدالت، حقوق بشر و سرنوشت ظالم و مظلوم نباید کارى داشته باشد و باید محدود در کلیسا و صومعه و دعاى یکشنبه‏ها باشد و تمام شود، دین چه‏کار به عدالت و حکومت جهانى دارد؟ و انقلاب و حکومت، امر دینى نیست و ... کسانى‏که این حرفها را زدند و هنوز هم مى‏زنند و با دین سیاسى و دین طرفدار عدالت، مبارزه مى‏کنند، به‏دنبال توجیه وضع موجود جهان و مظالم بشرى هستند و لذا همین غرب که خودش گفت از «پایان تاریخ» حرف نزنید، اکنون مدّعى مى‏شود که پایان تاریخ، خود اوست. ایستگاه آخر تاریخ کجاست؟ مى‏گویند جامعه «ایالات متحده» است و این جبر تاریخ است!!

این نکته خیلى عجیب است! خواهش مى‏کنم توجه کنید دقیقا با همان ادبیاتى که مارکسیستها حرف مى‏زدند و مى‏گفتند که جامعه آخر الزّمان طبق جبر تاریخ به سمت سوسیالیزم و کمونیسم مى‏آید و انقلابیون هم تازه خیلى زور بزنند «ماما» ى این زایمان محتوم مى‏شوند و الّا این امر به‏طور تاریخى حتما صورت مى‏گیرد!! و دیدیم که صورت گرفت و کمونیزم به‏گور رفت، اما عین همان‏ ادبیات جبرگرا و تحمیل‏طلب کمونیستها را امروز لیبرالها به‏کار مى‏برند و مى‏گویند که آخر خط تاریخ به‏طور جبرى و قهرى، جامعه و فرهنگ امریکایى است و جامعه‏هایى که عبودیت امریکا و صهیونیزم را نپذیرند، رفتنى‏اند!! درست با همان ادبیات کمونیستها و فاشیستها!! مى‏گویند آقا شکاف سنّت- مدرنیته است و مگر نمى‏دانید که شما سنّتى هستید و آنها مدرن‏اند؟! و سنّتیها باید بار مدرنها را حمل کنند و مدرنها حقّ دارند که سنّتیها را ببلعند!! این همان سخنى است که در قرن نوزده، تئوریزه شد و براى این‏که استعمار را توجیه کنند گفتند بشریّت بر دو بخش هستند: یک بخش، یابو و یک بخش یابوسوار، و استعمار، امرى کاملا طبیعى است و شما غیر طبیعى هستید که آن را غیر طبیعى مى‏دانید.

مگر ننوشتند و نمى‏نویسند؟ مگر نمى‏گویند که جامعه احتیاج به سوپرمن ندارد؟

شما این جمله را نشنیدید؟ این یکى از محکمات تفکر کنسرواتیزم است. اصلا لبّ محافظه‏کارى و سرمایه‏دارى جهانى این است که چرا بشر، منتظر سوپرمن است؟ نجاتى و آخر الزّمانى درکار نیست. اینها همه با فرهنگ «انسان کامل» مخالف‏اند، چون اصولا انسان کامل را قبول ندارند. اینها «حیوان کامل» را قبول دارند، «انسان کامل» دیگر چیست؟ مگر در این مباحث روشنفکرانه ننوشتند که هیچ انسانى براى انسان دیگر، الگو نیست و نمى‏تواند الگو باشد؟ مگر ننوشتند این را؟ گفتند هیچ‏کس براى هیچ‏کس نمى‏تواند الگو باشد! براى چه؟! یعنى چه؟! یعنى هیچ انسانى کامل‏تر از دیگرى نیست تا بخواهد الگو باشد و کسى که «انسان کامل» را اسطوره مى‏داند، معلوم است که مهدویّت را به همان چوبى مى‏راند که مسیانیزم را. با این وجود، خودشان از ایدئولوژى «لیبرالیزم جهانى» حرف مى‏زنند. مثل کسى‏که دندان سیاه داشته باشد و مدام هم بخندد!!اما در بخش دوم عرایضم، چند نمونه از روایات را راجع به امام مهدى (عج) نقل مى‏کنم:

در روایات است که ایشان، خرد بشریّت را به کمال مى‏رساند و همه را فرزانه مى‏کند. در باب ضرورت آبادى جهان براى همه بشریّت به تساوى، در حدیث است که هیچ‏جاى زمین نمى‏ماند مگر آنکه از برکت عدل و احسان او احیا شود؛ حتى جانور و گیاه گرسنه و تشنه‏اى در زمین نمى‏ماند و در سراسر زمین، انسان فقیر و نیازمندى نمى‏ماند.

روایت دیگرى مى‏فرماید که در عصر مهدى (عج)، حتى در عبادت هم عدالت را رعایت مى‏کنند. خیلى جالب است! سخن‏گویان حکومت مهدى (عج) در مکه و مسجد الحرام فریاد مى‏زنند که هرکس نماز واجب خود را کنار حجر الاسود خوانده و مى‏خواهد نماز مستحبى بخواند، کنار رود تا بقیه که هنوز نماز واجب نخوانده‏اند نماز بگزارند یعنى در حکومت ایشان، عدالت حتى در نماز خواندن کنار حجر الاسود نیز رعایت مى‏شود و نمى‏گذارند کسى‏که نماز واجب خوانده است براى نماز مستحبى، مانع از حقّ عبادت دیگران شود.

نیز در روایات است که همه اموال و سرمایه‏ها، ثروت جهان به تصرف او درمى‏آید. مهدى (عج) به بشریّت مى‏گوید:

«بیایید و بردارید، این همان است که به‏خاطر آن به یکدیگر ستم مى‏کردید.

بیایید و بردارید؛ این همان است که به‏خاطر آن خویشان خود را رنجاندید. بیایید و بردارید؛ این همان است که به‏خاطر آن خون یکدیگر را مى‏ریختید. بیایید و بردارید؛ این همان است که به‏خاطر آن مرتکب آن همه گناه شدید.»

این را امام مهدى (عج) به ما و به همه بشریّت خطاب مى‏کنند که بیایید اى‏ کسانى‏که از سروکول یکدیگر بالا مى‏رفتید، به یکدیگر دروغ مى‏گفتید، خیانت مى‏کردید، خون یکدیگر را مى‏ریختید، همین است، بیایید و بردارید. نیز روایت دارد که بخششهاى او بى‏سابقه است و در زمان او، زمین چنان محصول مى‏دهد که قبلا نداده است و آسمان چنان ببارد که قبلا نباریده است و گنجها و منابع زیرزمین خود را در اختیار مى‏گذارد و همه منابع استخراج مى‏شود.

روایت شده است که هرکس نزد مهدى آید و بگوید: به من مالى بده! مهدى (عج) بى‏درنگ بگوید: «بگیر». او اموال را مساوى بین همه، تقسیم مى‏کند و به کسى امتیاز نمى‏دهد.

در دوران حکومت او در سراسر زمین، انسان گرسنه و محتاج به زکات نمى‏ماند. همه به آسایش مى‏رسند. در زمین، گیاهان بسیار مى‏روید. همه‏جا سبز است و زمین غیرسبز و نهر خشک‏شده‏اى در زمین نمى‏ماند. رسم جنگ، ستم، غارت، کینه و خون‏ریزى برمى‏افتد. بعد از خونریزى اجتناب‏ناپذیرى که در انقلاب ایشان، صورت مى‏گیرد و قامت ظلم را درهم مى‏شکند و عدل را حاکم مى‏کند، آتش فتنه‏ها و آشوبها سرد مى‏شود و سردرگمى‏هاى بشر به پایان مى‏رسد.

روایت است که در تمام زمین، یک خرابه نمى‏ماند مگر مهدى (عج) آباد کند.

یاران او سراسر جهان را فتح مى‏کنند و همه‏جا قدرت را در دست مى‏گیرند. همه کس و همه‏چیز، حتى درّندگان صحرا و مرغان دریا، مطیع آنان مى‏شود. هر قطعه زمین به قطعه دیگر افتخار مى‏کند که یاران مهدى (عج) پا بر من گذاردند. یاران او دل پولاد دارند و هرتن به نیرو، چون چهل تن است. مصلح بزرگ، توحید و انسانیت و عدالت را همه‏جا و بر همه‏چیز مى‏تاباند و قرآن و سنّت را زنده مى‏کند. همچنین در روایت از حضرت امیر علیه السّلام است که ایشان خداپرستى را به‏جاى هوس‏پرستى بر همه‏جا حاکم مى‏کند.

در باب قضاوت در حکومت مهدى (عج) روایت شده که در دادگاههاى مهدى (عج)، سر سوزنى ستم بر کسى نرود و رنجى بر دلى نمى‏نشیند. او برطبق احکام خالص دین، حکم مى‏کند و چون حضرت داوود علیه السّلام برحسب باطن بى‏نیاز به شاهد، قضاوت مى‏کند.

روایت است که مهدى (عج) دوست و دشمنش را با نگاه مى‏شناسد و نقشه‏هاى پنهانى هرگروه را مى‏داند و به آنان مى‏گوید.

نیز کسى از حضرت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى‏پرسد که شما مى‏گویید ایشان تمام دنیا را پر از عدالت مى‏کند، چگونه؟ حضرت مى‏گویند: از همان راهى که گرما و سرما وارد خانه‏ها مى‏شود. گرما و سرما چگونه وارد خانه‏ها مى‏شود، جلوى آن را نمى‏توان گرفت. عدالت مهدى (عج) وارد همه خانه‏ها خواهد شد از همان راهى که گرما و سرما وارد مى‏شود، یعنى حتى یک خانه و خانواده در زمین نمى‏ماند که مزه عدالت را نچشد. عدالت مهدى (عج) به درون همه خانه‏ها نفوذ مى‏کند.

روایت دیگرى مى‏گوید ایشان که بیایند «یوسّع الطّریق الأعظم»: راههاى عمومى را توسعه مى‏دهند. «یهدم کلّ مسجد على الطّریق» هر مسجدى که بر سر راه مردم است خراب مى‏کند و مصالح عمومى را کاملا رعایت مى‏کند. یسدّ کلّ کوّة و کلّ جناح و کنیف و میزاب إلى الطّریق- کسانى‏که پنجره‏هاى خصوصى بر زندگى دیگران دارند و از پنجره‏هاى خصوصى به حریم دیگران نظر مى‏کنند، مهدى (عج) آن را مى‏بندد. کنیف به‏معنى فاضلاب و میزاب، ناودان است، همه ناودانها و فاضلابهایى را که به مسیر عمومى مى‏ریزد، مى‏بندد. اینها بسیار مهمّ و خیلى سمبلیک و از باب مشت نمونه خروار است.

نوع نگاه به حقوق جامعه را ملاحظه کنید. مى‏دانید که آمار عجیبى در این مورد هست که کارخانه‏هاى سرمایه‏دارى و سرمایه‏دارهاى دنیا با محیط زیست چه مى‏کنند و چقدر از بشریّت، فاضلاب آنها را مصرف مى‏کنند. در این‏صورت است که ارزش این روایات را مى‏فهمید. بحث فقط این نیست که خانه‏اى فاضلاب‏اش را به خانه دیگرى یا به کوچه سرازیر مى‏کند؛ از این‏جا شروع مى‏شود، ولى اخلاق سرمایه‏دارى حاکم بر دنیا اصلا این است که اقلیّتى مى‏خورد و بقیه باید فاضلاب اینها را مصرف کنند. همه فاضلابها و ناودانهایى را که به مسیر عمومى و زندگى مردم باز شده است، مهدى (عج) خواهد بست و نمى‏گذارد عدّه‏اى فاضلاب عدّه دیگرى را مصرف کنند.

نیز روایت است که او قاضیان بدکار را عزل مى‏کند. در دوران او دیگر قضاوتهاى غلط نخواهد بود. «و لیقبضنّ عنکم المواضعین.» سازشکاران و ساخت‏وپاخت‏کنان را از دولتها بیرون مى‏کند و در دولت مهدى (عج)، آدم ساخت‏وپاخت‏کن وجود ندارد «و لیعزلنّ عنکم أمراء الجور» اینهایى که عزل و نصبها و بخش‏نامه‏هاى ستمگرانه مى‏کنند، در دوران حکومت مهدى (عج)، هیچ‏یک فرصت حکومت پیدا نخواهند کرد. «و لیطهّرنّ الأرض من کلّ غاش» سراسر زمین را از هرغشّ و خیانت و دورویى، تطهیر مى‏کند و در دوران حکومت مهدى (عج)، بشر شفاف مى‏شود و حقیقت نیز شفاف مى‏شود.

در روایت است که در دوران مهدى (عج) دروغ برمى‏افتد. واقعا زیباست اگر تصورش را بکنید. آیا مى‏شود در جامعه‏اى دروغ نباشد و در دولتى، حاکمان به مردم، دروغ نگویند؟ مدیران پایین به مدیران بالا دروغ نگویند؟ مدیران بالا به‏ پایینى‏ها دروغ نگویند؟ هردو آنها به مردم دروغ نگویند؟ مردم هم به اینها دروغ نگویند؟ چون دروغ، حادثه‏اى متقابل است و آیا مى‏شود که دیگر مردم هم موقع گزارش کار و مالیات‏شان به مدیران جامعه، دروغ نگویند؟ در جامعه و حکومت مهدى (عج) دروغ برمى‏افتد و کسى به کسى دروغ نمى‏گوید.

در روایت دیگر مى‏فرماید که با انقلاب مهدى، همه کینه‏ها نیز حذف مى‏شود:

«لو قد قام قائمنا لذهبت الشّحناء من قلوب العباد» قائم ما که قیام کند کینه از دل بندگان به کلّى شسته مى‏شود.

همچنین در حکومت مهدى (عج)، رانت‏خوارى نخواهد بود: إضمحلّ القطائع فلا قطائع. اقطاع و قطایع به معنى رانت‏خوارى و استفاده خصوصى از امکانات حکومتى و مردمى است. اقطاع یعنى این‏که حاکم به قوم‏وخویش و رفیق خود و به باند و حزب خود، باغ و زمین و کارخانه و امتیاز و قدرتى بدهد و به‏خصوص، مشاغل حکومتى را بدون شایستگى توزیع کند، اما در حکومت مهدى (عج) نظام قطایعى و رانت‏خوارى و سوءاستفاده از اموال حکومتى کلّا مضمحل مى‏شود. خوب، روایات زیاد است و وقت، کم. متشکرم از این‏که لطف کردید و عرائض بنده را تحمل فرمودید.

 

                                                                   نرم افزار انقلاب اسلامی ( معارف 4 )