چرا تشیّع‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا تشیّع‏

[چرا تشیّع‏]

در مباحث پیشین از چرایى دین تا چرایى اسلام بررسى شد؛ اکنون این پرسش رخ مى‏نماید که با وجود فرقه‏ها و مذاهب مختلف در جهان اسلام چه باید کرد؟ آیا مى‏توان به حقانیت مساوى و مطلق هر یک از مذاهب موجود فتوا داد یا در این میان مهتر و کهترى وجود دارد و صراط مستقیم هدایت تنها یکى از نحله‏هاى موجود است و دیگر مذاهب در رتبه فروترى قرار دارند؟ در این صورت راه راست کدام است و چگونه مى‏توان آن را در میان راه‏ها و مسالک گوناگون بازشناخت؟

اکنون برآنیم به یارى خداوند این مسئله را بکاویم. پیشاپیش باید توجه داشت که بررسى جامع و همه جانبه این مسئله بالغ بر ده‏ها جلد کتاب خواهد شد.


آنچه در این مختصر مى‏آید نیم‏نگاهى گذرا و فشرده است. در این باره نکاتى مقدماتى تقدیم مى‏گردد. و سپس به بررسى ماهیت تشیع، خاستگاه آن، پاره‏اى از مستندات دینى و امتیازات آن در برابر دیگر فرقه‏ها خواهیم پرداخت:

ملاک مسلمانى‏

شاخص و ملاک اصلى مسلمان بودن و شرط رستگارى امت ختمیه از نظر قرآن مجید عبارت است از ایمان به خدا و رسول و هر آنچه بر پیامبر نازل شده است، همراه با پیروى بى‏قید و شرط از فرامین و دستورات خدا و پیامبر.

این مسئله به گونه‏هاى مختلف در قرآن مجید مورد تأکید قرار گرفته است.

پاره‏اى از آیات قرآن در این باره عبارت است از:

1. لزوم پیروى از خدا و پیامبر

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُول و اولى الامر منکم»[1]؛ «اى مؤمنان خدا و پیامبرو اولو الامر از میان خود را فرمان برید»

«مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[2]؛ «آنچه را که پیامبر به شما عرضه کرد برگیرید و آنچه را نهى کرد فرو گذارید».

2. مرجعیت نهایى خدا و پیامبر

«... فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِى شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»[3]؛ «پس اگر در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و پیامبر عرضه کنید».

3. اطاعت از پیامبر مساوى با اطاعت از خدا

«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»[4]؛ «هرکس پیامبر را اطاعت کند همانا خدا را فرمان برده است».

4. بنیاد وحیانى سخن پیامبر

«وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَى»[5]؛ «و او (پیامبر) از خود سخن نمى‏گوید، آنچه مى‏گوید همه وحى است که به او فرو فرستاده شده است».

اطلاق آیات یاد شده و همسنگ بودن اطاعت خدا و پیامبر، به علاوه خاتمیت آیین آن حضرت، هر یک به تنهایى دلالت بر جاودانگى و همیشگى بودن لزوم اطاعت از پیامبر دارد. بنابراین همانگونه که مسلمانان در زمان حیات پیامبر صلى الله علیه و آله موظف به پیروى از فرامین ایشان بوده‏اند، پس از رحلت آن حضرت نیز باید مسیر خود را دقیقاً بر اساس آنچه ایشان ترسیم نموده و به آن راهنمایى و سفارش فرموده تنظیم کنند.

5. لزوم شناخت اولى الامر

در بند نخست در کنار اطاعت از خدا و رسول مسأله اطاعت از اولى‏الامر نیز مطرح گردیده است. اکنون این مسأله خود نمایى مى‏کند که اولى‏الامر کیست و چگونه مى‏توان او را باز شناخت؟ به ویژه آن که اطاعت از اولى‏الامر همسنگ با اطاعت از خدا و رسول آمده و قطعاً باید کسى باشد که پیروى از او هیچ تفاوتى با پیروى از خدا و رسول نداشته و تضمین‏کننده سعادت و رستگارى امت باشد.

از طرف دیگر خدا و رسول به صورت مصداقى و معین شناخته شده‏اند، اما اولى‏الامر به نحو کلى آمده است. از این رو شناخت ویژگى‏ها و شرایط اساسى و مصادیق عینى اولى‏الامر نیاز به بررسى دقیق و دلایل و مستندات قوى دارد. دلایل قطعى عقلى، آیات قرآن و سنت قطعى پیامبر صلى الله علیه و آله منابع اصلى شناخت اولى الامر مى‏باشد.

افتراق امت‏

امت اسلامى پس از پیامبر صلى الله علیه و آله به علل مختلفى به گروه‏ها و فرقه‏هاى مختلفى تقسیم شدند؛ نخستین و عمده‏ترین آنها تقسیم به دو گروه شیعه و سنى است.

تشیع یا «مکتب اهل‏بیت» به دلیل توصیه‏هاى مکرر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله پس از رحلت آن حضرت در کنار قرآن و سنت پیامبر صلى الله علیه و آله بر افضلیت، اعلمیت و عصمت اهل‏بیت علیهم السلام و لزوم تبعیت از آنان تأکید مى‏ورزد. از نظر شیعه، امامت امت پس از پیامبر بر عهده امامان معصوم علیهم السلام است که همگى از اهل‏بیت پیامبرند و به وسیله نص به امت اسلامى معرفى شده‏اند، اولین آنان حضرت على علیه السلام و آخرین آنها حضرت مهدى (عج) است که به اعتقاد همه مسلمانان منجى نهایى بشریت و عدالت گسترجهانى است. در مقابل تسنن و به تعبیر دیگر «مکتب خلفا» هرگونه وابستگى امامت به نص و نیز شرط بودن عصمت در آن را انکار نموده و امامت را امرى زمینى و نامشروط به عصمت مى‏داند. در نظر این گروه، پس از پیامبر کسى داراى مقام عصمت و علم لدنى نیست. در عین حال آنان سنت و سیره خلفاى راشدین و عمل اصحاب را تا حدودى همسنگ سیره معصومین مى‏انگارند و پس از قرآن و پیامبر بر سنت خلفا تأکید مى‏ورزند.

بنابراین مرجع و حجت وضعى شرعى نزد شیعه عبارت است از:

«قرآن+ سیره پیامبر+ سیره اهل‏بیت علیهم السلام» و نزد اهل‏سنت عبارت است از:

«قرآن+ سیره پیامبر+ سیره خلفاى راشدین و عمل اصحاب» بنابراین تفاوت این دو گروه منحصراً در رهبرى سیاسى پس از پیامبر نیست، بلکه حجت و مرجع معتبر دینى از وجوه اساسى تمایز آن دو است.

عدم تکثر حقانیت‏

چنانکه گذشت حقانیت همه ادیان در عرض یکدیگر مردود است، اما حقانیت فرقه‏هاى مختلف در درون دین حق چطور؟ آنچه به حکم خرد و نصوص دینى مى‏توان گفت این است که مذاهب و فرقه‏هاى گوناگون اسلامى در اصول مشترکشان همه بر حقند، اما در وجوه اختلافى نمى‏توان همه را حق انگاشت؛ چرا که چنین چیزى به تناقض و یا نسبیت حقیقت مى‏انجامد.

در مَثَل استناد امامت به نص و شرط بودن عصمت در آن یا درست است و یا نادرست؛ اگر درست است حق با طرفداران این انگاره است و در غیر این‏صورت مخالفان آن بر حقند. در روایات متعددى که فرق مختلف اسلامى از پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نقل کرده‏اند نیز خبر داده شده است که امت به بیش از هفتاد فرقه تقسیم خواهد شد و در این میان تنها یک فرقه اهل‏نجات و رستگارى است.

سنجه‏هاى حقانیت مذهب‏

براى شناخت حقیقت و صراط مستقیم هدایت در میان فرقه‏هاى مختلف سنجه‏هاى خردپذیرى وجود دارد؛ و هرکسى موظف است با دقت و اخلاص و پیراسته از هرگونه تعصب و لجاجت در جستجوى حقیقت برآید و بر اساس ادله روشن در برابر آن تسلیم و انقیاد ورزد. عمده‏ترین سنجه‏هاى حقانیت عبارتند از:

1. اصالت و قوت استنادپذیرى به منابع اولیه دینى.

2. صیانت‏پذیرى حداکثرى: یعنى دارا بودن عوامل و سازوکارهایى که بیشترین توانایى را در جهت حفظ خلوص و سلامت دینى و بازدارى از انحراف، به ویژه در خطوط اساسى دین فراهم آورد. از جمله این عوامل‏

عبارت است از پیشوایان و راهنمایانى که در علم و عمل تجسم اعلاى دین و جلوه حقایق آن باشند.

3. عدم ابتلا به تناقض و تعارض درونى.

4. عقلانیت، اعتدال، جامع‏نگرى و دورى از تعصب‏ها و افراط و تفریطهاى دین‏سوز و خردستیز.

5. استقبال از پرسش‏هاى بشر از دین و توان پاسخگویى هرچه بهتر و بیشتر به مسائل پیچیده و غامض دینى و مذهبى.

اصل راهبردى پیامبر صلى الله علیه و آله‏

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله همواره در طول حیات شریف خود نسبت به آینده امت و چگونگى استمرار حیات دینى آن اهتمام ورزیده و به گونه‏هاى مختلف درباره آن سخن گفته است. راهبرد اساسى تعیین شده توسط آن حضرت که به صراحت و تکرار از آن سخن گفته و همه فرق اسلامى در معتبرترین کتب روایى خود آن را نقل کرده‏اند «راهبرد پیروى از ثقلین» یعنى قرآن و اهل‏بیت است. تأکیدات آن حضرت و نحوه سخن گفتن در این‏باره به گونه‏اى است که کمترین تردیدى بر کسى باقى نمى‏گذارد.[6] با توجه به نقل گسترده این حدیث در منابع اهل‏سنت اکنون به ذکر آن از همان منابع بسنده مى‏کنیم.

در صحیح مسلم آمده است که پیامبر فرمود: «اى مردم! همانا من بشرى هستم که نزدیک است پیک الهى مرا رسد و دعوت حق را اجابت گویم، پس در میان شما دو چیز گران‏بها مى‏گذارم: اول آنها کتاب خدا که در آن هدایت و نور است؛ پس به آن چنگ زنید و تمسک جویید ... و دیگرى اهل‏بیتم».[7]

در مسند احمد حنبل آمده است: «همانا من در میان شما دو جانشین قرار مى‏دهم که یکى عظیم‏تر از دیگرى است: کتاب خدا، ریسمان کشیده شده مابین آسمان و زمین و عترت خود یعنى اهل‏بیتم. این دو از یکدیگر جدایى‏ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».[8]

در سنن ترمذى از پیامبر نقل شده است: «اى مردم! در میان شما چیزى مى‏گذارم که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد، آن دو عبارتند از:

کتاب خدا و عترتم».[9] از این سخن پیامبر صلى الله علیه و آله نتیجه مى‏گیریم:

1. گران‏بها بودن اهل‏بیت علیهم السلام‏

ابن حجر مکى مى‏نویسد: «رسول خدا صلى الله علیه و آله قرآن و عترت را ثقلین نامید «ثَقَل» هر چیز گران‏بها و پر ارج را گویند و کتاب و عترت این گونه‏اند؛ زیرا هر یک از آن دو گنجینه علوم لدنى و اسرار و حکمت‏هاى الهى‏اند. از این رو پیامبر مردم را به پیروى از آن دو فراخوانده و سفارش نموده است»[10].

2. عصمت و حجیت اهل‏بیت علیهم السلام‏

قرار دادن قرآن و اهل‏بیت در کنار یکدیگر و تأکید بر لزوم پیروى و انفکاک ناپذیرى آن دو آشکارا بر عصمت اهل‏بیت علیهم السلام دلالت دارد؛ چرا که قرآن کتاب معصوم خداست و ابتلا به هر گناه و آلودگى انفکاک و جدایى از قرآن مى‏باشد و هماهنگى و انطباق کامل با کتاب معصوم الهى مساوى با عصمت است.

استاد توفیق ابو اعلم نویسنده و دانشمند مصرى مى‏نویسد: «پیامبر اهل‏بیت خود را به کتاب عزیز خداوند مقرون ساخته است، کتابى که هرگز در او باطل نفوذ نخواهد کرد و هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد. واضح است که صدور هر نوع مخالفت با احکام دین افتراق و جدایى از قرآن محسوب مى‏گردد، در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله خبر از عدم جدایى این دو داده است. از همین‏رو، حدیث دلالتى آشکار بر عصمت اهل‏بیت دارد. و پیامبر صلى الله علیه و آله که این حدیث را در مواقف بسیارى ذکر کرده در پى این هدف است که امت خود را صیانت کرده و آنان را سفارش به استقامت بر تمسک به این دو نموده تا در امور مختلف- اعم از اعتقادات و فروع- به ضلالت و گمراهى گرفتار نشوند ...»[11].

آیةاللَّه مکارم شیرازى نیز بر آن است که: «اهل‏بیت علیهم السلام معصومند، زیرا جدایى‏پذیر بودن آنها از قرآن از یک سو، و لزوم پیروى بى‏قید و شرط از آنان از سوى دیگر، دلیل روشنى بر معصوم بودن آنها از خطا و اشتباه و گناه است، چرا که اگر آنها گناه یا خطایى داشتند از قرآن جدا مى‏شدند، و پیروى از آنان مسلمانان را از ضلالت و گمراهى بیمه نمى‏کرد و اینکه مى‏فرماید با پیروى از آنان در برابر گمراهى‏ها مصونیت دارید، دلیل روشنى بر عصمت آنهاست»[12].

3. پایندگى تا قیامت‏

تعبیر به جدایى‏ناپذیرى تا حوض کوثر نشانگر این است که پیامبر درصدد تعیین یک استراتژى جاودانه و دائمى براى امت بوده و نشانگر آن است که همواره هادیان و پیشوایانى از اهل‏بیت در میان امت وجود دارند.

ابن‏حجر آورده است: «این حدیث نشانگر وجود کسانى از اهل‏بیت همراه قرآن است که همچون قرآن شایستگى تمسک و پیروى تا قیامت را دارا باشند»[13].

آیةاللَّه مکارم شیرازى نیز مى‏نویسد: «این به خوبى نشان مى‏دهد که در تمام طول تاریخ اسلام فردى از اهل‏بیت علیهم السلام وجود دارد، و همان‏گونه که قرآن همیشه چراغ هدایت است، آنها نیز همیشه چراغ هدایتند. پس باید کاوش کنیم و در هر عصر و زمان آنها را پیدا کنیم».[14]

4. لزوم پیروى از ثقلین‏

اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «تا به آن دو چنگ زنید گمراه نخواهید شد». و برخى از دیگر تعابیر آن حضرت، لزوم پیروى از هر دو را نمایان ساخته و هر حرکت و شعارى که به گسست آن دو انجامد را انحرافى و ضلالت‏بار معرفى مى‏کند.

علامه مناوى مى‏گوید: «در این حدیث اشاره، بلکه تصریح به این است که قرآن و عترت دو قلویى را مى‏مانند که رسول خدا صلى الله علیه و آله آن دو را پس از خود معرفى فرموده و از امت خواسته است که به خوبى با آن دو برخورد نموده و آنها را برخود مقدم دارند و در دین خود به آنها چنگ زنند».[15]

نکات دیگرى نیز از حدیث ثقلین قابل استفاده است که به جهت اختصار از ذکر آنها خوددارى مى‏شود.[16] آنچه اهمیت ویژه دارد این است که پیامبر براى همیشه امت را به پیروى از قرآن و عترت فراخوانده و هدایت و بازدارى امت از انحراف را در گرو آن دانسته‏اند. نیز پیامبر صلى الله علیه و آله اهل‏بیت علیهم السلام را همچون کتاب الهى معصوم و مصون از هر کژى و ناراستى دانسته و بر آن شده‏اند که براى همیشه هادیانى از اهل‏بیت در کنار قرآن براى راهنمایى امت وجود دارند.

کیستى اهل‏بیت علیهم السلام‏

پیامبر صلى الله علیه و آله در مواقع مختلف اهل بیت علیهم السلام و امامان ایشان را معرفى کرده‏اند.

عمربن خطاب از پیامبر صلى الله علیه و آله پرسید: «آیا باید به همه اهل‏بیت تمسک کنیم؟» پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «خیر بلکه به اوصیاى اهل‏بیتم: اول آنها برادر و وزیر و وارث و خلیفه‏ام در میان امت و آن کسى که ولىّ هر مؤمنى است؛ (امام على علیه السلام) پس از او فرزندم حسن، و بعد از او فرزندم حسین است، آنگاه نه نفر از فرزندان حسین، یکى پس از دیگرى ...»[17]. در بسیارى از مجامع روایى اهل‏سنت روایاتى مشاهده مى‏شود که پیامبر صلى الله علیه و آله بر جانشینى دوازده خلیفه تصریح نموده است که جز بر امامان دوازده‏گانه اهل‏بیت علیهم السلام قابل انطباق نمى‏باشد.

پاره‏اى از این روایات عبارتند از:

1. «کار مردم پیوسته مى‏گذرد تا آنکه دوازده مرد بر آنان فرمان برانند».[18] 2. «شمار جانشینان من به تعداد نقباى موسى (دوازده نفر) است».[19]

3. «تا وقتى که دوازده خلیفه و جانشین بر شما حکومت کنند، دین پیوسته پا برجاست».[20]

4. «کار این امت همواره پابرجاست تا دوازده خلیفه و جانشین بر آنان بگذرند که همگى از قریشند».[21]

5. «بر این امت دوازده خلیفه حکومت خواهند کرد، به عدد نقباى بنى‏اسرائیل»[22].

6. امام على علیه السلام در توضیح انحصار امامت در قریش مى‏فرماید: «امامان از قریش، تنها از نسل هاشم هستند و امامت بر غیر آنان شایسته نیست ...».[23]

7. «الائمة بعدى اثنى عشر، تسعة من صلب الحسین و التاسع مهدیهم»[24] نظیر این روایات را که از اهل‏سنت در مورد تعداد ائمه علیهم السلام وارد شده است مى‏توان در سایر منابع مطالعه کرد.[25]

8. در روایت سفیان‏بن عینیه به نقل ینابیع الموده از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است: «همواره دین پایدار است تا آنکه قیامت به پا شود یا بر شما، دوازده خلیفه حکم رانند که همه آنان از بنى‏هاشمند».[26]

9. امام الحرمین جوینى از ابن عباس از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که فرمود:

«من سرور پیامبرانم و على سرور اوصیا. اوصیاى بعد از من دوازده نفرند، اولشان على است و آخرشان مهدى».[27]

10. ابن عباس از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: «جانشینان و اوصیاى من و حجت‏هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند، اولشان برادرم و آخرشان فرزند من است». پرسیده شد: برادرتان کیست؟ فرمود: على‏ابن ابیطالب.

پرسیده شد: فرزندتان کیست؟ فرمود: مهدى، همان کسى که زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است ...»[28] بنابراین با نصوصى که از پیامبراکرم در مورد تعداد ائمه وارد شده و اهل‏سنت و شیعه آن را نقل کرده‏اند، حقانیت شیعه اثبات مى‏شود. اضافه بر آن در مورد امامت ائمه دوازده‏گانه چه به صورت دسته جمعى و چه به صورت فرد به فرد نصوص خاص وارد شده و هر یک از امامان امام بعد از خود را معرفى کرده است.[29]

به فضل الهى برآنیم تا در ادامه پاره‏اى از امتیازات مکتب اهل‏بیت علیهم السلام را براساس سنجه‏هاى حقانیت بازکاویم.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:125 -  137

[30]

 

 



[1] ( 1). محمد( 47)، آیه 33، نیز بنگرید؛ نساء( 4)، آیه 59؛ تغابن( 64)، آیه 12؛ مائده( 5)، آیه 92؛ آل عمران( 3)، آیه 32؛ انفال( 8)، آیه 1 و 20 و 24 و 27؛ حجرات( 49)، آیه 1

[2] ( 2). حشر( 59)، آیه 59

[3] ( 3). نساء( 4)، آیه 59

[4] ( 4). نساء( 4)، آیه 80

[5] ( 1). نجم( 53)، آیه 30

[6] ( 1). حدیث ثقلین، منزلت بلندى در ادبیات اسلامى دارد این حدیث که در قطعیت صدور و روشنى دلالت آن‏خدشه‏اى وارد نیست توسط 341 نفر از راویان صحابه و 19 تن از تابعان نقل شده است. در قرون مختلف نیز ده‏ها راوى از محدثین شیعه و سنى به نقل آن پرداخته و در صحاح و مسانید اهل‏سنت جایگاه ویژه‏اى یافته است، همچنین تک نگاشته‏هاى بسیار مفصلى توسط عالمان و اندیشمندان شیعه پیرامون آن به نگارش در آمده است. از جمله میرحامد حسین لکنهوى بخش عمده‏ى کتاب عبقات‏الانوار را به بررسى این حدیث شریف اختصاص داده است

[7] ( 1).« الا یا ایها الناس فانما انا بشر یوشک انها یأتى رسول ربى فأجیب و انى تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب اللَّه فیه الهدى و النور فخذوا بکتاب اللَّه و استمسکوا به ... و اهل‏بیتى»،( صحیح مسلم، باب فضائل على‏بن ابیطالب؛ مسند احمد، 366/ 4؛ سنن دارمى، 431/ 2؛ سنن بیهقى، 148/ 2 و 30/ 7؛ الطحاوى، مشکل الآثار، 368/ 4)

[8] ( 2).« انى تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدى، احدهما اعظم من الاخر: کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل‏بیتى و لن یفترقا حتى یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما»،( سنن ترمذى، 201/ 13؛ اسدالغابة، 12/ 2 در شرح حال امام حسن علیه السلام؛ و الدر المنثور ذیل آیه مودت)

[9] ( 3). سنن ترمذى، 621/ 5

[10] ( 4). ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 90

[11] ( 1). مکارم شیرازى، زهرا( س) برترین بانوى جهان، ص 75.

[12] ( 2). آیةاللَّه مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج 9، ص 75 و 76.

[13] ( 1). الصواعق المحرقه، ص 149.

[14] ( 2). مکارم شیرازى، همان.

[15] ( 3). فیض القدیر، ج 2، ص 174.

[16] ( 1). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: على‏اصغر رضوانى، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج 2، ص 95- 118.

[17] ( 2). فرائد السمطین، ج 1، ص 317.

[18] ( 3). صحیح مسلم، به شرح نووى، ج 12، ص 202.

[19] ( 4). کنزالعمال، ح 14971

[20] ( 1). صحیح مسلم، ج 6،( کتاب الاماره)؛ صحیح بخارى، ج 4، ص 165

[21] ( 2). منتخب کنزالعمال، ج 5، ص 338

[22] ( 3). همان

[23] ( 4). نهج البلاغه، خطبه 142

[24] ( 5). کفایة الاثر، ص 23، به نقل از: موسوعه الامام على ابن ابیطالب، ج 2، ص 48

[25] ( 6). ر. ک:

الف. ینابیع الموده، ص 2، 44؛

ب. البدایه و النهایه، ج 6، ص 247. 3؛

ج. سنن ابن ماجه، ج 4، 1367/ 4085.

د. مسند احمدبن حنبل، ج 5، ص 183/ 645.

ه. سنن ابى داود، 4/ 107

[26] ( 7). ینابیع الموده، ج 3، باب 77

[27] ( 1). فرائد السمطین، ج 2، ص 312

[28] ( 2). همان.

روایات متعدد دیگر نیز در این باب وجود دارد، بنگرید: معالم المدرستین، ج 1، ص 333 و ..

[29] ( 3). براى آگاهى بیشتر بنگرید:

الف. امامان دوازده نفرند، علامه عسگرى؛ تهران: مشعر.

ب. منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر

[30] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.