انگاره نجات‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

اکنون این سؤال رخ مى‏نماید که با توجه به انحصار حقانیت در دین توحیدى اسلام و شریعت آسمانى محمدى صلى الله علیه و آله یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و پیروان دیگر ادیان چه وضعى خواهند داشت؟ آیا همه آنان به جهت بطلان دینشان اهل‏دوزخ و شقاوتند یا اهل‏نجات و رستگارى؟ در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:


1. انحصارگرایى سخت‏گیرانه؛

بر اساس این گمانه در میان همه اهل‏زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل‏نجات و رستگارى‏اند. به عنوان مثال:

تنها مسلمان شیعه دوازده امامىِ پایبند به همه اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام سازگار است. از نظر عقلى نیز این گمانه مغایر با اصل غلبه خیر بر شر است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاک‏ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.[1]

2. تکثرگرایى نجات؛

براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل‏نجات و رستگارى‏اند. به عبارت دیگر شرط نیک فرجامى فقط دیندارى است و بس، اما اینکه کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است که بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دین بررسى شد.[2]

3. قرآن و نجات‏گرایى اعتدالى؛

قرآن در باب نجات نه سخت‏گیرى انحصارگرایانه را بر مى‏تابد و نه کثرت‏گرایىِ حق و باطل یکسان انگار را.

در نگاه قرآن کفر و انحراف از دین حق دو گونه است:

1. کفر عناد و لجاجت (جحود)؛ کسى که داراى چنین کفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق عقوبت است.

2. کفر جهالت و نادانى؛ چنین کفرى اگر ناشى از تقصیر و کوتاهى عمدى شخص نباشد، بلکه صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدى که با آن آشناست باشد، و با قلب سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات کند؛ خداوند او را معذب نمى‏سازد؛ چراکه عذاب خدا تابع حجت‏هایى است که بر بندگان تمام کرده و واکنش‏هاى منفى آگاهانه و حق‏ستیزانه آنها در برابر حجج الهى.

قرآن ضمن آنکه تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام مى‏داند، به نکات مهمى در کنار این مسئله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره مى‏کند از جمله:

الف. درباره قیامت مى‏فرماید: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ. إِلا مَنْ أَتَى اللَّهَ‏

بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»[3]؛ «روزى که مال و پسران سود نبخشد جز اینکه کسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید». قلب سلیم نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است.

ب. از طرف دیگر مى‏فرماید: «وَمَا کُنَّا مُعَذّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا»[4]؛ «ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجت) کسى را عذاب‏کنیم».

ج. قرآن در جاهاى دیگر یادآور شده است که‏ «إِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»[5]؛ «خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمى‏سازد».

از آنچه گذشت روشن مى‏شود که سعادت اخروى در گرو عوامل متعددى است از جمله:

1. حسن فعلى یا گزینش راه درست؛

2. حسن فاعلى؛ یعنى سلامت و پاکى درون و تسلیم امر حق بودن؛

3. برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واکنش‏هاى انسان در برابر آن.

انگاره فوق خرد پذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفاً به جهت عدم دست‏یابى غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى‏گیرد.[6]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:63 -  65

[7]

 

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر در این زمینه بنگرید: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، صص 285- 288، قم و تهران: صدرا

[2] ( 1). همان، ص 280- 285

[3] ( 1). شعراء( 26)، آیات 88- 89

[4] ( 2). اسراء( 17)، آیه 15

[5] ( 3). توبه( 9)، آیه 120

[6] ( 4). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، صص 289- 292 و 295- 326؛ ج 5، ص 56- 61؛ علامه طباطبایى، المیزان، ج 5، ص 56- 61

[7] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.