چرا یک دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا یک دین‏

 

از آنچه گذشت روشن شد که دین یکى از نیازهاى اصیل، پایدار و اجتناب‏ناپذیر بشر است. اکنون این پرسش پدید مى‏آید که آیا لزوماً باید دین خاص و معینى را پذیرفت و همه انسان‏ها باید به یک دین ایمان آورند، یا هرکس مى‏تواند از هر دینى پیروى کند؟ به عبارت دیگر آیا در هر زمان تنها یک دین حق است یا همه ادیان از حقانیت مساوى برخوردارند؟

انگاره نخست را «تک‏گرایى»[1] یا «انحصارگرایى دینى»[2] و گمانه دوم را «پلورالیسم» یا «تکثرگرایى دینى»[3] مى‏نامند.

هر یک از دو گمانه فوق قرائت‏ها و گونه‏هاى مختلفى دارند. در برابر این گمانه‏ها انگاره‏هاى دیگرى چون «شمول‏گرایى دینى»[4] وجود دارد که به گمانه‏هاى یاد شده تحویل‏پذیر است. بدیهى است در این مختصر نمى‏توان همه این انگاره‏ها را با زیر گونه‏هاى مختلفشان باز کاوید. از این رو به اختصار قرائت رایج از پلورالیسم دینى را از نظر عقل و قرآن مى‏کاویم و سپس دیدگاه اسلام را در رابطه با انگاره نجات تقدیم مى‏داریم.[5]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 54

 

 



[1] ( 1).Religious Monism .

[2] ( 2).Religious Exclusivism

[3] ( 3).Religious pluralism .

[4] ( 4).Religious Inclusivism .

[5] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


چیستى پلورالیسم دینى‏

پلورالیسم دینى یا حقانیت ادیان را مى‏توان مشتمل بر گمانه‏هاى زیر دانست:

1. منظور از حقانیت ادیان این است که اولًا اعتقادات همه آنها به‏طور نسبى صادق‏است و هیچ‏دینى از حقانیت‏مطلق برخوردارنیست. (پلورالیسم نسبى صدق).

2. پذیرش و تعبد به هر دینى جایز بوده و هیچ ترجیحى براى پذیرش دینى نسبت به دین دیگر وجود ندارد. (پلورالیسم اعتبار).

3. همه ادیان از نظر سعادت و رستگارى پیروانشان تأثیر برابر دارند.

(پلورالیسم نجات)

4. منظور از حقانیت ادیان، عَرْضى و همزمان است؛ نه در طول زمان.

به عبارت دیگر ادعا این نیست که آیین هر پیامبرى در زمان خود بر حق بوده است؛ بلکه ادیان گوناگون در همه زمان‏ها و در عرض یکدیگر بر حقند.

5. حقانیت ادیان، به‏طور مساوى است؛ نه داراى مراتب تشکیکى. به عبارت دیگر براساس این انگاره، نمى‏توان «بر حق بودن» را درجه‏بندى کرد تا در پرتو آن، دینى، بهره‏مندى بیشترى از حقیقت کسب کند و دین دیگر، در رتبه فروتر از آن قرار گیرد. پس هیچ فرقى بین اسلام، یهودیت، مسیحیت و یا دیگر ادیان بزرگ نیست.

6. حقانیت ادیان صرفا در جهات مشترکشان نیست؛ بلکه ادیان با اختلافاتى‏ که دارند برحقند. به عبارتى دیگر توحید اسلامى همان اندازه بر حق است که تثلیث مسیحى و ثنویت زرتشتى، و همه آنها همان بهره از حقیقت را دارند که بى‏خدایى بودایى‏گرایى دارد.[1]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 55

 

 



[1]شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.

عقل و پلورالیسم دینى‏

ژرف‏کاوى‏هاى عقلى بر بطلان پلورالیسم دینى گواهى مى‏دهد. این مسئله دلایل متعددى دارد از جمله:

1. استلزام تناقض‏[1]؛ ادیان موجود داراى آموزه‏هایى هستند که بعضى از آنها با آموزه‏ها و عقاید دیگر ادیان در تضاد و یا تناقض مى‏باشد. بنابراین حقانیت همه آنها، مستلزم جمع ضدین و یا جمع نقیضین است و چنین چیزى محال است. به عنوان مثال آیین اسلام، بر یکتایى خداوند و توحید در همه مراتب آن اعم از توحید ذاتى و صفاتى و توحید در فاعلیت تأکید دارد. در مقابل، مسیحیت قائل به «تثلیث» یعنى، خداى پدر، خداى پسر و خداى روح‏القدس است.

زرتشتى‏گرى نیز به «ثنویت» و دوگانه‏انگارى در آفرینش گرایش دارد.

هر یک از این آموزه‏ها، نافى دیگرى است. بنابراین اگر هر سه دین، بر حق باشند، باید هم یکتاپرستى صحیح باشد، هم دوگانه‏پرستى و هم سه‏گانه‏پرستى.

چنین چیزى به تناقض مى‏انجامد و محال است؛ زیرا یگانگى خداوند، مساوى با نفى دو یا سه انگارى اوست. در حالى که ثنویت و امثال آن، به خدایى بیش از یکى، اقرار دارد. بنابراین حقانیت همه آنها؛ یعنى اینکه خدا هم بیش از یکى است و هم نیست و این تناقض است و محال.

2. خودستیزى‏[2]؛ حقانیت همه ادیان، خودستیز است؛ زیرا به‏طور معمول ادیان آموزه‏هاى مخالف در دین‏هاى دیگر را نفى کرده و یا به‏طور کلى دین‏هاى دیگر را باطل یا منسوخ مى‏انگارند. بنابراین هر یک از این ادیان اگر بر حق باشند باید این ادعایشان نیز بر حق بوده و مورد قبول قرار گیرد. بنابراین از حقانیت هر دین، بطلان دیگر ادیان به دست مى‏آید و حق‏انگارى هر دینى بطلان دیگر ادیان را نتیجه مى‏دهد. در نتیجه پلورالیسم دینى، خود برانداز است و همان چیزى را نتیجه مى‏دهد که درصدد نفى آن بوده است.

3. ابطال همه ادیان: پنداره پلورالیسم سرانجامى جز باطل‏انگارى همه ادیان ندارد؛ زیرا این انگاره از سویى، به حقانیت همه ادیان حکم مى‏کند و از دیگر سو، ادیان موجود معمولًا حقانیت عرضى یکدیگر را نفى مى‏کنند! نتیجه این تعارض چیزى جز باطل‏انگارى همه ادیان و شکاکیت‏[3] و سرگردانى نیست. زیرا براساس این انگاره دین (الف) دین (ب) را باطل مى‏انگارد و دین (ب) دین (الف) را و فرض آن است هر دو برحقند. بنابر این از حقانیت هر دو اجماعى مرکب بر بطلان هر دو حاصل مى‏شود.

4. پیش‏فرض بنیادین؛ زیرساخت تئوریک انگاره پلورالیسم نسبیت معرفت و یا نسبیت حقیقت است. بر اساس این گمانه هیچ حقیقت مطلق و پایدارى وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد قابل شناخت نیست. چنین پنداره‏اى از جهاتى چند آسیب‏مند و ویرانگر بنیادى معرفت مى‏باشد. از جمله ایرادات وارد بر آن خودشمولى‏[4] و خویش براندازى‏[5] است، چرا که

الف. اگر هیچ حقیقت مطلقى وجود نداشته باشد سؤال مى‏شود که همین گزاره مطلق است یا غیرمطلق؟ اگر مطلق است که خود را نقض کرده زیرا نقیض سالبه کلیه موجبه جزئیه است. و اگر غیرمطلق است همین مدعا هم امرى نسبى و زوال‏پذیر است و با زوال آن انگاره رقیبش یعنى وجود واقعیاتى مطلق تحقق خواهد یافت. پس در هر صورت واقعیاتى مطلق و پایدار وجود خواهند داشت.

ب. اگر هیچ واقعیت مطلقى شناخت‏پذیر نباشد سؤال مى‏شود که همین گزاره چگونه معرفتى است؟ نسبى یا مطلق؟ اگر مطلق است خود را نقض کرده و اگر گزاره‏اى گذرا و نسبى است پس جاى خود را به انگاره رقیب یعنى وجود فهم‏هاى ثابت و پایدار از حقیقت مى‏سپارد.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:56 -  57

 

 

 



[1] ( 1).Contradiction .

[2] ( 1)Self Refutation .

[3] ( 2)Scepticism .

[4] ( 3)Self Conclusion .

[5]( 4)Selfexclusion .

قرآن و پلورالیسم دینى‏

قرآن حقانیت طولى شرایع انبیاى الهى را مى‏پذیرد و همه آنها را در عصر خود اسلام به معناى واقعى کلمه یعنى دین الهى و تسلیم و عبودیت در پیشگاه خداوند یکتا مى‏داند؛ اما حقانیت عرضى ادیان را نمى‏پذیرد.

آیات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دین حق در اسلام و نفى پلورالیسم‏ و تکثّرگرایى دینى، به صراحت با بعضى از اصول و مبانى پلورالیسم، مخالف است و آن را ابطال مى‏کند. آیاتى که در این زمینه وجود دارد، به چند بخش تقسیم مى‏شود:

1. امکان رسیدن به حقیقت؛

آیاتى از قرآن با مبناى شکاکیت و نسبیت‏گرایى و عدم امکان دستیابى به حقیقت در تضاد و تقابل است و نشان مى‏دهد که به هیچ وجه شکاکیت و نسبیّت در دین، مورد پذیرش نیست و رسیدن به «حقیقت» در امر دین امکان‏پذیر است. برخى از این آیات عبارتند از:

1- 1. آیاتى که شک‏ورزان را مورد سرزنش قرار مى‏دهد.[1]

1- 2. آیاتى که ادله پیامبران را روشن و آشکار و تردید شکاکان را بى‏وجه معرفى مى‏کند.[2] براى مثال در رابطه با آشکار بودن حقیقت مى‏فرماید:

«لا إِکْراهَ فِى الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»[3]؛ «هیچ اکراهى در دین نیست؛ به درستى که راه هدایت از گمراهى، روشن گردید».[4]

1- 3. آیاتى که امر به تبعیت از علم و یقین و نهى از پیروى ظن و گمان دارد.[5]

2. عدم قبول غیر اسلام؛

این آیات با صراحت، اسلام را تنها دین حق و صراط مستقیم معرفى مى‏کند و پیروى از دیگر ادیان را باطل دانسته، به پیروى از اسلام دعوت مى‏کند:

2- 1. «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الآْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»[6]؛ «و هرکس جز اسلام، دینى [دیگر] جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود و وى در آخرت از زیانکاران است». البته اسلام همه پیامبران الهى را راهبر به سوى «حقیقت» دانسته و دین همه را اسلام مى‏داند.

بنابراین پیروى از پیامبران خدا، در عصر رسالتشان، همان اسلام است و مصداق آن در زمان رسالت حضرت ختمى مرتبت، پیروى از آیین حضرت محمد صلى الله علیه و آله است.[7]

2- 2. «وَ لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِى جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ»[8]؛ «هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى‏شوند، مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى. بگو: در حقیقت، تنها هدایت خداست که هدایت واقعى است و چنانچه پس از علمى که تو را حاصل شد، از هوس‏هاى آنان پیروى کنى، در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت».

2- 3. «وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ»[9]؛ «و یهود گفتند: عُزَیر، پسر خداست و نصارا گفتند: مسیح، پسر خدا است!

این سخنى است [باطل‏] که به زبان مى‏آورند، و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده‏اند، شباهت دارد. خدا آنان را بکشد؛ چگونه [از حق‏] بازگردانده مى‏شوند؟!»

آیات فراوان دیگرى از این سنخ وجود دارد که خواننده گرامى را به تأمّل و تدبّر بیشتر در آنها ارجاع مى‏دهیم.[10]

3. دین همه انسان‏ها؛

بسیارى از آیات قرآن، همه انسان‏ها را مخاطب قرار داده و به دین اسلام دعوت نموده و قرآن و پیامبر اسلام را هادى همه انسان‏ها معرفى کرده است. از جمله مى‏فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً»[11]؛ «و ما تو را نفرستادیم، مگر براى همه مردم تا [آنها را به پاداش الهى‏] بشارت‏دهى و [از عذاب او] بترسانى ...».

در جاى دیگر مى‏فرماید: «قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً»[12]؛ «بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم».

در رابطه با همگانى بودن قرآن در موارد مختلفى مى‏فرماید: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ»[13]؛ «آن کتاب (قرآن) نیست، مگر تذکرى براى همه جهانیان».

4. فراخوانى اهل کتاب به اسلام؛

قرآن مجید اهل کتاب را به اسلام فراخوانده و روى‏گردانى از آن را کفر و حق‏پوشى تلقى نموده و به شدت از آن توبیخ‏ مى‏کند: «اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد؛ در حالى که بسیارى از حقایق کتاب [آسمانى‏] را که شما مخفى داشتید، روشن مى‏سازد و از بسیارى از آنها صرف نظر مى‏کند. آرى از جانب خدا به سوى شما نور و کتاب آشکارى آورد.

خداوند به برکت آن، کسانى که خشنودى او را پیروى کنند، به راه‏هاى سلامت هدایت مى‏کند و به فرمان خود، از تاریکى‏ها به سوى روشنایى مى‏برد و آنها را به راه راست هدایت مى‏کند».[14]

قرآن در جاى دیگر مى‏فرماید: «یا اهل الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»[15]؛ «اى اهل کتاب! چرا به آیات خدا کافر مى‏شوید، در حالى که بر درستى آن گواهید».

در این زمینه آیات فراوان دیگرى وجود دارد که بر بطلان پلورالیسم دینى، به گونه‏هاى مختلف دلالت دارد و همگان را به بررسى و شناخت اسلام و پیروى از آن فرا مى‏خواند.[16]

چکیده دیدگاه اسلام پیرامون حقانیت و اعتبار دین عبارت است از:

 

1. دین حق، تنها اسلام است. اسلام همان آیین توحیدى به معناى کامل کلمه و در همه ابعاد آن است که دین همه پیامبران الهى بوده و آنان، همگان را به سوى آن دعوت کرده‏اند. بنابراین آموزه‏هایى چون تثلیث، ثنویت و ... هرگز بنیاد و اساس درستى ندارد.

2. از نظر اسلام، شریعت داراى کثرت طولى است؛ یعنى، آنچه در طول تاریخ تغییر کرده، شریعت الهى بوده است و هر پیامبر صاحب شریعتى، شریعت پیشین را نسخ نموده و شریعتى کامل‏تر، متناسب با رشد بشر و مقتضیات زمان عرضه کرده است. بنابراین تکثّر طولى- نه عرضى- شریعت وجود داشته است و با شریعت خاتم همه شرایع پیشین نقض شده و تنها دین مقبول، توحید ناب و شریعت محمدى صلى الله علیه و آله است‏[17]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟ ؛ ص57 - 62

 

 

 



[1] ( 1). نحل( 16)، آیه 66؛ جاثیه( 45)، آیه 32

[2] ( 2). ابراهیم( 14)، آیه 9 و 10

[3] ( 3). بقره( 2)، آیه 256

[4] ( 4). جهت آگاهى بیشتر ر. ک:

الف. محمدحسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم دینى، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر؛

ب. مرکز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علمیه، پلورالیسم دینى؛

ج. على، ربانى گلپایگانى، تحلیل و نقد پلورالیسم دینى؛

د. کتاب نقد، ش 4

[5] ( 5). اسرا( 17)، آیه 36؛ یونس( 10)، آیه 36؛ نجم( 53)، آیه 28

[6] ( 1). آل عمران( 3)، آیه 85

[7] ( 2). بنگرید: محمدحسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم، ص 136- 117

[8] ( 3). بقره( 2)، آیه 120

[9] ( 4). توبه( 9)، آیه 30

[10] ( 1). ر. ک: آل عمران( 3)، آیه 31( مباهله با مسیحیان)؛ توبه( 11)، آیه 31 و 32؛ نساء( 4)، آیه 157 و 71؛ مائده( 5)، آیه 51 و 473

[11] ( 2). سبأ( 34)، آیه 28

[12] ( 3). اعراف( 7)، آیه 158، نساء( 4)، آیه 79؛ حج( 22)، آیه 49، فرقان( 25)، آیه 1، انبیا( 21)، آیه 107

[13] ( 4). تکویر( 81)، آیه 27؛ انعام( 6)، آیه 18 و 87 و 90؛ ابراهیم( 14)، آیه 1 و 52؛ آل عمران( 3)، آیه 138؛ انعام( 6)، آیه 18؛ نساء( 4)، آیه 174؛ فرقان( 25)، آیه 1

[14] ( 1). مائده( 5)، آیه 16- 15 و 19

[15] ( 2). آل‏عمران( 3)، آیه 7؛ بقره( 2)، آیه 41؛ آل‏عمران( 3)، آیه 71

[16] ( 3). بنگرید: محمدحسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم

[17] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.