کارکرد پایاپاى علم و دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکرد پایاپاى علم و دین‏

از آنچه گذشت روشن مى‏شود که علم تنها تمدن ساز نیست و دین یکى از ارکان اساسى تمدن است. استاد مطهرى توازى علم و ایمان را این گونه ترسیم مى‏کند:

«علم به ما روشنایى و توانایى مى‏بخشد و ایمان عشق و امید و گرمى، علم ابزار مى‏سازد و ایمان مقصد، علم سرعت مى‏دهد و ایمان جهت، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن، علم مى‏نمایاند که چه هست و ایمان الهام مى‏بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمى مى‏کند و ایمان روان را روان آدمیت مى‏سازد، علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى‏دهد و ایمان به شکل عمودى بالا مى‏برد، علم طبیعت‏ساز است و ایمان انسان‏ساز.

هم علم به انسان نیرو مى‏دهد، هم ایمان، اما علم نیروى منفصل مى‏دهد و ایمان نیروى متصل. علم زیبایى است و ایمان هم زیبایى است. علم، زیبایى عقل است و ایمان زیبایى روح، علم زیبایى اندیشه است و ایمان زیبایى احساس. هم علم به انسان امنیت مى‏بخشد و هم ایمان. علم امنیت برونى مى‏دهد و ایمان امنیت درونى. علم در مقابل هجوم بیمارى‏ها، سیل‏ها، زلزله‏ها، طوفان‏ها، ایمنى مى‏دهد و ایمان در مقابل اضطراب‏ها، تنهایى‏ها، احساس بى‏پناهى‏ها، پوچ‏انگارى‏ها. علم جهان را با انسان سازگار مى‏کند و ایمان انسان را با خودش».[1]

نیاز انسان به علم و ایمان، در دنیاى جدید توجه اندیشمندان را برانگیخته است.

علامه اقبال لاهورى مى‏گوید:

«بشریت امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیرى روحانى از جهان، آزادى روحانى فرد، و اصولى اساسى و داراى تأثیر جهانى که تکامل اجتماع بشرى را بر مبناى روحانى توجیه کند. شک نیست که اروپاى جدید، دستگاه‏هاى اندیشه‏اى و مثالى در این رشته‏ها تأسیس کرده است، ولى تجربه نشان مى‏دهد که حقیقتى که از راه عقل محض به دست آید، نمى‏تواند آن حرارت اعتقاد زنده‏اى را داشته باشد که تنها با الهام شخصى حاصل مى‏شود. به همین دلیل است که عقل محض چندان تأثیرى در نوع بشر نکرده، در صورتى که دین، پیوسته مایه ارتقاى افراد و تغییر شکل جوامع بشرى بوده.

مثالى‏گرى اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏اى در حیات آن نیامده و نتیجه آن مَنِ سرگردانى است که در میان دموکراسى‏هاى ناسازگار با یکدیگر به جستجوى خود مى‏پردازد که کار آنها منحصراً بهره‏کشى از درویشان به سود توانگران است. سخن مرا باور کنید که اروپاى امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است. از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشه‏ها و کمال مطلوب‏هایى مطلق، مبنى بر وحیى مى‏باشند که چون از درونى‏ترین ژرفاى زندگى بیان مى‏شود، به ظاهرى بودن آن رنگ باطنى مى‏دهد. براى فرد مسلمان شالوده روحانى زندگى، امرى اعتقادى است و براى دفاع از این اعتقاد به آسانى جان خود را فدا مى‏کند».[2]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:47 -  48

 

 



[1] ( 1). شهید مطهرى، انسان و ایمان، ص 23 و 24، تهران: صدرا، چاپ یازدهم، 1374

[2] ( 1). احیاى فکر دینى در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 203، ق: شهید مطهرى، همان، ص 24 و 25