دین و دنیاى جدید
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دین و دنیاى جدید

 

یکى از پرسش‏هاى فرارو این است که فواید دین در دنیاى مدرن و براى بشر امروز چیست، و با وجود علم و تکنولوژى چه حاجت به دین است؟

چنانکه در مباحث پیشین گفته آمد نیاز به دین امرى همیشگى و جاودانى است، نه موقت و در غیاب دانش. از طرف دیگر باید دید دنیاى مدرن، چه ارمغانى براى بشر امروز داشته که بتواند جاى دین را پر کند؟ آیا مى‏توان در «عصر اضطراب»[1] راه ثبات در زندگى و آرامش روح و روان را در فلسفه‏هایى جست‏وجو کرد که نه تنها به ثبات روحى و علمى انسان کمکى نمى‏کند؛ بلکه با دامن‏زدن به نسبیت و شک‏گرایى، آرامش انسان را بر هم مى‏زند و آدمى را به بحران مى‏کشد. آیا اینکه انسان با نیروى شگرف علمى خود، توانسته خیلى از مجهولات طبیعى را روشن کند، مى‏تواند مجهولات دینى خود را نیز حل نموده و از وجود دین بى‏نیاز بماند؟!

علامه طباطبایى در این باره نوشته است:

«پیشرفت انسان در یک قسمت از معلومات، کافى براى قسمت دیگر نبوده، و مجهولات دیگر انسان را حل نمى‏کند. درست است که علوم طبیعى، چراغى است روشن، که بخشى از مجهولات را از تاریکى در آورده و براى انسان معلوم ساخته است؛ ولى این چراغ براى رفع هر تاریکى سودى نمى‏بخشد: از فن روان‏شناسى حل مسائل فلکى‏را نمى‏توان توقع داشت؛ از یک پزشک حل مشکلات یک نفر مهندس‏ راه، بر نمى‏آید و بالاخره علومى که از طبیعت بحث مى‏کند اصلًا از مسائل ماوراء الطبیعه و مطالب معنوى و روحى بیگانه بوده و توانایى بررسى مقاصدى که انسان با نهاد و فطرت خدادادى خود، خواستار کشف آنها است، ندارد. خلاصه مسأله‏اى که مربوط به ماوراء الطبیعه است؛ اگر از فنون طبیعى سؤال شود؛ جوابش سکوت است، نه مبادرت به نفى و انکار؛ زیرا فنى که موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غیر مادى ساکت است و فنى که در موضوعى بحث نمى‏کند، حق هیچ‏گونه اظهار نظر مثبت و منفى را در آن ندارد».[2]

از طرف دیگر، کاستى‏هاى دنیاى مدرن خیلى جدى شده و بسیارى از اندیشمندان را نگران ساخته است.[3]

«ژوزوئه دوکاسترو» در این باره مى‏گوید: «در حالى که جهان در علم و صنعت پیشرفت کرده است، سیاست جهان دوران توحش را مى‏گذارند»[4]. همو در کتاب خود به نام‏ انسان گرسنه‏ آمارهاى وحشتناکى از گرسنگى در جهان مدرن ارایه مى‏دهد.

ویل دورانت نیز بر آن است که «ما اکنون از لحاظ ماشین توانگر و از نظر غایات و مقاصد فقیر هستیم»[5] و «بشر امروز بیشتر بر ماده تسلط یافته است تا بر نفس خود»[6].

استاد مطهرى در این باره مى‏نویسد:

«یک مطلب اساسى در تمدن این است که چه چیز باید هدف تمدن و هدف بشریت و هدف اجتماع باشد. قطعاً پیامبران توانستند هدف مشخصى را عرضه بدارند و یک تمدن هدفدار به وجود آورند، در حالى که بشر امروز هنوز نتوانسته است هدفى براى تمدن خویش عرضه بدارد. پیامبران گفتند؛ هدف، خدا و لایتناهى و زندگى ابدى و دائمى باید بوده باشد و در عین حال توانستند رابطه‏اى میان یک زندگى معقول و مرفه و متکامل و میان آن هدف برقرار کنند. ولى بشر امروز نتوانسته است یک هدف معقول و مشخص معرفى کند و در عین حال میان یک زندگى آبرومند و شرافتمندانه و پر از کار و نشاط و جوشش و تکامل و آن هدف رابطه صحیح و معقول برقرار نماید»[7].

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:45 -  46

[8]

 

 



[1] ( 1). ر. ک: فرانکلین لووان بومر، جریان‏هاى بزرگ در تاریخ اندیشه غربى، ترجمه: حسین بشیریه، ص 805، مرکزبازشناسى اسلام و ایران، چاپ اول، 1380

[2] ( 1). سید محمدحسین طباطبایى، فرازهایى از اسلام، تنظیم سید مهدى آیت اللهى، ص 8، قم: جهان‏آرا

[3] ( 2). جهت آگاهى بیشتر در این زمینه بنگرید:

الف. بابک احمدى، معماى مدرنیته، صص 39- 41 و 237، تهران: نشر مرکز.

ب. مارشال برمن، تجربه مدرنیته، ترجمه: مراد فرهادپور، ص 136، چاپ دوم، 1380

[4] ( 3). روزنامه اطلاعات، 25/ 2/ 46 ق: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 129

[5] ( 4). ویل دورانت، لذات فلسفه( مقدمه) و نیز همان، ص 292. ق: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 167 و نیزانسان و ایمان، ص 25، قم: صدرا

[6] ( 5). ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، ص 289، تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفدهم، 1384

[7] ( 1). شهید مطهرى، همان، ص 106 و 107

[8] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.