کارکردهاى اجتماعى‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکردهاى اجتماعى‏

 

افزون بر کارکردهاى فردى، دین داراى نقش اجتماعى نیرومند و بدیل‏ناپذیرى است. از همین‏رو از دیرزمان فیلسوفان و اندیشمندان به فلسفه اجتماعى وجود دین توجه چشمگیرى داشته‏اند. پاره‏اى از کارکردهاى اجتماعى دین به اختصار عبارت است:[1]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 36

 

 

 



[1] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟ ؛ ص35

کارکردهاى اجتماعى‏

افزون بر کارکردهاى فردى، دین داراى نقش اجتماعى نیرومند و بدیل‏ناپذیرى است. از همین‏رو از دیرزمان فیلسوفان و اندیشمندان به فلسفه اجتماعى وجود دین توجه چشمگیرى داشته‏اند.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 36

پاره‏اى از کارکردهاى اجتماعى دین به اختصار عبارت است:

ایجاد جامعه سالم‏

جامعه سالم، یکى از بنیادى‏ترین نیازهاى انسان است. تحقق این مهم در گرو امورى است از جمله:

1. جهت‏گیرى به سمت اهداف، ایده‏آل‏ها و معیارهاى تکاملى، پیش برنده و بشردوستانه.

2. وجود قوانین جامع، دقیق و عادلانه.

3. رعایت عملى عدالت و اجراى قوانین؛ دورى ازخود محورى، قناعت به حقوق خود و رعایت حقوق دیگران.

4. پاى بندى به تعهدات و پیمان‏ها.

5. پاس داشت اصول اخلاقى، حس تعاون و همدردى، مهرورزى و مهربانى نسبت به یکدیگر.

به قول شاعر:

خلل‏پذیر بود هر بنا که مى‏بینى‏

 

مگر بناى محبت که خالى از خلل است‏

     

 

6. انسجام اجتماعى و حسن اعتماد متقابل.

تأثیر دین در امور یادشده منحصر به فرد و بدیل‏ناپذیر است. آنچه در پى مى‏آید شرح کوتاهى از این مسأله است.

پشتوانه اخلاق اجتماعى‏

دین مهمترین، پشتوانه اخلاق اجتماعى است. بزرگترین و والاترین آموزگاران اخلاق، انبیاى بزرگ الهى بوده‏اند و ژرف‏ترین، جامع‏ترین و کهن‏ترین مضامین و احکام اخلاقى را در منابع دینى و با پشتوانه الهى مى‏توان یافت.

در نگاه استادمطهرى اخلاقِ منهاى‏خدا و دین‏و ایمان، هم‏چون اسکناس بدون پشتوانه است. به قول داستایوفسکى: «اگر خدا (دین) نباشد همه چیز مباح است».[1]

خدا سرسلسله معنویات است و پاداش دهنده کارهاى خوب. احساسات نوع‏پرستانه که امرى معنوى است، وقتى در انسان ظهور و بروز مى‏کند که انسان در جهان، معنویتى قائل باشد. وقتى که انسان به خدایى معتقد باشد مى‏تواند انسان‏ها را دوست داشته باشد، و احساسات نوع دوستانه در او ظهور و بروز داشته باشد. اخلاق از مقوله زیبایى معنوى است، تا ما به یک حقیقت و زیبایى مطلق معقول و معنوى به نام خدا قائل نباشیم نمى‏توانیم به یک زیبایى معنوى دیگر معتقد باشیم. اساساً فعل زیبا یعنى فعل خدایى، فعلى که گوئى پرتوى از نور خدا در آن است.[2]

پاره‏اى از کارکردهاى اخلاقى- اجتماعى دین عبارت است از:

1. استوار ساختن میثاق‏ها و پیمان‏ها؛ احترام به عهد و پیمان یکى از ارکان اساسى تمدن است. این نقش را همواره مذهب بر عهده داشته و هنوز که هنوز است جانشینى پیدا نکرده است.

«ویل دورانت» در کتاب‏ درس‏هاى تاریخ‏ مى‏نویسد: «مذهب ... به مدد شعائر خود میثاق‏هاى بشرى را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورده و از این راه استحکام و ثبات به وجود آورده است».[3]

2. ایجاد انسجام و همبستگى اجتماعى؛ «رابرتسون اسمیت» بر آن است که دین دو کارکرد دارد: یکى تنظیم رفتار فردى براى خیر همگان و دیگرى برانگیختن احساس اشتراک و وحدت اجتماعى. او مناسک دینى را وحدت‏زا و تحکیم بخش اشتراک اجتماعى مى‏داند.[4]

«امیل دورکیم» نیز نقش حیاتى دین را ایجاد همبستگى و انسجام اجتماعى مى‏داند. او مى‏گوید: «مناسک دین براى کارکرد درست زندگى اخلاقى ما، همان اندازه ضرورت دارند که خوراک براى حفظ زندگى جسمانى ما لازم است؛ زیرا از طریق همین مناسک گروه خود را تأیید و حفظ مى‏کند».[5]

برخى از کارویژه‏هاى دین در راستاى ایجاد انسجام و همبستگى اجتماعى عبارت است از:

2- 1. انگیزش محبت و عواطف انسانى.[6]

2- 2. بسط شخصیت و انقلاب درونى در برابر خودخواهى‏ها و طغیانگرى‏هاى نفس انسان.[7]

2- 3. رفع اختلاف،[8] پوشاندن بدى‏ها و تصفیه کدورت‏ها.[9]

2- 4. تعهدآفرینى و ایجاد احساس مسئولیت.[10]

استاد مطهرى در این باره مى‏نویسد: «تأثیر مهم دین و نقش دین در اجتماع این است که نوعى انقلاب فکرى و وجدانى به وجود مى‏آورد که عواطف و احساسات و هدف‏ها و ایده‏آل‏ها و معیارها دگرگون مى‏شود و جهان‏بینى عوض مى‏شود. آدمى خود را داراى رسالت احساس مى‏کند؛ زندگى اجتماعى جهت خاص پیدا مى‏کند و جهت دیگر غیر از جهت زندگى فردى را درک مى‏کند، نوع دلبستگى عوض مى‏شود».[11]

عدالت و قانون‏

دین بزرگ‏ترین پشتوانه عدالت و قانون است. فروغى از «منتسکیو» نقل مى‏کند: «مذهب مى‏تواند هنگامى که تمام قوانین کشورى و سیاسى ناتوان و قاصر است، مُمِدّ تشکیلات و قوانین سیاسى باشد».[12]

جایگاه عدالت در دین چنان است که قرآن به پادارى آن را یکى از اهداف اساسى رسالت انبیا دانسته و مى‏فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ‏الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»[13].

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:38 -  40

[14]

 

 



[1] ( 1). همو، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 118، تهران: صدرا، چاپ بیست و پنجم، 1374

[2] ( 2). همان جا

[3] ( 1). شهید مطهرى، وحى و نبوت، ص 27، قم و تهران: صدرا، چاپ پنجم، 1374

[4] ( 2). بنگرید: ملکم همیلتون، جامعه‏شناسى دین، ترجمه محسن ثلاثى، ص 170، چاپ اول، 1377

[5] ( 3). همان، ص 179

[6] ( 4). شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 123

[7] ( 5). همان، ص 123

[8] ( 1). جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص 52، قم: اسراء، چاپ اول، 1380

[9] ( 2). شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 157

[10] ( 3). همان، ج 4، ص 132- 141

[11] ( 4). همان، ص 123 و 124

[12] ( 5). محمد على فروغى، آیین سخنورى، ج 2، ص 19، ق: شهید مطهرى، همان، ص 189

[13] ( 6). حدید( 57)، آیه 25

[14] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.