1 - معنا بخشیدن به حیات؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: معنا بخشیدن به حیات؛

 

از مهم‏ترین کارکردهاى اساسى دین، تبیین معناى زندگى است. هر انسانى از خود مى‏پرسد که زندگى براى چیست؟ درد و رنج و مرگ و میرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آیا جهان ارزش زیستن دارد یا نه؟

یافتن پاسخى صحیح در برابر این پرسش‏ها زندگى‏ساز است و ناکامى در برابر آن زندگى سوز. دین با تبیین جاودانگى، حکمت و هدفمندى هستى و جهت‏گیرى رو به خیر و کمال و تعالى آن، در پرتو تدبیر خداوند حکیم و رحمان و رحیم، خردپذیرترین و دلپسندترین معنا از حیات انسان و جهان را به دست مى‏دهد.

«کارل یوستاویونگ»[1] در اهمیت این مسئله مى‏نویسد: «در میان همه بیمارانى که در نیمه دوم حیاتم با آنها مواجه بوده‏ام، یکى هم نبوده که مشکلش در آخرین وهله، چیزى جز مشکل یافتن یک نگرش نسبت به حیات باشد. با اطمینان مى‏توان گفت که همه آنان از آن رو احساس بیمارى مى‏کرده‏اند که چیزى را که ادیان زنده هر عصر، به پیروان خود، عرضه مى‏دارند، از دست داده‏اند و هیچ یک از آنان قبل از یافتن بینش دینى خود، شفاى واقعى نیافته است».[2]

«ویکتور فرانکل»[3] نیز قدرت دین را عقیده به «ابَر معنى»[4] مى‏داند، یعنى دین بهترین معنى براى زندگى کردن است.[5]

برخى از جامعه‏شناسان نیز برآنند که گوهر دین واکنش در برابر تهدید به بى‏معنایى در زندگى بشر و تلاش در جهت نگریستن به جهان به مثابه حقیقتى معنادار است.[6]

پاره‏اى از بروندادهاى روانشناختى تفسیر دینى حیات عبارت است از:

1. احساس خوش‏بینى و رضایت؛

2. مطبوع سازى زندگى در مجموعه هستى؛

3. ایجاد امیدوارى؛

4. مسئولیت پذیرى؛

5. نشاط و حرکت.

آموزه‏هاى دینى نگرش فرد به نظام هستى و قوانین آن را خوش‏بینانه مى‏سازد.[7]

از نظر استاد مطهرى فرد با ایمان در کشف هستى شهروند کشورى را مى‏ماند که قوانین و تشکیلات و نظامات آن را صحیح و عادلانه مى‏داند و به حسن نیت کارگزاران آن ایمان دارد. لاجرم:

اولًا، زندگى براى او مطبوع و دلپذیر مى‏شود.

ثانیاً، زمینه‏هاى ترقى و تعالى را براى خود و دیگران فراهم مى‏بیند و روح «امیدوارى» در او پدید مى‏آید.

ثالثاً، اگر چیزى موجب عقب‏ماندگى او شود آن را جز از ناحیه کم‏کارى و بى‏تجربگى و مسئولیت‏گریزى خود و امثال خود نمى‏داند. او همچنین پاره‏اى از رنج‏ها و دشوارى‏ها را زمینه ترقى و تکامل خود مى‏داند. این اندیشه به‏طور طبیعى شخص را به غیرت مى‏آورد و با «خوش‏بینى» و «امیدوارى» به حرکت و جنبش در جهت اصلاح خود وا مى‏دارد و از دشوارى‏ها استقبال مى‏کند.

در مقابل، فرد بى‏ایمان مانند شهروندى است که قوانین، تشکیلات و کارگزاران کشورش را فاسد مى‏داند و از قبول آنها هم چاره‏اى ندارد.

درون چنین فردى انباشته از عقده‏ها و کینه‏هاست. او هرگز به فکر اصلاح خود نمى‏افتد، از جهان لذت نمى‏برد و هستى براى او زندانى هولناک است که یا باید از چنگ آن بگریزد و یا با رنج و سختى آن را تحمل کند.[8]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:19 -  21

 

 



[1] ( 1)

. karl Gustavejung, See:" Modern Manin Searchofa Soul" p. 482. Also: His" Philosophyof Religion".

[2] ( 2). پیتر آلستون، ملتون یینگر، محمد لگنهاوزن، دین و چشم‏اندازهاى نو، ترجمه غلامحسین توکلى، ص 163، قم: بوستان کتاب، 1376

[3] ( 3).VictorFrunkle .

[4] ( 4).Superlogo

[5] ( 5). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 164- 167

[6] ( 6). ملکم همیلتون، جامعه شناسى دین، ترجمه محسن ثلاثى، ص 179

[7] ( 1). خوش‏بینى داراى گونه‏هاى مختلف مثبت و منفى است. آنچه در اینجا مورد نظر است خوش‏بینى حقیقى و سازنده است

[8] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.