رابطه انسان و دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رابطه انسان و دین‏

گرایش انسان به دین امرى ذاتى، عمیق و ریشه‏دار است. دین نه تنها تأمین‏کننده بسیارى از نیازهاى انسان، بلکه خود نیازى بنیادین و نهفته در ژرفاى وجود آدمى است.

«تا نِه گى دو کِه نِه تِن» مى‏نویسد: «حس مذهبى یکى از عناصر اولیه ثابت و طبیعى روح انسانى است و نسبت به مفاهیم (زیبایى) مربوط به هنر (نیکى) مربوط به اخلاق و (راستى) مربوط به علم (مفهوم دینى)، یا به‏طور صحیح‏تر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمى است که داراى همان اصالت و استقلال سه مفهوم دیگر است».[1]

«آلکسیس کارل» نیز بر آن است که: «احساس عرفانى [دینى‏] جنبشى است که از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و یک غریزه اصلى است».[2]

وى در جایى دیگر مى‏نویسد: «فقدان احساس اخلاقى و عرفانى در میان اکثریت عناصر فعال یک ملت، زمینه زوال قطعى ملت و انقیاد او را در بند بیگانه تدارک مى‏بیند؛ سقوط یونان قدیم معلول چنین عاملى بود».

در نگاه «تولستوى» نیز «ایمان آن چیزى است که انسان با آن زندگى مى‏کند».[3]

استاد مطهرى در توضیح این سخن مى‏گوید: «یعنى ایمان مهم‏ترین سرمایه زندگى است». به نظر وى مردم به برخى از سرمایه‏هاى زندگى مانند سلامت، امنیت، ثروت و رفاه و ... توجه دارند، اما به یک سرمایه بزرگ که نامش ایمان است توجه ندارند؛ چرا که آنان اصولًا محسوسات و مادیات را بیش از معقولات و معنویات مى‏شناسند.[4]

در نظر «ویل دورانت» نیز دین روح زندگى است، او مى‏گوید: «زندگى بدون، دین ملال‏انگیز و پست است، مانند جسدى است بى‏روح».[5]

قریب به این مضمون را در سخن «ویلیام جیمز» مى‏توان یافت. او مدعى است: «ایمان یکى از قوایى است که بشر به مدد آن زندگى مى‏کند، فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است».[6]

از آنچه گذشت روشن مى‏شود که نیاز انسان به دین امرى جاودان و زوال‏ناپذیر است. لازمه ذاتى بودن دین‏ورزى این است که دین همچون دیگر غرایز و نیازهاى ذاتى انسان همپاى حیات بشر بپاید و آینده بشریت را همچون گذشته در نوردد. لاجرم گسست بین انسان و دین را هرگز نمى‏توان و نباید انتظار داشت.

«ارنست رِنان» در پایندگى و ژرفایى تأثیر دین در نهاد انسان مى‏گوید: «ممکن است روزى هرچه را دوست مى‏دارم نابود و از هم پاشیده شود و هرچه را که نزد من لذت‏بخش‏تر و بهترین نعمت‏هاى حیات است از میان برود، و نیز ممکن است آزادى به کار بردن عقل و دانش و هنر بیهوده گردد، ولى محال است که علاقه به دین متلاشى یا محو شود، بلکه همواره و همیشه باقى خواهد ماند و در کشور وجود من شاهدى صادق و گواهى ناطق بر بطلان مادیت خواهد بود».[7]

همه آنچه گفته آمد را در یک آیه زیباى قرآن مى‏توان یافت که رمز دین‏گرایى انسان را چنین ترسیم کرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ‏ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»[8]؛ «پیوسته رو به سوى دین پاک خداوند داشته باش که انسان‏ها را بر آن سرشته است و آفرینش الهى دگرگون نخواهد شد».

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 17

 



[1] ( 1). تا نِه گى دو که نه تن، حس مذهبى یا بعد چهارم روح انسانى، ترجمه مهندس بیاتى، ص 14

[2] ( 2). آلکسیس کارل، نیایش، ترجمه دکتر على شریعتى، ص 55، تهران: تشیع

[3] ( 3). شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 151، تهران: صدرا

[4] ( 4). همان

[5] ( 1). دکتر صفدر صانعى، آرامش روانى و مذهب، ص 8، قم: پیام اسلام، چاپ ششم، 1350

[6] ( 2). همان، ص 6

[7] ( 3). فرید وجدى، دایرة المعارف، به نقل از: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4

[8] ( 1). روم( 30)، آیه 10