داستان دفن زید
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان دفن زید

سلیمان بن خالد مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام از من پرسید: چه چیز شما را واداشت که زید را در جایى بنهید که نهادید؟ او مى‏گوید: عرض کردم: سه چیز موجب این کار شد:

یکى اندک بودن افرادى که با ما ماندند و حال آنکه ما بیش از هشت نفر نبودیم، و دیگر آنکه ترسیدیم صبح فرا رسد و پرده از کار ما برداشته آید، سوم اینکه همان نقطه از زمین آرامگاه مقدر او بود. فرمود: از آن نقطه که او را دفن کردید تا فرات چقدر فاصله بود؟

عرض کردم: به اندازه یک سنگ پرتاب. فرمود: سبحان اللَّه! چرا به پیکر او آهنى نبستید و در فرات نینداختید با اینکه این کار بهتر بود؟ عرض کردم: فدایت شوم، بخدا سوگند نتوانستیم چنین کنیم. فرمود: روزى که شما همراه زید خروج کردید چگونه بودید؟

عرض کردم: مؤمن بودیم. فرمود: دشمن شما چگونه بود؟ عرض کردم: کافر بود.

فرمود: من در کتاب خدا چنین مى‏یابم که فرموده است: یا ایّها الّذین آمنوا فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى‏

تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها سوره رعد/ آیه 11

«همانا خداوند نعمتى را که نزد گروهى است تغییر ندهد تا آنچه را در خودشان هست تغییر دهند، و چون خدا بر گروهى بدى خواهد جلوگیرى ندارد، و آنها را جز خدا دوستدارى نیست»

  و شما با رها کردن کسانى که اسیر کرده بودید آغاز کردید.

سبحان اللَّه! یک ساعت هم نتوانستید به داد عمل کنید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 295