نامه امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نامه امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر

امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر نوشت:

به نام خداوند بخشاینده مهربان، اما بعد، من تو را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم، زیرا در آن است سلامتى از نابودى، و بهره‏مندى به هنگام مرگ. همانا خداوند عزّ و جلّ در پرتو تقوى بنده را از آنچه که عقلش بدان نمى‏رسد حفظ مى‏کند، و با تقوى کورى و جهلش را از میان مى‏برد، و با تقوى نوح و همراهان او در کشتى، و صالح و همراهان او از آذرخش، نجات یافتند، و در پرتو تقوى شکیبایان و گروه‏هاى شیعه از مهالک، نجات یافتند و براى آنان برادرانى است بر همین آیین که این فضیلت را خواهانند، و از گشتن‏ پیرامون شهوت خوددارى کردند، و این به سبب عقوبت و پندهایى بود که در قرآن مى‏خواندند.

آنها پروردگار خود را به سبب آنچه روزى ایشان ساخته- و شایسته سپاسگزارى هم هست- سپاس مى‏گزارند، و خود را در زیاده‏روى‏ها مى‏نکوهند، و آنها اهل نکوهش هستند، و به خوبى مى‏دانند که خداوند تبارک و تعالى شکیباست و دانا، و خشمش دامنگیر کسى است که، خشنودى او را نمى‏پذیرد و بخشش خود را از کسى که آن را نمى‏پذیرد، دریغ مى‏ورزد، و کسى را که پذیراى هدایت او نیست گمراه مى‏کند. او سپس به گناهکاران امکان توبه مى‏دهد و گناهان آنان را به حسنه تبدیل مى‏سازد. او در کتاب خود بندگانش را با آواز بلند، بدین کار فراخوانده است، و این دعوت گسسته نگردد و دعاى خود را از بندگانش دریغ نکند.

خداوند لعنت مى‏کند کسانى را که آنچه را او فرستاده نهان مى‏سازند. خداوند بر خود رحمت و مهربانى را فرض کرده است، و رحمتش بر خشمش پیشى گرفته، و به درستى و عدالت تمام مى‏شود. خداوند با بندگان خود به خشم آغاز نکند، پیش از آنکه او را به خشم آورند، و این حقیقت از علم الیقین و علم پرهیزکارى است.

خداوند از هر امّتى که کتاب او را به دور افکنند، علم کتاب را باز مى‏ستاند، و وقتى از او روى برتابند، دشمن خود را بر ایشان حکم فرما مى‏گرداند.

یک گونه دور انداختن قرآن چنین است که حروف و کلماتش را بخوانند و بدانند و رواج دهند و حدود و مقرراتش را تحریف کنند، و آن را روایت بکنند امّا رعایت نکنند. نادان‏ها را حفظ روایت خوش است، و دانشمندان را ترک رعایت ناخوش و اندوهبار. و یک گونه دور انداختن قرآن چنین است که آن را تحت اختیار و سرپرستى کسى قرار دهد که او را نمى‏شناسند، و این سرپرستان آنها را به هواپرستى کشانند و به هلاکت رسانند و رشته‏هاى دیندارى را دگرگون سازند و سپس ریاست و جلودارى دین را، موروثى مى‏کنند تا آن را به بیخردان و کودکان واگذارند. پس این امّت اسلامى پیروى از امر و فرمان مردم مى‏کنند پس از آنکه خداوند بدیشان دستور داد، و آنها امر خدا را رد مى‏کنند.

چه بد است براى ستمکاران ولایت مردم، پس از ولایت خدا، و پاداش مردم پس از پاداش خدا و خشنودى مردم، پس از خشنودى خدا، و امّت این چنین گشت در حالى که بودند در میان ایشان افرادى که در پرستش و بندگى خدا کوشش و تلاش مى‏کردند امّا به ضلالت و گمراهى گرفتارند، تنها خود را مى‏بینند و فتنه‏گرند، زیرا عبادت و پرستش آنان، هم براى خود آنان فتنه است و هم براى کسى که به آنها اقتدا مى‏کند، با اینکه رسولان خدا وسیله تذکّر، براى همه اهل عبادت مى‏باشند.

همانا یک پیامبر خدا طاعت و عبادت او را به حدّ کمال مى‏رسانید و سپس خداوند تبارک را در یک زمینه نافرمانى مى‏کرد، و براى همین نافرمانى از بهشت رانده مى‏شد و در شکم ماهى افکنده یا زندانى مى‏گشت، و براى او وسیله نجاتى نبود مگر اعتراف و توبه، تو نظایر احبار یهود، و رهبان نصارى را در میان مسلمانان بشناس، که کتاب خدا را پنهان مى‏دارند و تحریف مى‏کنند، و در نتیجه نه تجارت آنان سود دارد و نه ایشان در راه هدایت گام برداشتند. بشناس نظایر آنها را در این امّت؛ کسانى که الفاظ و واژه‏هاى قرآن را بر پا مى‏دارند و حدود و مقرّرات حقیقى آن را تحریف مى‏کنند و بر خلاف ما، به تفسیر و تطبیق آن مى‏پردازند. آنان همیشه با سروران و بزرگانند و هنگامى که جلوداران هوى پرست و دنیاطلب، اختلاف یابند و کشمکش نمایند، با کسى همراه شوند که دنیاى بیشترى دارد و بر رقیبان خود پیروز شده است، و این است حدّ آنها در علم ما، پیوسته این چنین هستند در سرشت و طمعشان، و صداى ابلیس یا باطل فراوان، از زبان آنها شنیده مى‏شود.

دانشمندان حقیقى به آزار کردن و سخت‏گیرى و زور گویى آنها صبر کنند، و آنها بر علماء حقیقى عیب گیرند که آنها را به حق مکلّف سازند و از باطل برحذر نمایند، و این در حالى است که این با سوادان (دنیاطلب و زشت‏خو که در کسوت علماء درآمده‏اند) در ذات خود خیانت پیشه‏اند و خیرخواهى را پنهان مى‏کنند، و اگر گمراهى را ببینند راهنمائى‏اش نمى‏کنند و مرده‏اى را زنده نمى‏گردانند، پس چه بد مى‏کنند، زیرا خداوند تبارک و تعالى در قرآن از آنها پیمان گرفته است که در آنچه دستور داده شده‏اند امر به معروف کنند، و در آنچه نهى شده‏اند مردم را نهى کنند، و بر کار نیک و تقوى همیارى کنند و نه در امور گنه‏آلوده و متجاوزانه علماى حق با نادان‏ها در کوشش و مبارزه‏اند، اگر به نادان‏ها پند دهند در برابر گویند که سرکشى مى‏کنند، و اگر نادانان را به حقّى که ترک کرده‏اند متنبّه سازند علماء را متهم مى‏کنند که با جامعه مخالفت مى‏ورزند، و اگر علماى حقّى به ناچار از آنها کناره گیرند و به گوشه‏اى نشینند، گویند از جامعه اسلامى کناره گرفته‏اند، و اگر علما به نادانان بگویند دلیل خود را در سخن خویش بیاورید مى‏گویند در برابر گوینده نفاق مى‏ورزند. و اگر از آنها پیروى و اطاعت کنند در برابر گویند مرتکب نافرمانى خدا شده‏اند. جاهلان در آنچه نمى‏دانند هلاک شدند. آنچه بر زبان مى‏آورند نمى‏فهمند. به هنگام تلاوت قرآن، آن را در مقام تعریف تصدیق مى‏کنند، و هنگام تحریف به تکذیبش مى‏پردازند، و بر این کار اعتراض نکنند. آنان همچون احبار یهود و رهبان نصارى، جلوداران هواپرستى و اربابان هلاکتند، و عده‏اى از ایشان میان گمراهى و هدایت نشسته‏اند و نمى‏توانند گروه گمراه را از گروه راه یافته تشخیص دهند. آنها مى‏گویند اکثر مردم نمى‏دانند حقیقت این مطلب چیست، با اینکه خود تصدیق دارند پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم راه روشن و آشکار به ارمغان نهاده، که هم شبش روشن است و هم روزش، و خود او بدعتى در آنها پدید نیاورده است و سنّت حقّى را تغییر نداده است و در دوران او اختلافى پیش نیامده، و چون اشتباهات مردم ایشان را در تاریکى خود فرو برد، از دو پیشوا پیروى کردند و به دنبال دو رهبر راه افتادند که یکى از آنها به سوى خدا و حق فرا مى‏خواند و دیگرى به سوى دوزخ، و در این هنگام بود که شیطان به سخن آمد و در زبان دوستان و طرفدارانش، صدایش بلند شد و یاران سواره و پیاده او فراوان شدند، و در مال و فرزند مردم شرکت جستند.

کسانى که شریک او شدند و بدعت را به کار بستند، از حکم کتاب خدا و سنّت پیغمبر به یک سو رفتند، ولى دوستان خدا حجّت و دلیل را بر زبان آوردند و به کتاب خدا و مطابق حکمت و صلاح عمل نمودند، و از آن روز بود که در جامعه اسلامى اهل حق‏ و باطل به دو دسته جدا از هم پاره پاره شدند و اهل حق، یک دیگر را یارى نرساندند و دل به صلح و سازش نهادند و اهل گمراهى به یارى یک دیگر برخاستند و اکثریت همکاران این گروه شدند. این گروه را خوب بشناس و گروه دیگر را هم به دقّت بنگر که شریفان و برگزیدگان خدایند و بدانها روى آور تا به اهل خود برسى، زیرا زیان‏کاران همان کسانى هستند که خود و خاندان خود را به زیان کشاندند به روز رستخیز، و همین است زیان آشکار.

در اینجا روایت حسین بن محمّد اشعرى به پایان مى‏رسد و در روایت محمد بن یحیى این افزایش به چشم مى‏خورد:

دانستن طریق و روش حق، از آن ایشان است، و اگر بلا و گرفتارى هم دارند تو نباید آن را به نظر آورى، زیرا این براى امتحان و آزمون خلایق است و دلیل ناحق بودن آنها نیست، و اگر مردم ناحق بر ایشان زور گویند و بدانها بتازند و آنها را خوار شمارند و گرفتار بلا شوند، باید بدانى که آن خواهد گذشت و دوران خوشى و خرّمى خواهد رسید.

بدان که برادران مورد اعتماد اندوخته‏هاى یک دیگر هستند، و اگر ترس از این نبود که در باره من گمان‏هاى ناروا بیابى، و آن تو را از راه حق برون برد، پرده از حقایقى برمى‏کشیدم که تاکنون از تو پنهان داشتم و مطالبى پیرامون حق بر تو بیان مى‏کردم که از تو نهان داشتم، ولى من ملاحظه تو را مى‏کنم و مى‏خواهم تو در راه حق بمانى و بپایى. حلیم و شکیبا نباشد کسى که در جایگاه تقوى و خوددارى از احدى پروا نکند. حلم و بردبارى جامه عالم است، مبادا خود را از آن برهنه کنى.