شان علویان‏
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شان علویان‏

ابن بابویه رحمة اللَّه علیه گوید: اعتقاد ما در شأن سادات علویه آنست که ایشان از آل رسول اللّه‏اند و آنکه دوستى ایشان واجب است جهت آنکه مزد پیغمبرى پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم است‏

و حقتعالى فرموده: بگو یا محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم که از شما امتمان مزدى بعوض پیغمبرى شما نمى‏طلبم الا محبت در باره خویشاوندان‏ « شورى آیه 23» و صدقه بر علویان حرام است زیرا که آن از چرکینهاى مالست که در دست مردمان است و صدقه دادن سبب پاکیزه شدن ایشانست، لکن حلال است براى کنیزان و غلامان علویان، و حلال است صدقه خود این سلسله علیه بعضى بر بعضى، و اما زکاة امروز حلال است بر ایشان بعوض خمس، چون از آن ممنوع گردیده‏اند.

و اعتقاد ما در باره بد کار از این طایفه آن است که عقاب او دو برابر است و در شأن نیکوکار ایشان آنست که ثوابش در مقابل است و ایشان کفو همند، جهت قول جناب نبوى صلى اللَّه علیه و آله و سلّم وقتى که دختران‏ و پسران على بن ابى طالب علیه السّلام و جعفر بن ابى طالب برادرش را ملاحظه نموده) فرمودند: دختران ما براى پسران مایند و پسران ما براى دختران مایند.

و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر که مخالفت با دین خدا نماید و دوستى با دشمنان خدا و دشمنى با دوستان خدا کند بیزارى از او واجب است هر که باشد و از هر قبیله‏اى که باشد.

و جناب امیر علیه السّلام بپسر خود محمّد بن الحنفیه فرمودند که تواضع کردن تو در حال شرف تو شرافتش بیشتر است براى تو از شرف آباء تو. و حضرت صادق علیه السّلام فرمود: دوست داشتن من امیر المؤمنین علیه السّلام محبوب‏تر است پیش من از آنکه متولد از آن جنابم.

و از آن حضرت سؤال شد که آل محمّد کیست؟ فرمود آل محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم کسى است که حرام مى‏باشد بر رسول خدا نکاح او، حق تعالى فرمود: هر آینه بتحقیق که فرستادیم نوح و ابراهیم را و مقرر ساختیم در ذریه آن دو نبوت و کتاب را، پس بعضى از ایشان هدایت پذیرفته‏اند و بسیارى از ایشان فاسقند « حدید آیه 26» و از آن حضرت سؤال شد از معنى اینکه حقتعالى فرموده که: بعد از آن بمیراث رساندیم کتاب را بآن کسانى که انتخابشان نمودیم از میان همه بندگان خود پس بعضى از ایشان ظالم نفس خودند و پاره میانه‏رو و بعضى سبقت نماینده بانواع خوبیها « فاطر آیه 29» فرمود ظالم نفس خود از ما طایفه کسى است که حق امام را نمیشناسد، و میانه‏رو شناسنده حق امام است و سبقت نماینده بخوبیها باذن خدا امام است.

و اسماعیل از پدر بزرگوار خود پرسید که گناهکاران طائفه ما چه حال دارند؟ فرمود: لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ‏ تا آخر آیه‏ « نساء آیه 122» یعنى نه اوضاع دلخواه شماهاست و نه آرزوهاى اهل کتاب، هر کس بدى میکند جزا داده مى‏شود بآن و نمییابد براى خود غیر از خداوند یارى و نه یاورى.

و حضرت باقر علیه السّلام در حدیث طولانى فرمود: میانه خداوند و احدى قرابتى نیست، بدرستى که محبوب‏ترین خلق بسوى خدا و گرامى ترین ایشان بر خدا کسیست که متقى‏تر و عمل‏کننده‏تر بطاعت خدا بوده باشد، بخدا قسم هیچ بنده‏اى خود را نزدیک بخدا نمیکند الا بواسطه طاعت، نیست با ما خط فراغتى از آتش و نه بر خدا موجهست براى احدى حجتى، هر که مطیع خدا است دوست ما است و هر که نافرمان خدا است دشمن ما است و دوستى ما بدست نمیآید الا بورع و عمل صالح، و بتحقیق که نوح علیه السّلام عرض نمود: پروردگار من پسرم از اهل من است و بدرستى که وعده توست حق و تو احکم الحاکمینى، حقتعالى در جوابش فرمود:

بدرستى که او از اهل تو نیست، او فاعل عملیست غیر صالح پس سؤال مکن مرا امرى که نیست براى تو علمى بآن بدرستى که من نصیحت تو مینمایم که مبادا از جاهلان باشى، نوح عرض نمود: پروردگارا پناه مى آورم بتو از اینکه سؤال نمایم تو را امرى که علمى بآن ندارم و اگر مرا نیامرزى و رحم ننمائى از جمله زیانکاران خواهم بود « سوره هود آیه 46» و از حضرت صادق علیه السّلام سؤال شد از معنى اینکه حق تعالى فرمود که: در روز قیامت مى‏بینى آن کسانى را که دروغ گفته‏اند بر خدا که رویهاى آنها سیاه شده آیا نیست در جهنم جایگاه متکبران‏ « سوره زمر آیه 60»؟

فرمود مراد کسى است که ادعا کند که امام است و امام نباشد عرض شد اگر چه علوى فاطمى باشد؟ فرمود: اگر چه علوى فاطمى باشد.

و ایضا آن حضرت فرمود: نیست فرق ما بین شما و کسى که مخالف شما باشد مگر امرى مضمر و پنهان! عرض شد که مضمر چه چیز است‏ . فرمود آن چیزى که آن را برائت میگویند یعنى بیزارى پس هر کس خلاف شما نمود و تجاوز از این مضمر نمود از او بیزار باشید و اگر چه علوى فاطمى باشد.

و ایضا آن حضرت در باره عبد اللّه پسر خود فرمود: نیست بر هیچ چیز از این مذهبى که شما برآنید و بدرستى که من بیزارم از او خداى عز و جل از او بیزار باد.

 

ترجمه الاعتقادات، متن، ص:138 -  141