ایمان ابو طالب (علیه السلام)
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ایمان ابو طالب (علیه السلام)

دشمنان اهل بیت در جاى جاى کتابهایشان با امیر مؤمنان على (علیه السلام) و خاندان رسالت عداوت و دشمنى کرده‏اند و چون در خود آن حضرت عیبى پیدا نکرده‏اند، کوشیده‏اند مثلا با نسبت دادن کفر به جناب ابو طالب پدر آن بزرگوار دشمنى خود را آشکار سازند در حالى که تمامى اهل بیت طهارت و خاندان رسالت که اقوالشان سندیت دارد و جمهور علماى شیعه که اجماعشان حجت است، همه اتفاق دارند بر این که ابو طالب (علیه السلام) پدر امیر مؤمنان از مؤمنان مخلص و حامیان صدیق پیامبر اسلام بوده است و به اجماع اهل بیت اگر کسى در ایمان او شک به خود راه دهد، از زمره شیعیان خارج و اهل آتش مى‏باشد.

چنان که «محمد بن یونس» از پدرش از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏کند که آن حضرت به من فرمود: اى یونس مردم در باره ابو طالب چه مى‏گویند؟ عرض کردم فدایت شوم مى‏گویند: «هو فی ضحضاح من نار و فی رجلیه نعلان من نار تغلى منهما امّ رأسه»: ابو طالب در مایعى از آتش و در پاهایش کفشى از آتش است که مغزش را مى‏جوشاند.

فرمود:

«کذب اعداء اللَّه انّ ابا طالب من رفقاء النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»

« امینى، الغدیر، ج 7، ص 392- 395».

دروغ مى‏گویند دشمنان خدا، ابو طالب از رفقاى پیامبران و صدیقین و شهداء است که نیکو رفقائى هستند.

محمد بن بابویه از عبد العظیم‏ حسنى نقل مى‏کند که به امام رضا (علیه السلام) مى‏نویسد:

اى پسر پیامبر، مرا در باره آن خبر آگاه ساز که مى‏گوید: ابو طالب در مایعى از آتش است که مغزش را مى‏جوشاند، آن حضرت در پاسخ نوشت:

اما بعد، فانک ان شککت فی ایمان ابى طالب کان مصیرک الى النّار

» « امینى، الغدیر، ج 7، ص 392- 395».

اگر در ایمان ابو طالب شک و تردید کنى سرانجام تو آتش است.

«ابان بن محمود» نقل مى‏کند که: نامه‏اى به امام على بن موسى الرضا (ع) نوشتم و پرسیدم که فدایت شوم، من در ایمان ابو طالب شک کرده‏ام، در پاسخ نوشت:

وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ- الْمُؤْمِنِینَ‏ ... « سوره نساء، آیه 115». و بعدها انک ان لم تقرّ بایمان ابى طالب کان مسیرک الى النّار»

. (هر کس پس از روشن شدن راه حق بر او با رسول خدا به مخالفت برخیزد و راهى غیر طریق اهل ایمان پیش گیرد وى را به همان طریق باطل و راه ضلالت که برگزیده، وامى‏گذاریم و او را به جهنم در افکنیم و آن مکان بر او منزلگاه ابدى است). اگر تو به ایمان ابو طالب اقرار نکنى پایان کارت به آتش است‏ « الغدیر، ج 7، ص 381».

بدیهى است که اجماع اهل بیت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم در نزد هر مسلمانى بایستى حجت باشد چون عدل قرآنند و یکى از دو ثقلى هستند که ما مسلمانان مأموریم به گفتار و کردار آنها تمسک جوئیم تا گمراه نشویم، بنا بر حدیث شریف «ثقلین» و احادیث دیگرى که به اتفاق فریقین ثابت است.

مضافا بر این به مقتضاى «اهل البیت ادرى بما فی البیت» (اهل خانه بهتر مى‏داند که در خانه چیست؟) آن خاندان جلیل، از ایمان و کفر و سایر خصوصیات‏ اخلاقى پدران و خویشاوندان خود آگاهتر بودند تا امثال «مغیرة بن شعبة» و دیگران از بنى امیه و خوارج و نواصب.

ابن ابى الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه مى‏گوید: اسلام ابو طالب مورد اختلاف است ولى جامعه شیعه امامیه و اکثر زیدیه گفته‏اند که ابو طالب مسلمان از دنیا رفت علاوه بر اجماع جمهور علماى شیعه برخى از بزرگان علماء ما (معتزله) مانند: شیخ ابو القاسم بلخى و ابو جعفر اسکافى و برخى دیگر هم بر این عقیده‏اند که ابو طالب اسلام آورد « ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 6- 65.». و علت آنکه ایمان خود را ظاهر نساخت آن بود که بتواند پیغمبر را کاملا یارى نماید و مخالفان به ملاحظه مقام او مزاحم آن حضرت نشوند.

البته دلائل بسیارى بر ایمان ابو طالب در دست است که جاى انکار نمى‏باشد از جمله: «ابو الفداء» این روایت را نقل مى‏کند که ابو طالب در ماه شوال سال دهم از بعثت پیامبر از دنیا رفت وقتى بیمارى او شدت یافت، پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: اى عمو، شهادت را بگو تا در روز قیامت به شفاعتم نائل شوى، ابو طالب عرض کرد: اى پسر برادرم، اگر از شماتت نمى‏ترسیدم و باکى نداشتم از این که قریش خواهند گفت: ابو طالب از ترس مرگ شهادت را گفت، من شهادت را بر زبان جارى مى‏کردم. وقتى مرگ ابو طالب نزدیک شد، لبانش را حرکت داد. عباس گوشش را نزدیک برد، شنید که ابو طالب چه مى‏گوید؟ و گفت پسر برادرم سوگند به خدا همان کلمه را مى‏گوید که تو به او تعلیم کردى یعنى کلمه: «لا اله الّا اللَّه و محمّد رسول اللَّه» پیامبر فرمود:

«الحمد للَّه الذى هداک یا عم»

: اى عمو، سپاس خداى را که ترا هدایت فرمود.

و سپس ابو الفداء مى‏گوید: این جریان از ابن عباس هم نقل شده است‏ « ابو الفداء، المختصر فی اخبار البشر، ج 1، ص 120».

همچنین «شبراوى شافعى» « الاتحاف بحب الأشراف، ص 11» و «شمس الدین ذهبى» « تاریخ اسلام، ج 1، ص 139» نیز این روایت را نقل کرده‏اند و ضمنا شبراوى این روایت را هم نقل کرده است که موقعى که «ابو قحافه» پدر ابو بکر اسلام را پذیرفت، ابو بکر به پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم عرض کرد:

«و الذى بعثک بالحق لانا کنت اشد فرحا باسلام عمک ابى طالب منى باسلام ابى، التمس بذلک قرة عینک فقال: صدقت»

 سوگند به خدائى که ترا به حق برانگیخته است اسلام ابو طالب براى من چشم روشن‏کننده‏تر از اسلام ابو قحافه است، زیرا اسلام ابو طالب چشمان ترا روشن‏کننده‏تر بود پیامبر فرمود: راست گفتى.

همچنین «ابو الفداء» دو بیت زیرا از ابو طالب نقل مى‏کند که خطاب به رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏گوید:

و دعوتنى و علمت انّک صادق‏

 

و لقد صدقت و کنت ثمّ امینا

و لقد علمت بأنّ دین محمّد

 

من خیر ادیان البریّة دینا «4».

     

(تو مرا دعوت کردى و من دانستم که تو در ادعایت، صادق هستى و تو آدم امین و درستکار مى‏باشى من (ابو طالب) به یقین دانسته‏ام که دین محمد از بهترین ادیان است که مردم به آن گرویده‏اند).

آرى اشعار و سروده‏هاى ابو طالب کاملا گواهى بر ایمان و اخلاص او مى‏دهد، خدمات ارزنده او در ده سال آخر عمر گواه محکمى بر ایمان فوق العاده او است .

الطرائف / ترجمه داود إلهامى، ص:448 -  451