اصول مدیریت اسلامی چیست؟ آیا مدیریت امری ذاتی است یا اکتسابی؟
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اصول مدیریت اسلامی چیست؟ ،آیا مدیریت امری ذاتی است یا اکتسابی؟

پاسخ:

مهم ترین نقشی که اسلام در نظریه ها و همچنین در روشهای عملی مدیریت ایفا می کند از طریق تأثیر ارزشهای اسلامی بر مدیریت است، ما معتقدیم که اسلام دارای نظام ارزشی عمیق، گسترده و منسجمی است که مدیریت مدیران مسلمان را تحت تأثیر قرار می دهد، در روش های عملی آنها اثر می گذارد و به حرکت آنها جهت می دهد.(1) نظام ارزشی اسلام در تمامی ابعاد مدیریت اعم از ترسیم خط مشی، سازمان دهی، کمیت و کیفیت تولید و خدمات، ارتباط با کارمندان، همکارن و... تأثیرگذار است و به آنها جهت می بخشد.
در قرآن کریم شرایط و اصول مدیریت در دو اصل تبیین شده است. قال اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظٌ علیمٌ.(2) (حضرت یوسف گفت مرا بر خزانه مملکت مسلط کن که من نگهبان (امین) و دانا هستم.) حفیظ بیانگر اصل تعهد و پایبندی به اصول و ارزش هاست و «علیم» بمعنای تخصص و مهارت لازم جهت انجام امور است.(3) این دو اصل بیانگر تفاوت مدیریت اسلامی و مدیریت غیر اسلامی است، زیرا در مدیریت اسلامی علاوه بر لزوم اطلاعات فنی و مهارتی در زمینه تخصصی مدیریت، رعایت و پایبندی به ارزشهای اسلامی نیز لازم است و این مرزی است که مدیریت اسلامی را از سایر مدیریت ها جدا می کند. به اعتقاد ما بهترین منبع برای شناخت اصول مدیریت اسلامی، بررسی نامه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به مالک اشتر است که در واقع معرف سیمای کارگزاران نظام اسلامی است و اصول مدیریت به نحو زیبایی در آن تبیین شده است. در اینجا به چند موردازآن به اختصار اشاره می کنیم:

1. هدف گیری و خط مشی و برنامه ریزی صحیح: «و لیکن احبّ الامور الیک اوسطها فی الحقّ و اعمّها فی العدل و اجمعها لرضی الرّعیةِ...».(4) (باید بهترین کارها در نزد تو میانه ترینش در حق و عمومی ترین آن در عدالت و جامع ترینش در رضایت مردم باشد. بنابراین هدف و خط مشی مدیریت اسلامی برپایی حق و احکام الهی و ایجاد عدالت اجتماعی و فراهم نمودن رضایت مردم است.)

2. سازماندهی و ایجاد انگیزه: «و الصق باهل الورع و الصدق... و لا یکوننّ المحسن و المسیء عندک بمنزلةٍ سواءٍ، فانّ فی ذلک تزهیداً لأهل الاحسان فی الاحسان و تدریباً لأهل الاساءةِ علی الاساءةِ و الزم کُلاًّ منهم ما الزم نفسه.»( بر پرهیزگاران و راستگویان بپیوند... و نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار نیکوکار را به کار نیک بی رغبت و بدکار را به بدی ترغیب می کند، هر یک را نسبت به کاری که خود بدان ملزم ساخته پاداش ده.)

3. جذب و به کارگیری نیروهای صالح و شایسته: «و اکثر مدارسةَ العلماء و منافثةَ الحُکماء فی تثبیتِ ما صلحَ علیهِ امرُ بلادک»( در تثبیت آنچه امور دیار تو را اصلاح می کند با علما و حکما گفت و شنود کن.) «ثم الصق بذوی الاحساب و اهل البیوتات الصالحةِ و السوابق الحسنةِ ثمّ اهل النّجدةِ والشجاعةِ والسّخاء و السّماحة فانّهم جماعٌ من الکرم و شعب من العُرفِ». (آنگاه به مردم اصیل و خوشنام و خانواده های صالح که سابقه ای نیکو دارند بپیوند. سپس پیوند خود را با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان و جوانمردان استوارنمای زیرا اینان جماعت کرم و شاخه های احسان و خوبی اند.) بنابراین شایسته سالاری و بکار بستن افراد شایسته در کارها از اصول مدیریت اسلامی است.

4. توجه به عوامل و اسباب پیشرفت جامعه: «ثم استوصِ بالتُّجار و ذوی الصناعات و اوصِ بهم خیراً... فانّهم موادّ المنافع و اسباب المرافق»( سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه وران بپذیر و درباره نیکی کردن به آنها سفارش کن... زیرا آنها مایه های منافع و اسباب رفاه و آسایش جامعه هستند.)
اینها نمونه هایی بود از اصول مدیریت اسلامی که در نامه 53 حضرت به مالک اشتر آمده است، اما در پاسخ بخش دوم سؤال شما باید بگوییم که مدیریت امری است اکتسابی و نه ذاتی و وجود علمی به نام مدیریت و رشته های مختلف مدیریت گویای این امر است و اما ناگفته نماند که در مدیریت، خصوصیات و ویژگیهای شخصی و استعدادهای افراد نقش بسزایی دارد بگونه ای که کسی که دارای پیش زمینه ها و خصوصیات شخصی مدیریتی باشد با فراگیری علم مدیریت کارایی بیشتری خواهد داشت.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمد تقی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1376، ص 286.
2. یوسف:55.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، 1374، ج 10، ص 10.
4. نهج البلاغه، نامه 53.