اتمام حجّت ( با کی ) پس این مطلب را .................
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اتمام حجّت ( با کی ) پس این مطلب را

 در جریانات تاریخی، استناد مردم یا تاریخسازان دلایلی است که مورد تمسّک قرار میگیرد. مردم در پی حجّت و سند برای عمل خویش یا ارزیابی عملکرد دیگرانند. تاریخسازان نیز برای پاسخگویی به «محکمة تاریخ»، برای قاضی وجدانها حجّت بر جای میگذارند.

برای اینکه راه عذر و بهانهجویی برای متخلّفان یا مخالفان بسته شود، «اتمام حجّت» میشود، تا هم در تاریخ ثبت شود، هم نگویند که: ندانستیم، نشنیدیم، کسی به ما چیزی نگفت، اگر میدانستیم چنین و چنان میکردیم. اگر میشناختیم به گونة دیگری عمل میکردیم و از این گونه حرفها.

در نبردهای اسلامی، پیش از آنکه زبان سلاح به میان آید، «اتمام حجّت» میشود و با آیات و بیّنات، راه و چاه بازشناسانده میشود تا اگر جنگی پیش آمد، یا قومی گرفتار عذاب الهی به خاطر عملکردزشت خویش، شدند از پیش حجّت بر آنان تمام شده باشد و نگویند که چشم و گوشمان بسته بود. در قرآن کریم از «بیّنه» داشتن پیامبران سخن به میان آمده است و نشان دادن آیات الهی را هم برای اتمام حجّت دانسته است، تا اگر عدّهای ایمان میآورند یا به علّت تکذیب و دشمنی هلاک میشوند، از روی بیّنه و حجّت باشد:

 

«لِیهلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ»[1]

تا هر که هلاک میشود، از روی بیّنه هلاک شود و هرکه زنده میماند، از روی بیّنه زنده بماند.

فرستادن پیامبران مبشّر و مُنذر نیز از دید قرآن برای اتمام حجّت است، تا مردم پس از این بعثتها، حجّت و بهانه و مستمسکی بر کفر و طغیان و گمراهی خود نداشته باشند:

 

«رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللهِ حجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».[2] در نهضت عاشورا، امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش، پیش از آنکه آن برخورد پیش آید و دست دشمن به خون پاک آنان آلوده شود، اتمام حجّت کردند. هم خود و هدف از آمدنشان به سوی کوفه را تشریح کردند که به استناد دعوت آنها بوده است، هم خود را بروشنی معرّفی کردند و هم هرگونه بهانهای را از آنان گرفتند که دلیلی بر این مخاصمه با امام نداشته باشند.

سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ قبل از عاشورا کسی را نزد عمر سعد فرستاد تا خصوصی با او صحبت کند، بلکه او را از این جنایت باز دارد. به او فرمود:  «وای بر تو ای پسر سعد! از خدا نمیهراسی؟ با اینکه میدانی من کیستم، با من میجنگی؟ این گروه را رها کن و بیا با من باش که به قرب خدا نزدیکتر است... هر عذر و بهانهای را که عمر سعد آورد، امام جوابش را گفت و او ساکت ماند، ولی نتوانست از مطامع دنیوی دست بکشد. امام مأیوس، از هدایتش بازگشت، ولی با او اتمام حجّت کرد.»[3]  روز عاشورا نیز امام حسین ـ علیه السّلام ـ سوار بر مرکب خویش تا نزدیکی سپاه دشمن پیش رفت و با رساترین صدا خطاب به آنان، بگونهای که میشنیدند، فرمود: ای مردم! سخنم را بشنوید و در کشتنم شتاب نکنید تا موعظهای شایسته کنم و عذر خودم را از آمدن بازگویم... سپس، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:«به نسب و تبار من بنگرید، آنگاه به وجدان خویش بازگردید و خود را سرزنش کنید، ببینید آیا کشتن من و هتک حرمتم برای شما رواست؟ آیا من پسر دختر پیامبرتان نیستم؟ آیا من پسر وصیّ و عموزادة پیامبر نیستم؟ آیا حمزة سیدالشهدا و جعفر طیّار عموی من نیست؟ آیا این سخن پیامبر به گوشتان نرسیده که فرمود: این دو (حسن و حسین) سرور جوانان بهشتاند؟... آنچه میگویم حق است و تا کنون دروغی نگفتم. و اگر میپندارید دروغ میگویم، از جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل ساعدی،زید بن ارقم، انس بن مالک بپرسید که میگویند این سخن را از پیامبر دربارة من و برادرم شنیدهاند. آیا این کافی نیست که دست به کشتنم نیالایید؟...»

پس از سخنی که شمر گفت و حبیب بن مظاهر پاسخش داد، امام افزود:  اگر در اینها شک دارید، آیا در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شمایم؟ به خدا قسم اکنون در روی زمین، پسر دختر پیامبری جز من وجود ندارد، وای بر شما! آیا کسی را از شما کشتهام که به خونخواهی آمدهاید؟ مالی را از شما بردهام؟ به قصاص جراحتی به جنگ من آمدهاید...» و همه ساکت بودند. چون جوابی نداشتند و حجّت امام،تمام بود. آنگاه حضرت، برخی از آنان را به نام صدا کرد و فرمود آیا شما نبودید که برایم نامه نوشتید و دعوت کردید و گفتید: میوهها رسیده است و نیروها مسلّحند... و چون جوابی ندادند، امام به اردوگاه خویش برگشت.[4] و از آن همه وجدان، تنها وجدان حرّ بیدار شد و به امام پیوست.

اتمام حجّت حتّی دربارة یاران و همراهان خویش نیز انجام داد، تا آنان که میمانند، از روی بصیرت و انتخاب آگاهانه بمانند. در طول راه، از اوضاع داخلی کوفه به آنان خبر داد، تا هرکه میخواهد برگردد. شب عاشورا نیز به همراهان فرمود که هرکه بماند، فردا کشته خواهد شد. بیم دارم که بعضی از شما از وضع فردا بیخبر باشند، یا بدانند و خجالت بکشند که بروند. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است. هرکه دوست ندارد، برود، که شب همچون پردهای آویخته است... و هرکه میخواهد جان خویش را در راه ما فدا کند و مواسات کند، بداند که فردا در بهشت با ماست.[5]

در همة صحنههای حق و باطل که در پهنة زمین و زمان پیش میآید، آگاهان و پیشوایان باید برای درج و ثبت در تاریخ از یک سو و برای بستن راه عذر و بهانه از سوی دیگر، به اظهار بیّنات و هشدارها بپردازند تا در آیندة تاریخ، متّهم به سکوت و سازش نشوند.

[1] . انفال، آیه 43.

[2] . نساء، آیة 165.

[3] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 599.

[4] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 97.

[5] .موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 399.

                                                     نرم افزار کعبه دلها