اگر از بصیرت می خوای چیزی .... پس این مطلب را ......
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر از بصیرت می خوای چیزی پس این مطلب را

 شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، پیشوا، حجّت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل، «بصیرت» نام دارد. از صفات شایسته و ستودهای است که یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود باید از آن برخوردار باشد. در مبارزات و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی وموضعگیریها، جایگاه بصیرت روشنتر میشود. بدون آن، حتی مبارزه و جنگ انسان هم کورکورانه و گاهی در مسیر باطل قرار میگیرد. انتخابِ درست نیز بستگی به بینش صحیح و بصیرت انسان دارد.

حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ از رزمندگان راستین با این صفت یاد میکند که: «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِمْ»،[1] بصیرتهای خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند. یعنی اگر در میدان نبرد تیغ میزدند، از روی بصیرت بود.

حماسه آفرینان عاشورا، بیهدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند. آنان اهل بصیرت بودند، هم نسبت به درستی و حقّانیت راه و رهبرشان، هم به اینکه وظیفهشان جهاد و یاری امام است، هم شناخت دشمن و حق و باطل. این در کلام و شعار و رجز امام و یاران شهیدش مشهود است. حتّی آگاهی امام حسین ـ علیه السّلام ـ از فرجام شهادت در این سفر و آگاهانیدن یاران و همراهان به پایان این قیام، نوعی داشتن بصیرت و دادن بصیرت است، تا انتخاب افراد، آگاهانه باشد. امام خود میدانست که شهید خواهد شد (مَا اَرانِی اِلاَّ مَقْتُولاً).[2] این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهیشان از روی بصیرت و آگاهی باشد. شب عاشورا در جمع یاران خویش فرمود:

 

«اینان مرا خواهند کشت و همة کسانی را که پیش روی من جهاد میکنند. پس از غارت، خانوادة مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از اینها خبر نداشته باشید، یا بدانید ولی (از رفتن) شرم کنید. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است. هرکس دوست ندارد با ما باشد، بازگردد...».[3]

این برای آن بود که همراهانش آگاهانه برای شهادت بمانند. در طول راه هم که میآمدند، از اینگونه سخنان فرمود. به نقل ابو مخنف: حضرت دوست نداشت که همراهیان با او همراه شوند مگر آنکه بدانند به استقبال چه وضعیّت و سرنوشتی میروند. حضرت میدانست که اگر آینده را برای آنان روشن کند، تنها کسانی همراهیاش خواهند کرد که حاضر به مواسات، فداکاری و کشته شدن در کنار او باشند.[4] امام، خود به بیوفایی مردم آگاه بود، با این حال، به سوی کوفه حرکت کرد تا به تکلیف عمل کند. یاران او، علاوه بر بصیرتی که از کلمات امام در این مسیر فرا میگرفتند، خودشان در زندگی اهل تشخیص و شناخت بودند. دربارة «ابوثمامة صائدی» نوشتهاند که «بصیر بود، از تکسواران عرب و از چهرههای برجستة شیعه بود».[5]

نافع بن هلال، شب عاشورا پس از سخنان امام حسین ـ علیه السّلام ـ برخاست و ضمن اعلام وفاداری گفت: «فَاِنّا عَلی نِیّاتِنا وَ بَصائِرِنا»،[6] ما همان انگیزهها و بصیرتهایمان را داریم و از دست ندادهایم.

عابس بن ابی شبیب، وقتی خدمت امام رسید، به او چنین گفت: سلام بر تو ای اباعبدالله! خدا را گواه میگیرم که من بر آیین تو و آیین و خطّ مشی پدرت هستم.[7]

پس از ماجرای عاشورا، وقتی در مسجد کوفه، به امام حسین ـ علیه السّلام ـ توهین کردند و ابن زیاد، شهید عاشورا را درغگو خواند، صحابی بزرگوار و روشندل، عبدالله بن عفیف ازدی در مجلس حضور داشت، برخاست و به دفاع از اهلبیت و ردّ سخنان والی کوفی گفت: درغگو پسر دروغگو تو هستی و پدرت و کسی که تو را امارت و ولایت داد و پدرش، ای ابن مرجانه! آیا فرزندانِ پیامبران را میکشید و سخنِ صدّیقان میگویید؟[8]

بریر در صحنة کربلا وقتی با بعضی از چهرههای خبیث از سپاه دشمن گفتگو میکرد، گفت: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی زادَنی فیکُمْ بَصیرَةً»،[9] سپاس خدایی را که بصیرت و شناخت مرا دربارة شما افزون ساخت.

چه کلام عبدالله عفیف و چه کلام بریر بن خضیر، نشاندهندة بصیرت آنان در انتخاب راه و شناخت دوست و دشمن است و با این سلاح در میدان مبارزه حاضر شدند.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ با تعبیر «نافذ البصیره» یاد میکند که گویای عمق شناخت آن شهید است «کانَ عَمُّنَا الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیًّ نافِذَ الْبَصیرَةِ صُلْبَ الاِیْمانِ».[10] در زیارتنامه حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ نیز میخوانیم:

 

«وَ اَنَّکَ مَضَیْتَ علی بصیرةٍ مِنْ اُمرِکَ مُقتَدِیاً بِالصّالِحینَ»[11] که شهادت او را از روی بصیرت و براساس اقتدا به صالحان بر شمرده است، نیز میخوانیم: خدا را گواه میگیرم که تو همان راهی را رفتی که شهدای بدر و دیگر مجاهدان راه خدا پیمودند.[12] در زیارتنامةحضرت مسلم بن عقیل نیز بر همین بصیرت در مبارزه و شهادت و پیمودن راه شهدای بدر و مجاهدان اسلام و اقتدا به صالحان و پیروی از انبیا تأکید شده است، با تعبیراتی همچون: «اَشْهَدُ اَنَّکَ مَضَیْتَ عَلی ما مَضی عَلَیْهِ الْبَدْرِیُّونَ الْمُجاهِدُونَ... وَ اَنَّکَ قَدْ مَضَیْتَ عَلی بَصیرَةٍ مِنْ اَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیّینَ»[13]

عاشورا به ما میآموزد که در صحنههای زندگی، در پیرویها و حمایتها، در دوستیها و دشمنیها و موضعگیریها، براساس شناخت عمیق و بصیرت عمل کنیم و با یقین و اطمینان به درستی کار و حقّانیّت مسیر و شناخت خودی و بیگانه و حق و باطل، گام در راه بگذاریم.

[1] . بحارالانوار، ج 45، ص 87.

[2] . همان.

[3] .موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 399.

[4] . وقعة الطّف، ص 166.

[5] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 46.

 [6] عنصر شجاعت، ج 1، ص 316.

[7] . وقعة الطّف، ص 237.

[8] .همان، ص 266.

[9] . عنصر شجاعت، ج 1، ص 164.

 [10]. اعیان الشیعه، ج 7، ص 430.     

[11]  مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ ، ص 435.

[12] همان.

[13] . همان، زیارت مسلم بن عقیل، ص 403.