موجب پیدایش خشونت در واقعه عاشورا ................
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا نتیجه خشونت نبوی، موجب ،موجب پیدایش خشونت در واقعه عاشورا

آیا نتیجه خشونت نبوی، موجب پیدایش خشونت در واقعه عاشورا از سوی دشمنان پیامبر نبود؟

پاسخ:

بحث مدارا و خشونت سابقه طولانی در تاریخ انسان دارد و اینکه حادثه عاشورا نتیجه خشونت نبوی است یا از آثار حسد و کینه دیرینه بنی امیه نسبت به فرزندان هاشم است، جای تأمل و بحث دارد. به نظر می رسد حادثه عاشورا ریشه در اختلافات دامنه دار بنی امیه با بنی هاشم دارد، به شهادت تاریخ، امیه، فرزند عبدالشمس، برادرزاده هاشم، همواره بر عظمت و بزرگی عموی خود حسد می ورزید، چون هاشم از نظر اصول انسانی و معنوی پیشگام بوده و امیه که توانایی این مهم را نداشت به افتخارهای مادی و دنیوی بسنده نموده و از طرق گوناگون و بذل و بخشش تلاش کرد قلوب مردم را به سوی خود جلب کند، ولی علی رغم کوششها و کارشکنی های زیاد نتوانست روش (هاشم) را تعقیب کند و بدرفتاری های وی روز به روز بر عزت و عظمت هاشم افزود.
آثار حسد در درون (امیه) زبانه می کشید، سرانجام عموی خود را وادار کرد تا پیش بعضی از دانایان عرب (کاهن) برود و هر کدام مورد تصدیق و گواهی او قرار گرفت، زمام امور را بدست گیرد. عظمت (هاشم) مانع از این بود که با برادرزاده خود به نزاع برخیزد، ولی اصرار (امیه) وی را مجبور کرد که با دو شرط به این کار اقدام کند: اول هر کدام از این دو نفر که محکوم شود، صد شتر سیاه چشم در روزهای حج قربانی کند، دوم شخص محکوم باید ده سال از مکه بیرون برود، از حسن اتفاق دانای عرب (کاهن عسفان) تا چشمش به هاشم افتاد، زبان به مدح وی گشود و طبق قرار داد (امیه) مجبور شد، مدت ده سال در شام اقامت گزیند. (1)
آثار این حسد و کینه دیرینه و موروثی حدود 130 سال پس از اسلام نیز ادامه داشت و جنایاتی به بار آورد که در تاریخ بشرّیت بی سابقه است. یکی از آنها حادثه خونین عاشورا است، این داستان علاوه بر اینکه آغاز عداوت دو طایفه را روشن می کند، علل نفوذ امویان را در محیط شام نیز واضح می سازد و معلوم می شود که روابط کهن امویان با اهالی این مرز و بوم ،مقدمات حکومت امویان را در این مناطق فراهم ساخته بود اصولا امویان با اسلام مبارزه جدی داشتند و این هم دو علت داشت یکی رقابت نژادی که در چند نسل متوالی متراکم شده بود، دوم تباین قوانین اسلام با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش مخصوصا امویها که اسلام بر هم زننده آن زندگانی بود.(2)
اما در خصوص رفتار پیامبر گرامی اسلام -صلی الله علیه وآله- دوست و دشمن بر رفتار ملایم و انسانی ایشان با دشمنان اعتراف دارند. دانشمندانی که در مسأله گسترش سریع اسلام که خود یکی از پدیده های مهم جهانی است، بحث کردند، پس از تاثیر و جاذبه معنوی قرآن، عامل دوم، توسعه معجزه آسای اسلام را، شخصیت، خلق و خوی و طرز رفتار و نوع رهبری و مدیریت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می دانند.(3) حتی فتوحاتی که در زمان خلفا انجام شده است، به گونه ای بازتاب رفتار عالی و مدبرانه آن حضرت به شمار می آید.
قرآن کریم نیز روی این عامل تأکید ورزیده است: فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک.(4) به(برکت) رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم و (مهربان) شدی، اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»
در جای دیگر دارد: و ما ارسلناک الا رحمة للعالین(5) ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.
بهترین دلیل تاریخی بر اینکه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ جنگ طلب و خشونت خواه نبوده، این است که با کمال بردباری تمامی رنجها، آزار، اذیت کفار، مشرکان مکه و مدینه را تحمل کرد، تا آنجا که از سوی خداوند اذن دفاع نازل شد. اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا ...(6). به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است، زیرا مورد ستم قرار گرفته اند». یعنی آنچه به عنوان جهاد علیه کفار اتفاق افتاد، خشونت طلبی نبود، بلکه از باب دفاع و عکس العمل طبیعی درمقابل کفار و مشرکان بود، پیامبر در رفتارهای فردی و اجتماعی خود چنان توفیق داشت که قرآن مجید او را به عنوان اسوه و الگوی حسنه معرفی می نماید.(7)
پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – در مدت 23 سال تمام توان خود را به کار برد تا در تار و پود جامعه، معنویت یعنی بینش ها و ارزش های الهی را جایگزین سازد، او شالوده کار خویش را بر اعتقادات گذاشت و در پی آن به «انقلاب در ارزشها» پرداخت و انسان ها را با این باور پرورانید و در این باره موفق شد. انسانهایی که جلوه های ایثار و معنویت شدند را تربیت کند و به جامعه تحویل دهد.
اما پس از مدت نه چندان طولانی، ارتجاعی در این حرکت رخ داد، که مایه عبرت گشت. عوامل متعددی در این زمینه دخالت داشت، از جمله نادیده گرفتن وصایای پیامبر اکرم – صلی الله علیه وآله – در مسأله رهبری، کم رنگ شدن معنویت در جامعه آنروز، افول غیرت دینی و نفوذ نا اهلان و نا محرمان،برگشتن تبعیدیان وزخم خوردگان از اسلام به مدینه. همه این عوامل دست به دست هم داد، در نهایت کار جامعه اسلامی به آنجا رسید که فردی، مانند یزید از تبار بنی امیه به قدرت رسید و در یک چنین اوضاع و شرایطی امام حسین – علیه السلام – چاره ای جز فداکاری نداشت، آن هم چنان فداکاری خونین و با عظمتی که موجب بقای اسلام گشت.
«مکتبی که می رفت با کجروی های تفاله جاهلیت و برنامه های حساب شده احیای ملی گرایی با شعار، لا خبر جاء و لا وحی نزل»(8) محو و نابود شود، و از حکومت عدل الهی یک رژیم دیکتاتوری سلطنتی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا بکشاند،که ناگهان شخصیت عظیمی که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل محمد مصطفی و سید اولیاء علی مرتضی تربیت و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بی نظیر و نهضت الهی خود، واقعه بزرگی را به وجود آورد».(9)
امام حسین ـ علیه السّلام ـ در آن دوران می دید که بنی امیه قصد دارند اسلام را از بین ببرند. لذا قیام می کند. در پستی و رسوایی یزید همین بس که امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود: «و علی الاسلام السلام، اذ قدبلیت الامة براع مثل یزید»(10) هر گاه امت اسلامی گرفتار فردی مانند یزید شود، فاتحه اسلام را باید خواند» به گفته شهید مطهری اصلاً وجود این شخص، تبلیغ علیه اسلام بود.(11) امام حسین ـ علیه السّلام ـ در این مبارزه به حدی قاطع و مصمم بود که فرمود: من از جدم رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ شنیدم که فرمود: « الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان، خلافت بر فرزندان ابو سفیان حرام است».(12)
حتی در روز عاشورا، نیز بر موضع جدی خود اصرار کرد: «لا و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید، به خدا قسم هرگز دستم را،ذلیلانه، بدست شما نخواهم داد، و عرصه کارزار را،همچون بندگان، ترک نخواهم گفت. چرا امام تا این اندازه قاطعیت از خود نشان داد؟ پاسخ روشن است، بقای اسلام بستگی به قیام و فداکاری آن حضرت داشت.
با توجه به آنچه گفته شد،قطعا می توان گفت: حادثه عاشورا نه تنها جنبه شخصی و انتقام گیری ندارد، بلکه مسأله بالاتر از این هاست، مسأله اسلام و ارزش ها است، لذا امام حسین(ع) در تمامی لحظات حساس از شروع نهضت تا روز شهادت، وپس از آن کاروان اهلبیت، بر اهداف والای نهضت تأکید و آن را تبلیغ نمودند.

 


پاورقی:

1. عزالدین ابن اثیر ،تاریخ کامل، ترجمه محمد حسین روحانی، ایرانشهر، انتشارات اساطیر،چاپ دوم، 1374، ج2، ص822-823.
2. روحانی، سید سعید، تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری، قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، 1378، ص35.
3. مطهری، مرتضی، سیره نبوی، تهران، انتشارات صدرا، 1374، ص231 به بعد. ویل دورانت، تاریخ تمدن (عصر ایمان)، ترجمه گروهی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1379، ص 219 به بعد، بخش اول.
4. آل عمران:159.
5. ‌انبیاء:107.
6. حج:39.
7. ر.ک: خاتمی، سید احمد، عبرتهای عاشورا، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1379، ص 82 – 88.
8. پاره ای است از این بیت شعر عبدالله بن زیعری، لعبت هاشم بالملک فلا، خبر جاء ولا وحی نزل «قبیله بنی هاشم با حکومنت بازی کرد، نه خبری آمد و نه وحی ای نازل گشت» وقتی یزید علیه اللعنة با چوب بر دندان های مطهر امام حسین(ع) می زد، این شعر را زمزمه می کرد. موسوی خمینی، سید روح الله، تبیان، دفتر سوم، (قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1373، ص 30.
9. همان.
10. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ج 2، ص 22.
11. همان.
12. سید بن طاووس، لهوف، ترجمه سید محمد صحفی، قم، انتشارات اهل بیت، 1361، ص 14.