خود شناسی چیست؟ و چگونه برای آدمی حاصل می گردد؟
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خود شناسی چیست؟ و چگونه برای آدمی حاصل می گردد؟

پاسخ:

رابطه انسان با خود و دیگران به طور کلی به چهار قسمت قابل تقسیم می‌باشد:
1. ارتباط انسان با خداوند.
2. ارتباط انسان با جهان هستی.
3. ارتباط انسان با همنوع خود.
4. ارتباط انسان با خودش.
ارتباط انسان با خودش، محل بحث و گفتگوی ماست. در اهمیت خودشناسی، روایات فراوانی از ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ به ما رسیده است، امیر مؤمنان در روایتی می‌فرماید: «افضل المعرفة، ‌معرفة الانسان نفسهُ»(1). یعنی بالاترین شناخت‌ها، خودشناسی است. یا در روایتی دیگر می‌فرمایند: «معرفة النفس انفع المعارف»(2). یعنی. خودشناسی سودمندترین شناختهاست.
امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ در فرمایشی هم، انسان جاهل به خود را جاهلترین مردم می‌دانند و می‌فرمایند: «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شیء»(3). یعنی. نسبت به خویش جاهل نباش، زیرا کسی که به خود جاهل باشد، به همه چیز جاهل خواهد بود.
بزرگان از علماء ‌و حکماء و عرفا هم، بر اهمیت شناخت نفس پای فشرده و مطالب فراوانی آورده‌اند. از آن جمله، سقراط حکیم می‌گوید: «بیهوده در شناختن موجودات خشک و بی‌روح رنج مبر، بلکه خود را بشناس که شناختن نفس، بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است.»(4)
گاندی هم در کتاب «این است مذهب من» می‌گوید: «من از مطالعة «اوپانیشادها» به سه اصل پی بردم. اول این که: تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناخت نفس است، دوم: هر که خود را شناخت، خدا را هم می‌شناسد، سوم: فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلط بر خویشتن است».(5)
و اما خودشناسی آن است که انسان بتواند با تفکر و تأمل در وجود و ابعاد آن و نیروها و استعدادها و قوای درونی و ظاهری‌اش و همین طور در مبدأ و معاد خود، به حقیقتش پی برده و آن را دریابد و اگر در این مسیر گام برندارد، دچار خود فراموشی و در نتیجه خدا فراموشی خواهد شد. قرآن کریم می‌فرماید: و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم(6). یعنی. مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، که در واقع آنها خود را فراموش کرده‌اند.
خودشناسی فواید عدیده‌ای را هم به دنبال دارد که به چند مورد آن اشاره کنیم:
الف. خداشناسی: پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(7). یعنی. کسی که خود را بشناسد خدای شناس خواهد بود. به این معنا که اگر کسی خودشناس نباشد، خداشناس هم نیست. به قول سنایی که می‌فرماید:
ای که شده از شناخت خود عاجز
کی شناسی خدای را هرگز
ب. حفظ عزت و کرامت نفس از کارهای پست
ج. خودسازی: چرا که شناخت خود، مقدمه‌ای برای خودسازی است، امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرمایند: «نظر النفس للنفس، العنایة بصلاح النفس»(8). یعنی توجه انسان به خودش، توجه و عنایت به اصلاح نفس و خودسازی است.
پس از بیان اهمیت خودشناسی و معرفت نفس به صورت کوتاه، اکنون می‌گوییم: باید ببینیم کدام یک از اقسام خودشناسی یا خودآگاهی مورد نظر پرسشگر است، چرا که خودشناسی انواعی دارد. استاد شهید مطهری(ره)، انواع خودآگاهی‌ها را چنین بر شمرده‌اند: «1. خودآگاهی فطری: همه انسانها بالذات خود آگاهند، این خودآگاهی به نحو علم حضوری است و اکتسابی و تحصیلی نیست تا انسان در طیّ زندگی به آن دست پیدا کند. بلکه همة افراد بشر آن را فطرتاً دارا هستند. 2. خودآگاهی فلسفی: این نوع خودآگاهی اختصاص به فلاسفه دارد که می‌کوشند حقیقت «منِ» خودآگاه را بشناسد. یعنی برای آنها مهم این است که حقیقت «من» چیست و از چه جنس است. 3. خودآگاهی جهانی: یعنی آگاهی به خود، در رابطه با جهان که از کجا آمده‌ام؟ در کجا هستم و به کجا می‌روم؟ این همان خودآگاهی است که انسان را تشنة حقیقت و جویای یقین می‌سازد و در تلاش برای حصول اطمینان و آرامش قرار می‌دهد، آتش شعله‌ور شک و تردید را به جانش می‌افکند و او را از این سو به آن سو می‌کشاند. 4. خودآگاهی اجتماعی: که دارای اقسامی از قبیل، خودآگاهی طبقاتی، خودآگاهی ملی و خودآگاهی انسانی می‌باشد که همان بررسی موقعیت خود در اجتماع می‌باشد. 5. خودآگاهی عرفانی یا عارفانه: خودآگاهی به خود است در رابطه‌اش با ذات حق. این رابطه از نظر اهل عرفان، از نوع رابطة دو موجود که در عرض یکدیگر قرار گرفته‌اند- مثل رابطة انسان با افراد اجتماع- نیست. بلکه از نوع رابطة فرع با اصل، مجاز با حقیقت و به اصطلاح خود آنها، از نوع رابطة مقید با مطلق است. 6. خودآگاهی پیامبرانه: این با همة خودآگاهی‌ها متفاوت است. ‌پیامبر هم خودآگاهی خدایی دارد و هم خلقی، اما نه به این صورت که نیمی از قلب پیامبر به سوی خداست و نیمی به سوی خلق، بلکه عشق اولیای حق به جهان، پرتویی از عشق به حق است. نه در برابر عشق به حق.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست(9)
اگر مراد از خودشناسی، خودشناسی فطری باشد که همة افراد بشر ذاتاً واجد آن هستند و اگر مراد خودشناسی اجتماعی باشد، با تحقیق در وضع مادی و تاریخی و جغرافیایی انسان، به آسانی به دست می‌آید. اما اگر خودآگاهی فلسفی مراد باشد، با تحصیل فلسفه و تحقیق در متون فلسفی و تحمل مشقات آن برای انسان امکان پذیر است. انسان در خودشناسی فلسفی در می‌یابد که گر چه بیش از یک حقیقت نیست، ولی دارای ابعاد گوناگونی می‌باشد. از یک طرف بعد مادی، نباتی و حیوانی دارد و از طرفی، بعد انسانی و ملکوتی و اصالت و ارزش واقعی او، از آن خود ملکوتی اوست. انسان در این مسیر در می‌یابد که نفس و روح آدمی، از سنخ جسم و بدن او نیست. بلکه نفس او از سنخ فرشته‌ها و مجرد از ماده است، منتها فرقی که با ملائکه دارد این است که افعال نفس در ماده انجام می‌پذیرد. و همین طور با تحقیق در قوای نفس، از قبیل چگونگی حصول علم برای انسان، و قوای عقل نظری و عملی و قوای مسخّره آنها، از حواس ظاهری و باطنی گرفته، تا حس مشترک و خیال و وهم و ذاکره و حافظه و منکره و... که خود بحث مفصّل و گسترده‌ای است، انسان به شناخت نفس خود نایل می‌شود.
و اگر مراد خودآگاهی جهانی باشد. این هم گرچه بی‌ارتباط با خود آگاهی فلسفی نیست و می‌تواند با خودآگاهی فلسفی تعامل داشته باشد، ‌اما در واقع تفکر و تحقیق در مبدأ و معاد می‌باشد. یعنی انسان در الهیات و معارف اسلامی تحقیق و تفحص نماید، تا دریابد که هدف از آفرینش او چیست؟ از کجا آمده است و به کجا برمی‌گردد، این جا است که انسان در می‌یابد، پوچ و عبث آفریده نشده و خلقت او هدفمند بوده است و در می‌یابد که زندگی او با مرگ به پایان نمی‌رسد. بلکه به یک جهان ابدی و همیشگی سفر خواهد کرد، این خودآگاهی انسان را امیدوار به زندگی کرده و به تلاش برای آینده‌ای درخشان وادار می‌کند. قرآن کریم در آیات بسیاری، انسان را به خودکاوی و تدبر در نظام آفرینش و از جمله در خلقت حیوانات مثل شتر و... دعوت می‌کند و چگونگی پیدایش هستی و خصوصاً انسان را مورد مداقّه قرار می‌دهد، در دعوت انسان به تفکر در خلقتش چنین می‌فرماید:
فلینظر الانسان ممّ خلق، خلق من ماء دافق، یخرج من بین الصلب و الترائب.(10) یعنی انسان بنگرد از چه چیزی خلق شده است، از یک آب گندیده‌ای که با فشار دفع می‌شود و از بین اصلاب و رحمها خارج می‌گردد.
و اما اگر خود آگاهی عرفانی مراد باشد: گر چه خودشناسی و شناخت نفس راهی بسیار طولانی و دشوار است،‌ یعنی بسیار زحمت دارد تا انسان، خود را به حقیقت معنای کلمه بشناسد. اما در این راه شناخت نفس دارای مراتب متعددی است و انسان نباید به خاطر دشواری کار از آن صرف نظر نماید. بلکه می‌تواند با استفاده از فعلیّت‌ها و ظرفیت‌های موجود در خود، به شناخت مراتبی از آن نائل آید. مراتب اولیه شناخت نفس، در خودآگاهی عرفانی، از عمل به احکام و دستورات دینی که مراجع عظام تقلید در رساله‌های عملیه به صورت واجب و حرام و مکروه و مستحب بیان داشته‌اند، ‌آغاز شده و پس از عمل به احکام، در علم اخلاق ادامه می‌یابد، اینجاست که انسان باید نفس خود را از هوی و هوسها آزاد کرده تا همچون آیینه‌ای که زنگار از آن می‌زدایند، جلا یابد و نفس بر همة قوا مسلط شود. نه این که خود اسیر شهوات و حرص و حسد و غضب و... باشد. علمای علم اخلاق هم، مراتبی را برای نفس ذکر کرده‌اند که مهمترین این مراتب عبارتند از:
1. نفس ملهمه: مرتبه‌ای از نفس است که فطرتاً خوبی و بدی به او الهام شده است.(11)
2. نفس اماره: مرتبه‌ای از نفس است که انسان را به پلشتی‌ها و بدیها دعوت می‌کند.(12)
3. نفس لوامه: انسان گنهکار به واسطة آن، خود را از انجام اعمال زشت، ملامت و سرزنش می‌کند.(13)
4. نفس مطمئنه: مرتبه‌ای از نفس است که انسان به مرحله‌ای از تکامل رسیده که نفس را اسیر خود کرده و به مقام تقوای کامل رسیده است.(14)
5. و اما بالاتر از اخلاق، عرفان است. اگر انسان بخواهد در این مسیر سیر کند، باید استاد و راهنمایی او را همراهی کند تا از لغزشها و کج روی‌ها در امان باشد، خصوصاً اگر خودشناسی برای خودسازی باشد.
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
این جاست که عرفا، منازل سیر و سلوک را تبیین می‌کنند. و منازل را از یقظه آغاز کرده که همان بیداری است و تا فناء فی الله ادامه می‌دهند. استاد شهید مرتضی مطهری این منازل را چنین توضیح می‌دهند: «اولین منزل سیر و سلوک، اراده است و اراده عبارت از نوعی شوق و رغبت است که در اثر برهان و یا تعبد و ایمان، در انسان، برای چنگ زدن به دستگیرة با استحکام حقیقت، پدید می‌آید. اراده، میل بازگشت هر فرع به مبدأ و اصل خود است و در انسان مخفی است و شواغل، مانع فعالیت آن است و در اثر یک سلسله تنبهات ظهور می‌کند و در حقیقت، نوعی بیداری یک شعور خفته است.
منزل دوم: عمل و تمرین و ریاضت است که برای آماده ساختن روح انجام می‌پذیرد و سه هدف دارد: 1. از بین بردن شواغل و موجبات غفلت. 2. قوای درونی را انتظام می‌بخشد و آشفتگیهای روحی را از بین می‌برد و در واقع، نفس اماره را برای نفس مطمئنه رام می‌سازد. 3. نرم و لطیف ساختن باطن، برای آگاهی از حقایق(15) و همینطور منازل بعدی که مجالی برای ذکر همة آنها نیست... .
بنابراین انسان در این خودشناسی، با عمل به تکالیف و از دست ندادن فرصت جوانی و دقت و تلاش در عبادت و معنویت وتفکر در حقایق وجودی خود و دیگر خلایق، می‌تواند به شناخت خود دست پیدا کند. چه این که اگر عظمت و ارزش وجودی خود را بداند که او خلیفة الله در روی زمین و اشرف مخلوقات پروردگار است و همة هستی در خدمت اویند، حقیقت خود را در می‌یابد و هرگز آن را به بهای اندک نمی‌فروشد.
در پایان بد نیست به عنوان حسن ختام به شعری از مولانا مترنم شویم که فرمودند:
خویشتن نشناخت مسکین آدمی
از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
بود اطلس، خویش بر دلقی فروخت(16)

 


پاورقی:

1. غرر الحکم، ح4631.
2. همان، ح4640.
3. همان، ح10337.
4. حسن زادة آملی، حسن، معرفت نفس، ج 2، ص 302.
5. مطهری، مرتضی، انسان کامل، ص 138 با تلخیص.
6. حشر: 19.
7. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 2، ص 32، ح 22.
8. غرر الحکم، ج 6، ص 172.
9. مطهری، مرتضی، انسان در قرآن، ص 54 ـ 81، با تصرف و تلخیص.
10. طارق: 5 ـ 7.
11. شمس: 8.
12. یوسف: 53.
13. قیامت: 2.
14. فجر: 27.
15. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، کلام و عرفان، ص 131 ـ 135، با تصرف و تلخیص.
16. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص430.