چگونه می توان از خود شناسی به خدا شناسی رسید؟
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پاسخ:

از قرآن کریم استفاده می شود که دو راه کلی برای شناخت خداوند وجود دارد.
1. معرفت از طریق آیات آفاقی (عالم طبیعت) 2. شناخت از راه آیات و نشانه های انفسی.
توضیح اینکه، سراسر عالم سرشار از آیات و نشانه های روشن کردگار کریم است. بدست آوردن معرفت راستین و صحیح این آیات، موجب درک عظمت پروردگار خواهد بود. این آیات و نشانه ها، یا در آفاق عالم پراکنده است که آیات آفاقی نامیده شده و یا در درون و باطن انسان است که به آن آیات انفسی گفته شده است .در راه تحصیل معرفت الهی، مطالعة آیات آفاقی ارزش والائی دارد.(1) زیرا تمام عالم، آیات و نشانه های (الله) است و قرآن مجید، تفکّر در پدیده های آفرینش را بسیار توصیه و تأکید نموده است. چنانکه می فرماید: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لَایاتٍ لاولی الالباب.(2) همانا در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی برای دانشمندان است.
اما با این همه سیر در آیات انفسی و نشانه های درونی، فایده و اهمیت بیشتری دارد. حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ می فرماید: معرفة النفس انفع المعرفتین، از آن دو معرفت، معرفت نفس نافع تر است.(3)
حال سؤال اینست که سیر درونی و باطنی انسان چیست؟ جواب اینست که سیر انسان برای شناخت خود، از دو مرحله تشکیل می شود. 1. شناخت اعضاء و جوارح که مربوط به جسم و امور مادی انسان است. انسان با اندیشه در وجود خود و عجایب خلقت خویش، به شناخت و علم و قدرت بی انتهای خداوند متعال دست می یابد. در ابتدا با دقت در اعضاء و اجزاء بسیار دقیق و ظریف فرد و سپس با تفکّر در عملکرد و هماهنگی بین آنها، نشانه های عظمت پروردگار را در وجود خویش درک می کند. و با دیدن زیبایی های وجود خود، جمال و زیبائی بی انتهای آفریننده خود را مشاهده می کند. لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم(4)، ما انسان را در زیباترین صورت وجودی خلق کردیم.
2. در مرحلة دوم، شناخت انسان به روح و روان خویشتن است. پس از شناخت بعد جسمانی، نوبت به معرفت روح و نفس، و مراتب و مراحل سیر در آن می رسد.
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبیّن انه الحق(5)، ما آیات قدرت و حکمت خویش را در آفاق جهان و جانهای بندگان هویدا و روشن می گردانیم، تا ظاهر و آشکار شود که خداوند بر حق است.
اگر انسان سیر درونی در وجود خویش نماید و باطن روح را بشناسد، این معرفت و آگاهی درونی برای او بوجود می آید که پروردگار عالم حق است، آنهم شناختی که بسیار روشن و واضح است. خداوند متعال در قرآن انسان را به معرفت نفس، امر فرموده است.
یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم(6)، ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد توجه به نفس خود. در این آیه شریفه، در واقع به شناخت نفس و آگاهی از حقیقت آن، و اصلاح و مراقبت از آن، دستور داده است. زیرا انسان در این راه با شناخت توانائی ها و ابزار و امکانات روح در مرحلة اول، و تهذیب و پاک کردن آن از خصلت ها و صفت های ناپسند در مرحلة دوم، می تواند به خداوند متعال معرفت پیدا کند.
ای آینة جمال شاهی که توئی
و ای مظهر اسرار الهی که توئی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم است
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی(7)
چگونگی این سیر درونی این گونه است که انسان با شناخت خود حقیقی (که خداست) و متمایز کردن آن از خودیّت کاذب خویش، سعی می کند، با عبادت و بندگی حق تعالی، پشت پا، به خود وهمی و خیالی خویش زده و با تصفیه نفس و روح، از غیر حق تعالی، پاک شود، تا معرفت شهودی حق در دل او طلوع کرده، و با دیدن فقر و نیاز و ذلت خویش، عظمت و جلال خداوند را در درون خویش مشاهده کند.
توضیح مطلب این که، سیر در نفس و روح انسان، دو گونه است. 1. مرحلة عملی 2. مرحلة نظری. در مرحلة عملی انسان با شناخت حقیقت وجودی خود، که روح اوست و تنزیه و تهذیب آن از آلودگیها، آینة وجود خود را آمادة تابش انوار معرفت الهی می نماید. زیرا آنچه که بین انسان و خدای متعال، فاصله ایجاد می کند، و باعث محجوب شدن انسان می شود، اعمال و اخلاق ناپسند اوست، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در دعا به خداوند عرض می کنند:
و انَّکَ لا تَحتَجِبُ عَن خَلقِکَ الاّ اَن عجُبَهُمُ الاَعمالُ دُونَکَ(8)، همانا حجابی بین تو و خلق نیست، مگر اعمال ایشان، که بین آنها و تو، فاصله ایجاد می کند.
انسان با کنار زدن حجابها و ظلمات از دل، زیبائی و جمال حق را مشاهده کرده، و به مقام یقین نائل می شود.
واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین(9)، پروردگار خود را عبادت کن تا به یقین برسی. در این راه انسان، بسوی رهائی از خودیّت خیالی، و رسیدن به معرفت هر چه بیشتر نسبت به خداوند، پیش می رود، به گونه ای می شود که هر لحظه خود را فقیر و محتاج محض، نسبت به خداوند می یابد. و در این راه خود را و اعمال خویش را فقط برای رضایت او انجام می دهد. و این شناخت، البته معرفتی حضوری و شهودی است نه استدلالی و حصولی.
توضیح این که فرق بین علم حصولی و علم حضوری، آنست که علم و معرفت حصولی محتاج به استفاده از برهان و ترتیب قیاس بوده و پایداری معرفت حصولی به این مقدمات است.(10) ولی معرفت حضوری چنین نیست. چون مراد از آن، عارف شدن به نفس خود و نیروها و عوالم وجودی آن است و این علم، از قبیل مشاهده دل است. بعبارت دیگر وقتی انسان به مطالعه و سیر در نفس خود می پردازد، احتیاج خود را به پروردگارش می بیند و می فهمد که چگونه در تمامی مراحل وجود خود، نیازمند و محتاج به حضرت حق است و در باطن خویش می یابد که وجود او از خداوند است. البته این شهود در معرفت، در اثر بندگی و عبودیّت حق تعالی حاصل می شود. اما در مرحلة معرفت نظری انسان، اگر در نفس سیر کند، می تواند ظهور حق تعالی را در وجود خود مشاهده کند.
و نفخت فیه من روحی(11)، در انسان از روح خود دمیدم. پس در حقیقت، روح انسان از جلوه های وجود بی انتهای خداست و انسان از خود هیچ ندارد، بلکه مرتبه ای از تجلّی و ظهور حق است. برای نزدیک شدن این مطلب به ذهن، مثالی ذکر می شود. خورشید در این عالم، مرکز نور و حرارت است، وقتی که این نور، به هر جائی برسد، آنجا را روشن می کند. بعنوان مثال: نور از فضای بیرون منزل، وارد اطاقها می شود و از آنجا به جاهای دیگر. در این صورت، نوری که وارد خانه می شود، پرتوی از نور خورشید است که در اطاقها و جاهای دیگر ظاهر شده است.
اکنون در مطلب مورد بحث، آنچه که انسان از نفس خود دریافت می کند، یعنی (منِ) او، که حقیقت اوست و در همة لحظات وجودش آنرا احساس و مشاهده می کند.(12) این (خود) غیر بدن مادی است که در بند احکام و شرائط ماده است. انسان از این جهت که انسان است، چنین شعور و درکی از خود دارد، و نفس خود را وجداناً درک می کند. این انسان، که حقیقت او روح و نفس اوست، به تعبیر قرآن از روح خداست، یعنی جلوه حق تعالی است و پرتوی از وجود اوست. پس وقتی که انسان خود را درک می کند در واقع، نموداری از قدرت و عظمت الهی را مورد ادراک قرار می دهد. زیرا وجود او از حق است. پس در حقیقت توجه به (نفس) و سیر در آن، مشاهدة جلوه ای از هنر نمائی و ظهور حق تعالی است. در نتیجه (مَن) در انسان بعنوان موجود مستقل وجود ندارد. بلکه (خرد) انسان از خداست و مشاهدة روح و نفس، در حقیقت، شهود جلوه و کمالی از وجود بی انتهای حق است، در این صورت، انسان فقر و بی چاره گی خود و عظمت و علم بی پایان الهی را در وجود خود درک می کند.

 


پاورقی:

1. حمید رضا، کتاب خودشناسی عرفانی، سیری در المیزان.
2. آل عمران: 190.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 6، ص 250.
4. تین: 4.
5. فصّلت: 53.
6. مائده: 105.
7. خود شناسی عرفانی، ص 15.
8. دعای ابوحمزه ثمالی، مفاتیح الجنان.
9. حجر: 99.
10. خود شناسی عرفانی، ص 134.
11. ص: 72.
12. خود شناسی عرفانی، ص 20.